به گزارش خبرگزاری ایمنا، سیزدهم تیر، تهران نه یک میزبان، که میدان جنگ عاطفه بود. از همان ساعاتی که سپیدهدم هنوز در پردههای شب پیچیده بود، خیابانهای منتهی به مصلای امام خمینی (ره) رنگوبوی دیگری به خود گرفت؛ نه از جنس ترافیک روزمره، که از جنس حرکت یک ملت به سمت مرکز ثقل ارادتشان و این بار، گرمای تیر آزمونی بود برای سنجش عمق دلدادگی.
مصلای تهران این روزها نه فقط یک مکان، که یک صحن پویا و مقدس است، با نبضی که از تپش قلبهایی میآمد که از اقصانقاط کشور خود را رساندهاند. تمام استانها، شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ هر کدام سهمی از این دریای خروشان دارند؛ سهمی از اشک، سهمی از فریاد، سهمی از بدرقهای که در حافظه تاریخی این سرزمین بینظیر خواهد ماند و هیچ کرانهای از این آب و خاک نبود که نمایندهای در این گردهمایی عظیم نداشته باشد.
فضا، آمیزهای از ماتم و حماسه است، ماتمی که نه از سر درماندگی، که از اوج عزت میبارد و در گوشهگوشه این اجتماع بزرگ، سیل جمعیت همنوای با یکدیگر، کلماتی را زمزمه میکنند که یادآور ایستادگیهای دیروز و امروز این مرزوبوم است و ملت با مشتهای گرهکرده یا با دستانی بر سینه، همه یک صدا میگویند که این پایان راه نیست.
اینجا هر نفر، روایتگر یک نسل است
در میان انبوه جمعیت، حرکت دستههای نظمدهنده، گویی رگهای این پیکره عظیم بود که تلاش میکردند نظمی در دل این شور بینهایت بیافرینند، اما نظم این روز، نه با قانون که با عشق شکل گرفته است؛ مردم خودشان صفها را مرتب میکنند، خودشان فاصله میگیرند تا دیگران نیز بتوانند به معراج ارادت برسند و اینجا خودجوشترین و باشکوهترین تمرین انضباط جمعی در تاریخ معاصر رقم میخورد.
ساعتها گذشته است، اما هیچکس شمارش دقیقه نمیکند و انتظار رسیدن به پیکر شهدا خود عبادت شده است و هر لحظه مکث در این صفهای طولانی، حکم طوافی دارد در حریم کسی که برای این ملت، جزیرهای از امنیت در تلاطم روزگار بود.
بغضها، ترانههای بیصدایی هستند که در گلوها میچرخند و گاه در سکوت بین دو فریاد، به آواز درمیآیند و اینجا هر نفر، روایتگر یک نسل است.

هیچکس حاضر به ترک میدان نیست؛ گویی هنوز حرفهای ناگفتهای در کار است
اتفاقاتی که در این روز در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی دستبهدست شد، نشاندهنده ابعاد فراتر از مکان این وداع بود. میلیونها پیام، تصویر و فیلم کوتاه از اقصانقاط جهان، این حماسه را به یک رویداد جهانی تبدیل کرد و آنچه امروز در مصلی رخ داد، نه محدود به تهران که متعلق به تمام آزادگان جهان بود که در طول تاریخ، بهای سنگین مقاومت را با عزت پرداختهاند.
درست در اوج گرمای سوزان، ثابت شد که حرارت عشق، همواره از تابش خورشید ظاهر، شعلهورتر است. جمعیتی که هیچکدام به خنکای سایه پناه نیاوردند، با قامتی استوار نشان دادند که اراده یک ملت، هرگز در برابر گرما و سرما و هر سختی دیگر، سر فرود نمیآورد و مصلی امروز شاهد رژه عشق بود؛ رژهای که فرماندهش، دلی بود که در سینههای این جمع میتپید.
هیچکس حاضر به ترک میدان نیست؛ گویی هنوز حرفهای ناگفتهای در کار است، اما این تردید و مکث، خود بزرگترین پیام بود که ما بر سر عهد خویش ایستادهایم و این تیر، نه آخرین فصل، که نخستین سطر از حماسهای نو خواهد بود و وداع امروز، آغاز راهی است که تا همیشه در ضمیر این ملت جاری خواهد ماند.
هر قطره اشک که بر گونهها جاری شد، سوگندنامهای بود که بر لوح زمان نقش بست
این چنین سیزدهم تیر به پایانی میرسد که خود آغازی است بیپایان. خورشید در افق غروب خواهد کرد، اما هزاران هزار چشمان خیس، همچنان به افقی دوخته میشود که جز نور عشق، چیز دیگری در آن نمیگنجید. مصلی امروز نه برای یک وداع که برای تولدی دوباره گرد هم آمده بود؛ تولد عزمی که در دل هر ایرانی جوانه زده است و اینک زمان آن رسیده که شکوفا شود.
آنان که امروز در این میدان ایستادند، به جهانیان ثابت کردند که هیچگاه تنها نبودهاند و نخواهند بود. هر قطره اشکی که بر گونهها جاری شد، سوگندنامههایی بود که بر لوح زمان نقش بست؛ سوگند بر حفظ راهی که با خون بهترینها آبیاری شده است و این وداع، مقدمهای است بر فتحی که در قلههای آینده این سرزمین در انتظار ایستاده است.
از کوچهپسکوچههای تهران تا دوردستترین روستاهای این خاک، طنین فریادها در گوش تاریخ میپیچد و پژواک آن برای نسلها سرود آزادگی را زمزمه خواهد کرد. این حماسه به روایتی جاودان بدل شد که نه با قلم که با جان مردمان به تحریر درآمده است.

دلها در شعلهای از غیرت
گرمای تابستان شکست خود را پذیرفته است، زیرا حرارتی بالاتر از آن، دلها را در شعلهای از غیرت، گداخته کرد. امروز یک ملت، تنهایی را از قامتش زدود و در همآغوشی صفهای بیشمار، قدرت خویش را یکباره فریاد زد و مصلی نه یک مکان که یک آرمان شد؛ آرمانی که از این پس، در هر قدم این ملت، جاری و ساری خواهد گشت.
اگر روزی قصهگویان این سرزمین، داستان امروز را برای آیندگان بازگویند، از خورشیدی خواهند گفت که شرمسار شد، از جمعیتی که شکستناپذیر بود و از بدرقهای که تا همیشه در حافظه تاریخی ایران چون نگینی تابان خواهد درخشید و امروز فریاد آغاز است؛ فریادی که تا طلوع حقیقت، هرگز خاموش نخواهد شد.
نظر شما