از تجربه هیجان تا چاره‌اندیشی؛ هنگام مواجهه با بحران در ذهن چه می‌گذرد؟

نحوه واکنش انسان به مشکلات، فقط به خود مسئله وابسته نیست، بلکه شیوه مدیریت احساسات و توانایی بازگشت به مسیر تصمیم‌گیری نیز نقش مهمی در نتیجه دارد و شناخت مرز میان تجربه هیجان و گیر افتادن در هیجان می‌تواند به فرد کمک کند تا در شرایط دشوار، واکنشی متعادل‌تر و سازنده‌تر داشته باشد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، زندگی روزمره بدون چالش، تعارض و موقعیت‌های دشوار قابل تصور نیست. گاهی یک اتفاق پیش‌بینی‌نشده، یک اختلاف عاطفی، فشار کاری یا تصمیمی پیچیده می‌تواند تعادل روانی فرد را برای مدتی بر هم بزند. در چنین شرایطی، واکنش انسان‌ها یکسان نیست و هر فرد بر اساس ویژگی‌های شخصیتی، تجربه‌های گذشته و مهارت‌های آموخته‌شده، مسیر متفاوتی را برای مواجهه با دشواری‌ها انتخاب می‌کند.

یکی از مهم‌ترین عواملی که در این موقعیت‌ها خود را نشان می‌دهد، نحوه ارتباط میان احساس و رفتار است. هیجان‌ها می‌توانند اطلاعات ارزشمندی درباره وضعیت درونی انسان ارائه دهند و نشان دهند که یک موقعیت تا چه اندازه برای او مهم، تهدیدکننده یا آزاردهنده است و از همین رو، بی‌توجهی کامل به احساسات نه‌تنها راهکار مناسبی نیست، بلکه ممکن است باعث شود بخش مهمی از نیازهای روانی فرد نادیده گرفته شود.

در عین حال، شدت گرفتن هیجان‌ها گاهی می‌تواند توانایی تمرکز و تصمیم‌گیری را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی ذهن بیش از اندازه درگیر خشم، ترس، اندوه یا نگرانی می‌شود، پیدا کردن یک راهکار منطقی ممکن است دشوارتر شود و در این شرایط، آنچه اهمیت پیدا می‌کند، توانایی ایجاد فاصله‌ای مناسب با هیجان و بازگشت تدریجی به ارزیابی شرایط است.

مهارت مواجهه سالم با مشکلات را می‌توان نوعی تعادل میان احساس کردن و عمل کردن دانست. انسان قرار نیست در برابر دشواری‌ها بی‌احساس باشد، همان‌طور که نباید اجازه دهد احساسات، تمام تصمیم‌های او را تعیین کنند. توانایی شناخت هیجان، پذیرش آن و سپس استفاده از تفکر برای انتخاب یک واکنش مناسب، می‌تواند یکی از پایه‌های مهم سازگاری روانی و مدیریت بهتر چالش‌های زندگی باشد.

از تجربه هیجان تا چاره‌اندیشی؛ هنگام مواجهه با بحران در ذهن چه می‌گذرد؟

یک مشکل و دو واکنش؛ چرا افراد در برابر یک موقعیت رفتار یکسانی ندارند؟

محسن لعلی، روان‌شناس و مشاور خانواده و عضو شورای سازمان نظام روان‌شناسی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا با بیان اینکه مهارت‌های زندگی مجموعه‌ای از توانمندی‌های شناختی، عاطفی و اجتماعی هستند که به انسان کمک می‌کنند در مواجهه با مسائل، چالش‌ها و موقعیت‌های مختلف زندگی، عملکردی سازگارانه و مؤثر داشته باشد، اظهار کرد: هدف اصلی از آموزش مهارت‌های زندگی، ارتقای سلامت روان و کمک به شکل‌گیری فرد و جامعه‌ای سالم، پویا و توانمند است و بر همین اساس، سازمان جهانی بهداشت از سال ۱۹۹۳ برنامه آموزش مهارت‌های زندگی را مورد توجه قرار داد و مجموعه‌ای از مهارت‌های اساسی را معرفی کرد که آموزش و تقویت آن‌ها می‌تواند نقش مهمی در سلامت روان و کیفیت زندگی افراد داشته باشد.

وی با بیان اینکه از جمله مهم‌ترین این مهارت‌ها می‌توان به مهارت تصمیم‌گیری، حل مسئله، تفکر خلاق، تفکر نقاد، ارتباط مؤثر، مدیریت روابط بین‌فردی، همدلی، مدیریت هیجانات، مدیریت استرس و خودآگاهی اشاره کرد، افزود: این مهارت‌ها را می‌توان به یک جعبه‌ابزار تشبیه کرد؛ همان‌گونه که هر ابزار برای انجام کاری مشخص مورد استفاده قرار می‌گیرد، هر یک از مهارت‌های زندگی نیز در موقعیت‌های خاص، امکان مواجهه صحیح‌تر و کارآمدتر با مسائل را برای فرد فراهم می‌کند.

روان‌شناس و مشاور خانواده با بیان اینکه در میان این مهارت‌ها، مهارت حل مسئله جایگاه ویژه‌ای دارد، زیرا زندگی انسان با موقعیت‌های مختلف، تصمیم‌ها، چالش‌ها و مسائل گوناگون همراه است، تصریح کرد: برخورداری از توانایی لازم برای مواجهه با این شرایط، بخش مهمی از سلامت روان و سازگاری فردی و اجتماعی را تشکیل می‌دهد.

