به گزارش خبرگزاری ایمنا، در برخی افراد که درگیری، جنگ یا بحران را تجربه میکنند، فرسودگی روانی به یک پدیده گسترده و خاموش تبدیل میشود که شاید کمتر از آسیبهای فیزیکی دیده شود، اما اثرات آن سالها بر زندگی افراد باقی میماند. ذهن انسان در طول جنگ نهتنها بهدنبال بقاست، بلکه تلاش میکند محیطی را که مدام تغییر میکند و قابل پیشبینی نیست، تفسیر و کنترل کند و همین تلاش بیوقفه، انرژی روانی را مصرف میکند و به خستگی عمیق درونی میانجامد.
زمانی که یک بحران طولانی میشود، بسیاری از مردم به حالت کارکردن روی ذخیره میرسند؛ یعنی انرژی قابل استفاده آنها به پایان رسیده است، اما همچنان مجبورند ادامه دهند. این وضعیت باعث میشود حتی کارهای ساده روزمره دشوار یا غیرقابل تحمل بهنظر برسند و ذهن در چنین موقعیتی بهتدریج انعطافپذیری خود را از دست میدهد و فرد دچار احساس ناتوانی یا سردرگمی میشود.
از دیگر پیامدهای پنهان جنگ، تغییر ادراک فرد از زمان است. در شرایط ناامنی، آینده مبهم و کوتاهمدت میشود، افراد کمتر برای برنامهریزی بلندمدت انرژی میگذارند و تمرکز آنها بر امروز قرا۱ر میگیرد. همین محدود شدن افق ذهنی، در دوران آتشبس چالشآفرین میشود، زیرا ذهن هنوز در چارچوب بقا فکر میکند، نه در مسیر بازسازی.
ظهور احساسات متناقض نیز در دوران توقف جنگ طبیعی است و برخی افراد ممکن است خوشحالی و آسودگی را تجربه کنند و همزمان دچار ترس از بازگشت جنگ باشند. این تضاد عاطفی، ذهن را وارد تنشی جدید میکند که ناشی از فاصله میان خواسته طبیعی برای آرامش و ترس از تکرار تجربههای دردناک است.

فرسوده شدن ذهن زیر فشار ناامنی و اضطراب / ذهن نیاز به زمان دارد تا از حالت بقا خارج شود
ریحانه صادقی، روانشناس و عضو سازمان نظام روانشناسی کشور با بیان اینکه جنگ تنها به زیرساختها و شهرها آسیب نمیزند و ذهن انسانها نیز زیر فشار دائمی ناامنی و اضطراب فرسوده میشود، به خبرنگار ایمنا میگوید: زندگی در شرایطی که خطر و بیثباتی هر روز تکرار میشوند، ذهن را در حالت هشدار دائمی نگه میدارد. در چنین وضعیتی بسیاری از افراد دچار خستگی روانی، بیخوابی، تحریکپذیری، کاهش تمرکز و احساس بیانرژی بودن میشوند. این فرسودگی روانی نتیجه تلاش ذهن برای سازگار شدن با شرایطی است که بهطور طبیعی برای انسان بسیار سنگین است.
وی با بیان اینکه در زمان جنگ، بدن و ذهن بهطور مداوم هورمونهای استرس ترشح میکنند تا فرد بتواند با خطر احتمالی کنار بیاید، اما وقتی این وضعیت طولانی میشود، سیستم عصبی دیگر فرصتی برای بازیابی پیدا نمیکند، میافزاید: بسیاری از افراد حتی در لحظات آرام هم احساس تنش دارند و ذهنشان نمیتواند بهراحتی آرام شود و به همین دلیل خستگی روانی در شرایط بحران عمیقتر و فراگیرتر است و بر روابط خانوادگی، کار، خواب و کیفیت زندگی تأثیر میگذارد.
