به گزارش ایمنا، سوت پایان که به صدا درآمد، اشکهای نیکتا جلالوند جاری شد؛ اشکهایی که فقط برای شکست در فینال نبود، بلکه هشت ماه تمرین سخت، دوری از خانواده، فشار اردوها و تمام سالهایی را به یادش آورد که برای رسیدن به همین لحظه جنگیده بود. ایران یک قدم تا طلای بازیهای آسیایی ناگویا فاصله داشت، اما هند بار دیگر سد راه شد تا نقره بر گردن ملیپوشان کبدی زنان ایران بنشیند؛ نقرهای که برای جلالوند هم طعم شیرین پیشرفت داشت و هم حسرت فاصله یک قدمی با طلا.
قصه نیکتا اما از ناگویا شروع نشده است. او ورزش را از هفتسالگی آغاز کرد و سال ۱۳۹۷، پس از استعدادیابی مدارس، کبدی را انتخاب کرد؛ رشتهای که خیلی زود به بخش مهمی از زندگیاش تبدیل شد.
در این سالها برد و باخت را تجربه کرد، بارها با شکست روبهرو شد و حتی مقطعی تصمیم گرفت کبدی را کنار بگذارد، اما درست در همان روزهایی که تصور میکرد دیگر توان ادامه دادن ندارد، دعوت به اردوی تیم ملی ساحلی مسیر زندگی ورزشیاش را تغییر داد.
از آن روز تا رسیدن به ناگویا، راهی طولانی و پرهزینه طی شد؛ از بیدار شدن ساعت چهار صبح و رفتوآمد برای تمرین تا شنیدن حرفهایی که تواناییاش را زیر سؤال میبرد. جلالوند میگوید بخشی از جوانیاش را آگاهانه برای رسیدن به هدفش کنار گذاشته است.
او در ناگویا با تیم ملی ایران ابتدا از سد ژاپن و بنگلادش گذشت، مقابل هند شکست خورد، اما در ادامه با عبور از چینتایپه طلسم هشتساله را شکست و به فینال رسید. حالا نقره ناگویا برای او پایان راه نیست؛ جلالوند میخواهد بهترین مدافع جهان شود، طلای بازیهای آسیایی را به دست آورد و روزی هند را هم شکست دهد.
نیکتا جلالوند از مسیری میگوید که او را از هفتسالگی تا سکوی نقره ناگویا رساند؛ مسیری که هنوز برای او به پایان نرسیده است.

از هفتسالگی تا رؤیای پوشیدن پیراهن تیم ملی
ایمنا: اگر بخواهید نیکتا جلالوند را برای مخاطبانی که تو را نمیشناسند معرفی کنید، چه میگویید؟
نیکتا جلالوند: اگر بخواهم خودم را تعریف کنم، باید بگویم نیکتا دوران سختی داشته است. شاید خیلیها این سختیها را ندیده باشند یا لمس نکرده باشند، اما هر کسی در زندگی خودش سختیهایی دارد. من هم سختیهایی داشتم که بعضیهایشان قابل گفتن است و بعضیهایشان را نمیشود بازگو کرد.
از بچگی ورزش را شروع کردم و فکر میکنم از هفتسالگی وارد ورزش شدم. در این مسیر بارها شکست خوردم و طعم برد و باخت را چشیدم. گاهی ناامید شدم و گاهی امیدوارتر از قبل ادامه دادم. کبدی را از سال ۱۳۹۷ شروع کردم و حالا که به اینجا رسیدهام، احساس میکنم تمام اتفاقات این مسیر بخشی از راهی بوده که باید طی میکردم.
ایمنا: چه شد که کبدی را انتخاب کردید؟
جلالوند: کبدی را در زمان استعدادیابی مدارس انتخاب کردم. معلم ورزشم من را به این مسیر هدایت کرد و پیشنهاد داد که کبدی را ادامه بدهم. اولین چیزی که در این رشته برایم جذاب بود، هیجان بازی بود. ساعتها تمرین میکردیم و خسته نمیشدیم. از طرفی تیمی بودن رشته هم برایم جذاب بود و دوست داشتم در یک کار گروهی حضور داشته باشم.
