به گزارش خبرگزاری ایمنا، قبحشکنی بهتنهایی مسئله اصلی نیست، مسئله، سازوکاری است که استعداد را به قبحشکنی هل میدهد. ممکن است یک شوخی بد باشد، یک سؤال بیمزه باشد یا یک تکه ویدئو برای چند ساعت در شبکههای اجتماعی دستبهدست شود؛ اینها همه فرع ماجراست.
مسئله مهمتر جایی آغاز میشود که یک کمدین بااستعداد، صاحب زبان و صاحب کاراکتر، وارد یک ساختار رسمی تولید محتوا میشود و چند قسمت بعد، دیگر اثری از همان آدمی که مخاطب برایش هویت ساخته بود، باقی نمیماند.
اکنون «درجام» تنها یک نمونه برای بررسی این مسئله نیست؛ با توقیف برنامه، ماجرا وارد مرحله تازهای شده است. سجاد شاهحاتمی، کارگردان «درجام»، در صفحه شخصی خود اعلام کرده که برنامه «به دستور مقام محترم قضایی» توقیف شده و قسمت آخر آن تا اطلاعرسانی بعدی پخش نخواهد شد.
این اتفاق پس از حاشیههای اخیر برنامه رخ داده است؛ حاشیههایی که تازهترین نمونه آن به بازی «نون بیار، کباب ببر» میان مهیار حسن و السا فیروزآذر مربوط میشد و بخشهایی از آن در فضای مجازی بازتاب پیدا کرد، اما مسئله این گزارش، پیدا کردن یک مقصر برای توقیف نیست. حتی هنوز نمیتوان با قطعیت گفت که بهطور دقیق کدام بخش یا اتفاق، مبنای دستور قضایی بوده است.
مسئله مهمتر این است که «درجام» پیش از رسیدن به نقطه توقیف در چه مسیری حرکت میکرد و چرا یک برنامه با حضور کمدینی که میتوانست صاحب هویت مستقل خودش باشد، به سمت همان فرمول آشنای حاشیه، کلیپ و وایرالشدن رفت.

این نسل زد نیست، فرهنگ لغت نسل زد است
«درجام» بهظاهر قرار است برنامهای برای نسل جدید باشد، اما میان «شناخت نسل زد» و حفظ کردن چند کلمه از فرهنگ لغت اینستاگرام فاصلهای به اندازه زمین تا آسمان وجود دارد. کراش، ردفلگ، گیلتیپلژر و چند اصطلاح دیگر را بردارید و کنار هم بگذارید؛ آیا به تولید محتوای نسل جدید رسیدهاید؟ نه این تنها تقلید ظاهری از زبانی است که قرار بوده نشانه شناخت مخاطب باشد.
نسل جدید تنها با کلمههای ترند حرف نمیزند. با تغییر نگاهش به روابط، سرگرمی، شهرت، هویت، رسانه و حتی طنز شناخته میشود. اگر قرار است برنامهای برای این نسل ساخته شود، باید ذهن آن را بفهمد، نه اینکه تنها فرهنگ لغتش را حفظ کند.
طنز ماجرا اینجاست که مهیار حسن خودش سالها بخشی از همین پدیدهها را دست انداخته بود. او پیش از «درجام» توانسته بود برای خودش یک زبان و کاراکتر بسازد؛ زبانی که قرار نبود تنها تکرارکننده ادبیات رایج فضای مجازی باشد. اکنون همان کمدینی که میتوانست این کلیشهها را نقد کند، در «درجام» گاهی تبدیل به مصرفکننده همان کلیشهها میشود.
