به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، جدیدترین خبرهای جهان را در این بسته خبری بخوانید.
موفقترین نمونههای شهرهای خلاق ۲۰۲۶ کدامند؟
در سال جدید، دوران ساخت موزههای پرهزینه برای جذب «طبقه خلاق»، به پایان رسیده است. به جای آن، شهرها در حال پیشبرد الگویی تازه هستند که بر ایجاد زیستبومهای خلاق، پیوند دادن میراث فرهنگی با زندگی امروزه و همکاری میان بخشهای مختلف جامعه استوار است. بر این اساس، هیجانانگیزترین تحولات دیگر در پایتختهای سنتی هنری رخ نمیدهد، بلکه در مجموعهای متنوع از شهرها دیده میشود که از خلاقیت بهعنوان ابزاری برای پایداری، فراگیری اجتماعی و نوسازی اقتصادی بهره میگیرند. در ادامه به چشمانداز خلاقانه شهرهای جهان در سال ۲۰۲۶ و الگوهای منحصر به فرد آنها میپردازیم:

لیوبلیانا اسلوونی؛ ترکیب هنر، پایداری و توسعه شهری
شهر لیوبلیانا در سیزدهمین دوره جایزههای گردشگری خلاق، عنوان بهترین شهر خلاق اروپا را به دست آورد. این شهر در رقابت با ۲۲۳ شهر دیگر، به دلیل تلفیق هنر، پایداری و توسعه شهری، به عنوان شهری برگزیده انتخاب شد. لیوبلیانا، نمونهای برجسته از قدرت استفاده خلاقانه است. شاخصترین نمونه خلاقیت در این شهر، مرکز روگ است؛ کارخانه قدیمی دوچرخهسازی که به مرکزی پویا برای هنرهای دستی و طراحی تبدیل شده است. این مجموعه بهجای تبدیل شدن به موزهای ایستا، به کارگاهی زنده تبدیل شده است که بازدیدکنندگان میتوانند در آن مهارتهای سنتی را از صنعتگران محلی بیاموزند.
این پویایی خلاقانه هر سال در جشنواره «لوو» نمود پیدا میکند؛ جایی که خیابانها، میدانها و پارکها به صحنه اجرای موسیقی و آثار تعاملی تبدیل میشوند. همچنین راهبرد خلاقانه شهر با پایداری زیستمحیطی پیوندی جداییناپذیر دارد. محدوده گسترده پیادهروی شهر و سامانه اشتراک دوچرخه، آن را به یکی از مناسبترین شهرهای اروپا برای زندگی تبدیل کرده است و نشان میدهد که شهر سبز، شهری خلاق نیز میتواند باشد.

فرانکفورت آلمان؛ طراحی برای مردمسالاری
در سال ۲۰۲۶، سراسر منطقه فرانکفورت راینماین به آزمایشگاهی بزرگ برای طراحی تبدیل شده است. این برنامه با شعار «طراحی برای مردمسالاری؛ فضاهایی برای زندگی بهتر» اجرا میشود. این منطقه، طراحی را نه یک کالای تجملی، بلکه ابزاری برای تقویت مشارکت مردمی میداند.
از مهمترین برنامههای این طرح میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
پاویون طراحی: سازهای سیار و پایدار که در چندین نقطه مهم منطقه جابهجا میشود و گفتوگوهای مرتبط با طراحی را مستقیماً به میان مردم میبرد.
جشنوارههای خیابانی طراحی: سه دوره جشنواره که محلهها را با هنر خیابانی، موسیقی و مداخلههای شهری مشارکتی، دگرگون میکند.
طرحهای اجتماعی: برنامههایی که فضاهای عمومی را به محل گفتوگوهای مردمی تبدیل میکند و به موضوعاتی مانند بیخانمانی و حذف طبقه اجتماعی میپردازند.
این برنامه با تمرکز بر «حفظ فضاهای مردمسالارانه» و همکاری جمعی، از طراحی برای حل چالشهای اجتماعی بهره میگیرد.

شهرهای اسکاتلند؛ اقامتگاه میراث زنده
اسکاتلند در سال،۲۰۲۶ الگویی منحصربهفرد ارائه کرده است. این کشور شهرهای خلاق یونسکو را با مکانهای ثبتشده میراث جهانی پیوند میدهد. در این برنامه، آفرینندگان آثار فرهنگی، با مکانهای تاریخی ارتباط پیدا میکند. در واقع در این پروژه، یک طراح بررسی میکند که چگونه آرمانهای اجتماعی قرن هجدهم میتواند الهامبخش طراحی معاصر باشد. همچنین یک نویسنده، شکوه مهندسی پل فورث را در قالب واژهها روایت میکند و یک موسیقیدان، صداهای یک روستای صنعتی تاریخی را بازآفرینی میکند. این برنامه یکی از مهمترین گرایشهای سال ۲۰۲۶ را نشان میدهد که در آن میراث نه بهعنوان داراییای منجمد در گذشته، بلکه بهعنوان سرچشمهای زنده برای آفرینش آثار تازه، استفاده میشود.

هانوی، ویتنام: از جشنواره تا زیستبوم شهری
در حالی که اروپا بر بازآفرینی زیرساختهای موجود تمرکز دارد، بسیاری از شهرهای آسیایی در حال ساخت زیستبومهای خلاق هستند و فرهنگ را به دارایی راهبردی اقتصادی تبدیل میکنند. شهر هانوی از زمان پیوستن به شبکه شهرهای خلاق یونسکو در سال ۲۰۱۹، دگرگونی چشمگیری را تجربه کرده است. جشنواره طراحی خلاق هانوی در سال۲۰۲۶ نقطه عطف مهمی به شمار میرود. این شهر اکنون از برگزاری یک رویداد سالانه فراتر رفته است و به سمت ایجاد یک زیستبوم خلاق شهری حرکت میکند. فلسفه اصلی این رویکرد، «فرهنگ بهعنوان ماده اولیه و جامعه بهعنوان محور اصلی است.»
در سال ۲۰۲۶، هانوی میراث صنعتی خود را نیز فعال کرده است. مکانهایی مانند برج آب هانگ دائو و کارخانه قطار جیا لام، به فضاهایی برای هنر و طراحی تبدیل شدهاند. این جشنواره شامل هشت بخش اصلی از جمله نمایشگاهها، همایشها و صندوقهای حمایتی برای آفرینندگان آثار فرهنگی است. همچنین مرکز هماهنگی فعالیتهای خلاق نیز در این شهر تأسیس شده است تا بیش از ۲۰۰ فضای خلاق را در رفع موانع اداری و ارتباط با شبکههای جهانی، یاری دهد. یکی از جالبترین تحولات، ورود خلاقیت به فضاهای تجاری است. یک مرکز خرید بزرگ، به تازگی فضای خرید را به مکانی برای نشستها و نمایشگاههای فرهنگی تبدیل کرده است.

شبکه روبهگسترش شهرهای خلاق چین
در تحول مهمی در ژوئن ۲۰۲۶، سازمان یونسکو، چهار شهر جدید چین را به شبکه شهرهای خلاق افزود که شامل موارد زیر است:
چانگشا در حوزه هنرهای رسانهای
ماکائو در حوزه خوراکشناسی
چینگدائو در حوزه سینما
ووهان در حوزه طراحی
این گسترش نشاندهنده سرمایهگذاری گسترده چین در صنایع خلاق، بهعنوان ابزاری برای توسعه پایدار شهری است. در واقع این شهرها به شبکهای روبهرشد میپیوندند که شهرهایی چون شانگهای، پکن و چنگدو را نیز در بر میگیرد و چین را به یکی از قدرتهای مهم جهان در زمینه شهرهای خلاق تبدیل میکند.
پرجمعیتترین کلانشهرهای جهان در سال ۲۰۲۶
همزمان با فرارسیدن روز جهانی جمعیت، یازدهم ژوئیه مصادف با بیستم تیر ۱۴۰۵، سازمان ملل متحد امسال این مناسبت را با شعار تحقق امیدها و آرزوهای جوانان - امروز و برای آینده (Realizing the Hopes and Aspirations of Young People – Today and for the Future) نامگذاری کرده است. این نامگذاری، پیوند ناگسستنی میان تصمیمات بنیادین جوانان در حوزههای آموزش، اشتغال، مسکن و تشکیل خانواده با بافت و کیفیت شهرهایی که در آن سکونت دارند را برجسته میکند. بر پایه نتایج پیمایش جهانی «زندگی، انتخابها و آینده» که با مشارکت بیش از ۱۰۸ هزار جوان از ۷۳ کشور صورت گرفته، روشن است که شرایط اجتماعی، اقتصادی و فضایی شهرها، نقشی تعیینکننده در سرنوشت نسلهای آتی ایفا میکنند.
در حال حاضر، بیش از نیمی از جمعیت جهان در مناطق شهری زندگی میکنند و پیشبینی میشود این رقم تا سال ۲۰۵۰ به حدود ۷۰ درصد افزایش پیدا کند. این روند پرشتاب، فشار فزایندهای را بر زیرساختها، شبکههای حملونقل، فضاهای عمومی و استراتژیهای سازگاری با تغییرات اقلیمی وارد میآورد. در چنین فضایی، معماری، برنامهریزی شهری و سیاستگذاریهای کلان، بیش از هر زمان دیگری در ایجاد محیطهای شهری تابآور و فراگیر اهمیت پیدا میکنند. بررسی روندها نشان میدهد که این فشارهای جمعیتی در مناطق کلانشهری ویژهای متمرکز شدهاند که همچنان با سرعتی چشمگیر در حال گسترش هستند.

