به گزارش خبرگزاری ایمنا، ذهن انسان همیشه در حال تولید فکر، مرور خاطرات، پیشبینی آینده و بازسازی تجربههای گذشته است و همه این فرایندها همیشه در اختیار اراده آگاهانه ما قرار ندارند. گاهی یک اتفاق ناخوشایند تمام میشود، اما رد آن در ذهن باقی میماند. فرد ممکن است بارها صحنهای را مرور کند، گفتوگویی را در ذهن تکرار کند یا درباره آنچه رخ داده است و آنچه میتوانست رخ دهد، فکر کند و همین تکرار ذهنی میتواند موجب شود یک اتفاق در گذشته همچنان بخشی پررنگ از زندگی امروز فرد باشد.
یکی از واکنشهای طبیعی در چنین شرایطی، تلاش برای متوقف کردن فکر است؛ فرد با خودش قرار میگذارد دیگر به موضوع فکر نکند، خاطره را کنار بگذارد یا هر زمان که فکر ناخوشایند به ذهنش آمد، با آن مقابله کند، اما ذهن همچون محیط بیرونی نیست که بتوان درهای ورود و خروج آن را بهسادگی بست؛ افکار مختلف، خوشایند یا ناخوشایند، وارد جریان ذهن میشوند و تلاش برای کنترل کامل آنها میتواند خود به درگیری بیشتر با همان موضوع منجر شود.
از همین نقطه، تفاوت میان کنترل فکر و مدیریت فکر اهمیت پیدا میکند. قرار نیست فرد بتواند همه افکار ناخوشایند را متوقف کند یا پس از یک اتفاق دشوار بهسرعت به آرامش کامل برسد. گاهی پذیرش ناراحتی میتواند شروع نگاه واقعبینانهتری باشد که بهجای انتظار برای از بین رفتن کامل ناراحتی، اجازه میدهد زندگی کنار این احساسات ادامه پیدا کند.
ادامه دادن زندگی به معنای نادیده گرفتن درد یا وانمود کردن به خوب بودن نیست. ممکن است فرد هنوز ناراحت باشد، اما درس بخواند، کار کند، با خانواده وقت بگذراند، به کارهای روزمره رسیدگی کند یا فعالیت مورد علاقهاش را انجام دهد، حتی اگر در ابتدا کیفیت و تمرکز همیشگی را نداشته باشد. همین بازگشت تدریجی توجه به بخشهای مختلف زندگی میتواند به مرور سهم یک فکر ناخوشایند را در ذهن کاهش دهد و مسیر رسیدن به تعادل روانی را هموارتر کند.

چگونه ذهن به تدریج از تمرکز مداوم بر یک اتفاق فاصله میگیرد؟
مرضیه نوروزی، کارشناس روانشناسی مرکز مشاوره آرامش در گفتوگو با خبرنگار ایمنا با بیان اینکه گاهی در زندگی با خاطرات و اتفاقات منفی همچون یک بحران، شکست عاطفی، اختلاف با همکار یا از دست دادن یکی از عزیزان روبهرو میشویم، اظهار کرد: ممکن است مدتی بعد متوجه شویم که همچنان درگیر افکار مربوط به آن اتفاق هستیم و نمیتوانیم این افکار منفی را بهخوبی مدیریت کنیم و در نتیجه این افکار بر زندگی روزمره اثر میگذارند، اما مسئله اصلی از کجا ناشی میشود و چگونه میتوان با این افکار برخورد کرد؟
وی افزود: در دنیای بیرون از ذهن، اگر فردی ما را آزار دهد، میتوانیم تماسهای او را محدود کنیم، در مکانهایی که حضور دارد شرکت نکنیم و به این ترتیب میزان ارتباط و آزار ناشی از حضور او را مدیریت کنیم و به همین دلیل ممکن است تصور کنیم که در دنیای ذهن نیز میتوانیم با یک تصمیم ساده، افکار منفی را از خودمان دور کنیم؛ یعنی به خود بگوییم دیگر نمیخواهم به این موضوع فکر کنم و در نتیجه آن فکر را از ذهنمان حذف کنیم، اما واقعیت این است که ذهن ما چنین عملکردی ندارد.
کارشناس روانشناسی مرکز مشاوره آرامش با بیان اینکه افکاری که وارد ذهن میشوند، شبیه خودروهایی هستند که وارد یک اتوبان میشوند و نمیتوانیم تصمیم بگیریم که چه خودروهایی وارد این اتوبان شوند، تصریح کرد: افکار مثبت و منفی وارد ذهن میشوند و نمیتوانیم بهطور کامل ورود و خروج آنها را کنترل کنیم، بنابراین مسئله اصلی این نیست که تلاش کنیم هیچ فکر منفی وارد ذهنمان نشود، بلکه باید یاد بگیریم با افکاری که بهطور طبیعی در ذهن ایجاد میشوند، چگونه برخورد کنیم.
نوروزی با بیان اینکه شاید نتوانیم ورود افکار را کنترل کنیم، اما میتوانیم آنها را مدیریت کنیم، ادامه داد: بهجای اینکه دائم با افکار منفی درگیر شویم و تمام تلاش خود را صرف فراموش کردن آنها کنیم، بهتر است بپذیریم که در حال حاضر ممکن است ناراحت باشیم و با وجود این ناراحتی، توجه خود را به فعالیتهای دیگر زندگی معطوف کنیم. قرار نیست ابتدا حال ما بهطور کامل خوب شود و بعد زندگی عادی خود را از سر بگیریم، بلکه میتوانیم در حالی که هنوز ناراحت هستیم، بهتدریج فعالیتهای روزمره خود را ادامه دهیم.
