به گزارش خبرگزاری ایمنا، سامرا از دور پیدا میشود، نخست، گنبد دیده میشود. پیش از آنکه شهر کاملاً خودش را نشان بدهد، گنبد طلایی حرم عسکریین از دور پیداست؛ آرام و باشکوه در میان بافت شهری سامرا. زائر هنوز به حرم نرسیده، اما مقصد را شناخته است. همین گنبد کافی است تا قدمها آرامتر شوند، تا آدم به یاد بیاورد برای چه به این شهر آمده است.
سامرا، نامی که برای شیعه فقط نام یک شهر نیست، بلکه نام جایی است که سالهای پایانی زندگی امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) در آن گذشت؛ شهری که شاهد فشار و مراقبت حکومت عباسی بر این دو امام بود و سرانجام، پیکر هر دو امام را در خود جای داد، اما امروز سامرا چهره دیگری دارد، روز شهادت امام حسن عسکری(ع) است، و راه، به سمت حرم میرود.
اینجا خانه است، خانه امام هادی(ع)، خانهای که امام پس از حضور اجباری در سامرا در آن سکونت داشت و بعدها، پس از شهادتش در سال ۲۵۴ هجری قمری، محل دفن او شد. شش سال بعد، پیکر فرزندش امام حسن عسکری(ع) نیز در همین خانه در کنار پدر آرام گرفت و اینگونه، خانهای که روزگاری محل زندگی یک خانواده بود، به یکی از مقدسترین نقاط جهان تشیع تبدیل شد.

امروز، سامرا عزادار است، صدای مرثیه از دور شنیده میشود. هرچه جلوتر میروی، صدا واضحتر میشود. سامرا امروز آرام نیست؛ اما شلوغیاش هم از جنس هیاهو نیست، زائران آرام راه میروند. لبها به ذکر است. چشمها گاهی روی گنبد میماندو بعضیها، پیش از آنکه به ضریح برسند، بغضشان میشکند؛ امروز، روز شهادت امام حسن عسکری(ع) است، امامی که در جوانی به شهادت رسید، امامی که سالهای زندگیاش را در سامرا در شرایط دشوار و زیر مراقبت حکومت عباسی گذراند و پس از شهادتش در کنار پدر آرام گرفت.
غربت، واژهای برای گذشته نیست، شاید بتوان تاریخ را در کتابها خواند، میتوان تاریخ شهادت را دانست، میتوان درباره محدودیتهای امام نوشت، اما بعضی مفاهیم را نمیشود فقط خواند، باید دید؛ غربت یکی از آنهاست. زمانی که در صحن حرم میایستی و به گنبد نگاه میکنی، وقتی نام امام حسن عسکری(ع) را در روز شهادتش میشنوی و وقتی میبینی زائران با اشک سلام میدهند، غربت از یک واژه تاریخی بیرون میآید، تبدیل میشود به یک حس، حسی که شاید دلیل آن، همین باشد که امام عسکری(ع) در روزگار خوددر شهری زندگی کرد که حضورش را برنمیتافتند و رفتوآمدش زیر نظر بود، اما امروز، همان شهر پر است از زائرانی که برای سلام دادن به او آمدهاند.
تاریخ گاهی عجیب جواب میدهد، روبهروی ضریح نه تاریخ را میبینی و نه معماری را، فقط زائر است و ضریح. دستهایی که به سوی شبکههای ضریح میروند، پیشانیهایی که نزدیک میشوند، لبهایی که آرام چیزی میگویند و چشمهایی که گاهی تمام حرفشان را بدون کلمه میزنند.
در یک سوی این مزار، امام هادی(ع) آرمیده است و کنار او، امام حسن عسکری(ع). پدر و پسر، دو امام، دو شهادت و یک خانه که قرنهاست مأمن زائران است.

