غزل‌خوان سوگ شماییم آقاجان

هرگاه تاریخ، یکی از مردان خود را از دست می‌دهد، پیش از آنکه روایتش در کتاب‌ها ثبت شود، در شعرها جان می‌گیرد، چراکه شعر، زبان لحظه‌هایی است که واژه‌های معمولی از توصیف آن ناتوان‌اند؛ جایی که دلتنگی، احترام، حماسه و خاطره در کنار هم می‌نشینند و از میان قافیه‌ها، تصویری ماندگار می‌آفرینند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، بعضی داغ‌ها آن‌قدر بزرگ‌اند که نثر از روایتشان بازمی‌ماند و شعر، زبان آن‌ها می‌شود. تاریخ بارها نشان داده است که هرگاه مردی بزرگ از میان مردم رفته، پیش از آنکه نامش در صفحات کتاب‌های تاریخ ثبت شود، در بیت‌های شاعران جاودانه شده است؛ چراکه شعر، پناهگاه احساسات جمعی ملت‌هاست؛ جایی که اندوه، حماسه، دلتنگی و امید در کنار هم می‌نشینند و از دل واژه‌ها، تصویری ماندگار از یک انسان می‌آفرینند.

شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز چنین لحظه‌ای را رقم زده است. هنوز غبار این فقدان بر دل‌ها نشسته بود که دفترهای شعر یکی پس از دیگری گشوده شد و شاعران از نسل‌ها و سلیقه‌های مختلف، با زبان دل به استقبال این داغ رفتند. یکی از صلابتش سرود، دیگری از مهربانی‌اش؛ یکی از غربت پس از رفتنش گفت و دیگری از راهی که با شهادتش پایان پیدا نکرد. گویی هر شعر، تلاشی بود برای آنکه نام و مرام او نه‌تنها در حافظه تاریخ، که در حافظه احساس مردم نیز زنده بماند.

آنچه در این سروده‌ها بیش از هر چیز تکرار می‌شود، روایت دلتنگی مردمی است که سال‌ها او را تکیه‌گاه روزهای سخت، نماد استقامت و پرچم‌دار عزت ایران می‌دانستند. مجموعه شعرهایی که در روزهای اخیر سروده شده‌اند، بیش از آنکه مرثیه باشند، بازتاب پیوند عاطفی مردم با رهبری هستند که به باور شاعران، با شهادت نیز از متن زندگی و خاطره این سرزمین جدا نشده است.

غزل خوان سوگ شماییم آقاجان

آن رهبر روسپید برمی‌گردد

آن رهبر روسپید برمی‌گردد
با «موسوی» و «رشید» برمی‌گردد

روز فرج منتقم آل‌الله
سید علی شهید برمی‌گردد

اوضاع دنیا بعد تو دیگر بهم ریخت...

آتشفشان از سینه ها برپاست آقا
از داغ تو در جان ما غوغاست آقا

پنهان شدی از چشم‌های ملت اما
سیمای تو در قاب دل پیداست آقا

رفتی علمدار وطن، اما نیفتاد
پرچم به دست ملتت بالاست آقا

اوضاع دنیا بعد تو دیگر بهم ریخت
حیران ز بعد رفتنت دنیاست آقا

آتش زَنَد بر دودمان کاخِ شیطان
داغ تو دامنگیر آمریکاست آقا

چشمان اشک‌آلود ایران بیش از پیش
در انتظار مهدی(عج) زهراست آقا

گشتی تو شهید راه ایران

ای رهبر و تکیه‌گاه ایران

در وقت خطر پناه ایران

با این همه عاشق و فدایی

گشتی تو شهید راه ایران

هجران تو را چگونه تاب آوردیم؟

در بند غمت اگر اسیریم کم است
هر صبح اگر عزا بگیریم کم است
هجران تو را چگونه تاب آوردیم؟
از داغ تو ای دوست بمیریم کم است

داغ گران

داغی‌ست گران که از سخن بیرون است
داغی که گدازه دلی مجنون است
در سوگ تو با کدام یک گریه کنیم؟
چشمی اشک است و چشم دیگر خون است