مدیریت افکار منفی به معنای جنگیدن با ذهن و تلاش برای حذف تمام افکار ناخوشایند نیست
وی گفت: برای مثال، ممکن است حال روحی خوبی نداشته باشیم، اما همچنان مطالعه کنیم، درس بخوانیم، به کارهای خانه و آشپزی برسیم یا زمانی را به فرزند اختصاص دهیم. ممکن است کیفیت انجام این فعالیتها در ابتدا همچون گذشته نباشد و نتوانیم با همان تمرکز و انرژی همیشگی کار کنیم، اما همین که بهتدریج توجه خود را از فکر منفی به سمت فعالیتها و موضوعات دیگر زندگی هدایت کنیم، ذهن نیز بهصورت ناخودآگاه این مسیر را یاد میگیرد.
کارشناس روانشناسی مرکز مشاوره آرامش با بیان اینکه با گذشت زمان، فکری که در ابتدا بخش بزرگی از ذهن را به خود اختصاص داده و در ذهن تکرار میشده است، بهتدریج جایگاه کمتری پیدا میکند، افزود: در واقع هدف این نیست که آن فکر را به زور از ذهن خود حذف کنیم، بلکه باید اجازه دهیم در کنار وجود آن فکر و ناراحتی، زندگی نیز جریان داشته باشد. هرچه بیشتر بتوانیم توجه خود را به فعالیتهای مختلف، مسئولیتهای روزمره و جنبههای دیگر زندگی معطوف کنیم، احتمال اینکه آن فکر منفی بهتدریج اهمیت و قدرت سابق خود را از دست بدهد، بیشتر میشود.
نوروزی با بیان اینکه مدیریت افکار منفی به معنای جنگیدن با ذهن و تلاش برای حذف تمام افکار ناخوشایند نیست، خاطرنشان کرد: افکار، چه مثبت و چه منفی، بخشی طبیعی از فعالیت ذهن هستند و آنچه اهمیت دارد، نحوه برخورد ما با آنهاست. اگر بهجای درگیری مداوم با افکار منفی، در حد توان به زندگی روزمره ادامه دهیم و توجه خود را به فعالیتها و موضوعات مختلف معطوف کنیم، ذهن بهتدریج یاد میگیرد که از تمرکز مداوم بر آن فکر فاصله بگیرد و به این ترتیب، با گذشت زمان میتوانیم دوباره به آرامش خاطر و سبک زندگی متعادلتری که پیش از آن داشتیم، نزدیک شویم.

تجربههای ناخوشایند بخشی از زندگی هستند و نمیتوان انتظار داشت ذهن انسان پس از هر بحران، شکست یا فقدان بلافاصله آن را کنار بگذارد. بعضی اتفاقات به زمان نیاز دارند تا از مرکز توجه خارج شوند و در این فاصله، بازگشت مداوم فکرها به معنای ناتوانی فرد در عبور از آن تجربه نیست. مهم این است که یک خاطره یا فکر ناخوشایند به تدریج از تعیینکننده اصلی زندگی به یکی از بخشهای تجربه فرد تبدیل شود.
در چنین مسیری، جنگیدن مداوم با افکار میتواند انرژی زیادی از فرد بگیرد. تلاش برای اینکه «نباید به آن فکر کنم» گاهی توجه را دوباره به همان موضوع برمیگرداند و چرخه درگیری ذهنی را طولانیتر میکند. پذیرش وجود ناراحتی، بدون اینکه فرد اجازه دهد این ناراحتی تمام فعالیتهایش را متوقف کند، نگاه متفاوتی ایجاد میکند و در این رویکرد، احساسات دیده میشوند، اما تمام زندگی را در اختیار نمیگیرند.
ادامه فعالیتهای معمول نیز میتواند نقش مهمی در بازگرداندن تعادل داشته باشد. انجام مسئولیتهای روزمره، ارتباط با اعضای خانواده، مطالعه، کار، فعالیتهای مورد علاقه و حتی کارهای ساده روزانه، فرصتهایی برای جابهجایی توجه فراهم میکنند. قرار نیست فرد از همان ابتدا مانند گذشته انرژی و تمرکز داشته باشد و همین که بتواند قدمهای کوچک خود را ادامه دهد، به ذهن فرصت میدهد تجربه کند که زندگی فقط به اتفاق تلخی محدود نشده است.
هدف از مدیریت افکار منفی پاک کردن گذشته یا مجبور کردن ذهن به فراموشی نیست؛ هدف این است که فرد بتواند در کنار خاطرات و احساسات دشوار، دوباره برای بخشهای دیگر زندگی نیز جا باز کند. با گذشت زمان و تداوم فعالیتهای معنادار، ممکن است فکری که زمانی تمام ذهن را اشغال میکرد، بهتدریج جایگاه کوچکتری پیدا کند. آرامش همیشه با ناپدید شدن همه افکار ناخوشایند به دست نمیآید و گاهی از جایی آغاز میشود که یاد میگیریم با وجود آنها، همچنان زندگی خود را پیش ببریم.
نظر شما