هم‌آغوشی رنگ و کلمه در قلب نصف‌جهان

تماشای آرامگاه محمود فرشچیان در کنار صائب تبریزی، بیش از هر زمان دیگری تداعی‌گر یک پیوند تاریخی است. تاریخ هنر ایران در این باغ، فشرده شده است. صائب بزرگ که قرن‌ها پیش، غزل را به اوج معنا رساند و فرشچیان که در عصر ما، نگارگری را به کمال معنا بخشید، اکنون در یک جغرافیای واحد آرمیده‌اند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، زمانی که پا به محوطه‌ آرامگاه صائب می‌گذاری، نخستین چیزی که تو را از هیاهوی خیابان جدا می‌کند، نه‌تنها دیوارها که حریم معنایی این مکان است. در یک‌سالگی فقدان محمود فرشچیان، این باغ برای گردشگران، دیگر تنها مزار یک شاعر نیست، این‌جا اکنون قطب‌نمای هنر اصیل است. ایوان آرامگاه با آن پله‌های سنگی که گویی عابران را به سوی درکی فراتر از زمین دعوت می‌کند، اکنون یک تصویر نمادین از هم‌نشینی را پیش روی ما می‌گذارد.

صائب تبریزی، قافله‌سالار سبک هندی، کسی بود که در هر بیتش، جهانی از معنا را در قالبی فشرده و حیرت‌آور جای می‌داد. فرشچیان نیز در نگارگری مدرن، همین معجزه را تکرار کرد. او با قلم‌موی خود، نه‌تنها تصویر که احوال درونی انسان ایرانی را به تصویر کشید. اکنون در نخستین سالگرد نبودنش، وقتی کنار مزار استاد می‌ایستی و نگاهت به سنگ مزار صائب می‌افتد، تضاد ظاهری میان کلمه و تصویر از بین می‌رود. هر دو، روایتگر یک حقیقت بودند؛ زیبایی متعالی.

یکی با غزل، پیچیدگی‌های روح آدمی را کالبدشکافی کرد و دیگری با رنگ، جادوی آن روح را به نمایش گذاشت. این هم‌جواری در تکیه میر، نه یک اتفاق جغرافیایی که یک رخداد فرهنگی است؛ گویی اصفهان خواسته است تا حافظه‌ خود را در یک نقطه متمرکز کند؛ جایی که شاعر و نقاش در سکوتی باشکوه با هم به تماشای ابدیت نشسته‌اند.

هم‌آغوشی رنگ و کلمه در قلب نصف‌جهان

آرامشی که در یک سال گذشته تکثیر شد

تأمل در شخصیت محمود فرشچیان بدون بازخوانی بیانات رهبر شهید انقلاب در سوگ او، ناتمام است. ایشان در پیام تسلیت خود، کلیدواژه‌ اصلی این هم‌نشینی را آشکار کردند:«هنرمند برجسته و نام‌آور جناب آقای محمود فرشچیان، ستاره‌ درخشانی در آسمان هنر ایرانی بود. تعهد و دین‌داری، گوهر ارزنده‌ او را در خدمت معارف و دلبستگی‌های مذهبی به کار گرفت و آثار جاودانه‌ای به یادگار گذاشت.»

این تعهد و دین‌داری که در کلام رهبری موج می‌زند، همان حلقه مفقوده‌ای است که فرشچیان را شایسته‌ هم‌نشینی با صائب کرده است. صائب نیز در زمانه‌ خود، شاعری بود که هنر را برای حقیقت می‌خواست. فرشچیان با خلق آثاری که «عصر عاشورا» تنها یکی از هزاران آن است، نشان داد که هنر والا، هنری است که معنا داشته باشد، هنری که در خدمت آرمان‌های بلند انسانی و دینی است. دفن او در جوار آرامگاه صائب در واقع مهر تأییدی است بر این پیوند تاریخی که هنر ایرانی، هنر متعهد است.

یک سال گذشته است. در این ۳۶۵ روز، این باغ نه به یک مزار سرد که به یک کانون الهام‌بخش بدل شده است. گردشگرانی که به اینجا می‌آیند، دیگر تنها برای ادای احترام نمی‌آیند؛ آن‌ها به اینجا می‌آیند تا ببینند چگونه می‌توان هنرمند بود و جاودانه ماند. نسیمی که در باغ صائب می‌پیچد، شاخه‌های درختان که روی سنگ‌ مزار استاد می‌رقصند و نوری که هنگام غروب به ایوان می‌تابد، همه و همه روایتگر یک حقیقت‌ هستند، اینکه هنرمندان نمی‌میرند، آن‌ها تنها از بوم و دیوان به باغ کوچ می‌کنند.

هم‌آغوشی رنگ و کلمه در قلب نصف‌جهان

در نخستین سالگرد درگذشت محمود فرشچیان، آرامگاه صائب تبریزی، اکنون بیش از هر زمان دیگری، شریف است. اصفهان، با در آغوش کشیدن این دو روح بزرگ، خود را به‌عنوان پایتخت ابدی فرهنگ ایرانی تثبیت کرده است. برای ما که امروز در این مکان ایستاده‌ایم، این هم‌نشینی، یک درس بزرگ است؛ زیبایی، هم‌خانواده‌ حقیقت است و چه بسا زیباترین ماجرا، همین باشد که در عصر شلوغی‌ها و فراموشی‌ها، هنوز این باغ، تکیه‌گاهی دارد برای کسانی که می‌خواهند نفسی تازه کنند، در هوای غزل صائب و در تماشای رنگ فرشچیان.اینجا، هنر هنوز زنده است؛ در خاک در درخت و در حافظه‌ این شهر.

کد مطلب 994942

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.