به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، جدیدترین خبرهای جهان را در این بسته خبری بخوانید.
بهترین شهرهای کمترشناختهشده جهان
اگرچه شهرهای بزرگ جهان همچون نیویورک، لندن و توکیو، بهطور معمول بیشترین توجهها را به خود جلب میکنند، بسیاری از شهرهای کمترشناختهشده در سال ۲۰۲۶، به نمونههای مهمی از نوآوری شهری تبدیل شدهاند. بر اساس پژوهشهای جدید، شهرهای متوسط بیشتر میتوانند ایدههای جدید را سریعتر اجرا کنند، زیرا با چالشهای کمتری روبهرو هستند و ارتباط نزدیکتری با جوامع محلی دارند. بعضی از شهرهای کمترشناختهشده جهان با نوآوری، پایداری و برنامهریزی انسانمحور، ثابت کردهاند که مراکز شهری کوچکتر نیز میتوانند با موفقیت با چالشهای مدرن، روبهرو شوند و جوامعی سالمتر، هوشمندتر و مناسبتر برای زندگی ایجاد کنند. دستاوردهای آنها درسهای ارزشمندی برای شهرهای سراسر جهان فراهم میکند که به دنبال راهکارهای عملی و پایدار برای آینده هستند.

تابآوری در برابر تغییرات اقلیمی؛ اولویتهای اصلی شهرها
این شهرها در حال بهبود حملونقل، گسترش فضاهای سبز، استفاده از فناوری دیجیتال و تقویت پایداری زیستمحیطی هستند، در حالی که کیفیت بالای زندگی شهروندان را نیز حفظ میکنند. موفقیت این شهرها نشان میدهد که تبدیلشدن به شهر هوشمند و مناسب برای زندگی، به جمعیت آن وابسته نیست، بلکه به برنامهریزی دقیق، سرمایهگذاری بلندمدت و مشارکت فعال شهروندان، بستگی دارد. تابآوری در برابر تغییرات اقلیمی نیز به یکی از اولویتهای اصلی این شهرها تبدیل شده است. بسیاری از شهرهای کمترشناختهشده در حال گسترش جنگلهای شهری، بهبود سیستمهای محافظت در برابر سیل، ترویج انرژیهای تجدیدپذیر و توسعه راهبردهای سازگاری با تغییرات آبوهوایی هستند تا از مردم و زیرساختها، محافظت کنند. این سرمایهگذاریها نهتنها چالشهای زیستمحیطی را کاهش میدهد، بلکه شهرها را به مکانهایی جذابتر برای زندگی و کار تبدیل میکند.
۴ شهر کمترشناختهشده جهان
یکی از نمونههای برجسته شهرهای کمترشناختهشده پیشروی جهان، شهر فرایبورگ در آلمان است. این شهر که بیشتر بهعنوان یکی از سبزترین شهرهای اروپا شناخته میشود، به پیشگام توسعه شهری پایدار، تبدیل شده است. فرایبورگ سرمایهگذاری گستردهای در بخش انرژیهای تجدیدپذیر، ساختمانهای کممصرف و حملونقل سازگار با محیطزیست انجام داده است،همچنین بخشهای بزرگی از شهر بهگونهای طراحی شدهاند که استفاده از پیادهروی، دوچرخهسواری و حملونقل عمومی را بهجای خودروهای شخصی رواج میدهند. محلههایی همچون ووبان (Vauban) به الگوهای جهانی برنامهریزی پایدار تبدیل شدهاند، زیرا مسکن مقرونبهصرفه، زیرساختهای سبز و خدمات عمومی مناسب را دکنار یکدیگر قرار دادهاند. سیاستهای فرایبورگ موجب کاهش ترافیک، بهبود کیفیت هوا و ایجاد جوامعی سالمتر شده است.
نمونه قابلتوجه دیگر، شهر اولو در فنلاند است. این شهر با وجود موقعیت جغرافیایی در نزدیک مدار قطب شمال، بهدلیل نوآوری و توسعه دیجیتال، در سطح جهانی شناخته شده است، همچنین اولو یکی از پیشرفتهترین شبکههای دوچرخهسواری چهار فصل جهان را دارد که به ساکنان اجازه میدهد حتی در زمستانهای طولانی نیز با امنیت دوچرخهسواری کنند. این شهر سرمایهگذاری زیادی نیز در فناوریهای هوشمند، خدمات درمانی دیجیتال و آموزش آنلاین، انجام داده است. زیرساخت دیجیتال پرسرعت اولو از کسبوکارها، دانشگاهها و مراکز پژوهشی، حمایت میکند و به این شهر کمک کرده است تا به یکی از مراکز مهم نوآوری در شمال اروپا تبدیل شود، در حالی که کیفیت بالای زندگی را حفظ کرده است.
شهر پونتهودرا در اسپانیا، نمونه الهامبخش دیگری در این زمنیه است. این شهر طی دو دهه گذشته با جایگزینی مردم بهجای خودروها، در مرکز برنامهریزی شهریتحول زیادی ایجاد کرده است. بخش زیادی از مرکز تاریخی شهر به خیابانهای مناسب برای پیادهروی تبدیل شده است که این اقدام موجب کاهش چشمگیر ترافیک و افزایش ایمنی خیابانها، شده است، بنابراین کودکان و سالمندان میتوانند با امنیت بیشتری در شهر حرکت کنند و کسبوکارهای محلی نیز از افزایش رفتوآمد عابران پیاده سود میبرند. میدانهای عمومی، پارکها و فضاهای اجتماعی به مکانهای پرنشاطی برای گردهمایی مردم، تبدیل شدهاند که این موضوع، تعاملات اجتماعی و رفاه ساکنان را افزایش میدهند. برنامهریزان شهری در سراسر جهان، پونتهودرا را بهعنوان الگویی موفق از طراحی شهری انسانمحور عنوان میکنند.

نمونه دیگر، شهر دانانگ در ویتنام است که یکی از شهرهای دنیا با سریعترین رشد، در جنوب شرق آسیا محسوب میشود. دانانگ توانسته است رشد اقتصادی سریع را با برنامهریزی شهری پایدار، ترکیب کند، زیرا در زیرساختهای هوشمند، خدمات عمومی دیجیتال و حفاظت از محیطزیست، سرمایهگذاری کرده است. در این شهر سامانههای هوشمند مدیریت ترافیک به کاهش ازدحام کمک میکنند، در حالی که پلتفرمهای دولت دیجیتال به ساکنان اجازه میدهند بسیاری از خدمات شهری را بهصورت آنلاین دریافت کنند، همچنین دانانگ ،پارکهای ساحلی، سواحل عمومی و فضاهای سبز را گسترش داده است تا زندگی شهری، سالمتر و جذابتر شود. در واقع سرمایهگذاری در فناوریهای پاک و زیرساختهای مقاوم، جایگاه دنانگ را بهعنوان یکی از شهرهای هوشمند نوظهور آسیا تقویت کرده است.
چرا پکن پایتخت معماری جهان شد؟
پکن در آستانه ورود به دههای تازه از تحولات معماری و شهرسازی، در سال ۲۰۲۹ به کانون گفتوگوی جهانی درباره آینده شهرها تبدیل خواهد شد؛ یونسکو و اتحادیه بینالمللی معماران با انتخاب پایتخت چین بهعنوان «پایتخت جهانی معماری ۲۰۲۹»، بر ظرفیت این شهر برای تلفیق میراث تاریخی چند هزارساله با معماری معاصر، بازآفرینی شهری و رویکردهای پایدار تأکید کردند؛ انتخابی که قرار است با شعار «بازگشت به تعادل»، رابطه میان انسان، طبیعت و محیط ساختهشده را در مرکز توجه قرار دهد. این انتخاب پس از پایان دوره میزبانی بارسلونا بهعنوان پایتخت جهانی معماری ۲۰۲۶ صورت گرفته و ادامه مسیری است که پیش از این با شهرهایی مانند ریو دو ژانیرو و کپنهاگ دنبال شده است.
عنوان «پایتخت جهانی معماری» حاصل همکاری مشترک یونسکو و اتحادیه بینالمللی معماران است و با هدف برجسته کردن نقش معماری و طراحی شهری در مواجهه با چالشهای مهم شهرهای معاصر شکل گرفته است. این عنوان صرفاً به کیفیت یا شهرت بناهای یک شهر مربوط نمیشود، بلکه تعهد آن شهر به استفاده از معماری، برنامهریزی شهری و فرهنگ برای دستیابی به توسعه پایدار را مورد توجه قرار میدهد.

بر اساس اعلام یونسکو، پکن به دلیل توانایی خود در ایجاد ارتباط میان یکی از غنیترین میراثهای معماری جهان و چشماندازی رو به آینده برای توسعه پایدار شهری انتخاب شده است. ساختار تاریخی شهر، پروژههای بازآفرینی و احیای شهری و همچنین فرهنگ معماری معاصر پکن از جمله عواملی بودهاند که در ارزیابی این شهر مورد توجه قرار گرفتهاند.
انتخاب پکن در شرایطی انجام شده است که این کلانشهر طی دهههای اخیر شاهد دگرگونیهای گسترده در ساختار شهری خود بوده است. از یک سو، بخشهایی از شهر همچنان بازتابدهنده تاریخ طولانی و میراث معماری چین هستند و از سوی دیگر، توسعه ساختمانهای معاصر، فضاهای فرهنگی جدید و پروژههای بزرگ شهری، چهرهای متفاوت از پکن امروزی ارائه میکنند. همین همزیستی میان گذشته و آینده یکی از محورهای اصلی رویکرد پکن در دوره پایتخت جهانی معماری خواهد بود.

