هجدهم دی

  • روایت کودکی که ناتمام ماند

    فرهنگروایت کودکی که ناتمام ماند

    بعضی غروب‌ها فقط پایان یک روز نیستند؛ پایان خنده‌هایی‌اند که هنوز باید ادامه می‌داشت. قصه آنیلا، قصه دختری است که میان رویاهای کوچک و بی‌دغدغه‌اش ناگهان به خاطره‌ای بزرگ تبدیل شد؛ خاطره‌ای که هنوز در سکوت خانه و دل‌ها جاری است.

  • لبخندی که روی خاک جا ماند

    فرهنگلبخندی که روی خاک جا ماند

    پس از رفتن، لبخندها فقط روی کاغذ ماندگارند، دختر هنوز رفتن پدرش را باور نکرده است، هنوز دلش به آمدن پدر روشن است و هنوز امید دارد که پدر از راه برسد، در خانه را باز کند، دخترش را در آغوش بگیرد و بادکنک قلبی را به دستش بدهد.