به گزارش خبرگزاری ایمنا، دونالد ترامپ بار دیگر ایران را تهدید کرده است؛ اینبار میگوید «بیسابقهترین تحریمها» را اعمال خواهد کرد، اما پرسش اصلی ساده است: پس از چهل سال تحریم، چه چیز تازهای مانده که بخواهند علیه ایران به کار بگیرند؟ از بانک و نفت و کشتیرانی تا صنعت دفاعی و حتی دارو، دیگر میتوان گفت که همهچیز تحریم شده، تنها مانده نور خورشید را هم تحریم کنند. این یعنی خشاب تحریم در عمل خالی است؛ تهدید به «بیسابقهترین تحریمها» بیشتر بلوف روانی است تا نقشه اقتصادی واقعی.
اگر بنا بود ایران با تحریم به زانو درآید، باید همان دهههای شصت و هفتاد از پا میافتاد، اما ایران نهتنها فرو نپاشیده، بلکه در حوزههای موشکی، پهپادی، هستهای و منطقهای قدرتمندتر شده. قیمت نفت به حدود نود دلار رسیده، تنگه هرمز در عمل در اختیار ایران است و هژمونی آمریکا به خطر افتاده. ترامپ این واقعیتها را میداند؛ برای همین تهدیدهایش اغراقآمیز و نمایشی است.

با این حال نباید ترامپ را سادهلوح تصور کرد. او استاد عملیات روانی است. کافی است رفتارش در بازار نفت را ببینیم؛ هر وقت قیمت نفت بالا میرود، با یک پیام یا ادعای مذاکره، بازار را آرام میکند. او با دروغپردازی و نمایش، قیمت نفت را کنترل میکند تا جامعه آمریکا آسیب نبیند. نمونه دیگرش تهدید به نابودی تمدن ایران با چند فروند بمبافکن بود؛ حرفی که از نظر منطقی مضحک است. مگر اسکندر، مغولها، پرتغالیها، انگلیسیها و شوروی توانستند تمدن چند هزار ساله ایران را نابود کنند؟ پس چرا ترامپ چنین حرفی میزند؟ چون هدفش بمب نیست؛ هدفش ترس است. او میخواهد ذهن تصمیمگیران و افکار عمومی را بههم بریزد.

اینجاست که به هدف اصلی میرسیم. ترامپ از تهدید و ایجاد رعب، دو چیز میخواهد: نخست، رسیدن به نتیجه دلخواه بدون پرداخت هزینه واقعی؛ دوم، ایجاد خطای محاسباتی در دستگاه تصمیمگیری ایران. دقیقاً همان چیزی که رهبر انقلاب بارها هشدار دادهاند. وقتی ترامپ از «بیسابقهترین تحریمها» میگوید، میخواهد مسئولان ایرانی بترسند، عقب بنشینند و محاسبهشان را اشتباه بگیرند. برخی مقامات داخلی هم ناخواسته همین پالس را میدهند؛ یکی میگوید «بیایید در قدرت صلح کنیم»، دیگری میگوید «اگر اقتصاد ضعیف باشد میبازیم». این حرفها همان خوراکی است که ترامپ منتظرش است. در یک جنگ وجودی، این اظهارات نه نشانه واقعبینی، بلکه علامت خطای محاسباتی است.
واقعیت این است که تهدید فعلی هرچند پوچ است، اما در خلأ نیست. آمریکا سالهاست یک چرخه مشخص را علیه ایران اجرا میکند: تهدید، حمله، آتشبس، فشار؛ دوباره تهدید، دوباره حمله. این سیکل را بارها دیدهایم. بعد از هر حمله یا تنش، یک آتشبس یا مذاکره میآید؛ بعد دوباره فشار و تحریم؛ بعد دوباره تهدید. این تهدید تازه هم بخشی از همان چرخه است. پس نباید تنها به پوچ بودنش خندید؛ باید مراقب بود در دام ترامپ نیفتیم. خشاب تحریم خالی است، اما چرخه جنگ فرسایشی همچنان میچرخد. آنها میخواهند با فشار اقتصادی و روانی، اراده ما را فرسوده کنند، مردم را خسته کنند و زمینه را برای گام بعدی فراهم سازند.