روانشناس و عضو سازمان نظام روانشناسی کشور تصریح میکند: با آغاز آتشبس یا توقف درگیریها، ذهن انسان هنوز به زمان نیاز دارد تا از حالت بقا خارج شود، یکی از نخستین گامها برای بازگرداندن آرامش روانی، بازسازی حس امنیت است که در دوران جنگ آسیب دیده است. ایجاد روالهای روزمره ساده همچون خواب منظم، پیادهروی، گفتوگو با خانواده و بازگشت تدریجی به فعالیتهای عادی میتواند به سیستم عصبی کمک کند دوباره تعادل پیدا کند.
چه اقداماتی به کاهش فرسودگی روانی پس از جنگ کمک میکند؟ / بازگشت کامل آرامش فرایندی تدریجی است
صادقی با بیان اینکه حمایت اجتماعی نیز نقش مهمی در کاهش فرسودگی روانی پس از جنگ دارد، ادامه میدهد: صحبت کردن درباره تجربهها، شنیده شدن و احساس همدلی از سوی دیگران میتواند فشارهای انباشتهشده ذهن را کاهش دهد و خانواده، دوستان، گروههای محلی و فضاهای اجتماعی امن به افراد کمک میکنند دوباره حس تعلق و آرامش را تجربه کنند و از انزوایی که بیشتر در دوران بحران شکل میگیرد فاصله بگیرند.
وی با بیان اینکه فعالیتهایی همچون هنر، نوشتن، موسیقی، بازی با کودکان یا حضور در طبیعت میتوانند مسیرهایی برای تخلیه هیجانی و بازسازی روان باشند، میگوید: چنین فعالیتهایی به مغز فرصت میدهند تا از چرخه مداوم اضطراب فاصله بگیرد و تجربههای مثبت را دوباره احساس کند و حتی لحظات کوتاه آرامش میتوانند بهتدریج ظرفیت روانی افراد را برای ادامه زندگی تقویت کنند.
روانشناس و عضو سازمان نظام روانشناسی کشور اضافه میکند: بازگشت کامل آرامش پس از جنگ فرایندی تدریجی است و ممکن است برای برخی افراد زمان بیشتری طول بکشد. توجه به سلامت روان، دسترسی به خدمات مشاوره و ایجاد فضاهای امن برای گفتوگو میتواند در این مسیر بسیار مؤثر باشد و هر قدم کوچک برای بازسازی احساس امنیت و امید، بخشی از روند ترمیم ذهنی است که دوران بحران را پشتسر گذاشته است.

چرخهای مداوم از پیشبینی خطر، پردازش اخبار و تلاش برای کنترل شرایط در دوران جنگ / بیحسی هیجانی؛ سازوکاری دفاعی برای دوام آوردن
زهره سادات کاظمی، روانشناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه در دوران جنگ، ذهن درگیر چرخهای مداوم از پیشبینی خطر، پردازش اخبار و تلاش برای کنترل شرایطی میشود که کنترلپذیر نیست، به خبرنگار ایمنا میگوید: فشار مداوم موجب میشود فرد حتی در لحظات آرام نیز نتواند استراحت ذهنی داشته باشد و فرسودگی روانی در چنین شرایطی بیشتر شبیه خاموش شدن تدریجی انرژی درونی است که در آن فرد احساس میکند توان واکنش، تصمیمگیری یا حتی احساس کردن را از دست داده است.
وی با بیان اینکه یکی از جنبههای کمتر دیدهشده خستگی روانی، بیحسی هیجانی است، میافزاید: این وضعیتی است که در آن فرد دیگر همچون گذشته نسبت به رویدادها واکنش نشان نمیدهد. این بیحسی نوعی سازوکار دفاعی ذهن است تا در برابر انبوه فشارهای عاطفی دوام بیاورد، اما همین واکنش ممکن است موجب شود فرد ارتباط کمتری با اطرافیان بگیرد و روابط انسانیاش دچار سردی و فاصله شود.
روانشناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه در دوران آتشبس یا توقف جنگ، بسیاری از افراد انتظار دارند آرامش فوری بازگردد، اما ذهن انسان روند مخصوص به خود را برای ترمیم دارد، تصریح میکند: سیستم عصبی که مدتها در حالت آمادهباش بوده است، نمیتواند ناگهان آرام شود. در این مرحله، آگاهی از اینکه احساس نکردن آرامش پس از آتشبس طبیعی است، خود میتواند بخشی از فرایند بهبود باشد و پذیرش این زمانبری، فشار را از دوش فرد برمیدارد.
