به گزارش خبرگزاری ایمنا، فائضه غفارحدادی، نویسنده ادبیات پایداری با بازخوانی خاطرهای از سالهای انس خود با شهید «محسن» از رؤیایی سخن گفت که آن را نشانهای از تداوم حضور، پویایی و آمادگی این شهید در میدانهای تازه مبارزه میداند.
غفارحدادی در روایت خود نوشت: «هفت هشت سال پیش مسیر هر روزه ام خیابان شهید مطهری بود و همیشه از جلوی این عکس رد می شدم. بدون این که بشناسمش و بدانم آنجا که ایستاده سر کوچه شان است! همین تکرار عبور بی توجه بوده شاید که شهید من را برای نوشتن زندگینامه اش انتخاب کرد. و شناخت، محبت آورد و محبت، انس.
با اینکه در طول این همه سال با محسن انس داشتم ولی هیچ وقت خوابش را ندیده بودم. تا اینکه چند روز قبل از جنگ دوازده روزه دیدمش. در ستونی از رزمندگانی که آماده و سلاح به دست به سمت دشمن میرفتند. محسن به من که رسید، مکثی کرد و خنده قشنگی تحویلم داد و بعد به مسیرش ادامه داد. همین! تنها خواب من در طول هفت هشت سال شناخت و انس که نه قبل داشت و نه بعد. ولی مطمئنم می کرد که محسن هنوز بازنشسته نشده و در جنگهای جدید هم هنوز آماده به رزم و قبراق میجنگد و کمک میکند. چه لذتی شیرینتر از اینکه ببینی قهرمانت مثلی قالی کرمان است. مرگ ندارد و هر روز کارامدتر می شود.
امروز که از جلوی عکسش میگذشتم دیدم ۶۶ را پر کرده و دارد وارد ۶۷ میشود. من در این هفت هشت سال فرق کرده بودم. ولی محسن نه! تو بگو همان قالی کرمان! به نظرم مبارزه فرماندهان را جوانتر هم میکند!»

نظر شما