پرجمعیتترین کلانشهرهای جهان در سال ۲۰۲۶
بر اساس جدیدترین برآوردهای دیدبان جمعیت جهان (World Population Review) کلانشهرهای زیر در صدر لیست پرجمعیتترین مناطق شهری جهان قرار دارند. قابلتوجه اینکه بهدلیل تفاوت در تعریف حریم شهر، مناطق کلانشهری و تجمعات شهری، این آمار ممکن است بر پایه معیارهای مختلف کلانشهری، متغیر باشد.
۱. شانگهای (چین): ۲۴,۷۲۲,۲۵۴ نفر (رشد ۱.۹۳ درصد)
۲. دهلی (هند): ۲۳,۳۹۰,۳۸۳ نفر (رشد ۲.۴۲درصد)
۳. کینشاسا (جمهوری دموکراتیک کنگو): ۲۱,۸۵۲,۱۴۴ نفر (رشد ۵.۱۳ درصد)
۴. مومبای (هند): ۲۱,۷۸۲,۸۱۸ نفر (رشد ۱.۱۳ درصد)
۵. پکن (چین): ۲۱,۵۷۱,۶۹۳ نفر (رشد ۲.۰۶درصد)
۶. کراچی (پاکستان): ۲۱,۲۴۳,۳۹۰ نفر (رشد ۴.۰۳درصد)
۷. شنژن (چین): ۲۰,۶۲۲,۶۲۹ نفر (رشد ۲.۶۴درصد)
۸. گوانگژو (چین): ۱۸,۵۱۵,۴۱۰ نفر (رشد ۲.۲۳درصد)
۹. کانو (نیجریه): ۱۷,۵۱۰,۲۴۷ نفر (رشد ۳.۱۶درصد)
۱۰. چنگدو (چین): ۱۵,۸۳۱,۵۷۱ نفر (رشد ۲.۴۴درصد)
۱۱. استانبول (ترکیه): ۱۵,۷۹۱,۵۱۹ نفر (رشد ۰.۲۹درصد)
۱۲. بنگالورو (هند): ۱۵,۵۶۵,۹۹۴ نفر (رشد ۴.۱درصد)
۱۳. کلکته (هند): ۱۵,۴۴۰,۶۷۱ نفر (رشد ۰.۶۳درصد)
۱۴. لاگوس (نیجریه): ۱۴,۸۸۱,۸۴۵ نفر (رشد ۲.۳۸درصد)
۱۵. لاهور (پاکستان): ۱۴,۰۶۲,۷۴۵ نفر (رشد ۲.۶۴درصد)
۱۶. مسکو (روسیه): ۱۳,۳۹۹,۹۴۵ نفر (رشد ۰.۹۵درصد)
۱۷. چنای (هند): ۱۳,۱۰۹,۹۸۹ نفر (رشد ۲.۸۱درصد)
۱۸. جاکارتا (اندونزی): ۱۲,۵۴۵,۵۳۷ نفر (رشد ۱.۶۸درصد)
۱۹. تیانجین (چین): ۱۲,۳۶۱,۰۹۳ نفر (رشد ۱.۸درصد)
۲۰. ژوهانسبورگ (آفریقای جنوبی): ۱۲,۰۴۳,۱۷۵ نفر (رشد ۲.۸۸درصد)
این آمارها بهخوبی نشاندهنده تغییر توازن جمعیتی جهان بهسوی کلانشهرهای در حال توسعه است؛ واقعیتی که ضرورت توجه به زیرساختهای پایدار و سیاستگذاریهای انسانی را بیش از پیش نمایان میکند.
جزایر خنک؛ راهکار پاریس برای مقابله با گرمای فزاینده شهر
جزایر خنک مجموعهای از فضاهای شهری هستند که با ترکیب درختان، فضای سبز، آبنماها، فوارهها، حوضچههای آب، سازههای سایهانداز و در بعضی موارد ساختمانهای مجهز به سیستمهای سرمایشی، شرایطی را فراهم میکنند که دمای هوا در آنها حدود ۲ تا ۴ درجه سانتیگراد (معادل ۴ تا ۷ درجه فارنهایت) کمتر از مناطق اطراف باشد. این اختلاف دما هرچند در نگاه نخست اندک به نظر میرسد، اما در زمان وقوع موجهای گرمای شدید میتواند نقش مهمی در کاهش خطر گرمازدگی، بهبود آسایش حرارتی شهروندان و کاهش فشار بر نظام سلامت ایفا کند.
این طرح بخشی از راهبرد بلندمدت پاریس برای مقابله با پدیده «جزیره گرمایی شهری» است؛ پدیدهای که در آن سطوح آسفالتی، ساختمانهای بتنی و کمبود پوشش گیاهی موجب جذب و ذخیره گرما میشود و دمای مناطق شهری را نسبت به حومه افزایش میدهد. افزایش تراکم ساختوساز، کاهش نفوذپذیری زمین و محدود شدن فضاهای سبز، شهرها را در برابر موجهای گرما آسیبپذیرتر کرده است و به همین دلیل بسیاری از کلانشهرهای جهان به سمت توسعه زیرساختهای سبز و آبی حرکت کردهاند.

پاریس از سال ۲۰۱۹ توسعه این شبکه را با سرعت بیشتری دنبال کرده است. در آن زمان بیش از ۸۰۰ نقطه خنک در سطح شهر شناسایی شده بود، اما اکنون شمار این مکانها به بیش از یکهزار و ۴۰۰ مورد رسیده است. این نقاط تنها به پارکها محدود نمیشوند و طیف گستردهای از فضاهای عمومی از جمله باغها، استخرهای عمومی، کتابخانهها، موزهها، ساختمانهای مجهز به تهویه مطبوع، میدانهای سایهدار، فوارهها و ایستگاههای مهپاش را در بر میگیرند تا شهروندان در زمان افزایش دما بتوانند به نزدیکترین محل مناسب برای استراحت و کاهش دمای بدن دسترسی داشته باشند.
یکی از ویژگیهای مهم این برنامه، استفاده از فناوریهای دیجیتال برای دسترسی آسان شهروندان به این فضاها است. شهرداری پاریس یک نقشه تعاملی آنلاین طراحی کرده است که موقعیت تمام جزایر خنک را نمایش میدهد و کاربران میتوانند با استفاده از آن نزدیکترین پارک، ساختمان عمومی، استخر یا فضای سایهدار را در اطراف محل حضور خود پیدا کنند. این نقشه همچنین اطلاعات مربوط به انواع امکانات موجود در هر نقطه، از جمله دسترسی به آب آشامیدنی، فضای سبز یا سیستم سرمایشی را در اختیار کاربران قرار میدهد.
کارشناسان شهری معتقدند موفقیت این طرح تنها به ایجاد چند فضای خنک محدود نمیشود، بلکه نتیجه تلفیق برنامهریزی شهری، توسعه زیرساختهای سبز، مدیریت منابع آب و استفاده از فناوریهای هوشمند است. درختکاری گسترده، افزایش سطوح نفوذپذیر، توسعه آبنماهای شهری، نصب مهپاشها و گسترش سایهاندازها در خیابانها و میدانهای عمومی، مجموعه اقداماتی هستند که در کنار شبکه جزایر خنک، تابآوری پاریس را در برابر تغییرات اقلیمی افزایش دادهاند.

توسعه این شبکه بخشی از برنامه جامع سازگاری اقلیمی پاریس برای دهههای آینده محسوب میشود؛ برنامهای که علاوه بر کاهش پیامدهای موجهای گرما، ارتقای کیفیت فضاهای عمومی، افزایش سرانه فضای سبز، بهبود سلامت شهروندان و افزایش کیفیت زندگی شهری را نیز دنبال میکند. تجربه پاریس نشان میدهد که مقابله با گرمایش شهری تنها از طریق استفاده از تجهیزات سرمایشی امکانپذیر نیست، بلکه بازطراحی فضاهای شهری بر پایه طبیعت و ایجاد زیرساختهای سبز و آبی میتواند راهکاری پایدار و کمهزینه برای سازگاری شهرها با تغییرات اقلیمی باشد.
بزرگترین اقتصادهای آینده جهان کدامند؟
بر اساس آخرین برآوردهای صندوق بینالمللی پول (IMF)، نقشه قدرت اقتصادی جهان در افق سال ۲۰۳۱ دستخوش دگرگونیهای چشمگیری خواهد شد. سرعت رشد قدرتهای نوظهور آسیایی، فاصله تاریخی میان اقتصادهای پیشرفته و در حال توسعه را بهطور بیسابقهای کاهش خواهد داد.
بر اساس دادههای صندوق بینالمللی پول، آمریکا با تولید ناخالص داخلی (GDP) معادل ۳۴.۸ هزار میلیارد دلار، همچنان در جایگاه نخست بزرگترین اقتصاد جهان تثبیت خواهد شد، با این حال آنچه در این میان اهمیت دارد، فاصله روبهکاهش آن با نزدیکترین رقیب خود یعنی چین است. برآوردها نشان میدهد که اقتصاد چین در سال ۲۰۳۱ به مرز ۲۸.۶ هزار میلیارد دلار خواهد رسید و شکاف ۶.۲ هزار میلیارد دلاری با آمریکا، در مقایسه با ارقام فعلی، گویای شتاب بیشتر اقتصاد چین در مسیر توسعه است.

