عید سعید قربان در سایه شعر و ادب فارسی

عید قربان، روز شوریدگی عاشقان و روز تسلیم و رضا است و از دیرباز، شاعران گوشه‌ای از دفتر شعر خود را به شرح و بسط این لحظه تاریخی اختصاص داده‌اند؛ در این گزارش بازتاب این مضامین را در ابیات فارسی مرور خواهیم کرد و خواهیم دید که چگونه شعله عشق ابراهیمی، تار و پود شعر پارسی را شعله‌ور نگه داشته است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، عید قربان، روز شوریدگی عاشقان و سالروز تسلیم و رضا است؛ حماسه‌ای که در آن، خلیل خدا از جان‌گذشتگی را در قربانگاه به نمایش گذاشت. این رویداد عمیق توحیدی همواره به عنوان یکی از غنی‌ترین مضامین در گنجینه ادبیات غنایی و عرفانی این سرزمین، جلوه‌ای ویژه داشته است.

از دیرباز، شاعران پارسی‌گو، گوشه‌ای از دفتر شعر خود را به شرح و بسط این لحظه تاریخی اختصاص داده‌اند؛ در گزارش پیش‌رو، بازتاب این مضامین را در ابیات کهن و نو فارسی مرور خواهیم کرد و خواهیم دید که چگونه شعله عشق ابراهیمی، تار و پود شعر پارسی را برای هزاران سال شعله‌ور نگه داشته است.

