به گزارش خبرگزاری ایمنا، تلویزیون برای بقا در میدان رقابت رسانهای، بیش از هر چیز به یک عنصر نیاز دارد؛ شناخت مخاطب. روزگاری تلویزیون میتوانست با تکیه بر اعتبار و عادت مخاطبان، بخش قابلتوجهی از جامعه را پای برنامههای خود بنشاند؛ اما امروز دیگر صرف حضور یک برنامه در کنداکتور، تضمینکننده دیدهشدن آن نیست. مخاطب انتخابهای بسیار بیشتری دارد و اگر چیزی برای گفتن نداشته باشد، بهسادگی از کنار آن عبور میکند. شاید همین تغییر شرایط است که گاهی تلویزیون را به سمت آزمودن نسخههای مختلف و استفاده از الگوهای خارجی سوق میدهد؛ نسخههایی که قرار است با چند تغییر ظاهری، رنگ و بوی بومی بگیرند.
فصل دوم برنامه «سرآشپز» یکی از همین تجربههاست؛ برنامهای که ایده، فرم و بخش قابلتوجهی از منطق اجرایی خود را از مسابقه آمریکایی Next Level Chef گرفته است، البته مسئله تنها اقتباس نیست؛ رسانهها در سراسر جهان از یکدیگر ایده میگیرند. مسئله از جایی آغاز میشود که یک قالب وارداتی، بدون شناخت دقیق از اقتضائات فرهنگی و سلیقه مخاطب ایرانی، تنها با تغییر چند واژه و افزودن چند نشانه بومی، قرار است تبدیل به محصولی تازه شود.
«سرآشپز» در چنین وضعیتی نه بهطور کامل نسخه اصلی است و نه توانسته به یک برنامه ایرانی با هویت مستقل تبدیل شود. نتیجه، چیزی میان این دو است؛ برنامهای که تلاش میکند روح یک مسابقه آمریکایی را حفظ کند، اما همزمان آن را با ادبیات و نشانههایی دیگر تزئین کند. مشکل اینجاست که مخاطب امروز بیش از آنکه به تزئینات قاب توجه کند، اصالت آنچه میبیند را تشخیص میدهد.

وقتی دکور، تنها دکور نیست
در Next Level Chef و نسخه ایرانی آن، ساختار سهطبقه یکی از مهمترین عناصر بصری برنامه است. شرکتکنندگان بر اساس جایگاه خود با امکانات متفاوتی روبهرو میشوند؛ یک گروه در شرایط مطلوبتر و گروهی دیگر با امکانات محدودتر مسابقه میدهند.
در نگاه نخست، این تنها یک ابزار برای ایجاد هیجان و دشوارتر کردن مسابقه است، اما از منظر جامعهشناسی رسانه، چنین طراحیای میتواند حامل معنای دیگری نیز باشد: اینکه تفاوت در امکانات، بخش طبیعی از رقابت است و فرد باید بدون پرسش از قواعد بازی، خود را با شرایط موجود وفق دهد.
اینجاست که مسابقه آشپزی از یک سرگرمی ساده فاصله میگیرد و به تصویری کوچک از منطق رقابت تبدیل میشود؛ موفقیت سهم کسی است که سریعتر، خلاقتر و مقاومتر باشد و شکست نیز بیش از آنکه به ساختار نسبت داده شود، به ضعف یا ناتوانی فردی بازمیگردد.
فشار دائمی، زمان محدود، رقابت شدید و واکنشهای تند داوران نیز همین منطق را تقویت میکنند. شرکتکننده باید تحت فشار بهترین عملکرد را داشته باشد و توانایی تحمل فشار خود را نیز به بخشی از شایستگیاش تبدیل کند. مفهومی که بیونگچول هان در نقد جامعه فرسودگی به شکل گستردهتری به آن پرداخته است.
از این منظر، برنامههایی از این جنس تنها درباره آشپزی نیستند؛ آنها میتوانند بهصورت ضمنی تصویری از انسان مطلوب خود نیز ارائه دهند: فردی رقابتپذیر، انعطافپذیر، خوداتکا و همیشه آماده عبور از مرحله بعد.
میشل فوکو نیز در بحث «دولتمندی» و نئولیبرالیسم، بهطور دقیق به همین شکل از قدرت توجه دارد؛ قدرتی که با دستور و اجبار مستقیم اعمال نمیشود، بلکه از مسیر شکل دادن به رفتار، انتخاب و تلقی افراد از موفقیت و شکست عمل میکند.