لعلی ادامه داد: یکی از نکات مهم درباره زندگی این است که مشکلات و چالش‌ها هیچ‌گاه به طور کامل از مسیر انسان حذف نمی‌شوند. گاهی تصور می‌کنیم اگر به مرحله‌ای از زندگی برسیم که همه مشکلات برطرف شده باشند، شرایط مطلوبی خواهیم داشت، در حالی که مسئله و چالش، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی انسان است و تفاوت افراد موفق و توانمند با دیگران در نداشتن مشکل نیست، بلکه در شیوه مواجهه آنان با مشکلات و توانایی‌شان برای یافتن راه‌حل مناسب است.

وقتی ذهن درگیر می‌شود، راه‌حل کجا پنهان می‌ماند؟

وی با بیان اینکه برخی افراد در برابر مسائل، توانایی تحلیل شرایط و جست‌وجوی راه‌حل را دارند و برخی دیگر در مواجهه با مشکل، بیشتر تحت تأثیر هیجانات قرار می‌گیرند و توانایی تصمیم‌گیری و چاره‌اندیشی خود را از دست می‌دهند، گفت: به طور کلی، انسان‌ها در مواجهه با مشکلات دو رویکرد اصلی دارند که شامل رویکرد مسئله‌مدار و رویکرد هیجان‌مدار است.

روان‌شناس و مشاور خانواده اضافه کرد: فرد مسئله‌مدار زمانی که با یک مشکل مواجه می‌شود، تلاش می‌کند شرایط موجود را بررسی کند، مسئله را به شکل دقیق بشناسد، گزینه‌های مختلف را در نظر بگیرد و متناسب با موقعیت، راه‌حلی مناسب پیدا کند؛ به عنوان مثال، نوجوانی که متوجه می‌شود وسایل مورد نیاز خود را به مدرسه نیاورده است، به جای آنکه فقط ناراحت یا مضطرب شود، به این فکر می‌کند که چه گزینه‌هایی در اختیار دارد، آیا می‌تواند از دوست خود وسیله‌ای قرض بگیرد، آیا می‌تواند با مسئول مدرسه مشورت کند یا آیا راه دیگری برای حل مشکل وجود دارد و در واقع، عنصر اصلی در رویکرد مسئله‌مدار، تفکر و چاره‌جویی است.

لعلی با بیان اینکه فردی که بیشتر به شیوه هیجان‌مدار با مشکلات برخورد می‌کند، ممکن است در مواجهه با یک مسئله دچار خشم، ناراحتی، اضطراب، احساس درماندگی یا غم شدید شود و بخش قابل توجهی از انرژی خود را صرف تجربه و ابراز این هیجانات کند، افزود: البته تجربه هیجانات در برابر مشکلات، به خودی خود امر منفی یا غیرطبیعی نیست. ناراحتی، خشم، اضطراب و حتی گریه می‌توانند واکنش‌هایی طبیعی و تا حدی ضروری برای تخلیه هیجانی باشند.

وی خاطرنشان کرد: اگر فرد همواره در برابر مشکلات به راهکارهای هیجان‌مدار متوسل شود و نتواند پس از تجربه هیجان، به مرحله تفکر و چاره‌اندیشی برسد، احتمال موفقیت او در مدیریت مسائل زندگی کاهش پیدا می‌کند، بنابراین هدف این نیست که هیجان را از فرایند حل مسئله حذف کنیم، بلکه باید بتوانیم پس از پذیرش و مدیریت هیجانات، به سمت شناخت مسئله، تفکر و یافتن راه‌حل حرکت کنیم.

از تجربه هیجان تا چاره‌اندیشی؛ هنگام مواجهه با بحران در ذهن چه می‌گذرد؟

هیجان‌ها بخش جدایی‌ناپذیر تجربه انسانی هستند و نمی‌توان انتظار داشت فرد در شرایط دشوار همیشه آرام، منطقی و بدون واکنش احساسی باقی بماند. ترس، خشم، ناراحتی و نگرانی در بسیاری از موقعیت‌ها پیام‌هایی درباره اهمیت یک اتفاق یا فشار روانی موجود منتقل می‌کنند، بنابراین برخورد سالم با احساسات به معنای سرکوب یا انکار آنها نیست.

آنچه می‌تواند تفاوت ایجاد کند، نحوه ادامه مسیر پس از شکل‌گیری هیجان است. اگر فرد بتواند احساس خود را بشناسد و بدون گرفتار شدن طولانی‌مدت در آن، شرایط را دوباره ارزیابی کند، فرصت بیشتری برای تصمیم‌گیری آگاهانه خواهد داشت. این مهارت به‌ویژه در موقعیت‌هایی که نیازمند انتخاب، گفت‌وگو یا اقدام عملی هستند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

مدیریت مشکلات در بسیاری از مواقع به معنای پیدا کردن یک راه‌حل فوری و بی‌نقص نیست. گاهی لازم است ابتدا شرایط روانی خود را آرام کنیم، سپس مسئله را از زوایای مختلف ببینیم، گزینه‌های موجود را بررسی کنیم و در نهایت قدمی متناسب با شرایط برداریم و همین روند تدریجی می‌تواند از تصمیم‌های عجولانه و واکنش‌های احساسی جلوگیری کند.

برخورد متعادل با دشواری‌ها مهارتی است که می‌توان آن را تقویت کرد. هرچه فرد شناخت دقیق‌تری از احساسات خود داشته باشد و هم‌زمان توانایی بیشتری برای تحلیل موقعیت و انتخاب واکنش مناسب پیدا کند، احتمال اینکه در برابر چالش‌های زندگی احساس سردرگمی یا ناتوانی کند کمتر خواهد شد و رسیدن به این تعادل، مسیر مواجهه با مشکلات را واقع‌بینانه‌تر و قابل مدیریت‌تر می‌کند.

کد مطلب 995081

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.