به گزارش خبرگزاری ایمنا، مدیریت احساسات یکی از بنیادیترین مهارتهای روانشناختی در زندگی فردی و اجتماعی انسانها به شمار میرود؛ مهارتی که نقش تعیینکنندهای در کیفیت روابط، سطح سلامت روان و میزان موفقیت افراد در مواجهه با چالشهای روزمره دارد. در دنیای امروز که سرعت تغییرات اجتماعی، فشارهای شغلی و حجم بالای محرکهای محیطی افزایش یافته است، توانایی کنترل و هدایت هیجانات به یک ضرورت انکارناپذیر تبدیل شده است. بسیاری از اختلالات روانی، تنشهای بینفردی و حتی تصمیمهای نادرست، ریشه در ناتوانی افراد در مدیریت احساسات دارند. از همین رو، روانشناسان بر این باورند که آموزش این مهارت باید از دوران کودکی آغاز شود و در طول زندگی بهصورت مستمر تقویت گردد. در این میان، هوش هیجانی بهعنوان چارچوبی علمی، مسیر درک بهتر احساسات و استفاده صحیح از آنها را برای افراد هموار میسازد و زمینهساز رشد شخصی و اجتماعی پایدار میشود.
در این گفتوگو، دکتر مریم ماهرالنقش، دکتری روانشناسی بالینی، مدیریت احساسات را نه یک مهارت ساده، بلکه یک فرآیند چندبعدی شامل آگاهی، پذیرش، تنظیم و هدایت هیجانات معرفی میکند. به گفته وی، نخستین گام در این مسیر، توانایی شناسایی احساسات در لحظه وقوع است؛ زیرا بسیاری از افراد بدون شناخت دقیق هیجانات خود، تحت تأثیر آنها واکنش نشان میدهند. این عدم آگاهی میتواند منجر به رفتارهای تکانشی، تصمیمهای نادرست و افزایش تعارضات در روابط شود. وی تأکید دارد که آموزش مهارتهای شناخت هیجان، به افراد کمک میکند از حالت واکنشی خارج شده و به سطحی از خودآگاهی برسند که بتوانند رفتارهای خود را آگاهانه مدیریت کنند. در این چارچوب، پذیرش احساسات نیز اهمیت ویژهای دارد؛ چرا که انکار هیجانات، نه تنها آنها را از بین نمیبرد، بلکه شدت و اثرات منفی آنها را افزایش میدهد.
از منظر علمی، احساسات ارتباط مستقیمی با افکار و باورهای شناختی افراد دارند و همین ارتباط، نقش مهمی در شکلگیری واکنشهای هیجانی ایفا میکند. دکتر ماهرالنقش در این گفتوگو توضیح میدهد که بسیاری از احساسات منفی مانند اضطراب، خشم یا ناامیدی، نتیجه تفسیرهای ذهنی نادرست از موقعیتهای بیرونی هستند. به همین دلیل، اصلاح الگوهای فکری و جایگزینی آنها با نگرشهای واقعبینانه و منطقی، میتواند تأثیر قابل توجهی در کاهش تنشهای روانی داشته باشد. همچنین ارتباط ذهن و بدن در تجربه هیجانات نیز از دیگر محورهای مهم این بحث است؛ بهگونهای که تغییرات فیزیولوژیکی مانند افزایش ضربان قلب یا تنش عضلانی، همزمان با بروز احساسات شدید رخ میدهد و این موضوع ضرورت استفاده از تکنیکهای آرامسازی و تمرینهای تنفسی را بیش از پیش آشکار میسازد.
مدیریت احساسات تنها به حوزه فردی محدود نمیشود، بلکه نقش مهمی در کیفیت روابط اجتماعی و بینفردی دارد. افراد دارای مهارت بالاتر در این زمینه، معمولاً ارتباطات سالمتر، پایدارتر و مؤثرتری با دیگران برقرار میکنند. توانایی همدلی، درک احساسات دیگران و کنترل واکنشهای هیجانی در موقعیتهای تنشزا، از جمله ویژگیهایی است که در افراد با هوش هیجانی بالا مشاهده میشود. این افراد در محیطهای کاری، خانوادگی و اجتماعی کمتر دچار تعارض میشوند و توانایی بیشتری در حل مسئله و مدیریت اختلافات دارند. از سوی دیگر، مدیریت احساسات نقش مهمی در فرآیند تصمیمگیری دارد و به افراد کمک میکند تا در شرایط حساس، تصمیمهایی منطقیتر، سنجیدهتر و مبتنی بر واقعیت اتخاذ کنند.