صعود شگفتانگیز هند و تحول در نظم اقتصادی آسیا
شاید بارزترین تحول در این پیشبینی، جهش خیرهکننده اقتصاد هند باشد. انتظار میرود هند با پشت سر گذاشتن ژاپن و آلمان، بهعنوان سومین اقتصاد بزرگ جهان معرفی شود و تولید ناخالص داخلی آن به رقم ۱۴.۳ هزار میلیارد دلار برسد. این صعود سریع که بهطور عمده ناشی از جمعیت جوان، رشد روزافزون طبقه متوسط و اصلاحات ساختاری گسترده در این کشور است، نشاندهنده تغییر مرکز ثقل اقتصادی جهان از غرب و شرق دور به سمت جنوب آسیا خواهد بود.
نزول تدریجی قدرتهای سنتی اروپا و جایگاه جدید ژاپن
برخلاف صعود اقتصادی هند، اقتصادهای توسعهیافته سنتی با روندی کاهشی در رتبهبندی جهانی روبهرو خواهند شد. ژاپن که زمانی دومین اقتصاد بزرگ جهان بود، به احتمال زیاد با تولید ناخالص داخلی ۹.۵ هزار میلیارد دلاری در جایگاه پنجم قرار خواهد گرفت و راه را برای ورود آلمان به رتبه چهارم (با اقتصادی حدود ۹.۸ هزار میلیارد دلار) هموار میکند. سایر کشورهای اروپایی همچون بریتانیا و فرانسه نیز با تداوم رشد اقتصادی متوسط، جایگاه خود را در انتهای ۱۰ کشور نخست حفظ میکنند، بهگونهای که اقتصاد بریتانیا در مرز ۶.۹ هزار میلیارد دلار و فرانسه در حدود ۶.۱ هزار میلیارد دلار برآورد شده است.

کشورهای جدید در جمع بزرگان اقتصاد جهان
از نکات قابل تأمل دیگر، حضور پررونق اقتصادهای نوظهور در این رتبهبندی است. پیشبینی میشود که برزیل و کانادا به ترتیب با تولید ناخالص داخلی ۵.۷ و ۵.۶ هزار میلیارد دلار، در جایگاه نهم و دهم جدول قرار گیرند و روسیه با اقتصادی در حدود ۵.۹ هزار میلیارد دلار، رتبه هشتم را از آن خود کند. این جایگاهها نشان میدهند که ثروت جهانی بهسمت اقتصادهای دارای منابع طبیعی غنی و بازارهای داخلی در حال گسترش در حرکت است.
پیشبینی صندوق بینالمللی پول در حالت کلی از ساختار اقتصادی جهان در سال ۲۰۳۱، نشان از پایان گرفتن عصر یکقطبیشدن اقتصاد و آغاز نظمی چندقطبی دارد. سهم روزافزون اقتصادهای در حال توسعه بهویژه در قارههای آسیا و آمریکای لاتین، نهتنها مناسبات تجاری و مالی بینالمللی را دگرگون خواهد کرد، بلکه بر معادلات سیاسی و استراتژیک جهان نیز تأثیری انکارناپذیر خواهد گذاشت. در چنین فضایی، انعطافپذیری، نوآوری و سرمایهگذاری در فناوریهای نوین به مهمترین مؤلفههای بقا و ارتقای جایگاه کشورها در سلسلهمراتب جدید اقتصادی تبدیل خواهد شد.

شهر زباله جهان کجاست؟
در حاشیه شرقی جاکارتا، پایتخت اندونزی، منطقهای قرار دارد که بهدلیل وسعت بیسابقه و انبوه کوههای زباله، در رسانهها و گزارشهای بینالمللی از آن با عنوان «شهر زباله» یاد میشود. بانتار گبانگ یکی از بزرگترین مجتمعهای دفن پسماند شهری در جهان است؛ مکانی که نهتنها مقصد اصلی زبالههای پایتخت اندونزی بهشمار میرود، بلکه به نمادی از چالشهای رو به گسترش مدیریت پسماند در کلانشهرهای جهان تبدیل شده است.
هر روز هزاران کامیون حمل زباله از نقاط مختلف جاکارتا راهی بانتار گبانگ میشوند و در مجموع حدود هشت هزار تن زباله را به این محل منتقل میکنند. این مجموعه که بیش از ۱۰۰ هکتار وسعت دارد، طی سالهای گذشته به تدریج گسترش یافته و اکنون تپهها و کوههایی از زباله در آن شکل گرفته است که چشمانداز منطقه را بهطور کامل دگرگون کردهاند. ارتفاع برخی از این تودههای زباله به اندازه ساختمانهای چندطبقه است و از فاصله دور نیز قابل مشاهده هستند.

اما بانتار گبانگ تنها یک محل دفن زباله نیست؛ این منطقه به محل زندگی و فعالیت هزاران نفر نیز تبدیل شده است. بسیاری از ساکنان اطراف این مجموعه و کارگران غیررسمی، معاش خود را از طریق جمعآوری و تفکیک مواد قابل بازیافت مانند پلاستیک، فلز، کاغذ و شیشه تأمین میکنند. این افراد ساعتهای طولانی را در میان انبوه زبالهها سپری میکنند تا مواد قابل فروش را جدا کنند و به مراکز بازیافت تحویل دهند. با وجود نقش مهم این فعالیت در چرخه بازیافت، شرایط کاری بسیار دشوار و خطرناک است و کارگران همواره با تهدیدهایی همچون انتشار گازهای سمی، آلودگیهای زیستمحیطی، بیماریهای مختلف و حتی ریزش تودههای زباله روبهرو هستند.
کارشناسان محیط زیست معتقدند رشد سریع جمعیت جاکارتا، توسعه شهرنشینی و افزایش مصرف، فشار بیسابقهای بر سیستم مدیریت پسماند این شهر وارد کرده است. در نتیجه، بانتار گبانگ اکنون فراتر از ظرفیت اولیه خود فعالیت میکند و ادامه روند کنونی میتواند مخاطرات زیستمحیطی و بهداشتی گستردهتری برای ساکنان منطقه و اکوسیستم اطراف ایجاد کند.
دولت اندونزی اعلام کرده است که این مجموعه به ظرفیت نهایی خود نزدیک شده و برنامههایی برای کاهش وابستگی به آن در دستور کار قرار دارد. توسعه زیرساختهای بازیافت، گسترش طرحهای تفکیک زباله از مبدأ و احداث نیروگاههای تبدیل زباله به انرژی از جمله راهکارهایی است که مقامات برای کاهش حجم پسماند ورودی به این مرکز دنبال میکنند. با این حال، متخصصان تأکید دارند که جایگزینی مجموعهای در ابعاد بانتار گبانگ تنها با اجرای پروژههای عمرانی امکانپذیر نیست و نیازمند تغییر الگوی مصرف شهروندان، ارتقای فرهنگ تفکیک زباله و سرمایهگذاری گسترده در بخش بازیافت خواهد بود.

اگرچه بانتار گبانگ اغلب با عنوان «بزرگترین شهر زباله جهان» شناخته میشود، اما این عنوان بسته به معیار مورد استفاده میتواند متفاوت باشد. از نظر وسعت تاریخی، محل دفن زباله فرش کیلز در نیویورک تا پیش از تعطیلی آن در سال ۲۰۰۱ بزرگترین محل دفن زباله جهان محسوب میشد. این مجموعه پس از توقف فعالیت، طی یک پروژه بلندمدت به فضای سبز و پارک عمومی تبدیل شد؛ اقدامی که از آن بهعنوان یکی از بزرگترین پروژههای احیای محیطزیستی شهری در جهان یاد میشود.
امروزه بانتار گبانگ بیش از آنکه تنها یک محل دفن زباله باشد، نمادی از بحران جهانی پسماند است؛ بحرانی که با رشد سریع شهرنشینی، افزایش مصرف و تولید روزافزون زباله، بسیاری از کلانشهرهای جهان را با چالشهای پیچیده زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی روبهرو کرده است. تجربه این مجموعه نشان میدهد مدیریت پایدار پسماند تنها با ایجاد محلهای جدید دفن زباله امکانپذیر نیست، بلکه نیازمند اصلاح الگوی تولید و مصرف، توسعه اقتصاد چرخشی، افزایش نرخ بازیافت و مشارکت فعال شهروندان در کاهش تولید زباله است.