پکن برای سال ۲۰۲۹ شعار «بازگشت به تعادل» را برگزیده است؛ مفهومی که بر نقش معماری در ایجاد ارتباط میان فرهنگ، طبیعت و انسان تأکید دارد. این شعار قرار است چارچوبی برای برنامههای معماری و شهرسازی پکن در آستانه سال ۲۰۲۹ و در طول برگزاری رویدادهای آن باشد. برنامه پکن شامل تقویمی گسترده از نمایشگاهها، کنفرانسها، کارگاههای تخصصی و رویدادهای فرهنگی خواهد بود. انتظار میرود این برنامهها طیف وسیعی از متخصصان و گروههای مرتبط با محیط ساختهشده را گرد هم آورد؛ از معماران و شهرسازان گرفته تا پژوهشگران، دانشجویان، مسئولان دولتی، نمایندگان سازمانهای بینالمللی، دانشگاهها، مؤسسات فرهنگی و جوامع محلی.
هدف اصلی این برنامهها تنها نمایش پروژههای معماری نخواهد بود، بلکه ایجاد بستری برای گفتوگوی بینالمللی درباره آینده شهرها و نقش محیط ساختهشده در شکلدهی به جوامعی پایدارتر، فراگیرتر و انسانمحورتر است. در این چارچوب، موضوعاتی همچون شهرنشینی، حفاظت از میراث تاریخی، تابآوری در برابر تغییرات اقلیمی، طراحی فراگیر و کیفیت زندگی شهری اهمیت ویژهای خواهند داشت.
انتخاب پکن همچنین نشاندهنده توجه روزافزون نهادهای بینالمللی معماری به شهرهایی است که در آنها میراث تاریخی و توسعه معاصر در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. پکن نمونهای شاخص از شهری است که در آن ساختار تاریخی و معماری سنتی با پروژههای بزرگ معاصر و زیرساختهای شهری جدید همزیستی دارند. چالش اصلی چنین شهری، ایجاد تعادل میان حفاظت از هویت تاریخی و پاسخگویی به نیازهای یک کلانشهر مدرن و در حال توسعه است.

در همین زمینه، پروژههای معماری معاصر پکن نیز بخشی از تصویری هستند که این شهر قصد دارد در دوره پایتخت جهانی معماری ارائه کند. مرکز هنرهای نمایشی پکن که توسط Perkins&Will و Schmidt Hammer Lassen طراحی شده، یکی از نمونههای معماری فرهنگی معاصر در این شهر است. کتابخانه شهری پکن، طراحیشده توسط Snøhetta، نمونه دیگری از تلاش برای ایجاد فضاهای عمومی فرهنگی جدید در مقیاس شهری محسوب میشود. همچنین موزه هنر آجری دونگ یوگان از دیگر پروژههایی است که در روایت معماری معاصر پکن جای گرفته است.
در کنار ساخت بناهای جدید، پروژههای بهسازی محیطی و بازآفرینی شهری نیز در این رویکرد اهمیت دارند. پروژه بهبود محیطی معبد پنج اژدها، طراحیشده توسط URBANUS، نمونهای از توجه به ارتباط میان میراث، فضای عمومی و بهبود محیط شهری است. چنین پروژههایی نشان میدهند که نگاه به معماری در پایتخت جهانی معماری صرفاً به ساختمانهای شاخص محدود نیست و میتواند شامل مداخله در فضاهای عمومی، بازآفرینی محلهها و ارتقای کیفیت محیط زندگی نیز باشد.
انتخاب پکن در عین حال در بستری گستردهتر از تحولات معماری و شهری چین قرار دارد. در سالهای اخیر، شهرهای مختلف چین شاهد سرمایهگذاری قابل توجه در پروژههای فرهنگی و معماری معاصر بودهاند. شنژن، برای نمونه، به یکی از مراکز مهم معماری فرهنگی معاصر در چین تبدیل شده است. افتتاح موزه تاریخ طبیعی شنژن از جمله نمونههای شاخص این روند است؛ این موزه بهعنوان بزرگترین موزه تاریخ طبیعی در جنوب چین معرفی شده است.

همچنین میدان فرهنگی خلیج شنژن با هدف ایجاد فضایی برای فعالیتهای فرهنگی، طراحی و تبادل اندیشه و در قالب ترکیبی از یک مجموعه فرهنگی، موزه طراحی و پارک عمومی شکل گرفته است. طرح روستای هنری بیهایلو، نمونهای دیگر از رویکردهای جدید در معماری چین است؛ پروژهای که برنامههای فرهنگی، تجاری و عمومی را در ساختاری عمودی و متراکم ترکیب میکند.
تحولات معماری چین تنها به ساختمانها و پروژههای فرهنگی محدود نیست و برنامههای مرتبط با محیط زیست، منظر و مقابله با تغییرات اقلیمی نیز در حال گسترش است. از جمله این اقدامات میتوان به برنامههای احیای جنگل و مقابله با بیابانزایی اشاره کرد که بخشی از رویکرد گستردهتر چین برای مواجهه با چالشهای زیستمحیطی است.

پایتخت جهانی معماری ۲۰۲۹ برای پکن در نهایت فرصتی خواهد بود تا این شهر تصویری جامع از رابطه میان میراث، نوآوری و زندگی شهری ارائه کند. اهمیت این انتخاب در آن است که معماری در چارچوب این برنامه نه بهعنوان مجموعهای از بناهای منفرد، بلکه بهعنوان ابزاری برای شکل دادن به شهرهای تابآور، پایدار و قابلزیست دیده میشود.
پکن در سال ۲۰۲۹ نهتنها میزبان کنگره جهانی معماران خواهد بود، بلکه به صحنهای بینالمللی برای بررسی آینده معماری و شهرسازی تبدیل خواهد شد. شعار «بازگشت به تعادل» نیز نشان میدهد که محور اصلی این دوره، جستوجوی رابطهای متوازن میان توسعه شهری و حفاظت از میراث، میان فناوری و طبیعت و میان نیازهای کلانشهر و کیفیت زندگی انسان خواهد بود.
فرسایش زیرساختها در گرمای بیسابقه اروپا
اروپا طی روزهای اخیر شاهد یکی از سهمگینترین موجهای گرمای تاریخ خود بوده است؛ پدیدهای که تنها به ثبت رکوردهای دمایی محدود نشده و تار و پود زیرساختهای انرژی و ترابری این قاره را با اختلالات جدی روبهرو کرده است. کانون این بحران در اروپای مرکزی متمرکز شده است؛ جایی که دماسنجها در روستای «دولنه پلاختینتسه» اسلواکی عدد ۴۲.۲ درجه و در روستای «باد دویچ-آلتنبورگ» اتریش دمای ۴۱.۲ درجه سانتیگراد را به ثبت رساندهاند. همزمان، مجارستان نیز شبی بیسابقه را با دمای ۲۸ درجه در پایتخت خود پشتسر گذاشت.
این گرمای مداوم، سطح آب رودخانه دانوب (دومین رود بلند اروپا) را به پایینترین میزان در دهههای اخیر رسانده است؛ وضعیتی که بهطور مستقیم امنیت انرژی منطقه را هدف قرار داده است. نیروگاههای هستهای اسلواکی و مجارستان که به آب دانوب برای خنکسازی وابسته هستند، بهترتیب با کاهش ظرفیت به ۸۰ و ۱۰ درصد فعالیت میکنند و این موضوع تعادل شبکه برق منطقه را با خطر جدی روبهرو کرده است.

در حالی که اروپای مرکزی با بحران انرژی دستوپنجه نرم میکند، در جنوب قاره، برای نخستینبار طی سال جاری هر ۲۷ کلانشهر ایتالیا در بالاترین سطح هشدار گرمایی قرار گرفته است. مقامات این کشور با صدور هشدارهای شدید، از شهروندان خواستهاند در ساعات میانی روز (۱۱ صبح تا ۶ عصر) از تردد در معرض نور مستقیم خورشید اجتناب کنند. این موج گرما هزینههای انسانی سنگینی نیز در پی داشته است و گزارشها از جانباختن حداقل چهار نفر، از جمله یک کارگر جوان حکایت دارد.
در همین حال بازتاب اقتصادی این بحران در آلمان بهطور ملموسی احساس میشود. کاهش سطح آب رودخانهها، شریانهای حیاتی حملونقل کالا را مسدود و شرکتها را ناچار به تغییر مسیر از حملونقل آبی به جادهای کرده است؛ تغییری که علاوهبر کاهش سرعت توزیع، فشار تورمی ناشی از افزایش هزینهها را به مصرفکنندگان تحمیل میکند.
دانشمندان و تحلیلگران اقلیمی هشدار میدهند که این رویدادها، فراتر از یک نوسان کوتاهمدت، نمادی از عادیشدن گرمای افراطی در اروپا هستند. این قاره با سرعتی دو برابر میانگین جهانی در حال گرم شدن است و موجهای متوالی گرما نشان میدهد که زیرساختهای طراحیشده برای اقلیم پیشین، تابآوری لازم در برابر این شرایط نوین را ندارند. وقوع هزاران مرگومیر فراتر از حد انتظار در تابستان جاری، زنگ خطری جدی برای لزوم بازنگری فوری در سیاستهای زیستمحیطی و استانداردهای زیرساختی کل اروپا محسوب میشود.