در همین راستا، آموزش و تقویت مهارتهای هیجانی بهعنوان یکی از مهمترین رویکردهای پیشگیرانه در حوزه سلامت روان مطرح میشود. کارگاههای آموزشی، منابع مطالعاتی و برنامههای مهارتی در این زمینه، نقش مهمی در ارتقای آگاهی عمومی دارند. دکتر ماهرالنقش با اشاره به برگزاری کارگاه «شناخت احساس خود و دیگران و مدیریت احساس» تأکید میکند که این آموزشها برای گروههای مختلف سنی و شغلی از جمله کودکان، دانشجویان، والدین و مربیان طراحی شدهاند تا بتوانند به شکل عملی با مفاهیم مدیریت احساسات آشنا شوند. در نهایت، هدف اصلی این برنامهها ارتقای کیفیت زندگی، کاهش آسیبهای روانی و افزایش توانمندی افراد در مواجهه با چالشهای زندگی روزمره است؛ مسیری که میتواند به ساخت جامعهای سالمتر، آگاهتر و متعادلتر منجر شود، در این راستا با مریم ماهرالنقش، دکتری روانشناسی بالینی گفتوگویی داشته ایم که مشروح آن را در ادامه میخوانید:

ایمنا: مدیریت احساسات دقیقاً چه جایگاهی در روانشناسی نوین دارد و چرا بهعنوان یک مهارت حیاتی شناخته میشود؟
ماهرالنقش: مدیریت احساسات در روانشناسی معاصر بهعنوان یکی از مؤلفههای اصلی «هوش هیجانی» شناخته میشود و به فرآیندی اشاره دارد که طی آن فرد قادر است هیجانات خود را در سطح شناختی، رفتاری و فیزیولوژیک تنظیم کند. برخلاف تصور عمومی، این مفهوم به معنای سرکوب یا کنترل خشن احساسات نیست، بلکه به معنای تنظیم آگاهانه آنها در راستای اهداف فردی و اجتماعی است. در شرایط پیچیده زندگی امروز، که با افزایش فشارهای روانی، رقابتهای اجتماعی و حجم بالای محرکهای محیطی مواجه هستیم، سیستم هیجانی انسان بهطور مداوم فعال است. اگر این سیستم بدون تنظیم باقی بماند، میتواند منجر به تصمیمگیریهای هیجانی، تعارضات بینفردی و حتی اختلالات اضطرابی شود. از این رو، مدیریت احساسات بهعنوان یک مهارت زیربنایی برای سلامت روان، کارکرد شغلی و کیفیت روابط انسانی مطرح میشود.
ایمنا: از منظر علمی، اولین مؤلفه در فرآیند مدیریت احساسات چیست؟
ماهرالنقش: نخستین مؤلفه، «آگاهی هیجانی (Emotional Awareness)» است که در مدلهای شناختی-رفتاری نیز بهعنوان نقطه آغاز تنظیم هیجان مطرح میشود. فرد باید بتواند تجربه هیجانی خود را در لحظه شناسایی، تفکیک و نامگذاری کند. بسیاری از افراد تنها یک حالت کلی از آشفتگی یا تنش را تجربه میکنند، بدون آنکه بتوانند بین خشم، اضطراب، ناامیدی یا ترس تمایز قائل شوند. این عدم تمایز، موجب واکنشهای تکانشی و غیرهدفمند میشود. زمانی که فرد بتواند احساس خود را دقیق نامگذاری کند، در واقع وارد مرحله «فاصله شناختی» میشود؛ یعنی از حالت غرقشدگی هیجانی خارج شده و امکان انتخاب رفتاری پیدا میکند. این مرحله، پایه اصلی مداخلات رواندرمانی در رویکردهای نوین مانند درمان شناختی رفتاری و ذهنآگاهی است.