راز بقای استراتژیکترین پروژههای زیرساختی جهان چیست؟
یکم ژوئیه ۲۰۰۶، افتتاح راهآهن چینگهای-تبت نهتنها یک دستاورد فنی، بلکه نقطهعطفی در تاریخ مهندسی شهری و توسعه زیرساختهای پایدار بود. این مسیر ۱۱۴۲ کیلومتری که بلندترین فلات جهان را به شبکه ریلی چین متصل کرد، با چالش بنیادین زمین منجمد (Permafrost) روبهرو بود. برخلاف بسترهای سنگی یا خاکی پایدار، زمینهای منجمد با تغییرات دمایی، رفتاری پویا دارند، منبسط و منقبض میشوند و میتوانند استوارترین سازهها را در معرض خطر نشست یا تخریب قرار دهند.
تجربه جهانی در مهندسی مناطق سردسیر پیش از این پروژه، در بیشتر موارد با شکستهای پیاپی همراه بود. روشهای سنتی عایقبندی در برابر گرمایش زمین، کارایی خود را از دست میدادند، اما مهندسان چینی در رویارویی با این تهدید، راهبردی نوین موسوم به «سرمایش فعال و حفاظت» را بهکار گرفتند.
آنها بهجای تلاش برای غلبه بر طبیعت، سیستمی ابداع کردند که از ریتمهای فصلی محیط زیست بهره میبرد. با بهکارگیری ترکیبی از لولههای ترموسیفون، سطوح سایهدار و لایههای سنگ خردشده، سازهای «خودتنظیم حرارتی» طراحی شد که همچون یخچالی طبیعی عمل و در زمستان گرما را دفع و در تابستان از نفوذ حرارت جلوگیری میکند.

این نوآوری تنها به لایههای زیرین محدود نماند؛ پایش مستمر اقلیمی در آزمایشگاههای میدانی، از جمله مطالعات در منطقه پینگچوان، نشان داد که بقای زیرساخت در آیندهای گرمتر، تنها با درک دقیق فرایندهای دینامیک حرارتی ممکن است. نتیجه این رویکرد علمی، پس از دو دهه بهرهبرداری، خیرهکننده بود؛ عبور ایمن قطارها با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت و جابهجایی بیش از ۱۰۰ میلیون تن بار. راهآهن چینگهای-تبت اکنون نهتنها یک کریدور حملونقل، بلکه به یک آزمایشگاه زنده برای مهندسی شهری در شرایط سخت اقلیمی تبدیل شده است.
این پروژه الگویی برای همزیستی با محیط زیست محسوب میشود. در عصری که تغییرات اقلیمی، زیرساختهای حیاتی جهان را به چالش کشیده است، راهآهن چینگهای-تبت نشان میدهد که تابآوری شهری وابسته به دانش دادهمحور و انعطافپذیری طراحی است. موفقیت این طرح در گرو گفتوگوی مداوم با طبیعت بوده است؛ گفتوگویی که در آن، پیشی گرفتن علم از شرایط اقلیمی، ضامن بقای سرمایههای ملی است.
با حرکت بهسوی برقیسازی کامل این مسیر در آینده، این راهآهن همچنان سندی بر این ادعاست که مهندسی هوشمندانه، حتی در شکنندهترین اکوسیستمها، توانایی ایجاد ثباتی پایدار برای توسعه انسانی را دارد. این پروژه الگویی است برای تمام سیاستگذاران شهری که در جستوجوی راهکارهایی برای ساخت شهرهایی مقاوم در برابر تنشهای محیطی قرن بیستویکم هستند.
سازههای موقت شهری؛ ابزار هویت و فرهنگ شهری
سازه موقت شهری در سادهترین تعریف، سازهای سبک، کوچکمقیاس و گاه موقت است که در فضای عمومی شهر نصب میشود و برای رویدادی خاص، استراحت، نمایش، گفتوگو یا تجربه فضایی منحصربهفرد طراحی میشود. این ساختارها به دلیل هزینه کم، زمان ساخت کوتاه و امکان جایگذاری در نقاط حساس شهر، به آزمایشگاههای زنده برای سنجش رفتار شهروندان و کیفیت فضاهای عمومی تبدیل شدهاند.
در سالهای اخیر سازههای موقت بهعنوان نوعی مداخلات کوچک، سریع و منعطف مطرح میشوند که میتوانند پیشدرآمد تغییرات بزرگتر در شبکه فضاهای عمومی باشند. از سوی دیگر، معماران و طراحان شهری از آنها برای آزمودن الگوهای نوین نشستن، حرکت، بازی، آموزش و حتی مشارکت شهروندی استفاده میکنند و سپس نتایج را در پروژههای دائمی به کار میگیرند.

خلق فضاهای تجربهمحور و انسانمقیاس
در بسیاری از شهرها مقیاس مکانهای عمومی با مقیاس بدن و تجربه روزمره شهروندان همخوانی ندارد و نتیجه آن فضایی سرد، عبوری و غیرانسانی است. سازههای موقت با مقیاس کوچک و طراحی حساس به جزئیات میتوانند پناهگاههای تجربه در دل این فضاها ایجاد کنند؛ جایی که افراد میتوانند بنشینند، دست به کنش بزنند و از حالت عبوری به حالت ماندن و تعامل برسند.
سازههای موقت به گونهای طراحی میشوند که حواس انسان را درگیر کنند: نور، سایه، صدا، لمس مصالح و دیدهای تازه به شهر. این چندحسی بودن فضا، تجربه شهری را غنی میکند و امکان یادگیری غیررسمی درباره شهر و دیگران را فراهم میسازد. بهعنوان مثال، سازههای هنری در پارکها و میدانها، شهروندان را به رویارویی با هنر معاصر و تفسیر جمعی آن دعوت میکنند.
این سازهها با ایجاد نقطه تمرکز در فضاهای پراکنده، اجتماعات موقت و کوچک را شکل میدهند؛ از چند نفر که برای استراحت یا گفتوگو گرد نیمکت یا میز جمع میشوند تا جمعهای بزرگتر که برای اجرا و سخنرانی گرد هم میآیند. این اجتماعات کوچک میتوانند در بلندمدت به شبکههای اجتماعی پایدارتر و افزایش اعتماد و سرمایه اجتماعی در محلهها منجر شوند.
پژوهشهای مرتبط با شهرسازی تاکتیکی نشان میدهند که مداخلات موقت در فضای شهر همچون سازههای موقت میتوانند امکان آزمون سناریوهای مختلف استفاده از فضا را فراهم و تصمیمگیری درباره پروژههای دائمی را هوشمندتر کنند. شهرها میتوانند با نصب سازه موقت در یک میدان یا خیابان، رفتار عابران، میزان توقف، الگوهای نشست و تعامل را رصد کنند و بر اساس دادهها، درباره تغییرات کالبدی و کارکردی آینده تصمیم بگیرند.
بهعنوان مثال، سازههای موقت رویدادهای هنری در سئول با استفاده از سازههای داربستی ماژولار، مجموعهای از فضاها شامل دروازه، نیمکتهای عمومی، میزهای جمعی و فضای تئاتر ایجاد کردند و نشان دادند چگونه یک مداخله موقت میتواند سلسله مراتب فضایی و نحوه حضور مردم را در یک سایت شهری کاملاً بازتعریف کند. این تجربه، الگویی برای بازآفرینی فضاهای مشابه در دیگر نقاط شهر فراهم کرده است.

تثبیت و بازنمایی هویت محلی و فرهنگی
سازههای موقت بهعنوان نمادهای کوچک میتوانند عناصر هویت محلی، فرهنگ، معماری بومی و داستانهای شهر را در مقیاسی قابل لمس برای شهروندان بازنمایی کنند. در بعضی پژوهشها، سازههای موقت بخشی از تصویر شهر دانسته شدهاند؛ عناصر شاخصی که در حافظه جمعی باقی میمانند و به خوانایی و متمایز بودن شهر کمک میکنند. طراحان از مصالح، رنگها و الگوهای محلی در طراحی سازه موقت استفاده میکنند تا شهروندان احساس تعلق بیشتری به آن و بهتبع آن به فضای عمومی اطراف داشته باشند. برای نمونه، سازههای موقتی که در شهرهایی با پیشینه غنی فرهنگی اجرا میشوند، اغلب به تاریخ مکان، صنایعدستی یا روایتهای شهری اشاره میکنند و نوعی موزه فشرده در قلب شهر میسازند.
گروهی از ساختارهای شهری با اهداف آموزشی و فرهنگی طراحی میشوند؛ از سازههای زیستمحیطی که موضوعاتی همچون مصرف انرژی، آب، تغییر اقلیم و بازیافت را به شکل تعاملی به شهروندان منتقل میکنند تا ساختارهای کتاب و علم که به ترویج مطالعه و یادگیری میپردازند. این ساختارها با تکیه بر تجربه مستقیم و بازیوارسازی، مفاهیم پیچیده را به زبان ساده و قابل لمس تبدیل میکنند.