شهرهای چندفرهنگی چگونه موتور رشد و نوآوری میشوند؟
شهرهای بزرگ جهان بیش از گذشته به محل زندگی، کار و تعامل افرادی با ملیتها، زبانها، ادیان و پیشینههای فرهنگی متفاوت تبدیل شدهاند. مهاجرت بینالمللی، جابهجایی نیروی متخصص، حضور دانشجویان خارجی و گسترش کسبوکارهای جهانی، ساختار اجتماعی بسیاری از کلانشهرها را دگرگون کرده است. این تنوع در صورت مدیریت صحیح، میتواند منبع مهمی برای رشد اقتصادی، کارآفرینی، نوآوری و پویایی فرهنگی باشد، زیرا حضور گروههای مختلف، شبکههای ارتباطی شهر را گستردهتر میکند و دسترسی آن را به بازارها، مهارتها و ایدههای جدید افزایش میدهد.
شهرهای چندملیتی بهعنوان موتورهای اقتصادی جهان عمل میکنند. این شهرها با جذب سرمایهگذاریهای بینالمللی و ایجاد محیطی مناسب برای شرکتهای چندملیتی، نقش مهمی در تولید ناخالص داخلی جهانی ایفا میکنند. طبق گزارشهای اخیر، ۸۰ درصد از تولید ناخالص داخلی جهانی در شهرها تولید میشود که نشاندهنده اهمیت اقتصادی شهرها در سطح جهانی است. شهرهای چندملیتی همچون لندن، توکیو و پاریس بهعنوان مراکز اصلی اقتصادی کشورهایشان و جهان شناخته میشوند و در جذب سرمایهگذاریهای بینالمللی پیشتاز هستند.

زیرساختهای شهری شامل سیستمهای حملونقل پیشرفته، شبکههای ارتباطی مدرن و تسهیلات رفاهی، از مهمترین عوامل در توسعه شهرهای چندملیتی هستند. شهرهای چندملیتی با سرمایهگذاری در زیرساختهای خود، محیطی مناسب برای زندگی و کار ایجاد میکنند که علاوه بر شهروندان بومی، برای مهاجران و سرمایهگذاران خارجی نیز جذاب است. توسعه زیرساختهای شهری به افزایش کیفیت زندگی و جذب سرمایههای بیشتر منجر میشود.
فناوری اطلاعات و ارتباطات بهعنوان یک کانال ارتباطی چندزبانه بین شهروندان و دولت عمل میکند و ارتباطات بین فرهنگی را آسان میکند. این رویکرد به شهروندان با ملیتهای مختلف اجازه میدهد تا بهراحتی با دولت تعامل داشته باشند و در تصمیمگیریهای شهری مشارکت کنند. بارسلونا، سنگاپور، لندن و عمان از جمله شهرهای چندملیتی هستند که گامهای مهمی در راستای هوشمند شدن برداشتهاند. این شهرها با استفاده از فناوریهای نوین، خدمات شهری را بهینهسازی کردهاند تا به شهروندان خود خدمات بهتری ارائه دهند.
در مقابل، تفاوتهای زبانی و فرهنگی، تبعیض، نابرابری در دسترسی به خدمات، فشار بر مسکن و دشواری ادغام اجتماعی میتواند به چالشهایی جدی تبدیل شود. موفقیت شهرهای چندملیتی به کیفیت سیاستهای ادغام، آموزش، اشتغال، مسکن، مشارکت اجتماعی و ایجاد فرصت برابر بستگی دارد. تجربه شهرهایی همچون لندن، آمستردام، سنگاپور و توکیو نشان میدهد که چگونه میتوان تنوع جمعیتی را از یک مسئله مدیریتی به مزیت رقابتی شهری تبدیل کرد.

لندن؛ تنوع فرهنگی بهعنوان سرمایه اقتصادی و نوآوری
لندن یکی از برجستهترین نمونههای شهر چندملیتی در جهان است که تنوع جمعیتی آن با جایگاه اقتصادی و بینالمللیاش ارتباط نزدیکی دارد. بر اساس دادههای دولت لندن، جمعیت این شهر در سال ۲۰۲۴ حدود ۹.۱ میلیون نفر بوده و بیش از ۳.۵ میلیون نفر از ساکنان آن خارج از بریتانیا متولد شدهاند. این ترکیب جمعیتی لندن را به محیطی با شبکههای گسترده فرهنگی، زبانی و اقتصادی تبدیل کرده است. اقتصاد لندن در سال ۲۰۲۳ حدود ۶۱۸ میلیارد پوند ارزش داشته که معادل ۲۲.۷ درصد تولید ناخالص داخلی بریتانیا بوده است.
حضور افرادی با پیشینههای مختلف منجر به شکلگیری شبکهای از کسبوکارها، رستورانها، خدمات تخصصی، مراکز فرهنگی و شرکتهای بینالمللی شده است. یک مهاجر یا نیروی متخصص میتواند علاوه بر مهارت حرفهای، دانش زبان، شناخت بازار و ارتباطات بینالمللی خود را نیز وارد اقتصاد شهری کند. این ویژگی برای شهری همچون لندن اهمیتی ویژه دارد که اقتصاد آن بهشدت به خدمات مالی، فناوری، خدمات حرفهای، آموزش عالی، صنایع خلاق و تجارت بینالمللی وابسته است.

لندن در سالهای اخیر تلاش کرده است این تنوع را در قالب سیاستهای مربوط به ادغام اجتماعی و برابری فرصتها مدیریت کند. دولت لندن اطلاعات جمعیتی را بر اساس کشور محل تولد، قومیت، مذهب و سایر ویژگیهای اجتماعی منتشر میکند تا سیاستگذاری شهری بر اساس شناخت دقیق گروههای مختلف انجام شود. این رویکرد اهمیت زیادی دارد، زیرا یک شهر چندملیتی نمیتواند با یک سیاست یکسان به نیازهای تمام ساکنان پاسخ دهد. دسترسی برابر به آموزش، بازار کار، خدمات عمومی و فرصتهای اقتصادی باید در کنار سیاستهای مقابله با تبعیض قرار گیرد.
تنوع انسانی لندن با ظرفیت بالای این شهر در جذب سرمایه و استعدادهای بینالمللی نیز ارتباط دارد. گزارش «وضعیت لندن ۲۰۲۶» نشان میدهد که لندن همچنان یکی از رقابتیترین کلانشهرهای جهان برای جذب سرمایهگذاری خارجی است و در حوزههایی همچون هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی، فناوری سبز و خدمات حرفهای موقعیت قدرتمندی دارد. همین گزارش لندن را همچنان پربازدهترین منطقه اقتصادی بریتانیا معرفی میکند.

آمستردام؛ تنوع فرهنگی در خدمت اقتصاد خلاق و شهر فراگیر
آمستردام نمونهای متفاوت از مدیریت چندفرهنگی است؛ شهری که تنوع جمعیتی آن با هویت تاریخی، اقتصاد خلاق و فضای باز اجتماعی آن پیوند خورده است. بر اساس گزارش رسمی شهرداری آمستردام، در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۵ درصد ساکنان شهر خارج از هلند متولد شدهاند و این شهر حدود ۱۸۰ ملیت مختلف را در خود جای داده است، همچنین ۲۳ درصد از ساکنان دستکم یک والد متولد خارج از هلند دارند. این ارقام نشان میدهد که مهاجران بخشی از جمعیت شهر را تشکیل نمیدهد، بلکه به یکی از عناصر اساسی ساختار اجتماعی آمستردام تبدیل شدهاند.
تنوع فرهنگی آمستردام در زندگی روزمره شهر قابل مشاهده است. محلههای مختلف شهر میزبان فروشگاهها، رستورانها، مراکز فرهنگی و کسبوکارهایی هستند که ریشه در فرهنگهای گوناگون دارند. شهرداری تأکید کرده است که آمستردام امروز بدون تأثیر جوامع مهاجر قابل تصور نیست و فرهنگهای سورینامی، ترکی، مراکشی و سایر گروهها بخشی از زندگی اقتصادی و اجتماعی شهر را شکل دادهاند.

این تنوع با ساختار اقتصاد خلاق شهر ارتباط پیدا کرده است. آمستردام تلاش کرده است میان بخش خصوصی، مراکز فرهنگی، دانشگاهها، استارتاپها، کارآفرینان و جامعه محلی ارتباط برقرار کند. سازمان آمستردام و شرکا که به صورت عمومیخصوصی فعالیت میکند، بیش از ۷۰۰ شریک شامل شهرداریها، مؤسسات فرهنگی، مراکز دانش، شرکتها، استارتاپها، کارآفرینان و گروههای اجتماعی را در شبکه خود گرد آورده است. هدف این شبکه، ایجاد شهری زیستپذیر، فراگیر، پایدار و رقابتی است.
نکته مهم در تجربه آمستردام، تلاش برای تبدیل تنوع فرهنگی به ارتباط و همکاری اقتصادی و اجتماعی است. در چنین مدلی، گروههای مختلف فقط در کنار یکدیگر زندگی نمیکنند، بلکه باید امکان مشارکت در اقتصاد، فرهنگ و فرایندهای اجتماعی شهر را داشته باشند. ارتباط میان شرکتها، مراکز علمی، سازمانهای فرهنگی و جوامع مهاجر میتواند به ایجاد ایدههای جدید و توسعه خدمات متناسب با بازارهای متنوع کمک کند.
آمستردام با چالشهایی همچون نابرابری اجتماعی، فشار بازار مسکن و پیچیدهتر شدن فرایند ادغام مهاجران روبهرو است. افزایش جمعیت مهاجران تحصیلکرده، دانشجویان بینالمللی و نیروهای متخصص در کنار مهاجرتهای ناشی از بحرانهای سیاسی و انسانی، نیازهای متفاوتی ایجاد میکند. به همین دلیل، سیاست شهری باید میان جذابیت بینالمللی شهر و حفظ کیفیت زندگی ساکنان تعادل برقرار کند.
تجربه آمستردام نشان میدهد که تنوع فرهنگی زمانی به مزیت شهری تبدیل میشود که با آزادی، مشارکت و ارتباط میان گروههای مختلف همراه باشد. این شهر به جای نگاه کردن به تفاوتهای فرهنگی بهعنوان مانعی برای انسجام، تلاش کرده است آنها را بخشی از هویت و ظرفیت اقتصادی خود قرار دهد.

