روزهای بعد از تنش؛ روایتی از نبرد پنهان روان برای بازیابی آرامش

پس از پایان هر بحران، سکوتی سنگین بر زندگی انسان سایه می‌اندازد، سکوتی که نه نشانه آرامش، بلکه یادآور تنش‌های گذشته است و در لحظه‌ای که خطر فروکش می‌کند، روان تازه فرصت می‌یابد دردهای انباشته را احساس و مسیر بازگشت به ثبات را آغاز کند و افراد باید به یاد داشته باشند که آرامش قابل بازیابی است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، بحران‌ها و به‌ویژه جنگ، تنها نظم بیرونی جهان را به‌هم نمی‌زنند، بلکه ساختار زمان را در ذهن ویران می‌کنند، وقتی در میانه یک جنگ یا فاجعه هستیم، زمان از حرکت باز می‌ایستد و همه‌چیز در اکنون خلاصه می‌شود که در چنین وضعیتی، ذهن تمام منابع خود را صرف بقا می‌کند و قدرت تصور آینده را از دست می‌دهد و به همین دلیل، اولین لحظات پس از اعلام یک آتش‌بس یا فروکش کردن بحران، با نوعی گیجی زمانی همراه است، لحظه‌ای که انسان نمی‌داند آیا باید همچنان در حالت دفاعی بماند یا مجاز است نفس عمیقی بکشد.

آرامش پس از بحران برخلاف تصور عمومی یک حس خودبه‌خودی نیست که با اتمام صدای گلوله‌ها یا لرزش زمین فرا برسد، آرامش در این مقطع، بیشتر شبیه به یک برنامه بازسازی است و تغییر ناگهانی از وضعیت اضطرار مطلق به سکوت، خود نوعی شوک جدید است که باید آن را به‌درستی مدیریت کرد.

در این میان، مفهوم امنیت بازتعریف می‌شود و برای کسی که ماه‌ها یا هفته‌ها با ترس یا اضطراب زندگی کرده است، امنیت دیگر یک واژه انتزاعی نیست، بلکه یک تجربه‌ بدنی است، ذهن بحران‌زده به کوچک‌ترین صداها، حرکات ناگهانی و حتی سکوت‌های طولانی مشکوک است و این شکاک بودن، مکانیسم دفاعی مغز برای جلوگیری از غافلگیری دوباره است، بنابراین درک این موضوع که بی‌اعتمادی به آرامش در ابتدا یک واکنش هوشمندانه است، اولین قدم برای عبور از آن و رسیدن به ثبات واقعی محسوب می‌شود.

یکی از بزرگترین موانع در شروع مسیر آرامش، پدیده‌ای است که می‌توان آن را اضطراب موقت بودن نامید، وقتی بحرانی به صورت موقت مانند آتش‌بس متوقف می‌شود، فرد همواره سایه بازگشت سیاهی را بالای سر خود حس می‌کند و این بلاتکلیفی، انرژی روانی زیادی را می‌بلعد، زیرا فرد نمی‌داند آیا سرمایه‌گذاری عاطفی روی آرامش فعلی منطقی است یا خیر و در این پارادوکس، انسان هم تشنه‌ صلح است و هم از دلبستگی به آن می‌ترسد، چراکه نگران است دوباره با فروپاشی آن، ضربه‌ سنگین‌تری بخورد.

روزهای بعد از تنش؛ روایتی از نبرد پنهان روان برای بازیابی آرامش

چرا بعد از عبور از بحران هنوز استرس و اضطراب داریم؟ / بحران‌ها تجربه‌های هویتی را تغییر می‌دهد

فاطمه خدادادی، روانشناس بالینی با بیان اینکه پس از عبور از یک بحران، نخستین چالشی که روان با آن روبه‌رو می‌شود، سکوت پس از طوفان است، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: این سکوت برای بسیاری نه نشانه آرامش، بلکه یادآور آنچه گذشت است، ذهن انسان عادت دارد جای خالی تهدید را با بازسازی مداوم صحنه‌ها پر کند و این بازسازی باعث می‌شود فرد در روزهای ابتدایی، هنوز نتواند به امنیت تازه اعتماد کند و در واقع اولین مرحله‌ آرامش، پذیرش این حقیقت است که اضطراب پس‌لرزه‌ای طبیعی است و می‌تواند بدون هشدار سر برآورد.