این تفاوت کوچکی نیست. وقتی یک کمدین به جای آنکه زبان خودش را وارد یک برنامه کند، مجبور شود زبان از پیش طراحیشده برنامه را تکرار کند، در واقع بخشی از هویت خودش را از دست میدهد. کمدین را آوردند، اما کمدی را جا گذاشتند مسئله اساسی «درجام» این است که با استعداد اصلی برنامه چه کرده است؟
مهیار حسن باید بخشی از گفتوگو باشد، اما در بسیاری از این مدل تولیدات، مجری و کمدین به ابزاری برای واکنش گرفتن از مهمان تقلیل پیدا میکند. چند سؤال، چند جواب، چند شوخی، چند واکنش و بعد چند برش کوتاه برای انتشار در شبکههای اجتماعی. بعد هم کلیپها راهی شبکههای اجتماعی میشوند؛ با تیترهایی که گاهی بیشتر به صفحات حاشیهساز شباهت دارند تا محصول یک برنامه فرهنگی.
این دیگر تنها تولید محتوا نیست، تولید خوراک الگوریتم است. الگوریتم هم با شخصیت کاری ندارد. برایش مهم نیست مهیار حسن کمدین خوبی است یا نه. مهم این است که کدام جمله بیشتر کلیک میخورد، کدام واکنش قابلیت بریدن دارد و کدام سؤال میتواند چند ساعت در صفحات مختلف بچرخد.
اینجا همان لحظهای است که استعداد قربانی میشود. کمدین، دیگر قرار نیست یک شخصیت بسازد؛ باید هر چند دقیقه یکبار «لحظه» تولید کند. زردی؛ رنگ سازمانی نمایش خانگی نمایش خانگی طی سالهای اخیر آرامآرام یک اشتباه خطرناک را نهادینه کرده است، اینکه پرطرفدار بودن را با وایرال بودن یکی گرفته است. یک برنامه ممکن است میلیونها بار دیده شود، اما این به معنای موفقیت آن نیست. یک تکه سهدقیقهای که در اینستاگرام میچرخد، برنامه نیست. همانطور که یک جمله جنجالی، گفتوگو نیست.

تاکشو نیاز به مکالمه دارد؛ به شخصیت، کشف، کشمکش، روایت و لحظههایی که در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند، اما وقتی تمام طراحی برنامه بر اساس این سؤال باشد که «کدام تکه را میتوانیم ببریم اینستاگرام؟»، خود برنامه از ابتدا قربانی کلیپ میشود. در چنین ساختاری، مجری دیگر تنها مجری نیست؛ ماشین تولید کلیپ است. مهمان هم دیگر تنها یک انسان با داستان و شخصیت نیست؛ منبع محتواست و کمدین هم دیگر کمدین نیست؛ سوژهای است که باید هر چند دقیقه یکبار واکنش تولید کند.
از کمدی تا تحقیر؛ یک قدم بیشتر نیست
یکی دیگر از بیماریهای این مدل تولید محتوا، تقلید از الگوی «رست» است؛ مدلی که جذابیتش را از شوخیهای تند و گاه تحقیرآمیز میگیرد. اما مسئله اینجاست که هر فرمی را نمیتوان بدون توجه به زمینه فرهنگی وارد کرد.
در فرهنگ ایرانی، تحقیر دیگری معادل خنده نیست. میتوان تند بود، میتوان طناز بود، میتوان حتی بیرحمانه نقد کرد، اما این با تحقیر شخصیت آدمها تفاوت دارد. کمدی زمانی جذاب است که مخاطب احساس کند با یک ذهن خلاق روبهرو است، نه اینکه تنها شاهد عبور برنامه از یک مرز دیگر باشد.
وقتی برنامهای برای ایجاد التهاب، مدام به سمت مرزهای شخصی میرود، باید پرسید جایگاه خود کمدین کجاست؟ آیا قرار است او صاحب یک زبان طنز باشد یا تنها ابزاری برای تولید لحظههای جنجالی؟
بدترین اتفاق زمانی رخ میدهد که تلاش برای وایرالشدن از واحد تبلیغات عبور میکند و به مغز تولید منتقل میشود. از اینجا به بعد، برنامه به جای تولید ایده، شروع میکند به کلاژ کردن چیزهایی که در گذشته جواب دادهاند. یک عبارت جنسی، یک حاشیه، یک دعوا، یک واکنش عصبی، یک اصطلاح ترند و دوباره همان فرمول. تکرار، تکرار و باز هم تکرار. نتیجه هم روشن است، اینکه چهرهها خیلی زود مصرف میشوند.