توکیو؛ حرکت از یک کلانشهر همگن به سوی جامعه چندفرهنگی
توکیو در مقایسه با لندن یا آمستردام سابقه متفاوتی در زمینه مهاجرت دارد، اما در سالهای اخیر سرعت تغییر ترکیب جمعیتی آن افزایش یافته است. بر اساس آمار رسمی، در یکم ژانویه ۲۰۲۶ حدود ۷۸۳ هزار نفر خارجی در توکیو زندگی میکردند که نسبت به سال قبل ۸.۶۶ درصد افزایش داشته است. جمعیت کل توکیو نیز در همان تاریخ حدود ۱۴.۰۸ میلیون نفر بوده است.
افزایش جمعیت خارجی موجب شده است موضوع همزیستی چندفرهنگی به یکی از مسائل مهم مدیریت شهری توکیو تبدیل شود. در سال ۲۰۲۵ دولت شهری توکیو دستورالعمل «همزیستی میانفرهنگی» خود را بازنگری کرد و هدف آن را ایجاد جامعهای اعلام کرد که در آن شهروندان ژاپنی و خارجی بتوانند در کنار یکدیگر زندگی و فعالیت کنند. در این سند تأکید شده است که افزایش تنوع فرهنگی میتواند در شرایط کاهش جمعیت و سالمندی ژاپن، به رشد پایدار توکیو کمک کند.
یکی از نکات جالب در سیاست جدید توکیو، نگاه به مهاجران بهعنوان اعضای فعال جامعه است، نهفقط دریافتکنندگان خدمات. دولت شهری برنامههایی را برای حمایت از ارتباطات، آموزش، خدمات اجتماعی، مشارکت و فعالیت اقتصادی خارجیها در نظر گرفته است، همچنین از سال ۲۰۲۵ برنامههای جدیدی برای تقویت همکاری میان شهروندان ژاپنی و ساکنان خارجی در سطح محلهها ایجاد شده است؛ از جمله پروژههایی که از تعامل مشترک در زمینه پیشگیری از بحران و فعالیتهای اجتماعی استفاده میکنند.

اهمیت این سیاست زمانی بیشتر مشخص میشود که ساختار جمعیتی توکیو در نظر گرفته شود. بر اساس گزارش رسمی دولت شهری، جمعیت خارجی توکیو در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۲۱ هزار نفر بوده و بیش از ۵ درصد جمعیت شهر را تشکیل میداده است، همچنین در بعضی شهرداریهای داخل توکیو این نسبت از ۱۰ درصد نیز فراتر رفته است. این روند نشان میدهد که مدیریت تفاوتهای زبانی، فرهنگی و اجتماعی دیگر یک موضوع فرعی نیست، بلکه بخشی از برنامهریزی آینده کلانشهر محسوب میشود.
توکیو از ظرفیت جمعیت بینالمللی خود در اقتصاد و گردشگری بهره میبرد. در سال ۲۰۲۵ حدود ۲۸.۶۵ میلیون گردشگر خارجی از توکیو بازدید کردند که بالاترین رقم ثبتشده بود و نسبت به سال قبل ۱۵.۶ درصد افزایش داشت. هزینه گردشگران خارجی نیز به حدود ۴.۵۵ تریلیون ین رسید. اگرچه گردشگران با ساکنان خارجی یک گروه نیستند، اما این ارقام نشاندهنده اهمیت روزافزون ارتباطات بینالمللی و ظرفیت اقتصادی حضور جمعیت جهانی در این کلانشهر است.
تجربه توکیو نشان میدهد که حتی در شهری که پیشتر نسبت به بسیاری از کلانشهرهای جهانی جمعیت خارجی کمتری داشت، تغییرات جمعیتی میتواند ضرورت بازنگری در سیاستهای شهری را ایجاد کند. حرکت توکیو به سوی همزیستی چندفرهنگی نمونهای از این تحول است؛ شهری که تلاش میکند با آموزش، حمایت اجتماعی، مشارکت محلی و ایجاد فرصت برای فعالیت اقتصادی، جمعیت بینالمللی رو به رشد خود را به بخشی از ظرفیت توسعه آینده تبدیل کند.
این شهرها بازی انرژی را عوض کردند
شهرها مسئول بیش از ۷۰ درصد انتشار گازهای گلخانهای جهان بهطور مستقیم و غیرمستقیم هستند و به همین دلیل بهعنوان کانون اصلی چالش و در عین حال راهحل بحرانهای اقلیمی تبدیل شدهاند. فعالیتهای شهری از گرمایش و سرمایش ساختمانها گرفته تا حملونقل، مصرف برق، ساختوساز و مدیریت پسماند سهم قابلتوجهی در آلودگیهای محیطی و در نتیجه بحرانهای اقلیمی دارد.
در سالهای اخیر مفهوم «کربنخنثی» بهعنوان یک راهبرد محوری در برنامهریزی شهری معرفی شده است تا بر این چالش غلبه کند. میزان انتشار سالانه گازهای گلخانهای شهر کربنخنثی شهری با مقدار جذب و جبران کربن آن برابر است. راهبرد پیشرفتهتری که مطرح است، «شهر انرژیمثبت» است که بیش از مصرف خود، انرژی پاک تولید میکند و مازاد آن را به شبکه بازمیگرداند.

تحقق کربنخنثی در مقیاس شهری نیازمند تغییرات ساختاری گسترده در سه محور است. نخستین محور، گذار به انرژیهای تجدیدپذیر و افزایش بهرهوری انرژی در ساختمانهاست. ساختمانها در بسیاری از شهرها بیش از ۴۰ درصد مصرف انرژی را به خود اختصاص میدهند، بنابراین عایقبندی حرارتی، پنجرههای سهجداره، سیستمهای هوشمند مدیریت انرژی، پمپهای حرارتی و توسعه شبکههای گرمایش و سرمایش منطقهای از ارکان اصلی تحول بهشمار میرود. سرمایهگذاری در نیروگاههای بادی، خورشیدی، زیستتوده و زمینگرمایی نیز بخش تولید انرژی پاک را تقویت میکند.
محور دوم، تحول در حملونقل شهری است. خودروهای شخصی بنزینی یکی از منابع اصلی انتشار در شهرها هستند. توسعه مترو، تراموا، اتوبوسهای برقی، مسیرهای ایمن دوچرخهسواری و سیاستهای محدودکننده تردد خودرو، نقش تعیینکنندهای در کاهش انتشار دارند. برقیسازی ناوگان حملونقل و توسعه زیرساخت شارژ سریع نیز به این روند شتاب میبخشد.
محور سوم، سیاستگذاری اقلیمی و تأمین مالی است. تعیین اهداف زمانی مشخص، قیمتگذاری کربن، انتشار اوراق قرضه سبز، مشوقهای مالیاتی برای ساختمانهای کممصرف و مشارکت بخش خصوصی از ابزارهای کلیدی این مسیر هستند. شهرهای موفق، نظام پایش دقیق انتشار و گزارشدهی شفاف دارند و پیشرفت خود را بهطور سالانه منتشر میکنند.

سنگاپور؛ فناوری هوشمند در اقلیم گرمسیری برای رسیدن به کربنخنثی شدن
سنگاپور بهدلیل محدودیتهای زمین و منابع طبیعی، نمیتواند فقط به منابع سنتی انرژی تجدیدپذیر متکی باشد و برای کاهش انتشار کربن خود به فناوریهای پیشرفته و نوآورانه روی آورده است. این کشور با هدف دستیابی به کربنخنثی شدن، برنامه ملی خورشیدی گستردهای را اجرا میکند که شامل نصب چند گیگاوات ظرفیت پنلهای خورشیدی است. نکته قابلتوجه در این برنامه، استفاده از پنلهای خورشیدی شناور بر مخازن آبی است که بهینهسازی فضای محدود را ممکن میسازد و با این روش، علاوه بر تولید انرژی پاک، تبخیر آب نیز کاهش پیدا میکند. این اقدام نشاندهنده استفاده هوشمندانه از فضا و منابع شهری است که به کاهش چشمگیر انتشار گازهای گلخانهای کمک میکند.
در بخش ساختمانها، استاندارد اجباری «نشان سبز» تعریف شده است که هدف آن افزایش بهرهوری انرژی در ساختمانهای جدید و بازسازیشده است. یکی از فناوریهای کلیدی زیرساختی در این زمینه سامانههای سرمایش منطقهای است که میتواند مصرف انرژی را تا ۳۰ درصد کاهش دهد. این سامانهها با استفاده از فناوریهای پیشرفته، انرژی لازم برای سرمایش ساختمانها را بهینه و به کاهش کلی انتشار کربن کمک میکنند. سنگاپور میلیاردها دلار در توسعه این زیرساختها سرمایهگذاری کرده است تا پایداری و کارایی انرژی در ساختوسازهای شهری را بهبود بخشد.

