به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، در تحلیلهای دموگرافیک معاصر، نسبت میانجنسیتی یکی از شاخصهای حیاتی برای درک ساختار جوامع و برنامهریزیهای توسعهای محسوب میشود. در حالی که برآورد میانگین جمعیت جهانی نشان میدهد که زنان حدود ۴۹.۷ درصد از کل جمعیت زمین را تشکیل میدهند و در اکثر نقاط دنیا توزیع میان مردان و زنان بهطور تقریبی برابر است، بررسیهای دقیقتر حاکی از آن است که در بعضی کشورها و قلمروها، این توازن به شکلی معنادار به نفع زنان تغییر پیدا کرده است. در بعضی از این مناطق، سهم جمعیت زنان از مرز ۵۳ درصد فراتر رفته که این موضوع نشاندهنده وجود الگوهای جمعیتی منحصربهفرد و چالشبرانگیز در ساختار اجتماعی آنهاست.
بر اساس آخرین دادههای منتشرشده از سوی بانک جهانی، هنگکنگ با ۵۴.۹ درصد در صدر فهرست کشورهایی قرار دارد که بیشترین سهم جمعیت زنان را دارند. پس از آن کشورهای مولداوی و ماکائو با ارقام ۵۴ و ۵۳.۹ درصد، جایگاههای بعدی را به خود اختصاص دادهاند. کشورهای لتونی و ارمنستان نیز با سطوح بالای حضور زنان، در کنار روسیه و اوکراین، بخشی از یک الگوی جمعیتی ویژه را تشکیل میدهند. نکته قابلتوجه در این میان، تمرکز بالای کشورهای اروپای شرقی و بعضی قلمروهای جزیرهای در این فهرست است که نشان میدهد عوامل منطقهای نقش تعیینکنندهای در شکلگیری این آمارها ایفا میکنند.

تحلیلگران معتقدند که سه عامل اصلی «طول عمر»، «الگوهای مهاجرتی» و «ساختار سنی» در این پدیده نقش دارند. نخستین و مهمترین عامل، تفاوت در امید به زندگی است. از نظر بیولوژیکی و بهدلیل سبک زندگی و رویارویی کمتر با مشاغل و رفتارهای پرخطر، زنان در سراسر جهان طول عمر بیشتری نسبت به مردان دارند. با گسترش خدمات بهداشتی و بهبود کیفیت زندگی در اقتصادهای توسعهیافته، این شکاف طول عمر در میان جمعیتهای سالمند مشهودتر شده است و موجب میشود در سالهای پایانی عمر، نسبت زنان در جمعیت بهطور چشمگیری افزایش پیدا کند.
عامل دوم، پدیده مهاجرت است که میتواند توازن جنسیتی یک منطقه را بهسرعت دگرگون کند. در بسیاری از جوامعی که با مشکلاتی همچون بیکاری یا محدودیتهای اقتصادی روبهرو هستند، مهاجرت مردان در سنین کاری بهدنبال فرصتهای شغلی در خارج از مرزها، موجب میشود که جمعیت باقیمانده داخل کشور بهشدت بهسمت زنان متمایل شود.
در مقابل، باید توجه داشت که این روند در تمام جهان یکسان نیست. در حالی که بعضی مناطق با بیشترین سهم زنان شناخته میشوند، در بعضی دیگر از نقاط جهان همچون کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله قطر و امارات، بهدلیل ورود گسترده نیروی کار مرد، جمعیت بهشدت به نفع مردان است، در بعضی مناطق جنوب آسیا و چین نیز دلایل فرهنگی و اجتماعی گذشته، منجر به ایجاد جمعیتهایی با شیب مردانه شده است.

اگرچه تفاوتهای درصدی ممکن است در نگاه اول اندک به نظر برسند، در سطح کلان ملی، این اعداد بهمعنای حضور میلیونها زن بیشتر نسبت به مردان است. این نبود توازن جنسیتی، فراتر از یک آمار ساده، پیامدهای عمیقی در حوزههای اقتصاد، بازار کار، سیاستهای رفاهی و ساختار خانواده خواهد داشت و مدیریت آن نیازمند درک دقیق از ریشههای زیستی و اجتماعی آن است.
نظر شما