چند ماه که گذشت و توانستم در نخستین مسابقه کشوری شرکت کنم، فهمیدم واقعاً به کبدی علاقه دارم. بعد از آن در مسابقات مختلف نوجوانان، جوانان، بزرگسالان، استانی و کشوری شرکت کردم. جاهایی بردم و جاهایی هم شکست خوردم، اما هیچوقت نتوانستم واقعاً از کبدی دل بکنم.
وقتی قرار بود کبدی را کنار بگذاری، تیم ملی از راه رسید
ایمنا: حتی مقطعی تصمیم گرفته بودید کبدی را کنار بگذارید. چه اتفاقی افتاد که دوباره ادامه دادید؟
جلالوند: بله. اولین باری که به اردوی ملی دعوت شدم، اردوهای ساحلی بود. آن زمان اتفاقاتی برایم افتاده بود و از نظر روحی خیلی تحت فشار بودم. حتی تصمیم گرفته بودم کبدی را کنار بگذارم. در آن سن ضربههای روحی بدی خورده بودم و احساس میکردم شاید دیگر توان ادامه دادن ندارم.
اما در کمال ناباوری، بعد از آخرین مسابقهای که شرکت کرده بودم، به اردوی ملی ساحلی دعوت شدم. برای من این اتفاق شبیه یک نشانه بود؛ درست در زمانی که میخواستم همه چیز را کنار بگذارم، اتفاقی افتاد که به من فهماند باید این مسیر را ادامه بدهم.
ایمنا: چه کسانی بیشترین نقش را در ادامه این مسیر داشتند؟
جلالوند: قطعاً پدر و مادرم. همیشه به من باور داشتند. وقتی میباختم، کنارم بودند و وقتی میبردم هم کنارم بودند. رفتارشان در این مسیر تغییر نکرد.
مربیانم هم نقش زیادی داشتند. خانم سلیم عبداللهبخش و آرزو عبداللهی همیشه تا جایی که میتوانستند به من کمک کردند و همراه من بودند. آنها باور داشتند که من میرسم و شاید همین باور باعث شد من هم محکمتر ادامه بدهم.
هشت ماه سخت برای یک رؤیای بزرگ؛ ناگویا از همینجا شروع شد
ایمنا: هشت ماه برای بازیهای آسیایی ناگویا آماده شدید. سختترین بخش این دوره چه بود؟
جلالوند: اردوهای طولانی و تمرینهای سنگین زیادی داشتیم، اما سختترین تمرینها برای همین دوره ناگویا بود. با اینکه اردوهای قبلی هم سخت و پرفشار بودند، این هشت ماه برای ما سختترین تمرینها را داشت.
دوری از خانواده هم بسیار سخت بود. حتی جنگ باعث یک وقفه ۴۰ تا ۵۰ روزه شد، اما هر کسی در شهری که زندگی میکرد تمرین خودش را ادامه داد و از نظر روحی تلاش کرد آمادگیاش را حفظ کند.
حتی زمانی که شایعه میشد شاید مسابقات لغو شود، هیچکدام ناامید نشدیم. تمرینهایمان را ادامه دادیم و تلاش کردیم بهترین عملکرد را داشته باشیم. میدانستیم همه این سختیها برای رسیدن به یک هدف است و لذت رسیدن به هدف ارزش تحمل این سختیها را دارد.
ایمنا: سختترین تمرینهای این دوره چه بود؟
جلالوند: تمرینهای استقامت قلبی ـ عروقی واقعاً طاقتفرسا بود. ما در کبدی حدود نیم ساعت بازی میکنیم و دو نیمه ۱۵ دقیقهای داریم، بنابراین باید از نظر استقامت در شرایط بسیار خوبی باشیم.
گاهی فشار تمرین به حدی بود که واقعاً دلم میخواست گریه کنم. حتی بعضی از بچهها هم همین حس را داشتند. اما وقتی تمرین تمام میشد، حس خوبی داشتیم؛ چون احساس میکردیم حتی اگر نیم درصد بهتر شده باشیم، به روند بهتر شدن تیم کمک کردهایم.