حملونقل نیز یکی از حوزههای مهم در برنامههای کاهش کربن سنگاپور است. این کشور با بهکارگیری سیاستهایی از جمله سهمیهبندی خودروهای شخصی و قیمتگذاری ترافیک، انگیزههایی برای کاهش استفاده از خودروهای سوخت فسیلی ایجاد کرده است. توسعه شبکه حملونقل سریع ریلی (MRT) و حرکت به سمت برقی شدن ناوگان اتوبوسرانی پایههای اصلی سیاست حملونقل پایدار سنگاپور هستند. هزینههای سنگینی بالغ بر دهها میلیارد دلار، صرف توسعه این زیرساختها شده که این کار در راستای تحقق اهداف کاهش انتشار گازهای گلخانهای است.
سنگاپور بهمنظور ایجاد شفافیت و افزایش مسئولیتپذیری صنایع، مالیات کربن وضع کرده و صنایع بزرگ را ملزم به گزارشدهی دقیق انتشار گازهای خود کرده است. به علاوه، توسعه فضاهای سبز عمودی در شهرهای پرجمعیت و پروژههای جذب کربن همچون جنگلهای کوچک شهری و فناوریهای جذب کربن از دیگر راهکارهای مکمل هستند که به کاهش خالص انتشار کربن کمک میکنند. این شهر با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته، سیاستهای هوشمندانه کاهش مصرف و انتشار و توسعه زیرساختهای پایدار نشان داده است که حتی با محدودیت منابع طبیعی، میتوان به هدف کربنخنثی شدن دست پیدا کرد و الگویی موفق برای سایر شهرهای پرجمعیت و محدود از نظر فضا ارائه داد.

ملبورن؛ پیشگام در برنامههای کربنخنثی شهری
ملبورن، دومین شهر بزرگ استرالیا با رویکردی جامع به مسئله کربنخنثی شدن پرداخته است و یکی از پیشروترین شهرهای منطقه آسیا و اقیانوسیه در این زمینه محسوب میشود. برنامه جامع «ملبورن کربن صفر تا ۲۰۵۰» این شهر را بهسوی دستیابی به هدف کربنخنثی شدن هدایت میکند. این برنامه شامل کاهش انتشار گازهای گلخانهای در بخشهای مختلفی همچون انرژی، حملونقل، ساختمان و مدیریت پسماند است.
ملبورن در حوزه انرژی، گامهای بزرگی برای افزایش استفاده از منابع تجدیدپذیر برداشته است. بخش عمدهای از انرژی مصرفی این شهر از پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی و نیروگاههای برقآبی تأمین میشود و برنامههایی برای جایگزینی شبکههای سنتی سوختهای فسیلی با انرژی پاک در حال اجراست. استانداردهای سختگیرانه برای ساخت و بازسازی ساختمانها تصویب شده است که ساختمانهای با انتشار کربن نزدیک به صفر را تضمین میکند. این استانداردها شامل استفاده از سیستمهای گرمایش و سرمایش کممصرف، استفاده از مواد ساختمانی دوستدار محیط زیست و نصب تجهیزات انرژی خورشیدی است.

این شهر توسعه زیرساختهای حملونقل عمومی پاک، مسیرهای دوچرخه و تقویت شبکههای اتوبوس و قطار برقی را در اولویت قرار داده است. هدف اصلی دستیابی به سهم ۷۰ درصدی سفرهای شهری با حملونقل پایدار تا سال ۲۰۵۰ است، همچنین توسعه شبکههای شارژ خودروهای برقی، تشویق به استفاده از خودروهای الکتریکی و کاهش وابستگی به خودروهای سوخت فسیلی از برنامههای مهم این شهر است.
ملبورن در زمینه تأمین منابع مالی، به سیاست مالیات کربن منطقهای و صندوقهای سرمایهگذاری سبز متکی است که بخشی از درآمد آنها به پروژههای کاهش انتشار کربن اختصاص پیدا میکند. از سوی دیگر، این شهر یک کارزار مشارکت مردمی فعال را در پیش گرفته است که شهروندان، کسبوکارها و سازمانها را در تحقق اهداف زیستمحیطی سهیم میکند. ملبورن با سیاستهای مستحکم، سرمایهگذاری در فناوریهای نوین و مشارکت جامعه، نمونه موفقی از شهری است که در مسیر کربنخنثی شدن به شکل جامع و پایدار پیش میرود و میتواند الگویی مفید برای سایر شهرهای استرالیا و جهان باشد.

هلسینکی؛ شهری پایدار با تعهد به کربنخنثی تا ۲۰۳۵
هلسینکی، پایتخت فنلاند یکی دیگر از شهرهای پیشرو در زمینه کربنخنثی است که برنامه جامع «کربن صفر تا ۲۰۳۵» را با هدف کاهش قابلتوجه انتشار گازهای گلخانهای دنبال میکند. این شهر از دههها پیش برای کاهش تأثیرات زیستمحیطی خود سرمایهگذاری کرده و سیاستهای نوآورانهای را در بخشهای مختلف اجرا کرده است.
یکی از اقدامات کلیدی هلسینکی، استفاده گسترده از انرژیهای تجدیدپذیر است. حدود ۷۰ درصد انرژی این شهر از منابعی همچون انرژی بادی، برقآبی و زیستتوده تأمین میشود. بهمنظور کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی، برنامههایی برای افزایش راندمان انرژی و استفاده گستردهتر از انرژی خورشیدی در بخش مسکونی و تجاری در حال پیشرفت است، همچنین قوانین سختگیرانهای برای ساخت ساختمانهای جدید با انتشار کربن نزدیک به صفر تصویب شده است و پروژههای بازسازی سبز برای ساختمانهای تاریخی و قدیمی اجرا میشود.
هلسینکی در حوزه حملونقل، توسعه زیرساختهای حملونقل عمومی پایدار را در اولویت قرار داده است. استفاده از اتوبوسهای برقی، ترمواهای برقی و شبکه گسترده مسیرهای دوچرخه، سهم استفاده از حملونقل پاک را بهطور چشمگیری افزایش داده است. شبکه شارژ خودروهای الکتریکی نیز توسعه پیدا کرده است تا مردم به استفاده از خودروهای کم کربن تشویق شوند. هدف این است که تا سال ۲۰۳۵ بیش از ۸۰ درصد سفرهای شهری به روشهای پایدار انجام شود.
این شهر با بهرهگیری از منابع مالی از جمله مالیات کربن ملی و کمکهای اتحادیه اروپا، تأمین بودجه پروژههای محیط زیستی خود را تضمین کرده است. علاوه بر این، مشارکت شرکتهای فناوری و نوآور در ایجاد راهحلهای سبز و حمایت جامعه محلی، اهمیت زیادی در پیشرفت شهر داشته است. برنامههای جامع و بلندپروازانه هلسینکی در کاهش کربن، موجب شده است این شهر به الگویی واقعی در نحوه برخورد با چالشهای تغییرات اقلیمی بدل شود و مدل مناسبی برای سایر شهرهای پیشرفته جهان باشد.

ونکوور؛ نمونهای برجسته در مسیر کربنخنثی شدن
ونکوور، شهری پیشرو در قاره آمریکا، برنامه «اقدامات سبزترین شهر» را با هدف رسیدن به کربنخنثی شدن اجرا میکند. این شهر متعهد است تا ۱۰۰ درصد انرژی مصرفی خود را از منابع تجدیدپذیر تأمین کند. بیش از ۹۰ درصد برق ونکوور از نیروگاههای برقآبی با انتشار کربن بسیار کم تأمین میشود که این موضوع نقش مهمی در کاهش رد پای کربنی شهر ایفا میکند. استاندارد «ساختمان کربنخنثی» برای تمام ساختمانهای جدید اجباری شده است؛ مطابق این استاندارد، ساختمانها باید با استفاده از پمپهای حرارتی، پنلهای خورشیدی و عایقبندی پیشرفته ساخته شوند تا نیاز به انرژیهای فسیلی به حداقل برسد و در نهایت انتشار خالص کربن آنها صفر شود.
برای ساختمانهای قدیمی که استاندارد جدید را ندارند، برنامههای بازسازی یارانهدار پیشبینی شده است که با اختصاص بودجههای قابلتوجه، مالکان را تشویق به نصب تجهیزات کمکربن و بهینهسازی مصرف انرژی میکند. بودجه سالانه اختصاص یافته به پروژههای اقلیمی در ونکوور به صدها میلیون دلار کانادا میرسد و این امر یکی از ارکان اصلی توسعه پایدار شهر بهشمار میرود.
ونکوور با سرمایهگذاری چند میلیارد دلاری در توسعه شبکههای قطار هوایی و خطوط اتوبوس تندرو، سعی در کاهش وابستگی به خودروهای شخصی دارد. هدف اصلی این است که تا سال ۲۰۳۰ بیش از دوسوم سفرهای داخل شهری با وسایل نقلیه عمومی، دوچرخه و پیادهروی انجام شود. توسعه زیرساختهای شارژ خودروهای برقی و مسیرهای مخصوص دوچرخه از دیگر اقدامات مهم این شهر است که حملونقل را پاکتر و کارآمدتر میکند.
مسئله تأمین مالی این گذار اقلیمی از طریق مالیات کربن استانی و صندوقهای سرمایهگذاری سبز مدیریت میشود. این ابزارها منابع مالی لازم برای پیادهسازی پروژههای گسترده انرژیهای تجدیدپذیر و کاهش کربن را فراهم میکنند، همچنین مشارکت قوی شهروندان و بخش خصوصی در این برنامهها، پشتوانه اجتماعی قوی برای تحقق اهداف کربنخنثی شدن ونکوور به وجود آورده است. این شهر نمونهای موفق از تبدیل یک کلانشهر به شهری پایدار و دوستدار محیط زیست بهشمار میآید و الگویی قابل اعتنا برای سایر شهرهای جهان است.