// اشعار در وصف دلتنگی و فراغ رهبر شهید //// در حال تکمیل ... //

تو زنده‌تر شده‌ای در قلوب عالمیان

نشسته داغ غمت، بی‌کرانه بر جانم/ که زیر ابر پر از اشک، غرق بارانم

هزار شمع، درونم مدام می‌سوزد/ حماسه است به جانم، اگرچه گریانم

چه کرده داغِ خبر با دلم که بعد از تو/ به شورِ موج خروشان، شبیه طوفانم

تو زنده‌تر شده‌ای در قلوب عالمیان/ من از حماقت دشمن، همیشه حیرانم

اگرچه زخم بزرگی‌ست داغ تو، امّا/ همیشه خاطر من هست عهد و پیمانم

دوباره می‌رسد از راه نیمۀ رمضان.../ بگو که در شب شعرت، به بیت مهمانم

نگاه کن به افق‌های دوردستِ وطن.../ قوی و زنده به عشق است، خاکِ ایرانم

رفتی و روزگار سیه شد بر آینه

امشب خبر کنید تمام قبیله را
بر شانه می‌برند امام قبیله را

ای کاش می‌گرفت به‌جای تو دست مرگ
جان تمام قوم، تمام قبیله را

برگرد ای بهار شکفتن که سال‌هاست
سنجیده‌ایم با تو مقام قبیله را

بعد از تو، بعد رفتن تو، گرچه نابجاست
باور نمی‌کنیم دوام قبیله را

تا انتهای جاده نماندی که بسپری
فردا به دست دوست، زمام قبیله را

زخمیم، خنجر یمنی را بیاورید
زنجیرهای سینه‌زنی را بیاورید

ای خفته در نگاه تو صد کشور آینه
شد مدتی نگاه نکردی در آینه

رفتی و روزگار سیه شد بر آینه
رفتی و کرد خاک جهان بر سر آینه

رفتی و شد ز شعله‌برانگیزی جنون
در خشکسال چشم تو خاکستر آینه

چون رنگ تا پریدی از این خاک‌خورده باغ
خون می‌خورد به حسرت بال و پر آینه

دردا فتاده کار دل ما به دست چرخ
یعنی که داده‌اند به آهنگر آینه

// اشعار در وصف دلتنگی و فراغ رهبر شهید //// در حال تکمیل ... //

جهان دید آزادگان جهانیم؛ غیوریم، کوهیم، فخر زمانیم

چهل شب، دلیرانه در قلب میدان
یکی پشت لانچر، یکی در خیابان

چهل شب وطن، گشت یک جان و یک تن
زن و مرد، گُردآفرید و تهمتن

چهل شب وطن، عشق، ایمان، خدا شد
وطن دشت غیرت، وطن کربلا شد

چهل شب عزای تو، شد انتقامت
وطن گشت مبعوث، مبعوث نامت

چهل شب گذشت و تو بودی و دیدی
چه مردانی از مردمت، آفریدی

به پای دلیران، سرِ دیو خم شد
به پابوس ایران، تل آویو خم شد

جهان دید آزادگان جهانیم
غیوریم، کوهیم، فخر زمانیم

کنون با شهیدان به میدان نظر کن
به پرچم، به مردم، به ایران نظر کن

به قله، ببین مردمانی که گفتی
همان شد، همان شد، همانی که گفتی

با شهادت روزه‌ات افطار شد ای تشنه لب

کاسه صبرم پر از آه است بعد از رفتنت
دست قلب از نبض کوتاه است بعد از رفتنت

گوش کن اشک مرا آه ای دلیل زندگی
گریه از حال من آگاه است بعد از رفتنت

با شهادت روزه‌ات افطار شد ای تشنه لب
آه خیلی روضه جانگاه است بعد از رفتنت

قطره قطره خون تو ای آیت الله شهید
بی گمان یک آیت الله است بعد از رفتنت

ای علمدار سحر برخیز و پرچم را بگیر
آسمان یک بغض بی ماه است بعد از رفتنت

// اشعار در وصف دلتنگی و فراغ رهبر شهید //// در حال تکمیل ... //

تهمتن‌ترین رستم داستان بود/ که پیروز تا آخر هفت‌خوان رفت

الا ای بزرگان! بزرگ جهان رفت/ سران را بگو سرور سروران رفت

به جانان بگویید کاو جان ما بود/ به جانان بگویید کآن جان جان رفت

بجز آسمان هیچ راهی نمانده‌ست/ در این خاکدان تا کجا می‌توان رفت؟

سلیمان ما بود و با فرشی از جان/ به معراج، صبحی سوی آسمان رفت

نشستیم در خویش و کاری نکردیم/ دریغا دریغا که آن کاروان رفت

سلامم به آن شمع تا صبح روشن/ به دیدار پروانگان ناگهان رفت

یکی روح عاشق سفر کرد از این جسم/ یکی مرد عرشی از این خاکدان رفت

تویی شعله گر شعله افتاد در دل/ تویی آتش ار آتشی بر زبان رفت

خبر مثل یک تیر مغز مرا سوخت/ خبر مثل یک تیغ بر استخوان رفت

تهمتن‌ترین رستم داستان بود/ که پیروز تا آخر هفت‌خوان رفت

دلی داشت دلتنگ جمع شهیدان/ سحرگاه وصل آمد و شادمان رفت

کم از خشم صور قیامت نبود آن/ خروشت، صدایت که تا بیکران رفت

سرش خم نگردید در پیش بتها/ خلیل سرافراز، آن غیب‌دان رفت

دریغا گلستان ما شد سیه‌پوش/ دریغا سهی سرو این بوستان رفت

غریبا دل من، غریبا دل ما/ که آن آشنا با علوم جهان رفت

همه فیلسوفان عزادار اویند/ دریغا که آن عارف نکته‌دان رفت

سحرگه سری سود بر آسمان‌ها/ که آن سرو، آن سایه، آن سایه‌بان رفت

دلم دست‌بوس دو چشمان او بود/ که اشکم ز پی کاروان کاروان رفت

بگو مهربانی از این پس یتیم است/ مگر باورت نیست آن مهربان رفت؟

یکی فرصتی بود و یارش نگشتید/ بمویید یاران که تیر از کمان رفت

الا خیل خفاش، خورشید، او بود/ چرا حرمت عشق از یادتان رفت؟

به خورشید تابان چه دشنام دادید؟ / سیه رو بمانید کآن جاودان رفت

بمویید ای لاله‌های عزادار/ که سرو سرافراز باغ جنان رفت

یکی یار قرآن، یکی فخر دوران/ یکی صاحب قرن و صاحب‌قران رفت

بخندید بر قاتل مردۀ او/ خیالش که خورشید ما از میان رفت

به صاحب‌زمان تسلیت‌گوی باشید/ بزرگ جهان، یار صاحب‌زمان رفت

کد مطلب 985879

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.