به گزارش خبرگزاری ایمنا، جنگ ایران و آمریکا شاید در ظاهر یک رویارویی نظامی باشد، اما بازتابهای آن بهسرعت از میدان نبرد فراتر رفته و به قلب نظم اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان نفوذ کرده است. در شرایطی که بسیاری از پایتختهای جهان هنوز در حال ارزیابی نتایج این درگیری هستند، اظهارات اخیر ریچارد وولف، اقتصاددان برجسته آمریکایی، بحثی بزرگتر را فعال کرده است، اینکه آیا این جنگ تنها یک بحران منطقهای بود یا نقطهای تعیینکننده در روند افول هژمونی ایالات متحده. وولف در گفتوگویی که بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی داشته، استدلال میکند آنچه در این رویارویی رخ داد، تنها یک آزمون نظامی نبود، بلکه آزمونی برای اعتبار ساختاری قدرت آمریکا در نظام بینالملل بود؛ اعتباری که به گفته او طی بیش از شش دهه بر پایه برتری نظامی، سلطه دلار و کنترل مسیرهای اصلی تجارت جهانی شکل گرفته بود.
این ارزیابی در شرایطی مطرح میشود که همزمان با تشدید رقابتهای ژئوپلیتیک، بحث درباره آینده نظم آمریکامحور نیز در محافل دانشگاهی و راهبردی غرب گسترش پیدا کرده است، وولف معتقد است تصویر آمریکا بهعنوان قدرتی که میتواند اراده خود را بر بازیگران منطقهای تحمیل کند، پس از این جنگ با چالش جدی روبهرو شده و همین مسئله میتواند پیامدهایی فراتر از حوزه امنیتی داشته باشد. به باور او، اگر بازیگران کوچکتر در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین به این جمعبندی برسند که واشنگتن دیگر توان گذشته برای اعمال نفوذ جهانی را ندارد، روند فاصلهگیری از مدار اقتصادی آمریکا شتاب خواهد گرفت، این تحلیل با بخشی از مباحث مطرحشده در رسانههایی همچون الجزیره نیز همپوشانی دارد؛ جایی که وولف پیشتر از ورود آمریکا به مرحلهای از «افول تدریجی امپراتوری» سخن گفته و استدلال کرده بود که قدرتهای نوظهور در حال بازتعریف قواعد بازی جهانی هستند.
در همین نقطه، رقابت میان واشنگتن و پکن به مهمترین متغیر این معادله تبدیل میشود. وولف با اشاره به گسترش ظرفیتهای اقتصادی چین استدلال میکند بسیاری از کشورها اکنون میتوانند بخش بزرگی از نیازهای تجاری و سرمایهای خود را بدون اتکا به آمریکا تأمین کنند، این موضوع تنها یک جابهجایی اقتصادی نیست، بلکه نشانهای از بازآرایی مراکز قدرت در نظام بینالملل است، به نوشته بسیاری از تحلیلگران ژئوپلیتیک، آنچه امروز در قالب گسترش همکاریهای جنوب جهانی، توسعه بریکس و افزایش مبادلات غیردلاری مشاهده میشود، بخشی از روندی است که سلطه سنتی غرب را به چالش میکشد، از این منظر، جنگ ایران نه علت این تحول، بلکه عاملی برای تسریع روندی تلقی میشود که سالها پیش آغاز شده بود و اکنون با سرعت بیشتری در حال تغییر دادن موازنههای جهانی است.
با این حال، آنچه این تحولات را حساستر میکند، همزمانی فشارهای خارجی با شکافهای داخلی در ایالات متحده است. وولف معتقد است اقتصاد آمریکا پیش از این نیز با چالشهایی همچون بدهیهای فزاینده، نابرابری اقتصادی و فرسایش بخشی از مزیتهای صنعتی خود روبهرو بود و هرگونه تضعیف جایگاه بینالمللی واشنگتن میتواند این روندها را تشدید کند. از سوی دیگر، انتقادهای او از نحوه تصمیمگیری دونالد ترامپ بازتابدهنده شکافی عمیقتر در فضای سیاسی آمریکاست؛ شکافی که حتی در میان حامیان جنبش «ماگا» نیز درباره هزینهها و پیامدهای جنگ پرسشهای جدی ایجاد کرده است، در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر تنها نتیجه یک جنگ نیست؛ بلکه پرسش بزرگتر این است که آیا جهان در حال عبور از دورهای است که قدرت آمریکا ستون اصلی نظم بینالملل محسوب میشد، اگر این برداشت در میان دولتها و بازارهای جهانی تثبیت شود، آنچه آغاز شده نه یک تغییر تاکتیکی، بلکه ورود به مرحلهای تازه از بازآرایی قدرت جهانی خواهد بود؛ مرحلهای که در آن اعتبار ژئوپلیتیک، نفوذ اقتصادی و حتی جایگاه دلار با آزمونهایی روبهرو میشود که پیامدهای آن بسیار فراتر از میدانهای نبرد امروز خواهد بود.
نظر شما