به گزارش خبرگزاری ایمنا، زندگی بدون مسئله و چالش، بیشتر شبیه یک تصور آرمانی است تا واقعیتی که انسان بتواند تجربه کند. از کودکی تا بزرگسالی، افراد در موقعیتهایی قرار میگیرند که نیازمند تصمیمگیری، انتخاب میان گزینههای مختلف و پیدا کردن راهی برای عبور از دشواریها است و به همین دلیل، توانایی حل مسئله یکی از مهارتهای اساسی برای زندگی فردی و اجتماعی محسوب میشود.
نکته مهم این است که مواجهه با مشکل به معنای شکست یا ناتوانی نیست و گاهی آنچه فرد را در برابر یک مسئله درمانده میکند، خود مشکل نیست، بلکه نداشتن مهارت کافی برای شناخت آن، مدیریت هیجانها و پیدا کردن راهکار مناسب است.
این مهارت از سالهای نخست زندگی شکل میگیرد و نقش والدین در پرورش آن بسیار تعیینکننده است. کودکی که همواره والدین را در نقش حلکننده مشکلات خود میبیند، ممکن است فرصت کافی برای تجربه کردن، تصمیم گرفتن و آموختن از پیامد انتخابهایش پیدا نکند.
در مقابل، والدینی که ضمن حمایت از فرزند، به او فرصت فکر کردن و پیدا کردن راهحل میدهند، زمینه رشد استقلال و اعتمادبهنفس او را فراهم میکنند. در واقع یکی از مهمترین بخشهای فرزندپروری این نیست که کودک را از تمام دشواریها دور کنیم، بلکه باید او را برای روبهرو شدن درست با دشواریهای آینده آماده کنیم.

راه رشد از میان مسئلهها میگذرد
محسن لعلی، روانشناس و مشاور خانواده و عضو شورای سازمان نظام روانشناسی با بیان اینکه یکی از باورهای غیرمنطقی که میتواند توانایی انسان را برای مواجهه با مشکلات کاهش دهد، این تصور است که زندگی باید همواره آسان، هموار و عاری از مشکل باشد، اظهار کرد: وجود چالشها و دشواریها بخشی طبیعی از زندگی است و انسان در مسیر رشد و تکامل خود ناگزیر با موقعیتهای مختلف روبهرو میشود، بنابراین پذیرش این واقعیت که مشکلات بخشی از زندگی هستند، خود یکی از پیشنیازهای مهم برای تقویت مهارت حل مسئله است.
وی افزود: زمانی که فرد بپذیرد وجود مشکل به معنای شکست یا غیرطبیعی بودن شرایط نیست، بهجای فرار از مسئله یا غرق شدن در هیجانات، آمادگی بیشتری برای رویارویی منطقی و سازنده با آن پیدا خواهد کرد و آموزش مهارتهای زندگی بهویژه مهارت حل مسئله باید از دوران کودکی آغاز شود.
روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه اگرچه دوران نوجوانی مرحلهای بسیار مهم برای تقویت این مهارتهاست، اما نباید تصور کرد که آموزش حل مسئله فقط به این دوره محدود میشود، تصریح کرد: بسیاری از الگوهای رفتاری و شیوههای مواجهه با مشکلات از سالهای نخست زندگی شکل میگیرند و به همین دلیل، والدین نقش بسیار مهمی در ایجاد و تقویت این توانایی در فرزندان دارند.
لعلی ادامه داد: یکی از دلایلی که برخی افراد حتی در بزرگسالی نمیتوانند در شرایط دشوار از مهارت حل مسئله استفاده کنند، این است که این مهارت را در دوران کودکی به اندازه کافی نیاموختهاند. مهارتهای زندگی از جمله حل مسئله، تواناییهایی ذاتی و ثابت نیستند، بلکه مهارتهایی یادگرفتنی و آموزشپذیر هستند و در هر سنی میتوان آنها را تقویت کرد.