عید قربان است یا عید عنایات خداست؟
عید عشق و عید ایثار و مناجات و دعاست

ذات حق با میهمانانش گرفته جشن عید
مرکز این جشن نورانی بیابان مناست

هر کجا رو آوریم و هر طرف چشم افکنیم
خیمۀ حجاج بیت‌الله پیش چشم ماست

نور از هر خیمه می‌تابد به بام آسمان
خیمه‌ها بیت‌الله و اشک و مناجات و دعاست

حاجیان دارند بر سر شوق ذبح گوسفند
قصد هر یک کشتن دیو هوس، گرگ هواست

ای خوش آن حاجی که در آن سرزمین کرده وقوف
خوش‌تر آن حاجی که جای او در آغوش خداست

جان من قربان آن حاجی که زیر خیمه‌ها
چشم او گریان به یاد خیمه‌های کربلاست

پیش‌تر از دید چشمم خیمه می‌آید به چشم
ای منا پاسخ بده، پس خیمۀ مهدی کجاست؟

حاجیان در هر نفس دارند از هم این سؤال
پس کدامین خیمه‌گاه مهدی موعود ماست

این صدای گریۀ مهدی است می‌آید به گوش؛
یا صدای نالۀ «‌العفو» ختم‌الانبیاست؟

نالۀ جانسوز «یااللهِ» ختم‌المرسلین
یا صدای گریۀ شوق علی مرتضاست؟

یا امام مجتبا صورت نهاده بر زمین؛
یا نوای آسمان‌سوز قتیل نینواست؟

یکطرف آماده ابراهیم، بر ذبح پسر
یکطرف تسلیم، اسماعیل از بهر فداست

جان من قربان آن حاجی که قربانگاه او
گاه نهر علقمه، گه در کنار قتلگاست

جان من قربان آن حاجی که ذبح حجّ او
طفل شیر و نوجوان و پیرمرد پارساست

حاجیان سر می‌تراشند و عزیز فاطمه
در منای دوست می‌بینم سرش از تن جداست

جان من قربان آن حاجی که در صحرای خون
هم قتیل‌الاشقیا و هم ذبیحٌ بالقفاست

جان من قربان آن حاجی که بعد از بذل جان
سر به نوک نی، تنش پامال سمّ اسب هاست

جان من قربان آن حاجی که در این حجّ خون
مروۀ او قتلگاه او، صفا طشت طلاست

گریه کن «میثم» بر آن حاجی که اجر حجّ او
گاه سنگ و گه سنان، گه تیغ، گه تیرِ جفاست

✿☆✿

عید قربان آمد و باز آ که قربانت شوم
همچو اسماعیل به فرمان خدا رامت شوم

حاجیان اندر دیار کعبه گشتند مهمان
میزبان من بیا تا من که مهمانت شوم

عید قربان است و هر کی می‌دهد قربانی‌اش
آرزو دارم که قربانی قربانت شوم

عید روزه رفت و عید قربان، می‌رسد نوروز هم
روز نوروز می رسی تا سبزی خوانت شوم

باغبان از شوق گلبن می رود در خواب مست
گلشن باغم بیا تا مست مستانت شوم

دشت‌ها پر لاله و باغ‌ها پر سنبل شده
تا یکی خواهی که مجنون بیابانت شوم

✿☆✿

عید قربان آمده ای دوستان شادی کنید
یادی از پیغمبر توحید و آزادی کنید

او که در راه خدا از مال و فرزندش گذشت
با تبر بت‌های جهل و خودپرستی را شکست

بنده‌ی پاک خدا و پیرو الله شد
نامش ابراهیم بود اما خلیل الله شد

✿☆✿

بندگی کن تا که سلطانت کنند
تن رها کن تا همه جانت کنند

سر بنه در کف، برو در کوی دوست
تا چو اسماعیل، قربانت کنند

بگذر از فرزند و مال و جان خویش
تا خلیل الله دورانت کنند

✿☆✿

دل سفر کن در منا و عید قربان را ببین
چشمه‌های نور و شور آن بیابان را ببین

گوسفند نفس را با تیغ تقوی سر ببر
پای تا سر جان شو و رخسار جانان را ببین

سفرۀ مهمانی خاص خدا گردیده باز
لالۀ لبخند و اشک شوق مهمان را ببین

دیو نفس از پا درافکن، سنگ بر شیطان بزن
هم شکست نفس را، هم مرگ شیطان را ببین

تیغ در دست خلیل و بند در دست ذبیح
حنجر تسلیم بنگر، تیغ بران را ببین

کارد تیز و دست محکم، حلق نازک‌تر ز گل
پای تا سر چشم شو، اخلاص و ایمان را ببین

خاک گل انداخته از اشک چشم حاجیان
در دل تفتیدۀ صحرا، گلستان را ببین

گریه و اشک و دعا و توبه و تهلیل را
رحمت و لطف و عطا و عفو و غفران را ببین

آتش گرما گلستان گشته چون باغ خلیل
در دل صحرا صفای باغ رضوان را ببین

روی حق هرگز نگنجد در نگاه چشم سر
چشمِ دل بگشا جمال حی سبحان را ببین

خیمۀ حجاج را با پای جان یک یک بگرد
آتش دل، سوز سینه، چشم گریان را ببین

دل تهی از غیر کن تا بنگری دلدار را
سر بزن در خیمه‌ها شاید ببینی یار را

سینه مشعر، دل حرم، میدان دید ما مِناست
گر ببندی لب ز حرف غیر، هر حرفت دعاست

غم مخور گر گم شدی یا خیمه را گم کرده‌ای
سیر کن تا بنگری گم‌گشتۀ زهرا کجاست

لحظه‌ای آرام منشین هر که را دیدی بپرس
یار سوی مکه رفته، یا به صحرای مناست؟

✿☆✿

عید قربان است ای یاران گل افشانی کنید
در منای دل وقوف از حج روحانی کنید

تا نیفتاده است جان در پنجۀ گرگ هوا
گوسفند نفس را گیرید و قربانی کنید

سنگ ها از مشعر وصل الهی کرده جمع
جنگ با شیطان و ترک فعل شیطانی کنید

بانگ لبیک از درون آرید بیرون تا به تن
حلۀ احرام از انوار ربانی کنید

در مسیر وجه ربّک پای جان بگذاشته
گام اول در هوالهو خویش را فانی کنید

پای تا سر ذکر حق گردیده در عین سکوت
گفتگو با ذات پاک حی سبحانی کنید

✿☆✿

مژده ای دل که عید قربان است
نفس خود ذبح کن که قرب آن است

کن نظر برجهان به دیده ی جان
این جهان جلوه گاه جانان است

بر خدا خواهی ار خلیل شوی
بگذر از هر چه که در امکان است

هر چه داری بدان ز حضرت دوست
این مرام همام خوبان است

گریه ی ابر را ببین بلبل!
خنده ی گل ز اشک باران است

بیت دل را نما ز بت خالی
قلب پاکیزه بیت رحمان است

اُمّتِ قانت است ابراهیم
وصف و مدحش بیان قرآن است

گشت حاضر سر پسر بِبُرد
امر، امر خدای سبحان است

دل بریدن ز میوه‌ی دل خود
سخت هست و به عاشق آسان است

قوچی آمد ز جنت الاعلی
ذبح شد عین نصّ فرقان است

تا بیاید ز نسل اسماعیل
آن که نامش در آیه مرجان است

او حسین است و زاده‌ی زهرا
نور چشمان شاه مردان است

او خلیل دیار کرب و بلاست
اکبرش اسمعیل دوران است

لاله سرخ دشت قلب «بشیر»
داغدار شه شهیدان است

✿☆✿

کد خبر 974719

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.