از «مادون قرمز» تا «بدون فریم»؛ کلکسیون متفاوت رهبر شهید

می‌گفتند کلکسیون دارد؛ از پیپ و عصا گرفته تا دارایی‌های افسانه‌ای. اما اگر قرار باشد واقعا از کلکسیون رهبر شهید پرده برداریم، باید سراغ چیز دیگری برویم؛ عینک‌هایی که هرکدام یک جهان‌بینی را روایت می‌کنند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، بیش از پنج ماه است که درد فراق یار کنج دلمان خانه کرده است. بیش از پنج ماه است که آن چهره نورانی را ندیده‌ایم ، همان رهبر و سروری که با دیدن روی ماهش قند در دلمان آب می‌شد. بیش از پنج ماه است که خودمان را به دیدن فیلم سخنرانی‌های گذشته او مشغول کرده‌ایم تا بلکه این غم جدایی کم شود، مگر کم می‌شود؟ مگر کم شده است؟ هر عکس و تصویر او خنجری می‌شود بر دلی که غم شهادت او بر آن سایه انداخته است.

دیگر زندگیمان به قبل از ۹:۴۰ صبح نهم اسفند سال ۱۴۰۴ بر نمی‌گردد، به همان روزهایی که می‌دانستیم او هست، همان رهبری که پناه یک امت بود، همان رهبری که هر مشکلی پیش می‌آمد خیالمان راحت بود که او هست، او می‌آید، او سخنرانی می‌کند، او به ما برای ادامه زندگی، ادامه جهاد و مبارزه امید می‌دهد، اما اکنون ما مانده‌ایم و یک دنیا دلتنگی و پناه بردن به خاطرات و میراثی که از او بر جای مانده است.

یک فعال فرهنگی در یادداشتی به ماجرای کلکسیون عینک‌های رهبر شهید انقلاب پرداخته است، عینک‌هایی که از او برای ما به یادگار مانده است تا از دریچه آن عینک‌ها به جهان بنگریم.

در این یادداشت آمده است:«اواخر دهه هشتاد بود. محسن مخملباف که انگار مراد ویسی زمان خودش بود، نشسته بود پشت دوربین و با اعتماد به نفس حیرت‌انگیزی از اسرار مگو پرده بر می‌داشت. برای مردمی که تشنه شنیدن اخبار پشت پرده بودند. قصه می‌بافت، از اسب‌های چند میلیون دلاری می‌گفت و ادعا می‌کرد رهبر ایران، کلکسیون بی‌نظیری از پیپ‌ها و عصاهای دست دویست هزار دلاری دارد.

مخملباف دروغ می‌گفت. آن هم از نوع شاخ‌دارش، ولی خب من خودم بعدها به یک نتیجه جالب رسیدم. اینکه آقای خامنه‌ای واقعا کلکسیون داشت، البته نه کلکسیون عصا و پیپ، بلکه دارایی مخفی او، کلکسیونی از عینک‌ها بود.!

لنزهایی به شدت خاص و سفارشی که در تمام دنیا فقط به چشم یک نفر می‌آمدند. بیایید در این گاو صندوق نامرئی را باز کنیم و ببنیم حکیم تهران، دنیا از پشت کدام شیشه‌ها می‌دید.

ماجرای کلکسیون عینک‌های رهبر شهید انقلاب

عینک اول، مادون قرمز

سیاست‌مدارهای دنیا معمولا همه چیز را از پشت شیشه دودوتا چهارتای مادی می‌بینند. برای همین وقتی ناوگان آمریکا حرکت می‌کند، دست و پایشان را گم می‌کنند، اما او عینکی در کلکسیونش داشت که نامرئی‌ها را می دید. با این عینک حساب و کتاب‌های روی کاغذ رنگ می‌باخت و جایش را به سنت‌های قطعی خدا می داد.

همین عینک روی چشمش بود که وقتی شوروی در اوج عربده‌کشی بود، خیلی خونسرد گفت:«این‌ها رفتنی‌اند، چون بنای باطل دوام نمی‌آورد.» با همین عینک بود که وسط جنگ ۳۳ روزه وقتی پخته‌ترین ژنرال‌های نظامی خودمان هم کار را تمام شده می‌دانستند، با خیال راحت وعده پیروزی داد. با همین عینک بود که روز اول جنگ ۱۲ روزه از آن حمله برق‌آسا جا نخورد، با اطمینان گفت: بیچاره‌شان می‌کنیم و دیدیم که چه طور بیچاره شدند. این عینک، هیبت توخالی فرعون‌ها را کنار می‌زد و نشان می‌داد که خانه‌شان چقدر سست و عنکبوتی است.

