۱۷ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۷
عشق به مکتب مرز نمی‌شناسد

آقاجان، چه کرده‌اید که در دیار غربت هم برای در آغوش کشیدنت، برای بدرقه‌ات، برای یک نگاه به تابوتت، این‌چنین بی‌تابند؟ عشق به مکتب مرز نمی‌شناسد و شما، آقای ما که برای امت زیستید، اکنون در میان امت، در آغوش کسانی که شاید هرگز رویتان را ندیدند، اما راهتان را یافتند، آرام گرفتید.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، پیکر آقای شهیدمان وارد عراق شد، پا در نجف اشرف گذاشت برای زیارت در حرمین شریفین، برای زیارتی پس از سال‌ها فراغ؛ مردم عراق نیز در بدو ورود سنگ تمام گذاشتند؛ این مردم با شور و حرارتی مثال‌زدنی به استقبال پیکر رهبر شهیدمان رفتند و او را در آغوش گرفتند؛ میزبانی مردم عراق از همان فرودگاه آغاز شد، مردمی که با تمام وجود پیکر رهبر شهید را در آغوش کشیدند و به او ادای احترام کردند.

آقای ما سال‌ها در فراق زیارت امیرالمومنین سوخت و امروز مردم عراق این عاشق مولا و خانواده‌اش را با دستان خود به زیارت علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) بردند؛ این مردم حق برادری را ادا کردند، برای آقایمان کم نگذاشتند، بر پیکر شاگرد مکتب حضرت علی (ع) نماز به جا آوردند، او و خانواده‌اش را به طواف ضریح مولای متقیان بردند و برای او بر سر و سینه زدند. صدای حق این مرد بزرگ این‌چنین این مردم را عاشق کرده است؛ آری او تنها  امام ایران نبود، امام یک امت بود و چه خوب رهبری کرد این امت مسلمان را که در سرتاسر دنیا این‌گونه شیفته‌اش شده‌اند.

آقاجان چه شب‌ها که در غم عزای سیدالشهداء اشک نریختید، چه روضه‌ها که در حسینیه برپا نکردید؛ روضه‌دار کربلا بودید و عزاداری سیدالشهداء هیچ‌گاه در حسینیه‌تان تعطیل نشد و اکنون پس از گذشت چندین سال از عمر مبارکتان، پایتان به کربلا رسید، پس از چندین سال دوری، یک سفر خانوادگی به کربلا روزیتان شد؛ زیارت قبول سید علی حسینی خامنه‌ای.

آقاجان، چه کرده‌اید که در دیار غربت هم، برای در آغوش کشیدنت، برای بدرقه‌ات، برای یک نگاه به تابوتت، این‌چنین بی‌تابند؟ مردم عراق، از گوشه گوشه کشورشان خود را به شما رساندند و با تمام وجود به استقبال شما دویدند، گویی قلب‌ها و روح‌ آنان هم چهار ماه است که آرام و قرار ندارد. این شور و حال، این ارادت و عشق، از چه سرچشمه می‌گیرد؟ از همان ولایی که شما در جان‌ها کاشتید، از همان صداقتی که در گفتار و رفتارتان موج می‌زد. این مردم، دور از وطن، اما نزدیک به قلبتان، امروز ثابت کردند که عشق به مکتب، مرز نمی‌شناسد. و شما، آقای ما که برای امت زیستید، اکنون در میان امت، در آغوش کسانی که شاید هرگز رویتان را ندیدند، اما راهتان را یافتند، آرام می‌گیرید.

و چه زیبا گفت آوینی: «چه می جویی؟ عشق همینجاست؛ چه می جویی؟ انسان اینجاست. همه تاریخ اینجا حاضر است، بدر و حنین عاشورا اینجاست و شاید آن یار، او هم اینجا باشد، این شاید که گفتم از دل شکاک من است که برآمد، اهل یقین پیامی دیگر دارند، بشنو تا با خدا چه عهدی بود که از این کرامت برخوردار شدی؟ و خاک زمین تو سجده‌گاه یاران خمینی شد و حال چه می‌کنی در فراق پیشانی‌هایشان که سبب متصل عرض و سما بود و آن نجواهای عاشقانه.

از آن روز که انسان بر این خاک زیسته است آیا جز اصحاب عاشورایی سیدالشهدا کسی را می‌شناسی که بهتر از شهدای ما خدا را عبادت کرده باشد؟ تو چه کرده ای که سزاوار کرامت این همه گشته‌ای؟ که سجده‌گاه یاران خمینی باشی؟ چه پیوندی بوده است میان تو و کربلا؟ کدام رسول بر خاک تو زیسته است؟ تو کهف اعتکاف کدام عارف بودی اشک کدام عزادار حسین بر تو چکیده؟

آری ما از این موهبت برخوردار بودیم که انسان دیدیم، ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند، ما همه افق‌های معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم، ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثل می‌یابید، عشق را هم، امید را هم، زلف را هم، شجاعت را هم، کرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم و همه آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند ما به چشم دیدیم. ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه مبارزه به فعلیت می رسد ما معنای جهاد اصغر و اکبر را درک کردیم.»

کد مطلب 986756

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.