بهترین شهرهای جهان در مسیر پسماند صفر
بسیاری از شهرهای جهان در سال ۲۰۲۶ نشان دادهاند که مدیریت پسماند تنها یک اقدام زیستمحیطی نیست، بلکه میتواند به ایجاد اشتغال، رشد اقتصاد محلی و حفاظت از منابع طبیعی نیز کمک کند. شهرهایی که با اجرای برنامههای «پسماند صفر»، تفکیک زباله از مبدأ، توسعه بازیافت و مشارکت شهروندان حرکت کردهاند، توانستهاند حجم زبالههای دفنشده را بهطور چشمگیری کاهش دهند. تجربه شهرهایی همچون کیسومو، سئول و لیوبلیانا نشان میدهد که ترکیب سیاستگذاری هوشمند، نوآوری و مشارکت مردم، یکی از مؤثرترین راهکارها برای ساخت شهرهای پاکتر و پایدارتر در آینده است.
مدیریت پسماند در شهرهای سئول ، لیوبلیانا و کیسومو
یکی از نمونههای موفق در مدیریت پسماند، شهر سئول در کره جنوبی است. این شهر با اجرای نظام جامع تفکیک پسماند از مبدأ و استفاده از فناوریهای هوشمند، توانسته است نرخ بازیافت خود را به میزان قابلتوجهی افزایش دهد. سئول برای کاهش پسماندهای غذایی از سامانههای هوشمند جمعآوری، استفاده میکند که هزینه دفع زباله را بر اساس میزان پسماند هر خانوار، محاسبه میکند، همچنین بخش بزرگی از پسماندهای غذایی به خوراک دام، کود آلی و انرژی زیستی، تبدیل میشود. این سیاستها موجب کاهش دفن زباله، صرفهجویی در منابع و کاهش انتشار گازهای گلخانهای در این شهر آسیایی شدهاند.

نمونه موفق دیگر، شهر لیوبلیانا در اسلوونی است. این شهر بهعنوان یکی از پیشگامان مدیریت پسماند در اروپا، شناخته میشود و با گسترش تفکیک زباله از مبدأ، توسعه مراکز استفاده مجدد از کالاها و افزایش بازیافت، میزان زباله ارسالی به محلهای دفن را بهطور چشمگیری کاهش داده است. شهرداری لیوبلیانا با اجرای برنامههای گسترده آموزشی، مشارکت شهروندان و سرمایهگذاری در زیرساختهای بازیافت، توانسته است به یکی از موفقترین الگوهای اقتصاد چرخشی در اروپا تبدیل شود و تجربه آن برای بسیاری از شهرهای جهان مورد توجه قرار گرفته است.

کیسومو، سومین شهر بزرگ کنیا در ساحل دریاچه ویکتوریا، یکی دیگر از شهرهای آفریقایی در طرح پسماند صفر سازمان ملل است. این شهر با چالش ورود پسماندهای پلاستیکی به دریاچه ویکتوریا روبه رو است که بزرگترین دریاچه آفریقا و سرچشمه اصلی رود نیل بهشمار میرود. رویکرد شهر کیسومو، مدیریت پسماند را با توسعه اقتصادی پیوند میدهد. در واقع این شهر از سازمانهای محلی پشتیبانی میکند که پسماندهای پلاستیکی را از سواحل و سکونتگاههای غیررسمی جمعآوری میکند و سپس آنها را به بازیافتکنندگان میفروشد تا به مصالح ساختمانی و کالاهای مصرفی تبدیل شود. این فرایند علاوه بر اینکه فرصتهای شغلی ایجاد میکند، نقش موثری در پاکسازی محیط زیست دارد.

این شهر با تمرکز بر اقتصاد چرخشی، مشارکت شهروندان و ادغام بخشهای غیررسمی بازیافت، به دنبال کاهش آلودگی محیط زیست و فشار بر محلهای دفن زباله هستند. هدف اصلی این رویکرد، تبدیل پسماند از یک مشکل شهری، به یک منبع اقتصادی ارزشمند است که به توسعه پایدار کمک میکند و فرصتهای شغلی جدید نیز ایجاد میکند. کیسومو همچنین از جایگاه خود بهعنوان یکی از مراکز منطقهای طرحهای زیستمحیطی جامعه شرق آفریقا بهره میبرد. این شهر میزبان همکاریهای پژوهشی با دانشگاهها و سازمانهای توسعهای بینالمللی است و از این طریق به دانش فنی دسترسی پیدا میکند که در شرایط عادی ممکن است در دسترس نباشد. این الگو، یعنی بهرهگیری از همکاریهای خارجی همراه با حفظ مدیریت محلی میتواند برای دیگر شهرهای متوسط آفریقا نیز قابل اجرا باشد.
فرودگاهی که زبالههایش را هم هوشمند مدیریت میکند
دستیابی به هدف کربنصفر در صنایع بزرگ و پرترافیک، نیازمند رویکردی همهجانبه و فراتر از کاهش مصرف انرژی یا استفاده از سوختهای پاک است. یکی از ارکان کلیدی و بیشتر نادیدهگرفتهشده در این مسیر، مدیریت هوشمند و پایدار پسماند است. پسماندهای تولیدشده در مجتمعهای بزرگ صنعتی، تجاری و خدماتی، اگر بهدرستی مدیریت نشوند، نهتنها به منبعی برای انتشار گازهای گلخانهای (بهویژه متان حاصل از دفن زباله) تبدیل میشوند، بلکه فرصتهای ارزشمندی برای بازیابی انرژی و مواد را از دست میدهند.
مدیریت کارآمد پسماند از طریق بازیافت حداکثری، تبدیل پسماندهای غیرقابل بازیافت به انرژی تجدیدپذیر، کاهش حملونقل پسماند و بهرهگیری از فناوریهای دادهمحور برای بهینهسازی فرایندها، میتواند نقشی تعیینکننده در کاهش ردپای کربنی سازمانها ایفا کند. در این راستا، فرودگاه منچستر بهعنوان یکی از پیشروترین فرودگاههای جهان در زمینه پایداری، با بهکارگیری رویکردی نوآورانه در مدیریت پسماند، الگویی عملی و اثربخش برای سایر مجموعههای بزرگ ارائه داده است.
فرودگاه منچستر که از سال ۲۰۱۵ موفق به اخذ گواهی کربنخنثی شده و همواره در کاهش اثرات زیستمحیطی عملیات زمینی خود پیشگام بوده، اکنون با بستن قراردادی چهارساله به ارزش ۱۸ میلیون پوند، تحولی بنیادین در رویکرد مدیریت پسماند خود ایجاد کرده است. شرکت طرف قرارداد که در زمینه مدیریت تأسیسات، تحول دیجیتال و انطباقپذیری فعالیت میکند، مسئولیت مدیریت سالانه ۹۶۰۰ تن پسماند فرودگاه را بر عهده گرفته است؛ پسماندی که طیف گستردهای از مواد بازیافتی، پسماندهای غذایی بینالمللی، کالاهای ضبطشده و مواد خطرناک را شامل میشود و مدیریت ایمن و کارآمد آن برای تداوم عملیات فرودگاهی حیاتی است.

هسته اصلی این قرارداد، احداث تأسیسات جدید بازیافت مواد در محل فرودگاه است که گامی اساسی در کاهش وابستگی به پردازشهای برونسپاری شده محسوب میشود. این تأسیسات نقشی کلیدی در تحقق هدف فرودگاه منچستر برای بازیافت یا استفاده مجدد از ۸۰ درصد پسماندها تا سال ۲۰۳۰ ایفا خواهد کرد و با پردازش بیشتر پسماندها در همان محل، ضمن کاهش چشمگیر انتشار گازهای ناشی از حملونقل، بهبود کارایی عملیاتی و افزایش شفافیت در جریانهای پسماند در محیطی پیچیده و امنیتی، به ارتقای سطح پایداری فرودگاه کمک خواهد کرد. پسماندهای غیرقابل بازیافت نیز به مراکز بازیابی انرژی ارسال میشوند تا به انرژی تجدیدپذیر برای تأمین برق منازل و مشاغل محلی تبدیل شوند و بهاینترتیب، گامی مؤثر در جهت کاهش دفن زباله و تبدیل تهدید زیستمحیطی به فرصتی پایدار برداشته میشود.
نوآوری دیجیتال ستون فقرات رویکرد جدید را تشکیل میدهد. استفاده از تجهیزات فشردهسازی با سیستمهای نظارتی یکپارچه، سیستمهای موقعیتیاب جهانی (GPS) و سیستمهای توزین داخلی متصل به ظروف مخصوص و وزن دقیق، به تیم مدیریت پسماند این امکان را میدهد که تنها ظروف کامل پر را جمعآوری کنند.
این هوشمندی عملیاتی نهتنها به کاهش قابلتوجه انتشار کربن منجر میشود، بلکه رعایت الزامات نظارتی را تضمین میکند و بهرهوری عملیات درونمحلی را به حداکثر میرساند. از سوی دیگر، استفاده گسترده از فناوری اختصاصی مرلین (Merlin) به کارکنان امکان دسترسی به دادهها و بینشهای لحظهای را میدهد تا بتوانند فرصتهای بیشتری برای کاهش پسماند، شناسایی و گزارش آلودگیها، کاهش انتشار گازها و بهبود مستمر عملکرد را کشف کنند. این قرارداد جدید دامنه خدمات ارائهشده را فراتر از مدیریت پسماند، به حوزههایی همچون نگهداری فنی مهندسی، مدیریت داراییها و پشتیبانی عملیاتی خطمقدم در پایانهها و محیطهای پروازی نیز گسترش میدهد.