ایمنا: پذیرش احساسات چه نقشی در تنظیم هیجان و پیشگیری از اختلالات روانی دارد؟
ماهرالنقش: پذیرش هیجانات یکی از ارکان اصلی سلامت روان در رویکردهای مبتنی بر ذهنآگاهی و درمان پذیرش و تعهد (ACT) است. پذیرش به معنای تأیید یا مطلوب دانستن احساسات منفی نیست، بلکه به معنای اجازه دادن به تجربه هیجانی بدون مقاومت یا اجتناب است. پژوهشها نشان میدهد که مقاومت در برابر احساسات، بهویژه هیجانات ناخوشایند مانند غم یا اضطراب، موجب افزایش شدت و تداوم آنها میشود. در مقابل، پذیرش آگاهانه باعث کاهش بار شناختی و کاهش فعالسازی سیستم استرس میگردد. در این فرآیند، فرد یاد میگیرد احساسات را بهعنوان «رویدادهای گذرا» مشاهده کند، نه تهدیدهای دائمی. این تغییر نگرش، نقش مهمی در پیشگیری از اختلالاتی مانند اضطراب فراگیر و افسردگی دارد.
ایمنا: ارتباط میان شناخت (Cognition) و هیجان چگونه در شکلگیری رفتار انسان نقش دارد؟
ماهرالنقش: در مدلهای شناختی-هیجانی، احساسات نتیجه مستقیم تفسیرهای ذهنی از رویدادها هستند، نه خود رویدادها. به عبارت دیگر، بین محرک بیرونی و واکنش هیجانی، یک لایه پردازش شناختی وجود دارد. این لایه شامل باورها، طرحوارهها و ارزیابیهای ذهنی فرد است. برای مثال، یک موقعیت اجتماعی ممکن است برای فردی تهدیدکننده و برای فرد دیگر خنثی یا حتی فرصت تلقی شود. این تفاوت در تفسیر، منجر به تفاوت در پاسخ هیجانی میشود. بنابراین اصلاح شناختهای ناکارآمد، یکی از اصلیترین روشهای تنظیم هیجان در درمان شناختی رفتاری است. تغییر الگوهای فکری از فاجعهسازی به ارزیابی واقعبینانه، میتواند شدت واکنشهای هیجانی را بهطور قابل توجهی کاهش دهد.
ایمنا: نقش سیستم عصبی و بدن در تجربه و مدیریت احساسات چیست؟
ماهرالنقش: هیجانات صرفاً پدیدههای ذهنی نیستند، بلکه ریشههای عمیق نوروفیزیولوژیک دارند. سیستم لیمبیک، بهویژه آمیگدالا، نقش کلیدی در پردازش هیجانات دارد و بهسرعت به محرکهای تهدیدآمیز واکنش نشان میدهد. این واکنشها از طریق سیستم عصبی خودمختار به بدن منتقل میشوند و تغییراتی مانند افزایش ضربان قلب، تعریق، تنش عضلانی و تغییر الگوی تنفس ایجاد میکنند. در شرایط استرس مزمن، این فعالسازی میتواند به فرسودگی روانی منجر شود. به همین دلیل، مداخلات بدنی مانند تنفس دیافراگمی، ریلکسیشن عضلانی و تمرینهای تنظیم سیستم عصبی پاراسمپاتیک، نقش مهمی در بازگرداندن تعادل هیجانی دارند. در واقع، مدیریت احساسات بدون در نظر گرفتن بدن، یک رویکرد ناقص محسوب میشود.

ایمنا: مدیریت احساسات چگونه کیفیت روابط بینفردی را تحت تأثیر قرار میدهد؟
ماهرالنقش: از منظر روانشناسی اجتماعی، تنظیم هیجان یکی از پیشبینیکنندههای اصلی کیفیت روابط بینفردی است. افرادی که توانایی تنظیم هیجانی بالاتری دارند، کمتر دچار واکنشهای پرخاشگرانه یا اجتنابی میشوند و در عوض از راهبردهای حل مسئله استفاده میکنند. این افراد همچنین ظرفیت بالاتری برای همدلی دارند، زیرا انرژی روانی کمتری صرف کنترل هیجانات خود میکنند. در نتیجه، میتوانند توجه بیشتری به احساسات دیگران داشته باشند. این ویژگی در روابط خانوادگی، زناشویی و محیط کار موجب کاهش تعارض، افزایش اعتماد و بهبود ارتباط مؤثر میشود. در واقع، مدیریت احساسات یکی از زیرساختهای اصلی «روابط سالم پایدار» محسوب میشود.