نام نیکتا در فهرست نهایی؛ آرامشی بزرگتر از هیجان
ایمنا: وقتی نام شما در فهرست نهایی تیم برای بازیهای آسیایی قرار گرفت، چه حسی داشتید؟
جلالوند: بیشتر از اینکه هیجانزده شوم، احساس آسودگی کردم. در دوره قبلی بازیهای آسیایی تا دو اردوی آخر حضور داشتم، اما در نهایت نتوانستم همراه تیم بروم. از آن زمان تلاشم را بیشتر کردم تا قدم محکمتری به سمت هدفم بردارم.
حتی در دفترم نوشته بودم «جزو ۱۲ نفر تیم ملی باشم». این یکی از اهداف و آرزوهای من بود. وقتی اسمم در فهرست نهایی قرار گرفت، حس کردم به یکی از هدفهایم رسیدهام. شاید خیلیها فکر کنند در چنین لحظهای باید جیغ و شادی کرد، اما حس من بیشتر آرامش بود؛ یک حس آسودگی که میگفت «نیکتا، این را هم توانستی».
ناگویا؛ جایی که تمام سختیها معنای دیگری پیدا کرد
ایمنا: فضای بازیهای آسیایی ناگویا با مسابقات دیگر چه تفاوتی داشت؟
جلالوند: فضای بازیهای آسیایی واقعاً متفاوت است. حضور در دهکده بازیها، دیدن ورزشکاران رشتههای مختلف و اینکه میبینی نتیجه ماهها و سالها تلاش به یک حضور بزرگ ختم شده، حس بسیار خوبی دارد.
آن فضا به آدم یادآوری میکند که تمام سختیهایی که کشیده، بیدلیل نبوده است. احساس رضایت از مسیری که طی کردهای، یکی از قشنگترین بخشهای بازیهای آسیایی است.
ژاپن؛ شروعی محکم در خانه میزبان
ایمنا: نخستین بازی ایران مقابل ژاپن، تیم میزبان بود. آن مسابقه چطور گذشت؟
جلالوند: اولین بازی مقابل تیم میزبان، ژاپن، بود. برایمان بسیار مهم بود که این مسابقه را خوب شروع کنیم. ژاپن میزبان بود و تماشاگران زیادی برای تشویق تیم خودشان آمده بودند.
اما هدف ما خیلی بالاتر بود. خیلی قوی وارد زمین شدیم و اجازه ندادیم ژاپن نفس بکشد. میخواستیم از همان ابتدا نشان بدهیم که برای چه هدفی به ناگویا آمدهایم.
بنگلادش؛ مسابقهای برای قطعی کردن مدال
ایمنا: بازی با بنگلادش چه اهمیتی برای تیم داشت؟
جلالوند: بازی با بنگلادش برای قطعی شدن مدال خیلی مهم بود. میدانستیم این مسابقه میتواند تعیین کند که مدالمان قطعی میشود یا نه. بنگلادش هم شرایط خاصی داشت و باخت مقابل ما میتوانست برایشان به معنای حذف باشد.
بنابراین با جدیت کامل وارد زمین شدیم و تلاش کردیم اجازه ندهیم بازی از کنترل ما خارج شود. بعد از آن باید خودمان را برای هند آماده میکردیم.
هند؛ قدرتی که کبدی را زندگی میکند
ایمنا: هند همیشه یکی از قدرتهای اصلی کبدی جهان است. از نگاه یک مدافع، بازی مقابل هند چه تفاوتی دارد؟
جلالوند: هند ابرقدرت کبدی دنیاست. ما حتی اردوهای تدارکاتی در هند داشتیم و آنجا دیدیم که کبدی برای مردم هند چقدر اهمیت دارد. برای این رشته احترام بسیار زیادی قائلاند؛ از مسئولان گرفته تا مردم.
در روستاهای کوچک هم آکادمیهای کبدی دارند و بچهها در کوچهها این رشته را بازی میکنند. کبدی برای هند فقط یک ورزش نیست و همین باعث شده فشار زیادی هم روی تیمشان باشد، چون از آنها چیزی جز طلا انتظار ندارند.