وی با بیان اینکه قدم بعدی، بازسازی مرزهای روانی است، می‌افزاید: بحران‌ها اغلب این مرزها را فرو می‌ریزند و احساس کنترل، پیش‌بینی‌پذیری و اعتماد به جهان بیرون آسیب می‌بیند و برای بازگشت آرامش لازم است فرد کم‌کم دوباره این مرزها را با ایجاد روتین‌های کوچک، تعیین حد برای اخبار و محرک‌های اضطراب‌آور و حتی انتخاب آگاهانه زمان‌های استراحت، بسازد و این بازسازی، ماهیتی فعال دارد و نیازمند مشارکت فردی است.

روانشناس بالینی با بیان اینکه یافتن آرامش به معنای بازگشت به گذشته نیست، تصریح می‌کند: بحران‌ها تجربه‌های هویتی را تغییر می‌دهند و آدم‌ها پس از آن کمتر به نسخه قبلی خود شبیه‌ هستند و پذیرفتن این تغییر هویتی که شاید شامل حساسیت بیشتر یا مقاومت ذهنی تازه باشد، خود یکی از ستون‌های آرامش است و مقاومت در برابر این تغییر به طور معمول فرسایش روان را طولانی‌تر می‌کند.

علائم خستگی بیشتر جسم بعد از بحران / آرامش واقعی زمانی تثبیت می‌شود که فرد دوباره بتواند برای آینده برنامه‌ریزی کند

خدادادی با بیان اینکه بعد از بحران، بدن ممکن است بیش از روان خسته باشد، ادامه می‌دهد: بدن در حالت خطر مداوم، منابع انرژی را مصرف می‌کند و بازگشت به آرامش نیازمند ترمیم فیزیولوژیک است. خواب‌های کوتاه و گسسته، گرفتگی عضلات یا افت تمرکز نشان می‌دهد بدن هنوز باور نکرده که بحران پایان یافته است و حمایت از بدن با استراحت کافی، تغذیه منظم و حرکت آرام می‌تواند سرعت بازگشت به ثبات روانی را دوچندان کند، زیرا آرامش ذهن بدون آرامش بدن کمتر پایدار می‌شود.

وی با بیان اینکه یکی دیگر از عناصر کلیدی آرامش پس از بحران، ایجاد فاصله روانی با رویداد است و نه فراموش‌کردن، می‌گوید: این مهارت زمانی شکل می‌گیرد که فرد بتواند درباره تجربه‌ خود صحبت کند یا آن را روی کاغذ بیاورد یا روایتش را سامان دهد، وقتی رویداد به داستان تبدیل می‌شود، دیگر ذهن مجبور نیست بارها آن را به صورت خام و بی‌ساختار بازپخش کند و روایت‌سازی، شکل‌دهی تکنیکی به حافظه‌ عاطفی است.

روانشناس بالینی اضافه می‌کند: آرامش واقعی زمانی تثبیت می‌شود که فرد بتواند دوباره برای آینده برنامه‌ریزی کند، حتی اگر کوچک‌ترین برنامه باشد. وقتی فرد می‌تواند برای فردا، آخر هفته یا ماه بعد یک هدف کوچک تعیین کند، یعنی ذهن از حالت بقا به حالت زندگی بازگشته است و همین توانایی برنامه‌ریزی، نشانه‌ای روشن از ترمیم روان است.

روزهای بعد از تنش؛ روایتی از نبرد پنهان روان برای بازیابی آرامش

انسان پس از تجربه بحران و تهدید جدی ابتدا وارد مرحله بی‌حسی و گیجی می‌شود / تنظیم شدن هورمون‌های استرس نیازمند زمان بیشتری است

سمیه طاهری، روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه بازگشت به آرامش پس از یک بحران، فرایندی خطی و ساده نیست و شبیه عبور از موج‌هایی است که هر بار شدتشان کمتر می‌شود، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: انسان بعد از تجربه یک تهدید جدی، چه جنگ باشد، چه زلزله و چه یک بحران شخصی، ابتدا وارد مرحله‌ای از بی‌حسی و گیجی می‌شود، ذهن هنوز نمی‌تواند تشخیص دهد که آیا خطر پایان یافته است یا فقط مکثی کوتاه است و همین ابهام اولین عامل تأخیر در بازیابی آرامش است.

وی با بیان اینکه در روزها و هفته‌های بعد، بدن و روان شروع می‌کنند به بازگشت تدریجی از وضعیت بقا به وضعیت عادی، اما هورمون‌های استرس که در طول بحران به اوج رسیده است، زمان می‌برند تا دوباره تنظیم شوند، می‌افزاید: به همین دلیل است که حتی در زمان سکوت و امنیت نسبی، افراد ممکن است همچنان دچار بی‌خوابی، تپش قلب یا افکار مزاحم شوند، این واکنش‌ها بیماری نیستند، بلکه بخشی از سازوکار طبیعی بدن برای پردازش یک رویداد سخت‌ است.

روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه در این مرحله، کوچک‌ترین نشانه‌های عادی‌سازی رفتارها نقش کلیدی دارند، تصریح می‌کند: کارهایی مانند قدم‌زدن آرام در خیابان، تمیزکردن خانه یا حتی صحبت کوتاه با یک دوست، پیام مهمی را به مغز می‌فرستند که زندگی در حال بازگشت است و این رفتارهای ساده اغلب قدرتمندتر از تکنیک‌های پیچیده است، زیرا حس کنترل و بازگشت به ریتم معمول را تقویت می‌کنند.

حمایت اجتماعی یکی از پایه‌های اصلی آرامش پس از بحران است / راهکارهای بهبود اضطراب پس از بحران

طاهری با بیان اینکه حمایت اجتماعی نیز یکی از پایه‌های اصلی آرامش پس از بحران است، ادامه می‌دهد: زمانی که فرد احساس می‌کند تنها نیست و تجربه دردناک او توسط دیگران دیده و فهمیده می‌شود، بار روانی‌اش سبک‌تر می‌شود. گفت‌وگوهای صادقانه، فضاهای امن برای بیان ترس‌ها و شنیده‌شدن بدون قضاوت، می‌توانند از شدت اضطراب پس‌ازبحران کم کنند و این نوع ارتباطات، کارکرد بازیابی امنیت روانی را بر عهده دارند.

وی با بیان اینکه در کنار حمایت اجتماعی، بازتعریف بحران نیز نقش مهمی ایفا می‌کند، می‌گوید: انسان زمانی به آرامش پایدار نزدیک می‌شود که بتواند تجربه سخت را در چارچوبی قابل‌فهم قرار دهد، یعنی معنا پیدا کند که چه اتفاقی افتاده، چه چیزهایی از دست رفته و چه چیزهایی هنوز قابل بازسازی است و این معنایابی کمک می‌کند احساس‌ بی‌قدرتی جای خود را به حس توانمندی و آگاهی بدهد.

روانشناس و مشاور خانواده اضافه می‌کند: رسیدن به آرامش بعد از بحران یک مقصد نیست، بلکه یک فرایند مستمر است و آرامش واقعی زمانی شکل می‌گیرد که فرد یاد بگیرد بین گذشته پرتنش و اکنون امن تمایز بگذارد، نشانه‌های کوچک بهبودی را ببیند و برای ترمیم درونی به خودش زمان بدهد و همین پذیرش تدریجی خود به تنهایی آغاز آرامش است.

روزهای بعد از تنش؛ روایتی از نبرد پنهان روان برای بازیابی آرامش

بحران‌ها لایه‌های عمیق هویت را خراش می‌دهند، افراد پیش از بحران تصویری از خود، جهان و دیگران داشتند که بیشتر بر پایه قابل پیش‌بینی بودن استوار بود و بحران ثابت می‌کند که جهان می‌تواند به شدت غیرقابل‌پیش‌بینی باشد و این آگاهی همیشه با افراد باقی می‌ماند و مقدمه‌ رسیدن به آرامش، پذیرش این است که افراد دیگر به دنیای پیش از بحران بازنمی‌گردند.

سکوت پس از بحران، فضایی برای شنیدن صداهایی باز می‌کند که در هیاهوی فاجعه خفه شده بودند، تا زمانی که بحران ادامه دارد، افراد فرصتی برای عزاداری یا حس کردن خستگی ندارند، چون آدرنالین بقا آنها را سرپا نگه می‌دارد، اما به محض توقف موقت خطر، تمام آن دردها به یکباره بیدار می‌شوند و اینجاست که نقش روان‌شناسی پس‌ازبحران پررنگ می‌شود، چراکه باید به فرد کمک کند تا این فوران احساسات را به عنوان آغاز پاکسازی ببیند.

جامعه نیز در این گذار نقشی حیاتی ایفا می‌کند، آرامش فردی در خلأ شکل نمی‌گیرد، بلکه در بستری از روایت‌های جمعی رشد می‌کند و اگر جامعه بتواند فضایی برای به رسمیت شناختن رنج‌ها و در عین حال، مسیری برای بازسازی معنا خلق کند، سرعت بازیابی آرامش دوچندان می‌شود و برای درک چگونگی بازیابی توان از دست رفته، باید به جزئیات رفتاری، زیست‌شناختی و اجتماعی این فرایند توجه داشته باشیم.

کد خبر 962359

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.