دشمن برای فرسایش اراده مردم و منابع کشور برنامهریزی کرده است
عبدالزهرا سیستانی، کارشناس مسائل بینالملل در گفتوگو با خبرنگار ایمنا با اشاره به دو نکته پوچ و توخالی بودن تهدیدات ترامپ و خطای محاسباتی مسئولان اظهار کرد: اگر بتوانیم در رفتار دشمن و رفتار خودمان به یک الگو دست پیدا کنیم، میتوانیم با یک «کلانالگو» اتفاقات رخداده را نظم دهیم. درواقع باید فکتها، شواهد، واقعیتها و دادهها را بر اساس این کلانالگو کنار هم قرار دهیم و بر مبنای آن تحلیل ارائه کنیم.
وی با اشاره به اینکه تهدیدهای ترامپ را نمیتوان تنها پوچ و توخالی دانست، افزود: تهدیدهای ترامپ پوچ و توخالی نیست، چراکه الگوی رفتاری نشان میدهد جنگ یک هدف حداکثری دارد. جنگ طیفی از اهداف را دنبال میکند و یک سقف و یک کف دارد.
این کارشناس مسائل بینالملل ادامه داد: سقف اهداف جنگ، فروپاشی سیاسی ایران، تجزیه جغرافیایی ایران و تبدیل ایران به کشوری همچون لیبی یا در حداکثر حالت، سوریه است.
سیستانی افزود: جنگ یک کف هم دارد و این کف، پلهای برای برداشتن قدم بعدی است. در فاصله بین جنگ تا جنگ، دو اتفاق رخ میدهد؛ فشار اقتصادی و شورش اجتماعی.
این کارشناس مسائل بینالملل گفت: از شهریور ۱۴۰۱ و همزمان با اتفاقات آن سال، وارد یک سیکل شدیم. برداشت دشمن این بود که دیگر بدنه اجتماعی نظام وجود ندارد و امید بسته بود که در صورت آغاز جنگ علیه ایران، بتواند از این وضعیت بهرهبرداری کند و با فشار و شورش از داخل و فشار از بیرون، سیستم را از هم بپاشد و متلاشی کند.
وی با اشاره به نقش بازدارندگی محور مقاومت اضافه کرد: برای اینکه جنگ را راه بیندازد، نیازمند این بود که بازدارندگی بیرونی ما که محور مقاومت و بهویژه حزبالله لبنان بود، از دور خارج شود؛ چون نمیتوانست یک جنگ علنی را در حالی راه بیندازد که حزبالله لبنان وجود داشته باشد، بنابراین موفق شد حزبالله لبنان را از آن کارکرد و کارآمدی لازم خارج کند.
این کارشناس مسائل بینالملل افزود: در نهایت، دشمن با مجموعهای از بیتدبیریها که بهویژه به خطای محاسباتی ما مربوط میشد، توانست به این هدف نزدیک شود. این موضوع به بخش دوم بحث، یعنی خطای محاسباتی، مربوط است. خطای محاسباتی چیست؟ آیا باور کردن سخنان ترامپ است یا مسئله عمیقتر از این حرفهاست؟
سیستانی با اشاره به حمله دشمن به ایران تصریح کرد: دشمن توانست حزبالله را از کارکرد و کارآمدی لازم خارج کند و در بیستوسوم خرداد به ایران حمله کرد، با این امید که بتواند از پیامدهای اتفاقات سال ۱۴۰۱ بهرهبرداری کند، اما با این مسئله روبهرو شد که این اتفاق رخ نداد.