بازیکنان هندی تجربه مسابقه بسیار بیشتری دارند. آنها در طول سال تورنمنتهای داخلی و بینالمللی زیادی برگزار میکنند، در حالی که ما شاید سالی یک یا دو مسابقه جدی داشته باشیم. همین اختلاف در تجربه مسابقه، خودش تأثیر زیادی دارد.

شکست هند؛ شکستی که تیم را از پا نینداخت
ایمنا: در مرحله گروهی مقابل هند شکست خوردید. آیا این شکست روی روحیه تیم اثر گذاشت؟
جلالوند: طبیعتاً بعد از بازی ناراحت شدیم، اما اجازه ندادیم این ناراحتی در تیم بماند. مربی ما خیلی کمک کرد که از آن شکست درس بگیریم و روی بازی بعدی تمرکز کنیم.
روحیه تیم کاملاً حفظ شد و خودمان را برای بازی چینتایپه آماده کردیم. اتفاقاً انگیزه زیادی داشتیم، چون میخواستیم دوباره به هند برسیم و اشتباهات بازی قبلی را جبران کنیم.
هشت سال انتظار برای شکستن یک طلسم
ایمنا: بازی با چینتایپه یکی از مهمترین اتفاقات ناگویا بود. چرا؟
جلالوند: ایران هشت سال بود که در مسابقات مختلف مقابل چینتایپه شکست خورده بود. بنابراین این موضوع از نظر روحی برای تیم سنگین بود.
از طرف دیگر، هم ایران و هم چینتایپه تلاش کرده بودند به فینال برسند تا بتوانند مقابل هند بازی کنند. ما هم که در مرحله گروهی به هند باخته بودیم، انگیزه زیادی داشتیم دوباره با هند روبهرو شویم.
چینتایپه تیم بسیار خوبی بود، اما با استراتژیهایی که مربیان به ما دادند و تلاش خودمان، توانستیم بازی را به نفع ایران تمام کنیم. شکستن این طلسم هشتساله واقعاً لحظه بسیار قشنگی بود.
آن تصویر هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود
ایمنا: اگر قرار باشد فقط یک تصویر از ناگویا را برای همیشه در ذهنت نگه داری، کدام تصویر است؟
جلالوند: لحظه برد مقابل چینتایپه. آن لحظه برای من پر از حس همدلی و افتخار بود؛ افتخار به خودم، به همتیمیهایم و به مسیری که طی کرده بودیم. واقعاً آن صحنه را خیلی دوست دارم و فکر میکنم همیشه در ذهنم میماند.
فینال؛ یک قدم تا طلا، یک دنیا حسرت
ایمنا: و رسیدیم به فینال؛ دوباره مقابل هند. چه چیزی در آن مسابقه کم بود که طلا را از ایران گرفت؟
جلالوند: بازی خیلی نزدیک بود و تا لحظات زیادی پایاپای پیش رفت. هند در چند دقیقه ابتدایی توانست شرایط بازی را کمی در دست بگیرد، اما ما روحیهمان را از دست ندادیم و دوباره برگشتیم.
هند از تجربه بازی خودش استفاده کرد و متأسفانه نتوانستیم نتیجه را به نفع خودمان تمام کنیم. امتیازها آنقدر نزدیک بود که شاید اگر یک دقیقه بیشتر زمان داشتیم، میتوانستیم شرایط را تغییر دهیم.
ما تا آخرین لحظه هر چیزی که داشتیم در زمین گذاشتیم. تکتک بچهها تمام تلاششان را کردند، اما گاهی در ورزش جزئیات کوچک نتیجه را تغییر میدهد.
وقتی سوت پایان خورد؛ هشت ماه زحمت در چند ثانیه مرور شد
ایمنا: بعد از سوت پایان فینال چه حسی داشتید؟
جلالوند: اشکمان درآمد. تمام هشت ماهی که زحمت کشیده بودیم، جلوی چشممان آمد. تمام مسیرهایی که رفتیم، فشار تمرینها و لحظات بازی.