بنابراین مسئله اصلی در نقد «سرآشپز» تنها این نیست که چرا از یک برنامه آمریکایی الگوبرداری شده است. مسئله مهمتر این است که آیا تلویزیون هنگام وارد کردن چنین قالبهایی، تنها فرم را وارد میکند یا به لایههای فرهنگی و معنایی آن نیز توجه دارد؟
نسخهای که نه خارجی ماند، نه ایرانی شد
Next Level Chef دستکم تکلیفش با مخاطب روشن است. محصول یک صنعت سرگرمی آمریکایی است و با همان منطق ساخته شده، همان مناسبات فرهنگی را بازنمایی میکند و همان زبان را به کار میگیرد. شاید بتوان به محتوای آن نقدهای جدی وارد کرد، اما نمیتوان انکار کرد که محصولی منسجم و دارای هویت است.
مسئله درباره «سرآشپز» متفاوت است. برنامه تلاش میکند قالبی را که برای فضای دیگری طراحی شده است، در محیطی متفاوت بازتعریف کند، اما این بازتعریف در بسیاری از موارد به تغییر چند نشانه ظاهری محدود میشود.
این همان نقطهای است که سیاست «ایرانیسازی» یک قالب خارجی میتواند نتیجه معکوس دهد. اگر قرار است یک برنامه ایرانی باشد، باید چیزی فراتر از تغییر دیالوگها و استفاده از چند اصطلاح بومی برای گفتن داشته باشد. مخاطب باید احساس کند این برنامه از دل فرهنگ و تجربه زیسته خودش بیرون آمده، نه اینکه یک قالب آماده، تنها با تغییر دکور و ادبیات روی آنتن رفته است.
در سالهای گذشته نمونههایی وجود داشتهاند که توانستهاند قالبهای جهانی را با هویت ایرانی ترکیب کنند و برای خودشان شخصیت مستقلی بسازند. تفاوت در همینجاست: اقتباس زمانی موفق است که محصول نهایی صاحب هویت شود، نه اینکه مخاطب بهطور دائم نسخه اصلی را در ذهنش مقایسه کند.

مسئلهای فراتر از یک برنامه آشپزی
شاید مهمترین نکته این باشد که ناکامی یک برنامه را نباید تنها به استقبال یا استقبال نکردن مخاطب تقلیل داد. وقتی رسانهای عمومی با منابع گسترده، یک قالب خارجی را انتخاب میکند، انتظار میرود پیش از تولید، شناخت دقیقی از مخاطب، نیاز او و نسبت قالب انتخابشده با فرهنگ عمومی جامعه داشته باشد.
مخاطب امروز دیگر تنها بیننده نیست، او انتخاب میکند، مقایسه میکند و حتی همزمان نسخه اصلی یک برنامه را نیز در دسترس دارد، بنابراین نمیتوان با این تصور که چند نشانه بومی میتواند فاصله میان یک کپی و اصل را پنهان کند، برای جذب مخاطب برنامهریزی کرد.
از این منظر، مسئله «سرآشپز» بیش از آنکه شکست یک مسابقه آشپزی باشد، نمونهای از یک مسئله بزرگتر در تولیدات تلویزیونی است، فاصله میان آنچه مدیران رسانه تصور میکنند مخاطب میخواهد و آنچه مخاطب تماشا میکند.
آمار تماشای این برنامه در تلوبیون نیز دستکم نشانهای از همین فاصله است؛ دو فصل «سرآشپز» در مجموع حدود ۲.۶ میلیون بیننده در این سکو داشتهاند، در حالی که نسخه آمریکایی Next Level Chef در یک قسمت به مراتب مخاطب بیشتری جذب کرده است، اما شاید نتیجه مهمتر از خود این اعداد باشد، مخاطب با نسخه ایرانیشده یک محصول خارجی ارتباط برقرار نمیکند؛ گاهی ترجیح میدهد همان نسخه اصلی را ببیند، چون دستکم میداند با چه چیزی طرف است.
در نهایت، تلویزیون برای بازگشت به جایگاه گذشته خود بیش از آنکه به قابهای پرزرقوبرق، فرمتهای امتحانشده در دیگر کشورها و وصلههای فرهنگی نیاز داشته باشد، به یک چیز نیاز دارد: فهمیدن اینکه مخاطب چرا باید هنوز پای تلویزیون بنشیند.
اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، حتی بهترین ایدههای وارداتی هم ممکن است سرنوشتی جز چند قسمت پخش، چند عدد در جدول مخاطب و سپس آرامآرام محو شدن از حافظه جمعی نداشته باشند.
نظر شما