گنبدی که یک بار فرو ریخت
اما این گنبد همیشه چنین آرام و باشکوه بر فراز سامرا نایستاده است. حرم عسکریین در تاریخ بارها توسعه یافت، مرمت شد و بازسازی شد، اما در سالهای معاصر، زخمی بسیار عمیق بر پیکر آن نشست. در سال ۱۳۸۴، انفجاری تروریستی گنبد حرم را ویران کرد. دو سال بعد، گلدستههای طلایی نیز در حملهای دیگر هدف قرار گرفتند. تصویر گنبد تخریبشده، یکی از تلخترین تصاویر تاریخ معاصر سامرا شد، اما یک تصویر دیگر هم در پی آن آمد؛ بازسازی. دستهایی که دوباره ساختند، آجرهایی که دوباره روی هم نشستند، طلاهایی که دوباره بر گنبد نشستند و زائرانی که دوباره آمدند.
حرم عسکریین یک بار دیگر به مردم گفت، ویرانی، آخرین فصل این داستان نیست، حرم دوباره نفس کشید. امروز، وقتی زیر گنبد طلایی میایستی، شاید دشوار باشد تصور کنی اینجا روزی ویران شده بود، اما همین شکوه امروز، بخشی از روایت حرم است. گنبد دوباره برپا شد، گلدستهها دوباره سر برآوردند، رواقها دوباره روشن شدندو ضریح دوباره محل سلام میلیونها زائر شد.
اما نمیشود در سامرا ماند و از یک نام دیگر عبور کرد؛ مهدی(عج). نام امام حسن عسکری(ع) برای شیعه با نام فرزندش گره خورده است. اینجا در همین خانه و در همین شهر، بخش مهمی از تاریخ امامت و آغاز دوران غیبت صغری شکل گرفته است. برای همین، وقتی زائر از کنار مزار امام عسکری(ع) عبور میکند، فقط به گذشته نگاه نمیکند. چشمش به آینده هم هست. اینجا، شهادت و انتظار در کنار هم ایستادهاند، شاید به همین دلیل باشد که سامرا، با همه غربتش، شهر امید هم هست.

سرداب؛ جایی که صداها آرام میشوند
راه به سرداب میرسد، فضا تغییر میکند، صداها پایین میآیند، آدمها آهستهتر قدم میزنند، اینجا دیگر حتی صدای گریه هم آرامتر شنیده میشود، سرداب در حافظه شیعه با عبادت امام هادی(ع)، امام حسن عسکری(ع) و امام مهدی(عج) پیوند خورده و از همین رو، برای زائران جایگاهی ویژه دارد، اما شاید مهمتر از هر توضیحی، حسی است که در آنجا پیدا میکنی، حس ایستادن در جایی که قرنهاست نام اهلبیت(ع) در آن تکرار شده است. جایی که تاریخ، دیگر یک روایت دور نیست، چند قدم با تو فاصله دارد.
امام حسن عسکری(ع) در روز شهادتش، مهمان دلهای مردم است، وقت رفتن که میرسد، زائر یک بار دیگر برمیگردد، آخرین نگاه، گنبد، ضریح، صحن و شاید یک سلام دیگر به امام هادی(ع)، به امام حسن عسکری(ع)، به بانوان بزرگواری که در این حرم آرمیدهاند و به صاحب آن انتظاری که نامش با سامرا گره خورده است.
سامرا را باید با دل فهمید، شهری که در آن، یک خانه حرم شد؛ غربت، تاریخ شد و شهادت، به انتظار پیوند خورد. امروز در سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع)، مردم آمدهاند تا یک بار دیگر این حقیقت را تکرار کنند؛سلام بر امامی که در غربت زیست، در غربت به شهادت رسید و قرنها بعد، هنوز حرمش از صدای سلام زائران پر است. سامرا هنوز ایستاده است، گنبد هنوز میدرخشد و در میان این همه سکوت و نور، یک صدا بیشتر از همه شنیده میشود؛ السلام علیک یا حسنبنعلی العسکری.
نظر شما