فرزندپروری در مرز حمایت و استقلال؛ والدین چگونه ناخواسته مهارت حل مسئله را از فرزندان میگیرند؟
وی با بیان اینکه بزرگسالان نیز باید این واقعیت را بپذیرند که برخورداری از سن و تجربه بیشتر به معنای برخورداری از همه مهارتهای زندگی نیست و ممکن است هر فردی در بخشی از این مهارتها نیازمند آموزش و تمرین باشد، گفت: یکی از مهمترین موانع رشد مهارت حل مسئله در کودکان و نوجوانان، حمایت بیش از اندازه والدین است.
روانشناس و مشاور خانواده اضافه کرد: حمایت والدین زمانی سازنده است که به فرزند کمک کند تواناییهای خود را بشناسد و برای حل مشکلاتش از ظرفیتهای شخصی خود استفاده کند، اما زمانی که والدین به جای فرزند وارد عمل میشوند و تمام مشکلات او را حل میکنند، فرصت یادگیری و تجربه از او گرفته میشود.
لعلی افزود: برای مثال، اگر کودکی بهدلیل رفتار همکلاسیهایش ناراحت شود و والدین بدون آنکه فرصتی برای گفتوگو با کودک و بررسی مسئله فراهم کنند، مستقیم به مدرسه مراجعه کنند و موضوع را پیگیری کنند، ممکن است در کوتاهمدت مشکل را برطرف کنند، اما در بلندمدت، کودک یاد نمیگیرد خودش مسئله را تحلیل کند، درباره علت آن بیندیشد، واکنش خود را ارزیابی کند و راهکارهای مختلف را برای رویارویی با موقعیتهای مشابه بیابد.
وی با بیان اینکه در چنین شرایطی، والدین بهتر است به جای ارائه فوری راهحل، فرزند خود را به تفکر وادار کنند، خاطرنشان کرد: میتوان از کودک پرسید مشکل چیست، چه چیزی موجب ناراحتی او شده است، چه راهحلهایی به ذهنش میرسد، پیامد هر راهحل چیست و اگر دوباره در چنین موقعیتی قرار بگیرد، چه رفتاری میتواند داشته باشد. این شیوه موجب میشود کودک به تدریج از دریافتکننده راهحل به فردی تبدیل شود که خودش توانایی تولید، ارزیابی و انتخاب راهحل را دارد.

حل مسئله مهارتی ذاتی و ثابت نیست، بلکه توانایی است که میتوان آن را از دوران کودکی آموزش داد و در طول زندگی تقویت کرد. هر موقعیتی که کودک را به فکر کردن، انتخاب کردن و بررسی پیامدهای تصمیم خود وادار میکند، میتواند فرصتی برای تمرین این مهارت باشد.
در این مسیر، نقش والدین از حلکننده مشکل به همراه و راهنما تغییر میکند و بهجای آنکه بهسرعت پاسخ همه مسائل را در اختیار کودک قرار دهند، میتوانند با پرسیدن سوالهای مناسب، او را به شناخت مسئله و بررسی راهکارهای مختلف هدایت کنند.
چنین رویکردی به معنای رها کردن کودک در برابر مشکلات نیست؛ حمایت همچنان ضروری است، اما حمایتی که توانمندی ایجاد کند، نه وابستگی. کودک باید بداند در شرایط دشوار تنها نیست، اما در عین حال فرصت داشته باشد تواناییهای خودش را برای روبهرو با مسئله به کار بگیرد.
هدف از آموزش حل مسئله، تربیت کودکی نیست که هیچگاه با شکست، تعارض یا دشواری روبهرو نشود، بلکه باید به او آموخت که مشکل، پایان راه نیست. کودکی که یاد میگیرد مسئله را بشناسد، احساساتش را مدیریت کند، راههای مختلف را بسنجد و از تجربههای خود بیاموزد، سرمایهای ارزشمند برای رویارویی با زندگی در بزرگسالی به دست آورده است.
نظر شما