در آن لحظه به صحنههایی فکر میکردم که شاید میتوانستیم کمی هوشمندانهتر بازی کنیم. حسرت بود، اما اعتقاد دارم هیچ چیزی تا وقتی به هدف نرسیدهایم، پایان راه نیست. آنجا پایان ما نبود؛ فقط یک حسرت برای همان لحظه بود.
«نقره بیشتر از برنز درد دارد؛ چون فقط یک قدم مانده بود»
ایمنا: نقره ناگویا شیرینتر بود یا حسرت نگرفتن طلا؟
جلالوند: هر دو. من هم برنز را تجربه کردهام و هم نقره را و واقعاً تفاوت زیادی دارند. نقره درد دارد، چون میفهمی فقط یک قدم با هدف فاصله دارید. میفهمید یک مقدار خیلی کم تا اوج افتخار فاصله داشتهای و همین «یک ذره» حسرت ایجاد میکند.
اما از طرف دیگر، خدا را شکر میکنم که توانستیم مدال برنز دوره قبلی بازیهای آسیایی را به نقره تبدیل کنیم. این خودش پیشرفت بزرگی است. اینکه بعد از هشت سال چینتایپه را شکست دادیم هم برای همه ما ارزش زیادی داشت.
من به این باور دارم که یک روز هند را هم شکست میدهیم و آن روز خیلی دور نیست.
پشت مدال ناگویا، سالهایی بود که کسی ندید
ایمنا: پشت این مدال، چه چیزهایی را فدا کردید که شاید مخاطب نبیند؟
جلالوند: خیلی چیزها. مثلاً مدتی ساعت چهار صبح بیدار میشدم، پنجونیم به سمت تهران میرفتم تا بتوانم آنجا تمرین کنم و از مربیانی که میتوانستند کمکم کنند استفاده کنم. بعد تمرین میکردم و دوباره برمیگشتم.
مدت زیادی این مسیرها را رفتوآمد کردم تا بتوانم بهتر شوم. حرف زیاد شنیدم؛ حتی حرفهایی که به من میگفتند خوب نیستید، مناسب نیستی یا نباید اینجا باشی. فکر میکنم خیلی از ورزشکاران چنین حرفهایی را در مسیرشان شنیدهاند.
اما من خیلی چیزهای فراتر از این را هم تجربه کردم. وقتی امروز به آن روزها فکر میکنم، فقط به خودم میگویم «دمت گرم نیکتا، اینها را هم گذراندی». شاید خیلیها در آن شرایط کنار میکشیدند، اما من تصمیم گرفتم اینها را هم بخشی از مسیر بدانم و ادامه بدهم.
نیکتا برای رسیدن به ناگویا از جوانیاش گذشت
ایمنا: فکر میکنید در این مسیر بیشتر از چه چیزی گذشتید؟
جلالوند: شاید از جوانی کردن. من در اوج جوانی تقریباً ۲۴ ساعت درگیر باشگاه و تمرین بودم. خیلی چیزهایی که شاید یک جوان در آن سن تجربه میکند، من کنار گذاشتم.
اما این تصمیم را آگاهانه گرفتم. میدانستم باید بخشی از آن لذتها و خوشگذرانیها را فدای هدفی کنم که برای خودم ساختهام. شاید سخت بود، اما انتخاب خودم بود.
«اگر دیده نشدم، یعنی هنوز جا برای بهتر شدن دارم»
ایمنا: امروز احساس میکنید زحماتتان به اندازهای که باید دیده شده است؟
جلالوند: گاهی احساس کردم زحمتم آنقدر که باید دیده نمیشود، اما چیزی که من را در این مسیر نگه داشته این است که تا وقتی زندگی میکنی، همیشه جا برای پیشرفت وجود دارد.
حتی بهترین ورزشکاران دنیا هم تمرین میکنند، چون میدانند هنوز جایی برای بهتر شدن دارند. وقتی حس کردم زحمتم دیده نمیشود، به جای اینکه کنار بکشم، با خودم گفتم پس هنوز جا دارم که بهتر شوم؛ هنوز نیکتا میتواند یک سطح بالاتر برود.
