به گزارش خبرگزاری ایمنا، اربعین که نزدیک میشود، دل عاشقان کربلا بیقرارتر از همیشه میتپد. انگار نسیمی از سمت بینالحرمین میوزد و نام حسین (ع) را آرام در گوش جان زمزمه میکند.
بعضیها از ماهها قبل کفش سفر آماده میکنند، بعضیها پسانداز یک سال را کنار میگذارند و عدهای نیز تنها یک آرزو دارند؛ اینکه امسال هم نامشان میان زائران نوشته شود، اما همه راهیان کربلا زائر نیستند.
در گوشهای از این حرکت عظیم، مردانی هستند که مقصدشان زیارت نیست؛ مقصدشان خدمت است. مردانی که پیش از آنکه نخستین زائر پایش را در مسیر نجف بگذارد، خود را به کربلا میرسانند تا خیابانها آماده باشند، موکبها نفس بکشند، شهر تمیز بماند، مسیرها ایمن باشد و میلیونها زائر، بیآنکه بدانند چه کسانی شبانهروز برای آسایششان تلاش کردهاند، آرامتر قدم بردارند.
این روایت، قصه همان مردان است؛ قصه خادمان ستاد اربعین شهرداری اصفهان.

عصری که رنگ خداحافظی داشت
هوای اصفهان بوی سفر گرفته؛ نه سفری برای تفریح، نه مأموریتی اداری؛ سفری که مقصدش کربلاست و نیتش خدمت.
عصر امروز _پنجشنیه هشتم مرداد_ همزمان با بدرقه مرحله دوم کاروان خادمان ستاد اربعین شهرداری اصفهان، صحنههایی از اشک، لبخند، دلتنگی و شوق در کنار هم معنا گرفت؛ مردانی که بعضی برای چندمین بار و بعضی برای نخستینبار، نه برای زیارت، بلکه برای خدمت به زائران امام حسین (ع) راهی سرزمین عشق شدند.
اتوبوسها آرام کنار هم ایستادهاند؛ روی شیشهها نام مقصد نوشته شده است؛ کولهها یکییکی داخل صندوق قرار میگیرد. صدای صلوات، فضای محل اعزام را پر کرده است.
هر گوشه، روایتی جریان دارد. مادری دست پسرش را محکم گرفته؛ انگار دلش راضی به رها کردن نیست.
همسری، آرام لباس شوهرش را مرتب میکند و زیر لب سفارش میکند: «مواظب خودت باش...»
کودکی دست در دست پدر، با همان صداقت کودکانه میپرسد: «بابا... کی برمیگردی؟»
پدر لبخند میزند. سرش را میبوسد. جوابی نمیدهد.شاید خودش هم نمیداند در این سفر، زمان چگونه خواهد گذشت.
اینجا کسی برای خودش سفر نمیکند؛ شاید تفاوت این کاروان با بسیاری از کاروانهای دیگر، همین باشد.کمتر کسی از خرید سوغات حرف میزند. کمتر کسی از برنامه زیارت میگوید.بیشتر صحبتها حول یک جمله میچرخد: «انشاءالله شرمنده امام حسین (ع) نشویم.»
اینجا مقصد، خدمت است؛ خدمت در گرمای سوزان عراق.
خدمت در روزهایی که میلیونها انسان از یک مسیر عبور میکنند. خدمت بدون آنکه کسی نامت را بداند.
اولین سفر؛ آرزویی که بالاخره اجابت شد
در ردیف سوم اتوبوس، جوانی آرام کنار پنجره نشسته است. چند دقیقه یکبار تلفنش را نگاه میکند؛ عکس خانوادهاش هنوز روی صفحه گوشی است.
لبخند میزند و میگوید: «چند سال بود اسم مینوشتیم. هر سال میگفتند ظرفیت تکمیل شده. امسال که شرایط برای سعر فراهم شد، فقط گریه کردم.»
کمی سکوت میکند و بعد ادامه میدهد: «خدا شاهد است، حتی اگر یک بار هم فرصت زیارت پیدا نکنم، همین که بتوانم یک لیوان آب دست زائر بدهم، برایم کافی است.»
چشمهایش برق میزند، نه از هیجان سفر.از شوق خدمت.

خادمانی که اربعین را زندگی کردهاند
چند صندلی جلوتر، مردی نشسته که چهرهاش آفتابسوختهتر از بقیه است؛ همکارانش با شوخی صدایش میزنند: «حاج رضا، دوباره رفتی کربلا؟»
لبخند میزند و میگوید: «ششمین بار است» از او میپرسم سخت نیست؟میخندد. «اگر فقط گرما را ببینی، خیلی سخت است.
اگر فقط بیخوابی را ببینی، خیلی سخت است. اگر فقط ساعتهای طولانی کار را ببینی، خیلی سخت است. اما وقتی زائری با لبخند میگوید «خدا خیرت بده»، همه خستگیها تمام میشود»
پشت شیشه اتوبوس، دنیا جور دیگری است
اتوبوسها یکییکی آماده حرکت میشوند، اما هیچکس عجله ندارد.
آخرین آغوشها طولانیتر شدهاند. آخرین نگاهها عمیقتر.بعضی خانوادهها هنوز کنار پنجره ایستادهاند. دست تکان میدهند. لبخند میزنند.
اشکهایشان را پنهان میکنند. داخل اتوبوس اما سکوتی عجیب حاکم است.
یکی زیر لب زیارت عاشورا میخواند. دیگری تسبیح در دست گرفته و چند نفر هم آرام از پنجره، خانوادههایشان را نگاه میکنند. هیچکس نمیخواهد اولین نفری باشد که نگاهش را برمیگرداند.

قهرمانانی که کمتر دیده میشوند
در روایت بزرگ اربعین، معمولاً دوربینها زائران را دنبال میکنند.
پیادهروی. بینالحرمین. موکبها، اما کمتر کسی دوربینش را به سمت کسانی میگیرد که ساعتها پیش از طلوع آفتاب، خیابانها را جارو میکنند.زبالهها را جمع میکنند.آبرسانی و مسیرها را آماده میکنند.سرویسهای بهداشتی را پاکسازی میکنند.خستگی را میبلعند تا زائران فقط آرامش را ببینند.این مردان، قهرمانان بیادعای اربعین هستند.
این تازه آغاز روایت است...
این فقط آغاز یک سفر نیست؛ آغاز روایت مردانی است که شاید نامشان هرگز در میان میلیونها زائر شنیده نشود، اما اثر دستانشان در آسایش همان میلیونها نفر باقی میماند.
در روزهای آینده، خبرنگار ایمنا همراه خادمان ستاد اربعین شهرداری اصفهان خواهد بود؛ از نخستین ساعات ورود به عراق، تا روزهایی که خیابانهای کربلا و نجف، میزبان بزرگترین اجتماع انسانی جهان میشوند.
روایتهایی از پشت صحنه اربعین؛ از مردانی که افتخارشان نه دیده شدن، بلکه خدمت کردن است؛ خادمانی که باور دارند گاهی نزدیکترین راه رسیدن به امام حسین (ع)، نه از میان جمعیت زائران، بلکه از مسیر بیادعای خدمت به عاشقان او میگذرد.

نظر شما