ایمنا: نقش هیجانات در فرآیند تصمیمگیری چگونه تبیین میشود؟
ماهرالنقش: تصمیمگیری انسانی یک فرآیند صرفاً منطقی نیست، بلکه بهطور عمیق تحت تأثیر سیستمهای هیجانی قرار دارد. تحقیقات علوم شناختی نشان میدهد که هیجانات نقش راهنما در انتخابها دارند، اما در صورت عدم تنظیم، میتوانند منجر به سوگیریهای شناختی شوند. در شرایط استرس یا هیجان شدید، فعالیت قشر پیشپیشانی که مسئول تفکر منطقی است کاهش مییابد و تصمیمگیری بیشتر تحت تأثیر سیستم هیجانی قرار میگیرد. مدیریت احساسات به فرد کمک میکند بین سیستم هیجانی و شناختی تعادل ایجاد کند. این تعادل باعث میشود تصمیمها نه صرفاً احساسی و نه صرفاً خشک و منطقی، بلکه واقعبینانه و سازگار با شرایط باشند.
ایمنا: آیا مهارت مدیریت احساسات قابل یادگیری و تقویت است یا یک ویژگی ذاتی محسوب میشود؟
ماهرالنقش: بر اساس یافتههای روانشناسی رشد و علوم اعصاب، تنظیم هیجان یک مهارت اکتسابی و انعطافپذیر است. ساختارهای مغزی مرتبط با تنظیم هیجان در طول زندگی تحت تأثیر تجربه، آموزش و تمرین تغییر میکنند. این مفهوم تحت عنوان «انعطافپذیری عصبی» شناخته میشود. بنابراین، افراد میتوانند از طریق مداخلات آموزشی، تمرینهای شناختی و تکنیکهای رفتاری، ظرفیت مدیریت احساسات خود را افزایش دهند. آموزش این مهارت در دوران کودکی اهمیت ویژهای دارد، زیرا الگوهای اولیه تنظیم هیجان در این دوره شکل میگیرند و پایه رفتارهای آینده را میسازند.
ایمنا: چه منابع علمی و آموزشی برای تقویت هوش هیجانی توصیه میشود؟
ماهرالنقش: منابع معتبر در این حوزه شامل کتابها و برنامههای آموزشی مبتنی بر مدلهای هوش هیجانی سالووی و مایر و همچنین نظریه گلمن هستند. این منابع بر مؤلفههایی مانند خودآگاهی، خودتنظیمی، انگیزش درونی، همدلی و مهارتهای اجتماعی تأکید دارند. همچنین برنامههای آموزشی ویژه کودکان و نوجوانان که بر پایه یادگیری تجربی طراحی شدهاند، نقش مهمی در شکلگیری مهارتهای هیجانی دارند. منابعی مانند مجموعههای آموزشی هوش هیجانی، میتوانند بهصورت مرحلهای این مهارت را در سنین مختلف تقویت کنند و از بروز مشکلات رفتاری در آینده پیشگیری نمایند.
ایمنا: نقش کارگاههای آموزشی در ارتقای مهارت مدیریت احساسات چیست؟
ماهرالنقش: کارگاههای آموزشی بهعنوان مداخلات عملی، نقش مهمی در انتقال دانش به مهارت دارند. در این کارگاهها، افراد نهتنها با مفاهیم نظری آشنا میشوند، بلکه از طریق تمرینهای عملی، شبیهسازی موقعیتهای واقعی و بازخورد درمانگر، مهارتهای خود را تقویت میکنند. کارگاههایی مانند «شناخت احساس خود و دیگران» به افراد کمک میکند الگوهای هیجانی خود را شناسایی کرده و راهبردهای تنظیم آن را در موقعیتهای واقعی تمرین کنند. این نوع آموزشها بهویژه برای والدین، مربیان و دانشجویان اهمیت دارد، زیرا این گروهها نقش کلیدی در انتقال الگوهای هیجانی به نسلهای بعدی دارند.

نظر شما