به گزارش خبرگزاری ایمنا، در روزگاری که جهان هر لحظه با بحرانی تازه روبهرو میشود از حوادث طبیعی تا تنشهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تابآوری روانی و توانایی تعامل مؤثر انسانی، اهمیتی بیسابقه یافته است. در چنین شرایطی، رفتارهای ما تنها محدود به اقدامهای فیزیکی نیستند؛ بلکه «کلام»، اولین و مهمترین ابزار مدیریت بحران نیز به شمار میرود. درست در هنگامی که اضطراب جمعی افزایش مییابد و احساس ناامنی در جامعه فراگیر میشود، نوع گفتار ما میتواند تعیینکنندهی جهت حرکت روحی و روانی افراد باشد: آیا آنها به سمت آرامش، همکاری و همدلی خواهند رفت، یا به ورطهی ترس، آشفتگی و تفرقه سقوط خواهند کرد؟
واژهها در بحران فقط وسیلهی انتقال پیام نیستند؛ بلکه میتوانند همچون دارویی شفابخش یا زهری مخرب عمل کنند. از همین رو، در هر وضعیت بحرانی چه زلزله باشد، سیل، جنگ یا بیماریهای فراگیر ارتباط مؤثر، وظیفهای حیاتی محسوب میشود؛ زیرا زبان انسان توان آن را دارد که احساس امنیت، همدلی و امید را در لحظهای که همهچیز مبهم به نظر میرسد، احیا کند. روانشناسان طی سالهای گذشته به این نکته تأکید داشتهاند که مدیریت بحران تنها در گرو برنامههای امدادرسانی یا آمادگی فیزیکی نیست، بلکه «زبانِ بحران» باید به دقت طراحی و تنظیم شود. شیوهی صحبت کردن با افراد آسیبدیده یا نگران، بهویژه کودکان، تأثیر مستقیمی بر میزان آرامش، سازگاری و قدرت تصمیمگیری آنها دارد.
در جامعهی امروز، دسترسی سریع به اخبار و پیامهای گوناگون در فضای مجازی، قدرت کلام را دوچندان کرده است؛ زیرا هر واژه در کسری از ثانیه میتواند از مرزهای جغرافیایی عبور کند و احساسات میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین فضایی، مسئولیت اجتماعیِ سخن گفتن افزایش پیدا میکند. انتشار یک جمله ناامیدکننده، شایعهی بیمنبع یا خبری غیررسمی ممکن است موجی از اضطراب را در جامعه به راه اندازد؛ در حالی که یک پیام آرامشبخش و اطمیناندهنده میتواند دقیقاً همان نیرویی باشد که مردم برای حفظ آرامش خود در آن لحظه نیاز دارند.
انتخاب لحن، واژگان و ساختار جملات در زمان بحران، نهتنها یک مهارت ارتباطی، بلکه نوعی وظیفهی اخلاقی است. زمانی که انسانها زیر فشار روانی قرار میگیرند، ذهن توان پردازش دقیق اطلاعات را از دست میدهد و کلامی ساده اما صادقانه و دلگرمکننده میتواند بسیار اثرگذارتر از هر تحلیل پیچیدهای باشد. همینجاست که مسئولیت سخن گفتن و شنیدن دوطرفه معنا پیدا میکند: چگونه میتوان بدون انکار یا سرزنش، احساسات فرد را پذیرفت و در عین حال او را به آرامش و امید هدایت کرد؟ چگونه باید میان صداقت و احتیاط، بین هشدار و آرامش، تعادل برقرار کرد؟

نقش حیاتی انتخاب کلمات در مدیریت بحران و حمایت از گروههای آسیبپذیر
اله پورصدرا، دانشجوی دکترای تخصصی سلامت، در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در شرایط بحران، کلام همانقدر اثرگذار است که رفتار و اقدامات ما. واژهها، لحن صدا و شیوه بیان میتوانند نقش سپری آرامشبخش داشته باشند یا برعکس، همچون شمشیری عمل کنند که اضطراب و نگرانی را تشدید میکند. این موضوع بهویژه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که با گروههای آسیبپذیر، بهخصوص کودکان، صحبت میکنیم. در چنین شرایطی هدف اصلی باید این باشد که ضمن به رسمیت شناختن احساسات افراد، به آنها حس امنیت و آرامش منتقل کنیم؛ بدون آنکه احساساتشان را انکار یا سرکوب کرده و یا ناخواسته شرایط را دشوارتر سازیم.
