به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، نتایج یک نظرسنجی ساده در جمع والدین در یک منطقه ساحلی در ایالت کالیفرنیا نشان میدهد که بهطور تقریب همه مادران و پدران حاضر در جلسه، اذعان کردهاند که فرزندشان بدون اطلاع آنها از هوش مصنوعی برای انجام تکالیف مدرسه استفاده کرده است. این صحنه بهخوبی وضعیت امروز بسیاری از خانوادهها را ترسیم میکند؛ جایی که والدین میدانند هوش مصنوعی در حال تغییر نظام آموزشی است، اما هنوز در تردیدند که باید خوشحال یا نگران باشند.
مینا نوبرگ، بنیانگذار یک شرکت آموزشی و مادر چهار فرزند معتقد است که ترس از هوش مصنوعی راهکار مناسبی نیست؛ بهگفته او این ابزار یکی از شگفتانگیزترین دستاوردهای بشر محسوب میشود و کودکان امروز در آیندهای بزرگ میشوند که استفاده از آن به اندازه گوگل امروز عادی خواهد بود، با این حال سؤال اساسی این نیست که آیا کودکان باید از هوش مصنوعی استفاده کنند یا نه، بلکه پرسش اصلی این است که آیا همچنان یاد میگیرند خودشان فکر کنند.
نوبرگ تأکید دارد که تماشای فرایند فکر کردن کودکان برای او یکی از لذتبخشترین تجربهها است. وقتی دانشآموزی ده تا پانزده دقیقه با یک مسئله دستوپنجه نرم میکند، راههای گوناگونی را امتحان میکند، گاهی به بنبست میخورد و ناگهان الگویی را کشف میکند، این لحظهها نهتنها به جواب درست، بلکه به اعتمادبهنفس و پشتکار منجر میشود.
بهگفته او، هنگامی که کودک متوجه میشود خودش از پسِ چالش برآمده، حس موفقیتی در او شکل میگیرد که هیچ معلم، والد یا فناوری نمیتواند جایگزین آن شود؛ این حس یکی از بزرگترین هدیههایی است که میتوان به کودکان داد.

پژوهشی تازه از مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) نشان میدهد دانشآموزانی که برای نگارش تکالیف خود از هوش مصنوعی استفاده کردهاند، در مقایسه با گروههای دیگر، کمترین سطح درگیری مغزی را داشتهاند، بهویژه در بخشهای مرتبط با حافظه، خلاقیت و استدلال عمیق؛ جالب اینجا است که بسیاری از این دانشآموزان هنگام بازنویسی یا توضیح نوشتههایشان دچار مشکل شدند، چون محتوا را خودشان پردازش نکرده بودند. با این حال، نویسنده این یافته را دلیلی بر ممنوعیت هوش مصنوعی نمیداند، بلکه آن را یادآوری میکند که دوران مدرسه، دورهی طلایی برای ساخت عادتهای فکری پایدار است.
نوبرگ پیشنهاد میکند که هوش مصنوعی را بهمثابه یک مربی در نظر بگیریم، نه یک جایگزین. او میگوید که این ابزار میتواند مفهومی را بهشیوهای دیگر توضیح دهد، ایدهها را سازماندهی کند یا نوشته را پس از تلاش خود کودک ویرایش نماید. تفاوت کلیدی در این است که از هوش مصنوعی بعد از کلنجار رفتن با مسئله کمک بگیریم، نه پیش از آنکه حتی یک بار خودمان امتحان کنیم.
به والدین توصیه میشود از کودکان بخواهند پیش از کمک گرفتن، با مسئله دستوپنجه نرم کنند، برای تلاششان ارزش قائل شوند و از آنها توضیح بخواهند که چطور به نتیجه رسیدهاند. همچنین وقتی کودک از هوش مصنوعی استفاده میکند، پرسیدن این سؤال که "آیا با پاسخ آن موافقی؟" و "آیا راه دیگری هم هست؟" به آنها میآموزد که هوش مصنوعی را زیر سؤال ببرند، نه کورکورانه به آن اعتماد کنند.
نویسنده در پایان خاطرنشان میکند که شاید بزرگترین چالش امروز والدین، خود هوش مصنوعی نباشد، بلکه فضای شتابزدهای است که در آن همه چیز باید بیدرنگ و بدون کمترین تلاشی به دست آید.
در دنیایی که همه چیز برای حذف زحمت و تلاش طراحی شده، یادگیری همچنان مسیری دشوار و تدریجی است. اعتمادبهنفس زمانی ساخته میشود که کودکان با وجود سختی، از پس کار برآیند و این تجربهای است که هیچ فناوری نمیتواند جایگزین آن شود. سالها بعد، ابزارهای امروزی هوش مصنوعی قدیمی میشوند، اما کودکانی موفقتر خواهند بود که مهارتهای تفکر، سازگاری، پشتکار و حل مسئله را آموخته باشند؛ همان مهارتهایی که آنها را برای هر آیندهای، حتی پیشبینینشده، آماده میکند.
نظر شما