به گزارش خبرگزاری ایمنا؛ سعید ابراهیمی، معاون برنامهریزی و توسعه سرمایه انسانی شهردار اصفهان در یادداشتی نوشت: «تصویر رایج از نابرابری در اذهان عمومی، غالباً شکاف درآمدی بین دهکهای ثروتمند و فقیر است. اما شکل خطرناکتر و ماندگارتر نابرابری، «نابرابری فضایی» یا «نابرابری جغرافیایی» است. این پدیده به توزیع ناعادلانه فرصتهای اقتصادی، دسترسی به خدمات عمومی (آموزشی، بهداشتی، تفریحی) و کیفیت محیط زیست در پهنه یک شهر یا یک منطقه اشاره دارد.
مطالعات گسترده نشان میدهد که نابرابری فضایی تنها یک معضل اجتماعی یا اخلاقی نیست؛ بلکه یک «مانع ساختاری جدی» برای توسعه اقتصادی پایدار کلانشهرها است. وقتی در یک شهر، ساکنان مناطق حاشیهای یا شهرهای اقماری مجبورند روزانه سه تا چهار ساعت از وقت و درآمد خود را صرف جابجایی بین محل زندگی ارزانقیمت و محل کار در مرکز شهر کنند، نتیجه چیست؟ در ادامه به پیامدهای ویرانگر نابرابری فضایی اشاره می شود:
کاهش بهرهوری ملی: زمان و انرژی عظیمی که میتواند صرف تولید، نوآوری یا یادگیری شود، در ترافیک و حملونقل هدر میرود.
تخریب سرمایه انسانی: استعدادهای ساکن در مناطق محروم، به دلیل دوری از مراکز آموزشی برتر و شبکههای ارتباطی مؤثر، هرگز شکوفا نمیشوند.
افزایش هزینههای عمومی: تمرکز فقر و محرومیت در یک منطقه، هزینههای ارائه خدمات امنیتی، بهداشتی و اجتماعی را به شدت افزایش میدهد.
شکست در رقابتپذیری: شهری که دچار چندپارگی فضایی شدید است، جذابیتی برای سرمایهگذاری بخش خصوصی و جذب استعدادهای برتر ندارد.
الگوی رایج توسعه در کلانشهرهای ایران، «تکمرکزی» و «شعاعی» است که همه امکانات و مشاغل را در یک نقطه متمرکز کرده و حاشیهها را به خوابگاههایی بدون هویت اقتصادی تبدیل میکند. راه برونرفت، اتخاذ الگوی «چندمرکزی» است.
به همین رو اقدامات کلانی که عموماً پیشنهاد می شود به شرح زیر است:
۱. توسعه قطبهای اقتصادی محلی: ایجاد و تقویت «مراکز اشتغالزایی» در مناطق مختلف شهر و حتی در شهرهای اقماری پیرامون کلانشهرها. برای مثال، میتوان یک منطقه را به قطب فناوری اطلاعات، منطقه دیگر را به قطب پزشکی و سلامت و منطقه دیگر را به قطب صنایع خلاق تبدیل کرد.
۲. عدالت در توزیع خدمات عمومی: استقرار مدارس باکیفیت، بیمارستانهای مجهز، پارکهای مناسب و مراکز فرهنگی در همه محلات، نه فقط در مناطق مرفه نشین مرکزی.
۳. سیاست مسکن اجتماعی هوشمند: به جای ساخت انبوه مسکن در دورترین نقاط، باید مسکن استیجاری یا ارزانقیمت در نزدیکی قطبهای جدید اشتغال و در بافتهای موجود شهر ایجاد شود.
۴. حملونقل عمومی یکپارچه و ارزان: اتصال مناطق مختلف شهر و شهرهای اقماری به یکدیگر از طریق شبکههای ریلی سبک شهری (مترو، تراموا) و اتوبوسهای تندرو، نه تنها دسترسی را افزایش میدهد، بلکه انگیزه برای تمرکزگرایی را کاهش میدهد.
شهرهایی مانند «وین» در اتریش و «کپنهاگ» در دانمارک با سیاستهای قوی مسکن اجتماعی و توسعه حملونقل عمومی، شهرهایی مانند «سیاتل» در آمریکا با ایجاد قطبهای فناوری در محلات مختلف، نشان دادهاند که میتوان هم رشد اقتصادی داشت و هم شکاف جغرافیایی را مدیریت کرد.
درمان این «سرطان خاموش» نیازمند عزمی ملی و تغییر در الگوی برنامهریزی است. مدیران شهری و برنامهریزان ملی باید نگاه خود را از «ساختمانمحوری» به «انسانمحوری» تغییر دهند.
توسعه شهری موفق، توسعهای است که در آن یک کودک در هر کجای شهر که متولد میشود، از فرصتهای نسبتاً برابر برای شکوفایی استعدادهایش برخوردار باشد. تحقق این آرمان، نه تنها عدالت را گسترش میدهد، بلکه موتور رشد اقتصادی کشور را نیز قدرتمندتر خواهد کرد.»



نظر شما