بعضی از این سازهها به محلی برای برنامههای کارگاهی، جلسات گفتوگو یا نمایشگاههای کوچک تبدیل میشوند و شهروندان، بهویژه کودکان و نوجوانان، بهطور فعال در تولید محتوا و مدیریت فضا مشارکت دارند. به این ترتیب، سازه موقت نه فقط یک سازه، بلکه یک برنامه است که پیوسته در حال تولید رابطه میان فضا، مردم و موضوعات مهم شهری همچون عدالت فضایی، پایداری و مشارکت است.
سازههای موقت میتوانند با ایجاد نقطه تمرکز، تعریف لبهها و مرزها و سازماندهی فعالیتها، نقش کلیدی در شکلگیری جایگاه در بسترهای شهری داشته باشند. در این نگاه، سازههای موقت نهفقط سازههای تزئینی، بلکه ابزارهای فضاسازی هستند که میتوانند هویت، کارکرد و تجربه فضا را بازتعریف کنند. طراحی این سازهها با در نظر گرفتن مسیرهای حرکت، دیدهای کلیدی، میزان سایه، صدا و امکان نشستن، میتواند مکانهایی را که پیشتر فضاهایی عبوری بودند، به مکانهای ماندن و تعامل تبدیل کند. به این ترتیب، سازههای موقت بخش جداییناپذیر استراتژیهای نوین بازآفرینی فضاهای عمومی شناخته میشوند.

پیوند هنری سئول؛ داربست بهعنوان زبان معماری
سازههای موقت نمایشگاه پیوند هنری در سئول بر مجموعهای از ساختارهایی تکیه داشت که بر پایه سیستم داربستی ماژولار شکل گرفته بودند و در چند محل، از جمله مجموعه صنعتی S-Factory و فضای خلاق پردیس سانگسانگ نصب شدند. این سازهها نه بهعنوان یک حجم منفرد، بلکه بهصورت خانوادهای از فضاهای کوچکمقیاس طراحی شده بودند که هر کدام تیپ فضایی مشخصی همچون «دروازه»، «نیمکت عمومی»، «میز جمعی» و «صحنه اجرا» را تعریف میکردند و در مجموع شبکهای از گرههای اجتماعی برای فستیوال هنر فراهم میساختند.
انتخاب داربست بهعنوان سیستم اصلی، امکان مونتاژ و دمونتاژ سریع، انعطاف بالا در پیکربندی و کاهش هزینه اجرا را فراهم کرده بود. داربستها بهصورت شبکهای سهبعدی عمل میکردند که میشد روی آن سکوها، پلهها، سایهبانها، پنلهای گرافیکی و نورپردازی را اضافه کرد و بسته به نیاز هر محل و موقعیت، الگوی فضایی را تغییر داد. این ساختار باز و تکرارشونده، سازههای موقت را به نمونهای روشن از معماری تاکتیکال تبدیل میکرد؛ مداخلهای سبک و موقت که میتواند پیشدرآمد بازآفرینی پایدارتر در آینده باشد.

از نظر سازمان فضایی، دروازهها نقش «آستانه» میان شهر روزمره و فضای رویداد را بر عهده داشتند. این سازهها با تغییر ارتفاع، فشردگی و ریتم عناصر داربستی، نقاط ورود را برجسته میکردند و عبور معمولی را به تجربهای آگاهانه از ورود به جهان هنر تبدیل میکردند. نیمکتهای عمومی و میزهای جمعی، در امتداد مسیرها و حیاطها قرار میگرفتند و فضاهای مکث و گفتوگو را فعال میکردند؛ جایی که بازدیدکنندگان میتوانستند توقف کنند، ارتباط برقرار کنند و فراتر از نقش مخاطب منفعل، در شبکه اجتماعی رویداد مشارکت داشته باشند.
صحنههای اجرا در قالب سکوهای ساده اما خوانا در لایههای بالاتر داربست شکل گرفته بودند و امکان برنامههای کوچک موسیقی، اجراهای تجربی و سخنرانیها را در دل بافت شهری و در مجاورت سازههای صنعتی فراهم میکردند. ترکیب این صحنهها با فضاهای نشستن و عبور، یک تئاتر باز شهری ایجاد کرده بود که مرز مشخصی میان تماشاگر و اجراکننده قائل نبود و حضور را به تجربهای سیال تبدیل میکرد.

از نکات قابلتوجه این پروژه، قابلیت تطبیق آن با بسترهای متفاوت بود. در سایت صنعتی S-Factory، داربستها در مجاورت دیوارها و سازههای موجود قرار میگرفتند و با استفاده از نورپردازی، گرافیک و ارتفاع، بر جنبه نمایشی و شهری فضا تأکید میکردند. در مقابل، در پردیس سانگسانگ که فضایی بازتر و سبزتر بود، همان سیستم داربستی بهسمت تعریف فضاهای نشستن، دیدن و تعامل با طبیعت گرایش پیدا کرده بود و سازههای موقت نقش رابط میان منظره و رویداد را بر عهده میگرفتند. این تطبیقپذیری نشان میداد که چگونه یک سیستم سازهای واحد میتواند با تغییر پیکربندی، برای سناریوهای متنوع شهری و اجتماعی بهکار گرفته شود.
سازهها نمایشگاه پیوند هنری سئول یک «زیستجهان موقت» در دل شهر خلق کردند؛ جایی که بدن، مسیر حرکت، مکث و دیدن، همه در ساختار شبکهای داربست رمزگذاری شده بود. بازدیدکنندگان در عبور از دروازهها، نشستن روی سکوها، بالا رفتن از پلهها و حضور در صحنهها، بهطور ناخودآگاه در یک سناریوی فضایی مشارکت میکردند که هدفش تقویت ارتباط میان هنر، شهر و مردم بود. این تجربه، نمونهای روشن از آن است که چگونه معماری موقت میتواند بدون تغییر دائمی کالبد، بهطور جدی بر کیفیت اجتماعی فضا اثر بگذارد و ظرفیتهای پنهان فضاهای صنعتی یا نیمهمتروک را فعال کند.

فانوس آیندهنگر کویت؛ روایتی چندحسی از گذشته تا آینده
سازه موقت کویت برای اکسپو ۲۰۲۵ اوساکا یکی از نمونههای نوین است که زبان معماری معاصر را با روایت فرهنگی و تجربه چندحسی پیوند میزند. این سازه موقت با عنوان «فانوس آیندهنگر» معرفی شد که نشاندهنده نقش نمادین سازه در چشمانداز نمایشگاه و عملکرد آن بهعنوان چراغ راهی برای تصویر آینده کویت است.
فرم کلی سازه موقت، حول یک گنبد مرکزی با پوستهای نیمهشفاف سازمان یافته است که در روز نور طبیعی را فیلتر و در شب با نورپردازی داخلی، اثر یک جسم نورانی معلق در فضای نمایشگاه را ایجاد میکند. این پوسته الهامگرفته از مناظر و فرهنگ کویت است و با الگوهایی که یادآور آسمانهای پرستاره بیابان و نقشمایههای محلی هستند، رابطهای حسی میان بازدیدکننده و روایت فرهنگی برقرار میکند. شفافیت کنترلشده پوسته، تجربهای دولایه از فضا به وجود میآورد: یک خوانش دوردست نمادین برای رهگذران و یک تجربه نزدیک متکی بر جزئیات و نور برای کسانی که وارد سازه موقت میشوند.

سازماندهی فضایی درون سازه بر ساخت یک سفر روایی چندحسی استوار است؛ فضای داخلی به چهار اتاق اصلی تقسیم شده است که هر کدام بخش مشخصی از روایت گذشته، حال و آینده کویت را پوشش میدهند. در بخش گذشته، تاریخ، مناظر طبیعی و سنتهای محلی با استفاده از تصاویر بزرگمقیاس، صداهای محیطی و مواد انتخابشده بازنمایی شدهاند؛ در بخش حال، دستاوردهای معاصر، چالشهای شهری و فناوریهای فعلی کشور به نمایش درآمدهاند و در بخش آینده، سناریوهای آیندهنگر، طرحهای پایدار و چشماندازهای نوآورانه در قالب نمایشهای چندرسانهای و تعامل دیجیتال ارائه میشوند.
این توالی فضایی سازه شهری را از یک مجموعه غرفهای ساده فراتر برده و آن را به نوعی روایتگاه فضایی تبدیل کرده است که بازدیدکننده در آن نهفقط تماشاگر، بلکه مسافر است. حرکت از یک اتاق به اتاق دیگر با تغییرات کنترلشده در نور، صدا، مصالح و گرافیک همراه است تا بدن و ادراک کاربر، گذار از گذشته به آینده را بهصورت فیزیکی و حسی تجربه کند. به این ترتیب، معماری سازه موقت به ابزاری برای ترجمه مفاهیم انتزاعی همچون هویت، زمان و آینده به زبان فضا، نور و ماده بدل شده است.

ویژگی آیندهنگر این سازه موقت در تلفیق محیط طبیعی و سنتهای کویت با چشمانداز آینده آن نهفته است. فرم گنبدی و اتمسفر نورانی داخلی، یادآور آسمان شب بیابان و مراسم سنتی است و همچنین با استفاده از فناوریهای نورپردازی و رسانههای دیجیتال، تصویری از جهان آینده و تعامل انسان با تکنولوژی ارائه میکند. این همنشینی، پیام روشنی دارد: حرکت به سوی آینده، الزاماً به معنای پشتسرگذاشتن ریشهها نیست، بلکه میتواند مبتنی بر بازخوانی و ارتقای آنها باشد.