از شکستهایی که درد داشتند تا نیکتایی که امروز ایستاده است
ایمنا: امروز شما چه تفاوتی با چند سال قبلتان دارد؟
جلالوند: بزرگترین تغییری که کردهام، نگاه و نگرشم به زندگی است. قبلاً شکستها برایم خیلی سنگین تمام میشد. شاید ناامید نمیشدم و ادامه میدادم، اما حال خوبی نداشتم.
امروز ارزش دستاوردهایم را بیشتر میدانم. سعی میکنم فقط به چیزهایی که نشده فکر نکنم و به چیزی که ساختهام هم نگاه کنم. اینکه توانستهام به این نقطه برسم، خودش یک دستاورد است.

مقصد بعدی؛ طلای بازیهای آسیایی و قهرمانی جهان
ایمنا: بعد از برنز جهان و نقره بازیهای آسیایی، هدف بعدی شما چیست؟
جلالوند: هدفم قهرمانی جهان و طلای بازیهای آسیایی است. طلای بازیهای آسیایی چهار سال آینده یکی از بزرگترین هدفهایی است که الان در ذهنم دارم.
میخواهم بهترین مدافع باشم؛ بهترین مدافع حاضر در جهان. میدانم رسیدن به این هدف سخت است، اما به آن میرسم. مدالهای طلا را هم میگیرم.
یک مطالبه روشن؛ کبدی ایران به مسابقه بیشتر نیاز دارد
ایمنا: برای رسیدن به این اهداف، چه چیزی بیش از همه به تیم ملی کبدی زنان ایران کمک میکند؟
جلالوند: علاوه بر تلاش خود ورزشکار، بخش روانشناختی خیلی مهم است، اما یکی از مهمترین نیازهای ما مسابقات برونمرزی بیشتر است.
ما تورنمنتهای بینالمللی بسیار کمی داریم. گاهی ممکن است قبل از بازیهای آسیایی فقط یک تورنمنت داشته باشیم و اگر میانگین بگیریم شاید هر دو سال یک تورنمنت بینالمللی داشته باشیم. این برای تیمی که میخواهد در سطح جهان رقابت کند، کم است.
اگر مسابقات برونمرزی بیشتری داشته باشیم، تجربه بازیکنان بالا میرود و روند پیشرفت تیم سریعتر میشود. بچههای تیم واقعاً شایستگی قرار گرفتن روی سکوی طلا را دارند.
«به دختران کبدی میگویم نترسید»
ایمنا: اگر بخواهید به دختر نوجوانی که امروز میخواهد کبدی را شروع کند، یک توصیه کنید، چه میگویید؟
جلالوند: نترس باشد. برای هر کاری که میکند و هر اقدامی که میخواهد انجام دهد، نترسد. نترسیدن یکی از مهمترین کلیدواژههایی است که میتواند او را در کبدی جلو ببرد.
شکست بخشی از بازی است. خط خوردن، باختن و حتی تحقیر شدن ممکن است بخشی از مسیر باشد. اگر این اتفاقها برایت نیفتد، شاید هیچوقت عطش کافی برای رسیدن به هدفت پیدا نکنی.
پس از اتفاقهایی که دیگران برایت منفی میدانند، برای خودت استفاده مثبت کن. اجازه نده شکست تو را متوقف کند.
نیکتا هنوز تمام نشده است
ایمنا: اگر چند سال دیگر به امروز نگاه کنید، دوست دارید درباره مسیری که انتخاب کردید چه بگویید؟
جلالوند: با همه پستیوبلندیهای زندگی، با همه سختیها و اتفاقات ریز و درشتی که برای من افتاد، باز هم ادامه دادم.
دوست دارم وقتی به گذشته نگاه میکنم، به خودم افتخار کنم و بگویم یکی از قویترین دخترهایی بودم که میشناختم. مسیر سخت بود، اما ادامه دادم و به هدفم رسیدم.
ناگویا برای من پایان راه نیست. نقرهای که گرفتیم ارزشمند است، اما هنوز هدفهای بزرگتری دارم. میخواهم یک روز به آن طلا برسم و وقتی به آن روز رسیدم، تمام سختیهایی که پشت سر گذاشتهام ارزش بیشتری پیدا خواهد کرد.
نظر شما