به گزارش خبرگزاری ایمنا، ازدواج تنها یک انتخاب شخصی ساده نیست، بلکه تصمیمی راهبردی در مسیر زندگی هر فرد به شمار میآید. انسان معاصر با سبکهای متنوع زندگی و فشارهای گوناگونی روبهرو است و در چنین شرایطی، انتخاب آگاهانه برای تشکیل خانواده اهمیت دوچندان پیدا میکند. ازدواج میتواند نقطه آغاز یک مسیر مشترک باشد که در آن دو نفر نهتنها زندگی، بلکه اهداف، نگرانیها و امیدهای خود را نیز با یکدیگر سهیم میشوند.
از منظر اجتماعی، خانواده اصلیترین کانون انتقال ارزشها، هنجارها و الگوهای رفتاری است و بسیاری از ویژگیهای شخصیتی افراد، از شیوه حل مسئله گرفته تا نحوه مدیریت هیجانها، در بستر تعاملات خانوادگی شکل میگیرد. به همین دلیل، کیفیت روابط در خانواده نه تنها بر سرنوشت فردی اعضا، بلکه بر سلامت کلی جامعه نیز اثرگذار است.
در بعد روانشناختی، انسان موجودی رابطهمحور است، به این معنا که بخش مهمی از احساس رضایت و معنا در زندگی او از طریق ارتباطات نزدیک و پایدار تأمین میشود و ازدواج در صورت برخورداری از کیفیت مطلوب، میتواند یکی از عمیقترین و اثرگذارترین این پیوندها باشد. چنین رابطهای بستری فراهم میکند تا فرد خود واقعیاش را با امنیت بیشتری بروز دهد و در عین حال، پذیرش و حمایت را تجربه کند.
ازدواج همچنین میتواند نقش مهمی در تنظیم هیجانات ایفا کند، در یک رابطه سالم، همسران به منبعی برای آرامسازی یکدیگر تبدیل میشوند و احساس اینکه فرد در کنار خود کسی را دارد که او را درک میکند و در دشواریها همراه او است، تأثیر قابل توجهی بر کاهش اضطراب و افزایش احساس ثبات درونی دارد.

ازدواج بستر رشد، آرامش و بالندگی را فراهم میکند / چه زمانی سلامت روان تحقیق پیدا میکند؟
امرالله ابراهیمی، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه در تشریح اهمیت و ضرورت ازدواج و تشکیل خانواده به خبرنگار ایمنا میگوید: ازدواج پدیدهای است که در تمام فرهنگها و جوامع، با اشکال و ساختارهای گوناگون، وجود داشته و همواره به عنوان یک نهاد بنیادین اجتماعی شناخته شده است.
وی میافزاید: در تعریف دقیق، ازدواج نوعی قرارداد و پیمان رسمی و مقدس میان دو نفر است که با هدف تشکیل خانواده منعقد میشود که این نهاد قرار است بستر رشد، آرامش، بالندگی و تداوم نسل را فراهم کند و زمینهساز تعالی فردی و اجتماعی باشد و از منظر روانشناسی، خانواده یکی از مهمترین بسترهای تأمینکننده سلامت روان در سطح فردی و اجتماعی است.
روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه با بیان اینکه دیدگاههای متعددی در علم روانشناسی درباره مفهوم سلامت روان مطرح شده است، اما یکی از شناختهشدهترین آنها نظریه سلسلهمراتب نیازهای انسانی است که توسط آبراهام مزلو ارائه شده است، تصریح میکند: بر اساس این نظریه، سلامت روان زمانی محقق میشود که نیازهای اساسی انسان به صورت متعادل و مطلوب برآورده شود.
مهمترین بستر تحقق نیازها، خانواده است / ازدواج موفق میتواند تقویتکننده سلامت روان باشد
ابراهیمی با بیان اینکه طبق دیدگاه مزلو، انسان دارای مجموعهای از نیازهای بنیادین است که نیاز به امنیت و احساس اطمینان نسبت به آینده، نیاز به تعلق و پذیرفتهشدن، نیاز به محبت و تجربه دوست داشتن و دوست داشته شدن و در نهایت نیاز به عزت نفس و احساس ارزشمندی را نیز شامل میشود، ادامه میدهد: هر اندازه این نیازها در مسیر درست و سالم تأمین شوند، سطح سلامت روان فرد نیز ارتقا مییابد و کارکردهای اجتماعی او بهبود پیدا میکند.
وی با تأکید بر نقش خانواده در پاسخگویی به این نیازها میگوید: وقتی به این سلسله نیازها نگاه میکنیم، بهروشنی درمییابیم که خانواده مهمترین بستر تحقق آنها است و در چارچوب یک زندگی مشترک سالم، نیازهای زوجین پاسخ داده میشود، احساس امنیت و ثبات شکل میگیرد، فرد از احساس تنهایی، پوچی و بیهودگی فاصله میگیرد و نیاز به تعلق، محبت و عشق در فضای صمیمی خانواده تامین میشود.
روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه با بیان اینکه خانواده محیطی است که انسان میتواند در آن تجربه عمیق و پایدار دوست داشتن و دوست داشته شدن را لمس کند، اضافه میکند: ازدواج باید بر پایه معیارها و ملاکهای صحیح اقتصادی، اجتماعی، روانشناختی و عاطفی شکل گرفته باشد و تنها چنین ازدواجی میتواند تأمینکننده واقعی نیازهای اساسی انسان و در نتیجه تقویتکننده سلامت روان باشد.