بلندترین رشتهکوههای جهان؛ قهرمان واقعی زیر آب پنهان است
در دانش زمینشناسی، پاسخ به پرسش بلندترین رشتهکوه جهان، همواره مستلزم شفافسازی در مورد شامل شدن یا نشدن رشتهکوههای زیرآب است. بر اساس این معیار، طولانیترین زنجیره کوهستانی روی زمین، رشتهکوه آند یا راکی نیست، بلکه پشته میاناقیانوسی محسوب میشود.
این پشته زنجیرهای از قلههای آتشفشانی است که همچون درز کل کره زمین را در بر گرفته و بیش از ۹۰ درصد آن هرگز در معرض نور خورشید قرار نگرفته است، به همین دلیل، در بیشتر فهرستهای معتبر، این رشتهکوه همواره از سایرین تفکیک میشود و در رتبهای جداگانه قرار میگیرد.

به این ترتیب چنانچه معیار سنجش، طول باشد، پشته میاناقیانوسی قهرمان بیرقابت است و حتی آند هم به پای آن نمیرسد، اما اگر تنها خشکی در نظر گرفته شود، آند در رتبه نخست قرار میگیرد، هیمالیا بلندترین قلهها را دارد و اورال پیرترین رشتهکوه است.
همه این کوهها، زیر آب یا روی خشکی، بر اثر فرایندی مشترک شکل گرفتهاند که در آن صفحات به هم برخورد کردهاند و کوه ساختهاند، از هم فاصله گرفتهاند و پشته ایجاد کردهاند یا لبههای فلات فرسایش پیدا کردهاند و به شکل کوه درآمدهاند. در حالت کلی زمین همیشه در حال ساختوساز است. در ادامه به معرفی هفت رشتهکوه بلند جهان میپردازیم.

پشته میاناقیانوسی (The Mid-Ocean Ridge)
طول این سیستم کوهستانی به ۶۵ هزار کیلومتر میرسد، یعنی ۱.۵ برابر محیط کره زمین و حدود ۹ برابر رشتهکوه آند. این پشتهها جایی شکل گرفتهاند که صفحات زمین از هم فاصله میگیرند و مواد مذاب از پایین بالا میآیند تا شکاف را پر کنند. وقتی این مواد سرد میشوند، کف جدید اقیانوس را میسازند. قله این رشتهکوه بهطور میانگین ۲۵۰۰ متر زیر آب قرار دارد و تنها جایی که میتوان آن را روی خشکی دید، کشور ایسلند است که این پشته از اقیانوس اطلس بیرون زده و در پارک ملی تینگولیر، مردم میتوانند بین دو صفحه آمریکای شمالی و اوراسیا بایستند.

رشتهکوه آند (Andes)
بلندترین رشتهکوه روی خشکی، آند با ۷۰۰۰ کیلومتر طول است. این کوهها در امتداد غرب آمریکای جنوبی قرار دارد و از هفت کشور آرژانتین، بولیوی، شیلی، کلمبیا، اکوادور، پرو و ونزوئلا عبور میکنند. آند در اثر فرو رفتن صفحه نازکا به زیر صفحه آمریکای جنوبی شکل گرفته و هنوز هم در حال بلند شدن است. به همین دلیل، این منطقه یکی از پرتراکمترین مناطق آتشفشانی جهان را دارد. بلندترین قله آند، آکونکاگوا با ۶۹۶۱ متر ارتفاع است که مرتفعترین کوه خارج از قاره آسیا محسوب میشود. با وجود طول زیاد، پهنای این کوهها بین ۱۲۰ تا ۴۳۰ مایل است. آند زادگاه داروی کینین است که از پوست درخت سینکونا به دست میآید و برای درمان مالاریا استفاده میشود. آبوهوای این منطقه هم بسیار متنوع است و از جنگلهای ابری گرفته تا یخچالهای پاتاگونیا را شامل میشود.

دیواره بزرگ جنوبی آفریقا (Southern Great Escarpment)
دومین رشتهکوه بلند، شکل گرفته از برخورد صفحهها نیست. این دیواره در واقع لبه مرتفع فلات مرکزی جنوب آفریقاست که حدود ۵۰۰۰ کیلومتر طول دارد و از کشورهای آنگولا، نامیبیا، آفریقای جنوبی، لسوتو، اسواتینی و زیمبابوه میگذرد. این ساختار در زمان تجزیه ابرقاره گوندوانا بهعنوان دیواره دره شکافی شکل گرفت و بعدها فرسایش آن را به شکل امروزی درآورد. معروفترین بخش آن، دراکنزبرگ یا کوههای اژدها در مرز لسوتو است. بلندترین نقطه این دیواره، قله تابانا نتلنیانا با ۳۴۸۲ متر ارتفاع است که مرتفعترین نقطه در کل جنوب آفریقا بهشمار میرود.

رشتهکوه راکی (Rocky Mountains)
رشتهکوه راکی با ۴۸۰۰ کیلومتر طول، در غرب آمریکای شمالی است و از شمال بریتیش کلمبیا تا نیومکزیکو امتداد دارد. این کوهها صدها مایل از لبه صفحههای زمین فاصله دارند. در گذشته، صفحه باستانی فارالون با زاویه کم به زیر آمریکای شمالی لغزید و موجب شد پوسته زمین در جای دوری از ساحل خمیده شود و کوهها شکل بگیرند. قله البرت با ۴۴۰۱ متر ارتفاع، بلندترین نقطه این رشتهکوه است. راکی همچنین محل خطالرأس قارهای است، یعنی جایی که مشخص میکند آب باران به کدام اقیانوس (آرام، اطلس یا منجمد شمالی) خواهد رفت.

کوهستان سراسری جنوبگان (Transantarctic Mountains)
کوهستان سراسری جنوبگان با ۳۵۰۰ کیلومتر طول، سراسر قاره جنوبگان را از کیپ آدار تا سرزمین کوتس پوشانده است و شرق را از غرب این قاره جدا میکند. لایههای رسوبی آن روی سنگهای گرانیت و گنیس قرار گرفته است و درههای خشک مکموردو را در خود دارد که از خشکترین نقاط زمین هستند.

رشتهکوه بزرگ جداکننده (Great Dividing Range)
رشتهکوه بزرگ جدا کننده یا گریتدیواید در استرالیا نیز ۳۵۰۰ کیلومتر طول دارد و بهطور تقریبی موازی با سواحل شرقی و جنوبشرقی این کشور است. بیشتر آن از تپهها و فلاتها تشکیل شده و بلندترین نقطهاش، قله کوشچیوشکو با ۲۲۲۸ متر ارتفاع است. این کوهها آبهای استرالیا را تقسیم، رودخانهها را به شرق یا غرب هدایت و از بسیاری از گونههای جانوری و گیاهی کمیاب محافظت میکنند.

هیمالیا (Himalayas)
هیمالیا با ۲۶۰۰ کیلومتر طول، در رتبه ششم قرار میگیرد، اما آنچه که در طول کم دارد، در ارتفاع جبران کرده است. قله اورست با ۸۸۴۹ متر بلندترین نقطه جهان است. این رشتهکوه بیش از ۵۰ قله با ارتفاع بالای ۷۲۰۰ متر را در خود جای داده، یعنی پنجاهمین کوه بلند هیمالیا، از بلندترین کوه هر قاره دیگر هم مرتفعتر است. نام هیمالیا در زبان سانسکریت بهمعنای «سرای برف» است و حدود ۱۵ هزار یخچال طبیعی دارد که آب حاصل از ذوب آنها به رودخانههایی میریزد که بیش از یک میلیارد نفر به آنها وابسته هستند. این رشتهکوه از پنج کشور بوتان، چین، هند، نپال و پاکستان عبور و همچون سد بزرگی، فلات تبت را از دشتهای هند جدا میکند.

کوههای اورال (Ural Mountains)
کوههای اورال با ۲۵۰۰ کیلومتر طول، آخرین رتبه را دارند. این کوهها در غرب روسیه قرار گرفتهاند و مرز سنتی بین اروپا و آسیا محسوب میشوند. اورال بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون سال پیش شکل گرفته، یعنی از دایناسورها و حتی اقیانوس اطلس هم قدیمیتر است. فرسایش این کوهها را چنان پایین آورده که بلندترین قله آن یعنی نارودنایا، تنها ۱۸۹۵ متر ارتفاع دارد، اما اورال در زیر زمین، ثروت زیادی دارد و قرنهاست که یکی از غنیترین مناطق معدنی جهان بهشمار میرود.