رویکرد جدید، مدیریت کارآمد پسماند، کاهش انتشار گازها و حمایت از سفر گروه فرودگاهی منچستر بهسوی کربنصفر را به همراه خواهد داشت. قابلتوجهی اینکه قرارداد حاضر شامل افتتاح مرکز تخصصی آموزش نظافت نیز در فرودگاه منچستر میشود تا فضایی اختصاصی برای یادگیری، توسعه و نمایش عملی فراهم آورد و همکاران را برای موفقیت در نقشهای خود توانمند کند.
کمبود آب؛ چالش اصلی شهرهای جهان در ۲۰۲۶
کمبود آب در سال ۲۰۲۶ به یکی از مهمترین چالشهای شهرهای جهان تبدیل شده است. اگرچه زمین از منابع فراوان آب برخوردار است، اما تنها بخش کوچکی از آن برای آشامیدن و مصرف روزانه، مناسب است. رشد سریع جمعیت، تغییرات اقلیمی، خشکسالیهای طولانیمدت و فرسودگی زیرساختها، فشار بسیار زیادی بر سامانههای تأمین و توزیع آب شهری، وارد کردهاند. امروزه بسیاری از شهرها، فصلهای خشک طولانی را تجربه میکنند، در حالی که بعضی دیگر با بارشهای بسیار شدید، روبهرو هستند که ذخیرهسازی آنها برای استفاده در آینده، دشوار است. در نتیجه، ممکن است یک شهر در بخشی از سال با سیلاب و در بخش دیگر، با کمبود آب مواجه شود. این تغییر الگوی آبوهوا، باعث شده است که روشهای سنتی مدیریت منابع آب، نسبت به دهههای گذشته، کارایی کمتری داشته باشند.

احتمال کمبود شدید آب در دهههای آینده
یکی دیگر از مشکلات مهم، هدررفت آب در شبکههای فرسوده توزیع است. در بسیاری از شهرها، بخش قابلتوجهی از آب آشامیدنی تصفیهشده، پیش از رسیدن به خانهها، به دلیل نشت لولهها، از بین میرود. بعضی از شهرهای در حال توسعه به علت فرسودگی زیرساختها، بیش از یکسوم آب خود را از دست میدهند. به همین دلیل، نوسازی و تعمیر این شبکهها به اولویت اصلی دولتهای محلی، تبدیل شده است. کارشناسان هشدار میدهند که افزایش تقاضا، این وضعیت را دشوارتر کرده است. جمعیت شهرها همچنان در حال افزایش است، صنایع به آب بیشتری نیاز دارند و افزایش دمای هوا نیز موجب افزایش مصرف آب در بخش خانگی میشود. اگر مدیریت منابع آب بهبود پیدا نکند، بسیاری از شهرها ممکن است در دهه آینده با کمبودهای شدید آب روبهرو شوند.
خوشبختانه، چندین شهر راهکارهای موفقی را برای مدیریت آب، ارائه کردهاند. در سال ۲۰۲۶، تجربه شهرهایی مانند سنگاپور و پرت نشان میدهد که نوآوری، برنامهریزی بلندمدت و مشارکت شهروندان، میتواند خطرات ناشی از کمبود آب در شهرها را بهطور چشمگیری، کاهش دهد. این تجربهها، درسهای ارزشمندی برای شهرهایی فراهم میکنند که در دهههای آینده به دنبال تأمین منابع آبی پایدار، مطمئن و قابلاعتماد هستند.

سیاستهای سختگیرانه صرفهجویی در مصرف آب در سنگاپور
برای مثال. سنگاپور بهعنوان یکی از موفقترین الگوهای جهان، در مدیریت منابع آب شناخته میشود. این شهر بهجای آنکه به واردات آب وابسته باشد، راهبردی متنوع را توسعه داده است که شامل جمعآوری آب باران، بازیافت پیشرفته فاضلاب، شیرینسازی آب دریا و اجرای سیاستهای سختگیرانه صرفهجویی در مصرف آب است. برنامه «نیوواتر» (NEWater) سنگاپور که آب بازیافتی با کیفیت بسیار بالا تولید میکند، اکنون بخش قابلتوجهی از نیاز آبی این کشور را تأمین میکند. همچنین حسگرهای هوشمند نصبشده در سراسر شبکه توزیع، به شناسایی سریع نشت آب و افزایش بهرهوری سامانه، کمک میکنند.
سرمایهگذاری گسترده تأسیسات شیرینسازی آب دریا در پرث
نمونه موفق دیگر، شهر پرث در استرالیا است. این شهر که برای چندین دهه با کاهش بارندگی روبهرو بود، سرمایهگذاری گستردهای در ساخت تأسیسات شیرینسازی آب دریا، تغذیه دوباره آبهای زیرزمینی و بازیافت آب، انجام داده است. همچنین پرث با آموزش عمومی و اجرای سیاستهای هوشمند قیمتگذاری آب، شهروندان را به کاهش مصرف این انرژی حیاتی تشویق میکند. بنابراین با وجود آبوهوای خشک، مجموعه این اقدامات، توانایی این شهر را برای مقابله با بحران کمبود آب، به میزان چشمگیری افزایش میدهد.

ترکیب چندین راهکار برای امنیت آب در جهان
پژوهشگران تأکید میکنند که هیچ راهکار واحدی بهتنهایی کافی نیست. امنیت آبی در آینده به ترکیب چندین راهکار، از جمله حفاظت از حوزههای آبخیز طبیعی، نوسازی زیرساختها، بازیافت فاضلاب، گسترش سامانههای جمعآوری آب باران و بهرهگیری از هوش مصنوعی برای پایش لحظهای سامانههای آب بستگی دارد. کارشناسان باور دارند شهرهایی که امروز در زیرساختهای مقاوم و پایدار آب، سرمایهگذاری میکنند، آمادگی بیشتری برای مقابله با خشکسالیهای آینده و رشد جمعیت، خواهند داشت. با افزایش بیثباتیهای اقلیمی، مدیریت منابع آب دیگر تنها یک مسئله زیستمحیطی نیست، بلکه به بخش بنیادینی از برنامهریزی شهری، ثبات اقتصادی و سلامت عمومی، تبدیل شده است.
شادترین کشورهای جهان در آیینه ۳ پژوهش مختلف
مفهوم شادکامی، از پیچیدهترین موضوعات برای پژوهشگران علوم رفتاری و سیاستگذاران اجتماعی است. این پیچیدگی را میتوان در نتایج سه پژوهش معتبر بینالمللی در سال ۲۰۲۶ شاهد بود که هر یک از زاویهای متفاوت، تصویری ویژه از شادترین کشورهای جهان ترسیم کردهاند. این تصاویر نهتنها متناقض نیستند، بلکه پنجرههای گوناگونی را به روی درک انسان از بهزیستی و کیفیت زندگی میگشایند.
گزارش جهانی شادکامی که توسط دانشگاه آکسفورد، با همکاری مؤسسه گالوپ و شبکه راهحلهای توسعه پایدار سازمان ملل منتشر میشود، برای نهمین سال پیاپی، فنلاند را در صدر جدول خود جای داده است. این گزارش ۱۴۷ کشور را با استفاده از «ارزیابی ذهنی مردم از زندگی خود» رتبهبندی میکند.
پس از فنلاند، ایسلند، دانمارک، کاستاریکا، سوئد، نروژ، هلند، لوکزامبورگ، سوئیس، نیوزیلند، مکزیک، ایرلند و بلژیک قرار دارند. صعود کاستاریکا به رتبه چهارم، بالاترین جایگاه یک کشور آمریکای لاتین در تاریخ این گزارش محسوب میشود. فاصله امتیازی میان ۲۹ کشور برتر، کمتر از یک واحد در مقیاس صفر تا ۱۰ است و جابهجایی در رتبهها بهمعنای کاهش چشمگیر سطح رضایت نیست.
راز ماندگاری فنلاند، نه شادکامی پرشور، بلکه رضایت مداوم و پایدار از زندگی است.
کشورهای اسکاندیناوی بهعنوان یک بلوک، بخش بالای جدول را در اختیار دارند. گزارش حاضر همچنین به همگرایی در اروپا اشاره دارد و خاطرنشان میکند که از دوره ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰، ۷۹ کشور شاهد افزایش چشمگیر در ارزیابیهای زندگی شهروندان خود بودهاند.