ازدواج تنها یک تعهد عاطفی میان دو نفر نیست / خانواده؛ عامل پیشگیری از اختلالات روانی و ارتقای کیفیت زندگی
سمیه طاهری، روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه ازدواج را میتوان یکی از پایدارترین سازوکارهای اجتماعی دانست که در طول تاریخ، نقش مهمی در ساماندهی روابط انسانی ایفا کرده است، به خبرنگار ایمنا میگوید: این پیوند رسمی و مقدس، تنها یک تعهد عاطفی میان دو نفر نیست، بلکه چارچوبی حقوقی و اجتماعی فراهم میکند که در آن مسئولیتپذیری، حمایت متقابل و برنامهریزی برای آینده معنا پیدا میکند و از همین منظر، خانواده حاصل از ازدواج، به عنوان کوچکترین و در عین حال اثرگذارترین واحد اجتماعی، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری شخصیت و هویت افراد دارد.
وی با بیان اینکه از نگاه روانشناسی، خانواده تنها محل همزیستی نیست، بلکه محیطی تنظیمکننده برای هیجانها و تنشهای روزمره است، میافزاید: فرد در بستر یک خانواده سالم میآموزد چگونه احساسات خود را بیان و تعارضها را مدیریت کند و در شرایط دشوار از حمایت عاطفی بهرهمند شود و همین کارکرد تنظیمی خانواده است که آن را به یکی از مهمترین عوامل پیشگیری از اختلالات روانی و ارتقای کیفیت زندگی تبدیل میکند.
روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه انسان تا زمانی که نیازهای پایهای او تأمین نشود، نمیتواند به سطوح بالاتر رشد روانی و خودشکوفایی دست یابد، تصریح میکند: خانواده در این میان، بستر اصلی پاسخگویی به بخش قابلتوجهی از این نیازها است و به همین دلیل جایگاهی کلیدی در تأمین سلامت روان دارد.
خانواده میتواند نقش سپر حمایتی در برابر تنهایی و انزوای اجتماعی ایفا کند / رابطه عاطفی عمیق در زندگی مشترک موفق، منبعی برای تأمین انرژی روانی است
طاهری با بیان اینکه نیاز به امنیت، احساس تعلق، تجربه محبت و دستیابی به عزت نفس، از جمله نیازهایی است که در فضای یک رابطه پایدار و سالم امکان تحقق بیشتری پیدا میکند، میگوید: فردی که در محیطی امن و پذیرا زندگی میکند، اعتمادبهنفس بالاتری دارد و با امید بیشتری برای آینده برنامهریزی میکند و این احساس امنیت روانی، زمینهساز رشد اجتماعی و حرفهای نیز خواهد بود.
وی اضافه میکند: خانواده همچنین میتواند نقش سپر حمایتی در برابر احساس تنهایی، بیمعنایی و انزوای اجتماعی ایفا کند و روابط عمیق عاطفی در یک زندگی مشترک موفق، منبعی پایدار برای تأمین انرژی روانی فرد به شمار میرود و تجربه صمیمیت و درک متقابل، نه تنها رضایت از زندگی را افزایش میدهد، بلکه تابآوری فرد را در برابر فشارهای بیرونی تقویت میکند.
روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه تحقق این کارکردها در گرو شکلگیری یک ازدواج سنجیده و آگاهانه است، ادامه میدهد: تناسبهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روانشناختی باید پیش از تصمیمگیری مورد توجه قرار گیرد و ازدواجی که بر پایه شناخت کافی، بلوغ عاطفی و مسئولیتپذیری شکل بگیرد، میتواند به بستری پایدار برای آرامش، رشد فردی و ارتقای سلامت روان در طول زندگی تبدیل شود.

خانواده بستری برای رشد تدریجی مهارتهای ارتباطی است و گفتوگو، مذاکره، حل تعارض و همدلی مهارتهایی هستند که در فضای زندگی مشترک تمرین و تقویت میشوند. این مهارتها نه تنها کیفیت رابطه زوجین را ارتقا میدهد، بلکه در سایر عرصههای زندگی اجتماعی و شغلی نیز به کار میآید و فرد را در تعاملات گستردهتر توانمندتر میکند.
در زندگی مشترک، مفهوم مسئولیتپذیری نیز معنای عینیتری پیدا میکند و فرد میآموزد تصمیمهای او تنها بر خودش اثر نمیگذارد و باید پیامدهای انتخابهای خود را در چارچوب یک رابطه دوطرفه در نظر بگیرد و همین نگاه مسئولانه، به بلوغ روانی کمک میکند و زمینهساز شکلگیری ثبات شخصیتی میشود.
نکته مهم دیگر، نقش خانواده در ایجاد احساس معنا در زندگی است؛ بسیاری از افراد، تجربه والد شدن، ساختن یک خانه مشترک و برنامهریزی برای آینده را بخشی از تحقق اهداف وجودی خود میدانند و این حس معنا و هدفمندی، یکی از عناصر کلیدی در رضایت پایدار از زندگی محسوب میشود و میتواند از بروز احساس پوچی و سرگشتگی جلوگیری کند.
باید توجه داشت که ازدواج موفق نتیجه یک انتخاب آگاهانه و مبتنی بر شناخت دقیق است و زمانی که این انتخاب با درک درست از مسئولیتها، انتظارات و ظرفیتهای فردی همراه باشد، خانواده میتواند به امنترین و سازندهترین بستر برای رشد روانی، عاطفی و اجتماعی تبدیل شود که زمینه ورود به بحثهای تخصصیتر درباره سلامت روان و کارکردهای مثبت ازدواج را فراهم میکند.



نظر شما