تحول الگوی شبگردی و رونق اقتصاد شبانه در ملبورن
اقتصاد شبانه در سالهای اخیر به یکی از شاخصهای کلیدی توسعه شهری در جهان تبدیل شده است. کلانشهرهای پیشرو از لندن و نیویورک تا توکیو و سنگاپور، با سرمایهگذاری بر فعالیتهای فرهنگی، تفریحی، خوراک و خردهفروشی پس از تاریکی هوا، نهتنها به احیای بافتهای شهری و افزایش جذابیت مراکز شهر کمک کردهاند، بلکه بستری پویا برای اشتغالزایی پایدار و تنوعبخشی به سبد درآمدی خود فراهم آوردهاند. در این میان، ملبورن نیز با ثبت سریعترین رشد اقتصاد شبانه در استرالیا، جایگاه خود را بهعنوان یکی از موفقترین نمونههای شهری در بهرهگیری از ظرفیت ساعات غیراداری تثبیت کرده است.
بر اساس تازهترین گزارش «سنجش اقتصاد شبانه ۲۰۲۶»، این شهر در فاصله سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ نزدیک به سههزار شغل جدید ایجاد و حدود ۱۸۰ واحد تجاری تازه به فضای شبانه خود اضافه کرده است؛ رشدی که بیش از ۶ برابر میانگین ملی اشتغال در این بخش برآورد میشود. در همین دوره، فروش شبانه ملبورن به بیش از ۱.۵ میلیارد دلار استرالیا رسید که قویترین نرخ رشد را در میان پایتختهای استرالیا نشان میدهد.
گزارش یادشده که از سوی شورای شهرداران کلانشهرهای استرالیا منتشر شده، بر نقش فزاینده اقتصاد شبانه در احیای شهری و جذب ساکنان و گردشگران تأکید دارد. تغییر الگوی رفتاری مصرفکنندگان، انعطافپذیری بیشتر در ساعات کاری، و سرمایهگذاری در رویدادهای شهری از عواملی هستند که کاربری مراکز شهری را فراتر از ساعات اداری سنتی دگرگون کردهاند.

بخش غذا و مهماننوازی، نیروی محرکه اصلی این رشد بوده، ۷۷ درصد از کل کسبوکارهای جدید شبانه را به خود اختصاص داده و حدود ۲۳۰۰ شغل ایجاد کرده است. حوزه تفریح و سرگرمی نیز با رشدی دو برابر میانگین ملی همراه بوده که نشاندهنده گرایش روزافزون شهروندان بهویژه نسل جوان، به تجربههای فراغتی و اجتماعی بهجای اشکال سنتی شبگردی است.
یکی از نکات برجسته گزارش حاضر، تداوم پویایی ملبورن در تمام روزهای هفته است. در حالی که در سایر نقاط استرالیا فعالیت شبانه بهتدریج بهسمت پنجشنبهشبها متمرکز میشود، در ملبورن نزدیک به ۶۰ درصد از کسبوکارهای اصلی شبانه، در پنجشنبه و جمعه، بین ساعت ۶ تا ۹ شب فعال هستند. همچنین حدود نیمی از واحدهای تجاری در جمعه و شنبهشبها تا نیمهشب به کار خود ادامه میدهند. فعالیت خردهفروشی پس از تاریکی هوا نیز در این شهر چشمگیر است و بسته به شبهای هفته، بین ۴۰ تا ۵۲ درصد فروشگاهها باز میمانند.
مدیران شهری ملبورن این موفقیت را حاصل ترکیبی از سرمایهگذاری بخش خصوصی، تقویم پرماجرای رویدادهای بزرگ و حمایت هدفمند از کسبوکارهای محلی میدانند. در سال ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ بیش از ۴.۳ میلیون بازدیدکننده از رویدادهای بزرگ ملبورن دیدن کردند و شهرداری نیز ۶۰۰ هزار دلار کمک مالی به ۱۹ کسبوکار و ۲۰ رویداد اختصاص داد تا اقتصاد شبانه را بیش از پیش تقویت کند.
شهردار ملبورن با اشاره به اینکه این شهر بهتازگی «بهترین شهر جهان» نیز نامیده شده است، اظهار کرد که ارقام جدید نشان میدهد ملبورن در رشد اقتصاد شبانه از تمام پایتختهای استرالیا پیشی گرفته است. شهروندان از همه امکانات پس از تاریکی هوا، از رستورانها و بازارهای شبانه گرفته تا رویدادهای فرهنگی استقبال پرشوری میکنند و افتتاح نزدیک به ۱۸۰ واحد تازه و ایجاد حدود سههزار شغل، گویای این واقعیت است.
مسئول بخش اقتصاد و کسبوکار در شهر ملبورن نیز نقش اصلی را به کارآفرینان محلی نسبت داد و گفت که پشت هر واحد تازه، یک مالک محلی قرار دارد که به ملبورن اعتماد کرده، ریسک را پذیرفته و به پویایی شهر افزوده است. وی از رستورانهای خانوادگی و بارهای محلی گرفته تا سالنهای موسیقی شبانه، همه را قلب تپنده ملبورن در تاریکی شب معرفی کرد.
تجربه موفق ملبورن نشان میدهد اقتصاد شبانه متنوع و پویا، نهتنها به بهبود فضای شهری کمک میکند، بلکه بستری مؤثر برای اشتغالزایی، جذب جمعیت و رونق گردشگری فراتر از ساعات اداری سنتی فراهم میآورد.
نقش مقبرههای مذهبی در توسعه شهرها
وجود مقبرهها و محلهای دفن چهرههای شاخص مذهبی در بسیاری از شهرهای جهان نقش تعیینکنندهای در شکلگیری فضا، هویت، اقتصاد شهری و تجربه زیست روزمره داشته و دارد. در شهرهای جهان اسلام این مکانها از سطح آرامگاه فردی فراتر میروند و به کانونهایی چندلایه تبدیل میشوند که در آن معنویت، سیاست، اقتصاد، مناسک جمعی و طراحی شهری درهم تنیده است.
در بسیاری از شهرهای مذهبی، آرامگاهها و زیارتگاههای چهرههای شاخص دینی بهعنوان گرههای اصلی سازمان فضایی شهر عمل میکنند که شبکههای راه، میدانها، بازارها و محلهها به آنها جهتگیری میکنند و پیرامونشان لایههای کالبدی و عملکردی شکل میگیرد. این فضاها با ساختار خود، نوعی «قطب معنایی» ایجاد میکنند که شهر را نهفقط از نظر ترافیک و توزیع کاربریها، بلکه از نظر احساس تعلق، خاطره جمعی و هویت دینی سازمان میدهد. در شهرهای مسلمان وجود حرمها و آرامگاههای امامان، امامزادگان و افراد مذهبی، منجر به شکلگیری هستههای تاریخی شهر و توسعه محورهای جدید میشود و اتصال این نقاط به سایر بخشهای شهر، تعیینکننده ساختار شبکهای حرکت، تجمع و تجارت است.
از نقطه مقدس تا بافت شهری
آرامگاههای مذهبی در قالب فضاهای محصور و مشخص آغاز میشوند، اما در گذر زمان به کانونی برای توسعه بافت شهری و فضاهای عمومی پیرامونی تبدیل میشوند. پیرامون این فضاها، میدانها، صحنها، رواقها، باغها، خیابانهای اصلی و بازارها شکل میگیرند و در بسیاری موارد، ساختار کالبدی شهر، نوعی گسترش شعاعی از نقطه آرامگاه پیدا میکند. این فضاها بهطور معمول با معماری یادمانی، استفاده از گنبد، مناره، ایوانهای بلند و تزئینات نمادین همچون کاشیکاری، خوشنویسی، نقوش گیاهی و هندسی از سایر بناها متمایز میشوند و بهصورت نشانههای شهری عمل میکنند.
صحنها، میدانهای پیرامون آستانهها و خیابانهای منتهی به آرامگاهها بیش از یک مجموعه مذهبی منفصل عمل میکنند و به بخشی فعال از شبکه فضاهای عمومی شهری تبدیل میشوند. این فضاها بهواسطه دسترسی پیوسته، خدمات جانبی و رویدادهای زمانبندیشده از جمله نماز جماعت، مراسم ملی و مناسبتهای محلی، به مراکز روزمره اجتماعی و اقتصادی تبدیل میشوند. نتیجه این تعاملات پیوسته هستهای در بافت شهری است که شبکهای از کارکردها، روابط اجتماعی و جریانهای اقتصادی را سازماندهی میکند و به بافت زنده و پویا تبدیل میشود.
برای مثال در لاهور، اطراف «مسجد پادشاهی و مجموعه مسجد شاهی» فضاهای شهری متعددی شکل گرفتهاند. بازارهای قدیمی بازار شاهی و بازار صنایع دستی، غرفههای خوراکی، کارگاههای سنتی و مسیرهای پیادهرو که بازدیدکنندگان، ساکنان محلی و گردشگران را به هم پیوند میدهند، همه در پیرامون مسجد فعال هستند. این نواحی در روزهای مذهبی شاهد تجمعهای بزرگ، مراسم سوگواری و برنامههای فرهنگی و اقتصادی میشوند، در عین حال، خیابانها و گذرگاهها محل مراوده روزمره، تجارت خرد و خدمات شهری برای محلیها هستند. ترکیب این کارکردها موجب شده است مسجد و محوطه پیرامونی بهعنوان یک هسته بافتی عمل کند که فراتر از معنا و کارکرد مذهبی صرف است.