همان الگوریتمی که امروز تو را بالا میبرد، فردا برای حذف کردنت دنبال چهره تازهتری میگردد. این شاید بزرگترین خیانت به استعدادهایی همچون مهیار حسن باشد. او پیش از ورود به این چرخه، خودش یک کاراکتر بود، اما بعد از ورود به چرخه تولید، خطر این وجود دارد که تبدیل شود به بخشی از یک قالب و این همان ابتذال اصلی است؛ نه یک شوخی بد، نه یک سؤال زرد و نه حتی یک کلیپ جنجالی.
ابتذال واقعی آنجاست که یک استعداد را از چیزی که بود، به چیزی که الگوریتم میخواهد تبدیل کنیم.

توقیف «درجام»؛ پایان ماجرا یا زنگ هشدار؟
اکنون توقیف «درجام» این بحث را از یک نقد نظری به یک مسئله واقعی تبدیل کرده است. سجاد شاهحاتمی اعلام کرده که برنامه به دستور مقام قضایی توقیف شده و قسمت آخر آن در حال حاضر پخش نمیشود. در گزارشهای منتشرشده، حاشیه قسمت اخیر و بازی «نون بیار، کباب ببر» میان مهیار حسن و السا فیروزآذر بهعنوان یکی از اتفاقات نزدیک به توقیف مطرح شده است.
بعضی گزارشها به حاشیههای قبلی برنامه و حتی سابقه تذکر و شکایت درباره محتوای آن اشاره کردهاند. با این حال در اطلاعیهای که از سوی کارگردان منتشر شده، جزئیات علت قضایی توقیف اعلام نشده است.
بنابراین سادهترین تحلیل این است که یک شوخی یا یک بازی را مقصر بدانیم و پرونده را ببندیم، اما چنین تحلیلی ممکن است چیزی را توضیح ندهد. توقیف، هر علت حقوقی و محتوایی مشخصی که داشته باشد، یک سؤال مهمتر را پیش روی تولیدکنندگان نمایش خانگی قرار میدهد، اینکه مرز میان تولید محتوای جذاب و تولید محتوای جنجالی کجاست؟
اگر برنامهای برای حفظ توجه مخاطب مدام مجبور باشد مرزهای تازهای را امتحان کند، دیر یا زود خود «حاشیه» به محصول اصلی تبدیل میشود. در این وضعیت، دیگر حاشیه یک اتفاق بیرونی برای برنامه نیست؛ بخشی از موتور تولید برنامه است. و وقتی این موتور از کنترل خارج شود، ممکن است همان چیزی که برای وایرالشدن ساخته شده، در نهایت به توقف خود برنامه منجر شود.
مسئله تنها «درجام» نیست، البته نقد «درجام» به معنای دفاع از توقیف یا مخالفت با آن نیست. میتوان همزمان درباره ضرورت نظارت و قواعد تولید در نمایش خانگی سؤال داشت و در عین حال از این پرسید که چرا بخشی از صنعت سرگرمی، خود را به سمت مرزهایی میبرد که احتمال برخورد و توقف را افزایش میدهد. این دو مسئله را نباید با هم اشتباه گرفت. اگر یک برنامه مقرراتی را نقض کرده باشد، مسئولیت آن باید در چارچوب قانونی بررسی شو، اما در سطح رسانهای، سؤال دیگری همچنان پابرجاست، اینکه چرا سازندگان برای دیدهشدن، به جای تکیه بر ایده، شخصیت، روایت و کمدی، تا این اندازه به حاشیه وابسته میشوند؟ پاسخ را شاید باید در اقتصاد توجه جستوجو کرد. در فضای شبکههای اجتماعی، یک گفتوگوی عمیق ممکن است چند دقیقه وقت مخاطب را بگیرد، اما یک جمله جنجالی میتواند چند ساعت در فضای مجازی بچرخد.
نظر شما