در سوی دیگر، نظرسنجی شاخص شادکامی مؤسسه ایپسوس که در مارس ۲۰۲۶ در میان ۲۹ کشور انجام شده، روایت متفاوتی ارائه میدهد. این نظرسنجی از مردم پرسیده است که آیا خود را بسیار خوشحال یا بهنسبت خوشحال میدانند. نتایج، اندونزی را با ۸۵ درصد در صدر قرار داده است. هلند با ۸۴ درصد در رتبه دوم ایستاد و مکزیک و کلمبیا با ۸۳ و ۸۲ درصد، رتبههای بعدی را به خود اختصاص دادهاند.
در ۲۵ از ۲۹ کشور، سطح شادکامی نسبت به سال قبل افزایش داشته، اما در ۱۵ از ۲۰ کشوری که دادههای بلندمدت آنها موجود است، شادکامی همچنان پایینتر از سطح ۱۵ سال پیش است. ایپسوس به این نکته کلیدی دست پیدا کرده است که احساس مورد محبت بودن و روابط با خانواده، مهمترین مؤلفههای شادکامی هستند و در مقابل، شرایط مالی بهعنوان اصلیترین منبع ناخوشی گزارش شده است. این یافته توضیح میدهد که چرا اندونزی با وجود پایگاه اقتصادی نه چندان برتر، در نظرسنجی متمرکز بر «احساس آنی شادکامی» پیشتاز است، در حالی که در شاخص ارزیابی از زندگی آکسفورد، جایگاه پایینتری دارد.
پژوهش عواطف جهانی گالوپ اما از زاویهای بسیار متفاوت به موضوع مینگرد. این پژوهش به جای پرسش درباره ارزیابی کلی از زندگی یا احساس لحظهای خوشی، به تجربیات روزمره مردم میپردازد و میپرسد: دیروز چه احساسی داشتی؟ شاخص تجربیات مثبت، میزان برخورداری افراد از پنج تجربه در روز قبل شامل لذت، احساس آرامش، خندیدن، احساس احترام و یادگیری یک موضوع جالب را میسنجد. در مقابل شاخص تجربیات منفی، میزان رویارویی با نگرانی، استرس، غم، خشم و درد را اندازهگیری میکند. این رویکرد نشان میدهد که ممکن است فردی زندگی خود را بسیار خوب ارزیابی، اما روز قبل را پراسترس توصیف کند یا برعکس از روز گذشته لذت برده باشد اما از شرایط کلی زندگی خود ناراضی باشد.

ریشه اصلی این تفاوتها در تعریف عملیاتی از مفهوم شادکامی نهفته است. گزارش آکسفورد از مردم میخواهد با نگاهی تأملی، زندگی خود را بر روی نردبان کانتریل (از صفر تا ۱۰) ارزیابی کنند. ایپسوس پرسشی مستقیم و احساسیتر میپرسد و گالوپ نیز به سطح تجربیات عاطفی روزمره نزول میکند. یافتههای سهگانه این پژوهشها، حاوی یک پیام کلیدی است،اینکه شادترین کشور جهان تا حد زیادی به این بستگی دارد که چه سؤالی پرسیده شده است.
نتیجه این پژوهشها فراتر از یک فهرست ساده است و نشان میدهد شادکامی واقعی، کمتر به لذت مداوم شباهت دارد و بیشتر به این موضوع مربوط است که آیا مردم باوری راسخ دارند که زندگی آنها در مسیر درستی قرار دارد، افرادی قابل اتکا در کنار خود دارند و از آزادی و حق انتخاب معنادار برخوردار هستند. به این ترتیب سلطنت نهساله فنلاند، اعلامیهای بر این پایه نیست که فنلاندیها از همه بیشتر لبخند میزنند، بلکه بیانیهای است درباره این موضوع بنیادینتر که وقتی از مردم خواسته میشود به زندگی خود بهعنوان یک کل بنگرند، فنلاندیها همچنان بالاترین پاسخها را ارائه میدهند.
بهترین شهرهای گردشگری جنگ در جهان
گردشگری جنگ که اغلب شاخهای از «گردشگری سیاه» به شمار میرود، به بازدید از مکانهایی گفته میشود که با جنگ، درگیریهای نظامی یا پیامدهای آنها پیوند دارند. در سال ۲۰۲۶، اینگونه از گردشگری همچنان برای افرادی که در پی شناخت بهتر تاریخ هستند، جذاب است. بنابراین میتوان گفت موفقترین مقصدها، شهرهایی نیستند که اکنون درگیر جنگ هستند، بلکه شهرهایی هستند که خاطرات تلخ گذشته را به موزهها، یادمانها، تجربههای آموزشی و نمادهای پایداری و استواری، تبدیل کردهاند.
در دنیای امروز، کارشناسان بیش از گذشته معتقد هستند که گردشگری جنگ باید در خدمت گسترش صلح، حفظ حقیقت تاریخی و پشتیبانی از مردم بومی باشد، نه بهرهبرداری از رنج انسانها. اکنون سازمانهای گردشگری، بیش از هر زمان دیگری بر آمادگی در برابر بحران، نگهداری از میراث فرهنگی و امنیت گردشگران، تمرکز دارند. کشورهایی که درگیر جنگهای فعال هستند، معمولاً با کاهش چشمگیر شمار گردشگران روبهرو میشوند، درحالیکه این کشورها، اگر در زمینه یادبود، حفظ تاریخ و بازسازی فرهنگی، سرمایهگذاری کنند، میتوانند صنعت گردشگری خود را با موفقیت دوباره، رونق بخشند.

سارایو، بوسنی و هرزگوین
سارایو، یکی از برجستهترین نمونههای گردشگری جنگ در جهان محسوب میشود. این شهر که در سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ طولانیترین محاصره در تاریخ نوین اروپا را پشت سر گذاشت، اکنون بسیاری از مکانهای جنگی خود را به جاذبههای آموزشی، تبدیل کرده است. از مهمترین دیدنیهای این شهر میتوان به موزه تونل سارایو، خیابان تکتیراندازان، موزه کودکی در جنگ، دژ زرد و چشماندازهای پیرامون آن اشاره کرد. بازدیدکنندگان در این مکانها با شیوه زندگی مردم در سالهای محاصره و دشواری آشنا میشوند و همزمان از میراث فرهنگی عثمانی و اتریش ـ مجارستان این شهر نیز دیدن میکنند. سارایوو نشان داده است که میتوان خاطرههای تلخ جنگ را در کنار زندگی شهری پویا حفظ کرد.
هیروشیما، ژاپن
هیروشیما همچنان یکی از مهمترین مقصدهای گردشگری صلح در جهان است. این شهر به جای تمرکز بر ویرانی، پیام صلح جهانی را گسترش میدهد. مهمترین جاذبههای این شهر شامل بوستان یادبود صلح هیروشیما، گنبد بمب اتمی و موزه یادبود صلح هیروشیما میشود. هر سال میلیونها گردشگر برای آگاهی از پیامدهای جنگ و اهمیت برقراری صلح جهانی، از این شهر آسیایی دیدن میکنند.
شهر هوشیمین، ویتنام
ویتنام توانسته است گردشگری مرتبط با تاریخ جنگ را با موفقیت گسترش دهد. در شهر هوشیمین، موزه بازماندههای جنگ، به بازدیدکنندگان امکان میدهد تا با شیوههای نبرد و شرایط زندگی مردم در دوران جنگ آشنا شوند. این مکانها اکنون از مهمترین جاذبههای گردشگری این کشور به شمار میروند و توانستهاند روایت تاریخی ویتنام از جنگ را حفظ کنند.

نورماندی، فرانسه
سواحل نورماندی از مهمترین مقصدهای گردشگری میراث نظامی در اروپا است. از مهمترین دیدنیهای این منطقه میتوان به ساحل اوماها، ساحل یوتا و گورستان نظامیان آمریکایی اشاره کرد. هر سال، هزاران نفر از کشورهای گوناگون برای بزرگداشت آزادسازی اروپا و ادای احترام به جانباختگان جنگ، به این منطقه سفر میکنند.
برلین، آلمان
برلین لایههای گوناگونی از تاریخ جنگهای قرن بیستم، از جمله جنگ جهانی دوم و جنگ سرد را در خود جای داده است. علاقهمندان به گردشگری جنگ میتوانند در این کشور از مکانهایی مانند یادمان دیوار برلین، موزه توپوگرافی وحشت و محلهای پیشین استقرار حکومت نازی دیدن کنند. تجربههای شهر برلین نشان میدهد چگونه میتوان با آموزش و آگاهیبخشی، با گذشتهای دشوار روبهرو شد.

مقصدهای نوظهور
چندین کشور پس از پایان دورههای ناآرامی، سرمایهگذاری گستردهای برای گسترش گردشگری مرتبط با تاریخ جنگ انجام دادهاند. آنگولا با پاکسازی میدانهای مین، بازسازی زیستبومهای طبیعی و گشودن مناطقی که سالها در دسترس نبودند، توانسته است پس از دههها جنگ داخلی، گردشگری پایدار خود را رونق بخشد. بعضی از سرزمینهایی که در سالهای اخیر درگیر جنگ بودهاند نیز برنامههایی برای بازسازی صنعت گردشگری خود پس از پایان درگیریها تدوین کردهاند؛ هرچند تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشد، شمار گردشگران خارجی همچنان بسیار اندک خواهد بود. این موضوع نشان میدهد که جذب گردشگر در زمان جنگ، کاری بسیار دشوار است. پیشبینی میشود که در سالهای آینده، گردشگری جنگ بیش از گذشته بهسوی «گردشگری صلح» حرکت کند و از فناوریهایی مانند روایتهای دیجیتالی، بازسازیهای مجازی و حفظ میراث تاریخی بهره گیرد.
آینده گردشگری جنگ
در سال ۲۰۲۶، گردشگری جنگ دیگر به معنای تماشای میدانهای نبرد یا درگیریهای نظامی نیست، بلکه هدف آن شناخت تاریخ، ادای احترام به قربانیان، پشتیبانی از بازسازی جوامع آسیبدیده و گسترش گفتوگوی جهانی برای برقراری صلح است. تجربههای شهرهای درگیر جنگ مانند سارایوو، هیروشیما، برلین، نورماندی و شهر هوشیمین نشان داده است مکانهایی که روزگاری نماد جنگ بودند، میتوانند امروز به نمادهای پایداری، یادآوری تاریخ و امید به آینده، تبدیل شوند.
نظر شما