مذاکره؛ فرصتی برای دشمن برای آمادهسازی دور بعدی جنگ
وی ادامه داد: پس از آن، دوباره فشار اقتصادی ادامه پیدا کرد. مذاکره نیز یکی از خطاهای محاسباتی ما بود. اینکه پس از یک جنگ به سراغ مذاکره میرویم، یک خطای محاسباتی است. در فاصله مذاکره، دشمن از نظر نظامی اقدامات، تمهیدات و مقدمات لازم را برای دور بعدی جنگ فراهم میکند و از نظر سیاسی نیز با اعمال فشار و تحریم، اقدامات خود را پیش میبرد.
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به افزایش ابعاد فشار علیه ایران اظهار کرد: فشارها اکنون محاصره را نیز شامل شده و ابعاد سیاسی-نظامی پیدا کرده است. از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی به تغییراتی در کشور منجر میشود که جرقه آن در ۱۸ و ۱۹ دی با تغییر نرخ دلار زده شد.
سیستانی افزود: این بار نیز احتمال دارد تلاش کنند از طریق بنزین و دوباره قیمت دلار این روند را ایجاد کنند، این احتمال وجود دارد. سیکل به این صورت است که بعد از جنگ دوازدهروزه، تحریم، فشار اقتصادی و جابهجایی قیمت دلار تکرار میشود و اتفاقی همچون ۱۸ و ۱۹ دی رخ میدهد. وقتی به هدف مورد نظر خود نرسیدند، همین وضعیت را بهعنوان سرمایهای برای اقدام بعدی قرار دادند و حدود دو ماه بعد، در نهم اسفند، اقدام خود را انجام دادند.
وی با اشاره به مواضع مقامات آمریکا و رژیم صهیونیستی در ابتدای جنگ گفت: در روزهای ابتدایی جنگ، ترامپ و نتانیاهو به مردم ایران میگفتند: بیایید بیرون، این آخرین فرصت شماست، دیگر گیرتان نمیآید، این فرصت تاریخی شماست.
مذاکره دوباره بعد از جنگ دوم، تکرار خطای محاسباتی
این کارشناس مسائل بینالملل ادامه داد: جنگ به مرحلهای رسید که دوباره وارد مذاکره شدیم. این نیز خطای محاسباتی دیگری بود؛ یعنی تکرار خطای محاسبات. دوباره وارد مذاکره شدیم و در این روند، رفتوآمد و مذاکرات متعدد شکل گرفت؛ از قطر تا دیگر محلهای مذاکره. در نهایت، دوباره تحریم، محاصره و فشار ادامه پیدا کرد.
سیستانی تصریح کرد: اکنون نیز فشار وجود دارد و احتمال دارد فشار اقتصادی دیگری شکل بگیرد و باید مراقب باشند این بار اعتراض اجتماعی شکل نگیرد. این همان سیکلی است که آنها دنبال میکنند. آنها میدانند چه برنامهای را دنبال میکنند و آن را بهصورت پلهپله و گامبهگام اجرا میکنند.
وی با اشاره به خطاهای محاسباتی ایران گفت: در قسمت دوم بحث خطای محاسباتی ما، دو خطای محاسباتی داریم؛ یکی در بحث اراده سیاسی برای اصل جنگ است.
خطاهای محاسباتی در حوزه نظامی و اجتماعی
این کارشناس مسائل بینالملل افزود: یکی دیگر از خطاهای محاسباتی ما که میتوانست پیامدهای بسیار سنگینی داشته باشد، با جانفشانی فرماندهان، حضور مردم در صحنه و حمایت آنان از ساختار نظامی کشور و تلاش بدنه سیاسی برای اداره کشور در طول جنگ، خنثی شد.
سیستانی ادامه داد: همین عوامل موجب شد کشور همچنان سرپا بماند؛ اما اراده سیاسی برای جنگیدن وجود ندارد. منظورم تنها دولت نیست، بلکه اراده برای مقابله و ایستادگی در برابر جنگ است، این اراده ضعیف است و بهشدت از جنگ پرهیز میکنیم.