عینک دوم: تلسکوپی

این عینک را که می‌زد از زمان حال کنده می‌شد. لنز این عینک از روی بحران‌های روزمره می‌پرید و روی ده‌ها سال بعد زوم می‌کرد. آن روزهایی که ما توی تحریم‌های اولیه خفه شده بودیم و حسرت خرید یک متر سیم خاردار را داشتیم. او این عینک را می‌زد و می‌گفت: باید به جایی برسیم که حرف اول قدرت نظامی را در منطقه بزنیم و شدیم.

وقتی همه درگیر قیمت نان و پنیر بودند، او با این عینک نگاه کرد و گفت: پنجاه سال دیگر، زبان فارسی باید بشود زبان اصلی علم در دنیا. کسی که این عینک تلسکوپی را نداشته باشد. فوق فوقش می‌شود یک مدیر بحران خوب اما این عینک او بود که می توانست یک ملت خسته را از باتلاق روزمرگی بکشد بیرون و بیندازد توی مسیر قله. او با همین عینک بود که ما را از دل عقب‌ماندگی‌های علمی و نظامی،. قدم‌به‌قدم به اوج قله رساند.

عینک سوم: میکروسکوپی

عجیب‌ترین قطعه این کلکسیون همین بود، رهبری که تا یک دقیقه پیش با عینک قبلی داشت معادلات خاورمیانه را بالا و پایین می‌کرد، ناگهان عینکی می‌زد که با آن می‌شد ظریف‌ترین مویرگ‌های احساسات آدم‌ها را دید.

با این عینک بود که وسط آن همه گرفتاری امنیتی و خبرهای محرمانه جنگ ، وقتی می‌رفت خانه یک شهید، طعم کیک خانگی مادر شهید را می‌فهمید و جوری با جزئیات از آن تعریف می‌کرد که قند توی دل مادر پیر خانه آب می‌شد. با همین لنز بود که می‌فهمید نگین انگشتری که قرار است به فلان هنرمند جوان هدیه بدهد باید چه رنگی باشد تا بیشتر به دل بنشیند. این عینک تنها برای دیدن ضربان قلب آدم‌ها بود.

ماجرای کلکسیون عینک‌های رهبر شهید انقلاب

عینک چهارم: بدون فریم

اما گل سرسبد این کلکسیون عینک پدری بود! عینکی که روی چشمش می‌گذاشت تا روی تمام خط‌کشی‌های سیاسی و جناح‌بازی‌های مسخره مرسوم خط بکشد با این عینک ، مملکت برایش فقط یک نقشه خشک و خالی نبود. یک خانواده بود.

برای همین حواسش به همه بود، با این عینک، دعواهای کف توییتر و خیابان و خط‌کشی‌های خودی و غیر خودی معنی نداشت.

با همین عینک بود که وقتی به دختران کم‌حجاب نگاه می‌کرد، خیلی راحت می‌گفت: این‌ها بچه‌های خودمان هستند. نمی‌گذاشت کسی بیرون از دایره بمان. نگاهش پدری بود، آغوشش هم برای آن سرداری که توی خط مقدم می‌جنگید باز بود، هم برای آن جوانی که شاید ظاهرش اصلا شبیه او نبود.

در این گاو صندوق باز است

اما یک خبر خوب! در گاو صندوق کلکسیون عینک‌های آقای خامنه‌ای باز مانده است. او این لنزها و عینک‌های خاص و ارزشمند را فقط برای خودش نگه نداشته بود، آرزویش این بود که همه مردم از آن استفاده کنند.

تمام این سال‌ها، تمام آن خطبه‌ها و حرف‌ها و سخنرانی‌های طولانی در واقع تلاش رهبری بود که خون دل خورد تا یکی یکی این عینک‌ها را روی چشم ما هم بگذارد. دلش می‌خواست ما هم یاد بگیریم گاهی با عینک تلسکوپی به افق‌ها نگاه کنیم تا توی روزمرگی خفه نشویم و گاهی با عینک مادون قرمز به حوادث نگاه کنیم تا از هاروت و پورت نمرودها نترسیم و از همه مهمتر با عینک بدون فریم در این روزگار حساس بهم بنگریم و اتحاد مقدس‌مان را حفظ کنیم. همان که امر خلف صالح اوست.»

کد مطلب 995926

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.