تولید تعلق و خاطره جمعی
مقبرههای مذهبی از نظر اجتماعی بهعنوان کانونهای معنوی، نقش مهمی در تولید و بازتولید هویت جمعی ایفا میکنند. زیارت، حضور در مراسم مذهبی، شرکت در سوگوارهها یا جشنها و تکرار سفرهای زیارتی خانوادگی، آرامگاه را در خاطره زیسته مردم جای میدهد و نوعی شبکه خاطره پیرامون آن شکل میگیرد. این مکانها بیشتر محل تولید همبستگیهای دینی و قومی هستند؛ مردم از شهرها و کشورهای مختلف در یک زمان و مکان مشترک گرد هم میآیند و تجربهای جمعی از ایمان، اندوه، امید یا شادی را به اشتراک میگذارند.
در شهرهای مسلمان، حرمها و آرامگاهها علاوه بر کارکردهای عبادی و زیارتی، نقش مهمی در نظامهای محلی رفاه و حمایت اجتماعی ایفا میکنند. این اماکن میزبان نهادها و فعالیتهای خیریه از جمله نذورات و اطعام دستهجمعی در ایام ویژه، صندوقهای وقف برای معیشت گروههای نیازمند، کلینیکها، درمانگاهها و برنامههای توزیع کمکهای نقدی و غیرنقدی هستند. سازماندهی و مدیریت این خدمات با مشارکت مردمی، موقوفات محلی و شبکههای خیرین انجام میشود و به این ترتیب حرم نهتنها مکانی مذهبی، بلکه گرهی در شبکه حمایت اجتماعی شهری محسوب میشود.
این تلفیق کارکردی پیامدهای اجتماعی و سیاسی هم دارد؛ وابستگی عاطفی و نمادین شهروندان به این اماکن افزایش مییابد، حس همبستگی محلی تقویت میشود و هرگونه تغییر کالبدی، برنامهریزی یا مدیریت همچون بازسازی با رویکرد تجاریسازی، بازتعریف محدودههای خدمات یا انتقال بخشی از فعالیتهای خیریه به نهادهای رسمی دولتی میتواند به واکنشهای گسترده و حساسیتهای اجتماعی منجر شود.

برای مثال در قاهره، حوالی مسجد امام حسین (سرداب حسینیه) شبکهای از مؤسسات خیریه و نذرآشپزخانهها شکل گرفته است که در عاشورا و رمضان، برنامههای طبخ و توزیع نان و غذا بهطور گسترده برگزار میشود و صندوقهای موقوفه برای کمک به خانوادههای محروم فعال هستند. وقتی در دهههای اخیر طرحهایی برای ساماندهی پیرامون حرم و افزایش کاربریهای تجاری مطرح شد، اهالی محله و گروههای خیریه محلی با نگرانی از کاهش دسترسی به این خدمات و تغییر نقش اجتماعی مکان، اعتراض و تلاش برای حفظ بخشی از ساختار حمایتی موجود را آغاز کردند که نمونهای روشن از پیوند عاطفی، کارکردی و سیاسی مردم با این اماکن بهشمار میرود.
از سوی دیگر، وجود آرامگاه چهرههای شاخص مذهبی، شهر را به مقصد زیارتی و گردشگری تبدیل میکند و جریانهای مالی قابلتوجهی را به سمت آن سوق میدهد. هتلها، مهمانپذیرها، رستورانها، بازارهای سوغات، حملونقل درونشهری، خدمات سلامت و رفاهی از حضور زائران و گردشگران مذهبی منتفع میشوند. این وضعیت، زمینه شکلگیری نوعی اقتصاد زیارت را فراهم میآورد که میتواند فرصت توسعه و اشتغال ایجاد کند.
توسعه محورهای تجاری منتهی به آرامگاهها، تغییر الگوهای کاربری زمین و تراکمگذاری پیرامون فضاها، نمونهای از این پیوند اقتصاد و معنویت است، علاوه بر این، زیارتگاههای مشهور، شهر را در شبکه گردشگری بینالمللی جهان قرار میدهند و در نتیجه روابط فراملی و فرهنگی تازهای از طریق این فضاها شکل میگیرد.

مقبره بهمثابه صحنه قدرت
مقبره چهرههای شاخص مذهبی بهویژه در جوامعی که دین و سیاست بههم گره خوردهاند، به صحنههای مهمی برای نمایش و اعمال قدرت سیاسی تبدیل میشوند. حضور مقامات رسمی در این فضاها، برگزاری مراسم دولتی، سخنرانیها و تجمعهای سازمانیافته نشان میدهد که آرامگاه میتواند به «میدان نمادین» برای مشروعیتبخشی به دولتها و جریانهای سیاسی بدل شود. در بعضی شهرها، گاهی آرامگاهها به محل اعلام تصمیمات سیاسی، تشدید همبستگی ملی و دینی و مدیریت بحرانهای اجتماعی تبدیل میشوند.
بعضی حرمها و آرامگاهها در روایت رسمی ملیمذهبی جایگاه ویژهای دارند و مراسم رسمی، سالگردها و تجمعهای بزرگ، این فضاها را از سطح عبادتگاه به سطح پلتفرم نمادین ارتقا داده است. این وضعیت، رابطه میان مدیریت شهری، نهادهای دینی و ساختار سیاسی را پیچیده و چندلایه میکند، چراکه هر تصمیم در مورد توسعه، کنترل جمعیت یا تغییر چهره این فضاها، بهسرعت خوانش سیاسی پیدا میکند.
تمرکز جمعیت در مقبرههای شاخص و زیارتگاهها میتواند بستری برای اجرای طرحهای بهروز ارتقای زیرساخت و بهبود فضاهای عمومی باشد، بهعنوان مثال بهسازی پیادهراهها، ایجاد فضاهای سبز، مدیریت سیلاب و آبهای سطحی و شکلگیری سامانههای هوشمند هدایت جمعیت میتواند با محوریت این فضاها طراحی و اجرا شود. در بسیاری از شهرهای مذهبی، پروژههای توسعه زیرساختی بزرگ، با توجیه خدمترسانی بهتر به زائران پیش میرود و به این ترتیب، مقبرهها و حرمها به محرکهایی برای سرمایهگذاری عمومی تبدیل میشوند.

دمشق؛ کانون زیارت شیعیان
دمشق بهعنوان یکی از قدیمیترین شهرهای جهان، نمونهای جالب از حضور یک آرامگاه شاخص شیعی است. حرم حضرت زینب (ع) در حاشیه دمشق، در چند دهه اخیر بهصورت جدی به یکی از کانونهای زیارت شیعیان، بهویژه از ایران، عراق و لبنان تبدیل شده است. این حرم بهلحاظ کالبدی، ترکیبی از معماری سنتی اسلامی (گنبد، مناره، صحن) و لایههای جدید حفاظتیامنیتی است که بهدلیل جنگ و بحرانهای منطقهای، به ساختار فضا اضافه شدهاند. پیرامون حرم، فضاهایی با کارکرد زیارتی شکل گرفته است: هتلها و اقامتگاههای کوچک، بازارهای سوغات، رستورانها و خدمات مذهبی ویژه زائران، بافتی خودکفا پیرامون این آرامگاه را میسازند.
این فضا به نقطه تلاقی شبکههای مذهبی و سیاسی فراملی تبدیل شده است؛ حضور زائران از کشورهای مختلف در بستری که خود دمشق بهعنوان پایتخت سیاسی سوریه را دربر میگیرد، لایهای از دیپلماسی زیارت را فراهم کرده است. جنگ و ناامنی، چندینبار دسترسی به حرم را محدود و تجربه زیارت را دستخوش تغییر کرده است؛ این امر نشان میدهد که چگونه مکان مقدس، میتواند بهطور مستقیم در میدان منازعات نظامی و سیاسی قرار گیرد و در عین حال در روایتهای مقاومت، ایستادگی و استمرار ایمان نقش نمادین پیدا کند.

کربلا؛ پایگاه زیارت، میدان معیشت
حرم امام حسین (ع) در کربلا فراتر از یک مکان عبادی، نقش یک شبکه اجتماعیاقتصادی در بافت شهری کربلا را ایفا میکند. پیرامون صحنها و مسیرهای منتهی به حرم، موکبها و آشپزخانههای خیریه بهصورت روزمره و در ایام ویژه مذهبی فعال هستند و هزاران وعده غذا برای زائران و محلیها تهیه و توزیع میکنند. همزمان بازارهای سوغات، غرفههای فروش، کارگاههای کوچک صنایع دستی و خدمات اقامتی و راهنمایی زیارتی منبع درآمدی برای بسیاری از ساکنان است و اقتصاد محلی را تحت تأثیر قرار میدهد.
گروههای داوطلب و نهادهای مردمی نیز خدمات پزشکی اولیه، اسکان موقت و هماهنگی ترافیکی را در روزهای شلوغ سازمان میدهند. حرم امام حسین (ع) به نوعی هسته کارکردی تبدیل شده است که نهتنها مناسک عبادی را میزبانی میکند، بلکه نیازهای روزمره و اضطراری جامعه را نیز پاسخ میدهد. تجربه راهپیماییهای اربعین نشان میدهد که هر گونه اختلال در شبکه موکبها یا خدمات اطعام میتواند بهسرعت تأثیرات عملی و اجتماعی ملموسی بر تأمین غذا، اسکان و سلامت زائران و ساکنان برجای بگذارد.

نظر شما