به گزارش خبرگزاری ایمنا، سالها تلویزیون، رادیو و مطبوعات میدان اصلی شکلدهی به افکار عمومی بودند، اما شبکههای اجتماعی آمدند تا این انحصار را بشکنند. قرار بود فضای مجازی، میدان گفتوگو و تکثر باشد؛ جایی که هرکس بتواند آزادانه حرفش را بزند، اما امروز بخشهایی از این فضا بیشتر به میدان عملیات ادراکی شبیه شده است؛ جایی که حسابهای جعلی، رباتها و موجهای هماهنگ میتوانند یک تصور مصنوعی از نظر عمومی بسازند و صدای مخالف را زیر حجم انبوهی از توهین و حمله دفن کنند.
یکی از بهترین نمونهها را میتوان در واکنشها به مواضع برخی چهرههای شناختهشده درباره فلسطین دید. ماجرای نوید محمدزاده از همین جنس است؛ بازیگری که شاید درباره بسیاری از مواضعش بتوان بحث کرد، اما تنها بهدلیل بیان یک دیدگاه درباره فلسطین، نباید از حق اظهارنظر محروم شود.
محمدزاده با انتشار تصویری با نشانههایی از پرچم فلسطین، واکنشهایی را از سوی جماعت ضدانقلاب و ضدفلسطین برانگیخت و پس از آن نیز درباره نگاهش به مسئله فلسطین و مخالفتش با اسرائیل توضیح داد. همین موضع کافی بود تا بخشی از فضای مجازی علیه او بسیج شود؛ گویی در برخی محافل مجازی و در میان ضدانقلاب، آزادی بیان تا زمانی محترم است که همان حرف مورد انتظار را تکرار کنید.
اینجا مسئله دیگر نوید محمدزاده نیست، مسئله این است که چرا یک بازیگر حق دارد هر موضعی را انتخاب کند، اما وقتی از فلسطین دفاع میکند، ناگهان باید پاسخگوی خشم سازمانیافته بخشی از فضای مجازی باشد؟

فلسطین در این میان تبدیل به یک آزمون ساده شده است؛ آزمونی برای سنجش اینکه چه کسانی به آزادی بیان باور دارند و چه کسانی تنها تا زمانی از آن دفاع میکنند که نتیجه مطابق میلشان باشد.
ماجرا درباره پرویز پرستویی نیز از همین زاویه قابل بررسی است. پرستویی طی سالهای گذشته بارها درباره مسائل اجتماعی و سیاسی اظهارنظر کرده و طبیعی است که مواضعش موافقانی داشته باشد و برخی دیگر را ناراضی کند. اما آنچه نگرانکننده است، تبدیل فضای نقد به فضای ارعاب است؛ اینکه حجم حملات، توهینها و فشار مجازی آنقدر بالا برود که یک چهره عمومی احساس کند برای یک اظهارنظر باید عقبنشینی کند.
نقد کنید؛ حتی تند نقد کنید، اما چرا باید مخالف خود را با فحاشی و لشکرکشی مجازی از میدان بیرون کرد؟
در این میان، رفتار محسن چاوشی نیز قابل تأمل است. فارغ از اینکه مخاطب با تمام مواضع او موافق باشد یا نه، صراحت او نشان میدهد یک چهره شناختهشده میتواند نظرش را بیان کند و هزینهاش را هم بپذیرد، بیآنکه مدام برای هماهنگشدن با موجهای روز فضای مجازی موضعش را تغییر دهد، اما نقطه حساستر ماجرا جایی است که موضوع به فلسطین میرسد. کافی است یک چهره مشهور، برخلاف انتظار بخشی از جریانهای سیاسی خارج از کشور، از فلسطین حرف بزند؛ ناگهان ادبیات تغییر میکند، مرزهای نقد کنار میرود و حمله شخصی آغاز میشود.
این واکنشها یک سؤال ساده ایجاد میکند، اینکه اگر ادعای آزادی بیان جدی است، چرا بیان یک نظر متفاوت درباره فلسطین باید چنین هزینهای داشته باشد؟

فلسطین امروز تنها یک مسئله جغرافیایی نیست؛ به معیاری برای سنجش صداقت بسیاری از شعارها تبدیل شده است. کسانی که سالها از آزادی، دموکراسی و حق انتخاب سخن گفتهاند، وقتی با انتخابی متفاوت از انتخاب خودشان روبهرو میشوند، گاهی نخستین چیزی که قربانی میکنند همان آزادیای است که از آن دم میزنند.
از این منظر، دفاع از نوید محمدزاده به معنای تأیید همه رفتارها و مواضع او نیست؛ معنای دقیقترش دفاع از حق داشتن نظر متفاوت است. او میتواند درباره مسئلهای اشتباه کند یا درست بگوید؛ همانطور که هر چهره دیگری میتواند. اما پاسخ به یک موضع، استدلال است نه فحاشی، گفتوگوست نه لشکرکشی و شاید همینجا باشد که پیراهن فلسطین، ناخواسته، نقابها را کنار میزند.
اگر یک بازیگر ایرانی، یک خواننده یا هر شهروند دیگری با دیدن تصاویر کودکان فلسطینی تصمیم بگیرد موضعی انسانی بگیرد، این تصمیم را نمیتوان با برچسب و هجوم مجازی از اعتبار انداخت. مسئله فلسطین پیش از آنکه میدان رقابت ترندها باشد، مسئله انسانهایی است که سالهاست زیر جنگ و اشغال زندگی کردهاند. فضای مجازی میتواند حقیقت را بلندتر کند، اما میتواند دروغ را هم بلندتر فریاد بزند. هنر مخاطب امروز این است که میان این دو تفاوت بگذارد.
فلسطین شاید یکی از همان جاهایی باشد که باید بهجای شمردن تعداد کامنتها و دنبالکنندهها، به خودِ واقعیت نگاه کرد؛ به انسان، به کودک و به رنجی که با ترند شدن یا نشدن، از بین نمیرود و اگر قرار است آزادی بیان معنایی داشته باشد، باید برای صدای مخالف هم جا باز کنیم؛ حتی وقتی آن صدا، برخلاف موجی است که شبکههای اجتماعی ساختهاند.
نظر شما