وی با اشاره به الگوی جنگ در حوزه نظامی اظهار کرد: در الگوی جنگ از نظر نظامی نیز مشکل داریم. نحوه جنگیدن ما یکی از عواملی است که به شکلگیری این ضعف در اراده منجر میشود.
این کارشناس مسائل بینالملل تصریح کرد: این دو مسئله، یعنی خطای محاسباتی در معادلات اجتماعی و ضعف در الگوی نظامی، در حوزه امنیت بینالملل و مسائل نظامی به یکدیگر مرتبط هستند. این دو مسئله در کنار یکدیگر موجب میشوند نتوانیم بهدرستی با جنگی که علیه ما آغاز شده است، روبهرو شویم.
بازدارندگی؛ هدفی فراتر از پاسخ نظامی
سیستانی با اشاره به تأکید رهبر شهید انقلاب بر ایجاد بازدارندگی گفت: به تعبیر رهبر شهید انقلاب در جریان جنگ دوازدهروزه که فرمودند باید دشمن را «تنبیه» و «پشیمان» کرد، پشیمان کردن دشمن به معنای ایجاد بازدارندگی است؛ یعنی دشمن به این نتیجه برسد که ادامه مسیر جنگ برای او هزینهبر است و نباید دوباره به سمت جنگ حرکت کند.
وی افزود: ضعفهای نظامی و نبود اراده کافی، در کنار یکدیگر موجب میشوند تهدیدهای ترامپ و برنامهای که دنبال میکند جدی باشد. به نظر من، آمریکا برای افزایش تحریمها و فشارهای اقتصادی اقدام خواهد کرد.
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به تغییر احتمالی موضع آمریکا اظهار کرد: اکنون با وجود اصرارهای اسرائیل، شاهد تغییر موضعی از سوی آمریکا هستیم، البته اگر این تغییر موضع فریب نباشد. این احتمال وجود دارد که بخشی از یک برنامه فریب باشد، اما اگر چنین نباشد، میتواند بخشی از همان چرخهای باشد که هدف آن فرسایش اراده مردم، کاهش منابع و ایجاد زمینه برای ناآرامی اجتماعی است.
سیستانی در ادامه درباره خطای محاسباتی مسئولان تصریح کرد: خطای محاسباتی ما تنها این نیست که سخنان ترامپ را تحلیل کنیم. اینکه سخنان ترامپ را تأیید کنیم یا بهگونهای نشان دهیم که تهدیدهای او بر ما اثرگذار است، خود یک خطای محاسباتی فاجعهبار است؛ زیرا در برابر دشمن نباید ضعف نشان داد.
وی افزود: در کنار این مسئله، یک خطای محاسباتی عمیقتر و قدیمیتر نیز وجود دارد که به همان الگویی بازمیگردد که پیشتر توضیح دادم. به نظر من، منظور از خطای محاسباتی مورد تأکید رهبر انقلاب نیز همین مسئله است.
این کارشناس مسائل بینالملل تأکید کرد: این خطای محاسباتی موجب طولانیتر شدن جنگ و تداوم تصمیمهای نادرست میشود و در نهایت، شاهد مواضع و اقداماتی از سوی مسئولان خواهیم بود که به جای کاهش خطاها، بر دامنه آنها میافزاید.
به گزارش ایمنا، در نهایت، تهدید تازه ترامپ نه یک برگ برنده تازه، که تکرار همان نمایش کهنه است؛ نمایشی برای ترساندن، برای عقب راندن، برای واداشتن ایران به محاسبه اشتباه. اما این سرزمین، سرزمینی نیست که با بلوف و لفاظی به زانو درآید. تاریخ، خود بهترین شاهد است؛ هر متجاوزی که با خیال فتح به این خاک آمده، یا رفته یا در دل این خاک مانده، اما ایران سر جایش ایستاده است.

نظر شما