وی افزود: در زمان بحران برخی جملات باید عملاً ممنوع تلقی شوند و از بهکار بردن آنها پرهیز شود. نخست، جملات فاجعهساز و القاکننده وحشت؛ همچون «همه چیز دارد خراب میشود و دیگر هیچ کاری از دست کسی برنمیآید.» چنین عباراتی احساس درماندگی و ناتوانی ایجاد میکنند و میتوانند کنترل فردی، خانوادگی و حتی اجتماعی را تضعیف کنند. گسترش احساس وحشت در میان جمعیت، اغلب نتیجه مستقیم چنین نوع گفتاری است.
وی ادامه داد: دسته دوم جملات نامطمئن و متناقض هستند. زمانی که گفته میشود «نمیدانم چه میشود، شاید بدتر شود، شاید هم نه» یا از واژههای مبهم و دوپهلو استفاده میکنیم، سطح اضطراب افراد افزایش مییابد. در شرایط بحران، هرچند میزان قطعیت پایین است، اما تأکید بیش از حد بر این عدم قطعیت از طریق کلمات، تنها به پیچیدهتر شدن وضعیت روانی افراد میانجامد.
این پژوهشگر حوزه سلامت افزود: از دیگر موارد، جملات انکارکننده احساسات است؛ جملاتی همچون «چیزی نیست، نترس» یا «همه در بحران بودهاند، تو چرا میترسی؟» چنین عباراتی موجب میشود فرد احساس کند هیجاناتش نادیده گرفته شده یا کوچک شمرده میشود. در نتیجه، احساسات سرکوب شده و اضطراب پنهان شکل میگیرد و فرد امکان بروز طبیعی هیجانات خود را از دست میدهد.
پورصدرا همچنین به جملات سرزنشکننده اشاره کرد و گفت: عباراتی همچون «اگر به حرفم گوش داده بودی، این اتفاق نمیافتاد» یا «خودت موجب شدی این اتفاق بیفتد» حس گناه و مقصر بودن را در فرد تقویت میکنند. این نوع گفتار نهتنها فشار روانی را افزایش میدهد، بلکه توانایی فرد برای سازگاری و مقابله با بحران را نیز به شدت کاهش میدهد.
وی یادآور شد: یکی دیگر از موارد مهم، انتقال اخبار تأییدنشده یا شایعات است. انتشار اطلاعاتی که از سوی منابع معتبر تأیید نشدهاند، همچون «شنیدهام قرار است دوباره فلان جا را هدف قرار دهند» یا «اوضاع بسیار خطرناک شده است»، میتواند نگرانی و اضطراب عمومی را افزایش دهد و افراد را در وضعیت درماندگی قرار دهد.
او ادامه داد: جملات مطلق و قاطع نیز از جمله مواردی هستند که باید از آنها پرهیز کرد؛ همچون «دیگر هیچوقت اوضاع درست نمیشود» یا «امنیت هیچوقت برقرار نخواهد شد». این نوع بیانهای قطعی و ناامیدکننده موجب میشوند افراد احساس سرخوردگی عمیق پیدا کنند و امید خود را برای بهبود شرایط از دست بدهند.
پورصدرا در پایان تصریح کرد: تحمیل آرامش یا دستور دادن برای آرام بودن نیز میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. جملاتی همچون «آرام باش، تو خیلی قوی هستی» یا «انتظار نداشتم کنترلت را از دست بدهی» در ظاهر آرامکننده به نظر میرسند، اما در عمل ممکن است موجب شوند فرد از ابراز احساسات خود احساس شرمندگی کند و ناتوانی بیشتری را تجربه کند.
به گزارش ایمنا، بان انسان فقط ابزاری برای بیان نیست، بلکه نیرویی سازنده یا ویرانگر در لحظات حساس اجتماعی و فردی است. بحرانها همیشه وجود دارند طبیعی، انسانی یا روانی اما واکنش ما به آنها است که مسیر نتایج را تعیین میکند. اگر سخن ما بر پایهی همدلی، صداقت و احترام به احساسات دیگران شکل بگیرد، میتواند بهعنوان سپری آرامشبخش عمل کند و حس اعتماد و امنیت را در جمع تقویت نماید. اما اگر واژهها با شتاب، بیم یا قضاوت همراه شوند، همان گفتار میتواند بحران را عمیقتر کند. مدیریت گفتار در شرایط بحرانی، نوعی مسئولیت جمعی است؛ مسئولیتی که فقط بر دوش مقامات یا رسانهها نیست، بلکه هر فرد در خانواده، محل کار یا جامعه باید به اثر واژههای خود آگاه باشد. سخن گفتن آگاهانه، پخش نکردن اطلاعات تأییدنشده، استفاده از زبان امید و اطمینان، و پذیرش هیجانات دیگران، همه گامهایی کوچک اما مؤثر در حفظ سلامت روانی و اجتماعی جامعهاند.
نظر شما