ضرورت برقراری ارتباط با دیگر افراد به منظور بازگشت آرامش / نشانههای امن در زندگی روزمره ایجاد کنید
کاظمی با بیان اینکه یکی از موثرترین راهها برای بازگرداندن امنیت ذهنی، ایجاد نشانههای امن در زندگی روزمره است، ادامه میدهد: این نشانهها میتوانند صداها، الگوهای تکراری، فعالیتهای روزمره یا حتی مکانهایی باشند که ذهن را به یاد ثبات و آرامش میاندازند، بهعنوان مثال، چای عصرگاهی، یک مسیر مشخص برای پیادهروی یا شنیدن موسیقی آشنا میتواند به مغز پیام بدهد که خطر کاهش یافته است و میتواند وارد حالت آرامسازی شود.
وی با بیان اینکه فرایند بازسازی روانی پس از جنگ نیازمند بازآموزی ذهن برای تجربه دوباره لحظات خوشایند است، میگوید: ذهنی که عادت کرده در خطر زندگی کند، گاهی از تجربه شادی یا استراحت واهمه دارد، چون آن را نشانه کاهش هوشیاری میداند. فعالیتهای کوچک، اما لذتبخش همچون کارهای دستی، رسیدگی به گیاهان یا حتی گفتوگوهای سبک، بهتدریج این توانایی را بازمیگردانند و ذهن را دوباره با احساس امنیت سازگار میکنند.
روانشناس و مشاور تربیتی اضافه میکند: بازگشت آرامش در دوران آتشبس بیش از هر چیز به ایجاد ارتباط دوباره با دیگران وابسته است و ایجاد گروههای محلی، گفتوگوهای جمعی، برنامههای حمایتی یا حتی فعالیتهای ساده گروهی میتواند حس تنها نبودن را تقویت کند. وقتی افراد تجربهها و احساساتشان را با هم به اشتراک میگذارند، بار روانی جنگ تقسیم میشود و مسیر بهبود برای همه هموارتر خواهد شد و این روند جمعی، ستون اصلی بازسازی سلامت روان پس از دوران بحران است.

با شروع آتشبس، حتی کوچکترین نشانههای ثبات میتوانند به ذهن کمک کنند دوباره ساختار پیدا کند و این نشانهها پیامهای قدرتمندی برای سیستم عصبی هستند که ذهن را به یاد زندگی پیش از جنگ میاندازند و حس آرامش نسبی ایجاد میکنند، این تغییرات کوچک، اما مداوم، پایههای بازگشت امنیت روانی را شکل میدهند.
در این دوران، بدن و ذهن به فرصتی برای تنفس نیاز دارند و فعالیتهای سادهای همچون نشستن در هوای آزاد، گوش دادن به صداهای طبیعی یا حتی تماشای آسمان میتوانند ذهن را بهآرامی از حالت هشدار به حالت استراحت منتقل کنند و این فرایند نیازمند تکرار و صبر است.
یکی از مهمترین جنبههای ترمیم روانی پس از جنگ، یادگیری دوباره اعتماد است؛ جنگ اعتماد را تضعیف میکند و بازسازی آن نیاز به زمان و نشانههای رفتاری پایدار دارد. رابطه میان افراد و محیط در این مرحله دوباره تعریف میشود و هر تجربه مثبت، یک آجر در دیوار بازسازی امنیت ذهنی است.
دوران پس از جنگ یا وقفه جنگ فرصتی ارزشمند برای توقف، تنفس و شنیدن صدای درونی است که در طول جنگ، زیر آوار اخبار، اضطراب و ناامنی مدفون شده بود. در این فضا، افراد میتوانند احساسات خود را بشناسند و مسیر بازسازی روانی را آغاز کنند و این مرحله مقدمهای ضروری برای گذار به آرامش پایدار و ترمیم عمیقتر است.
نظر شما