پس از سالها دوری، رهبر شهید قدم در حرم بانویی میگذارد که مأمن دلهای بیقرار ایران است؛ زیارتی که برای او بازگشتی است به آرامشی که میان هیاهوی سالهای جهاد و خدمت کمتر فرصت در آغوش کشیدنش را یافته بود، اما هیچکس نمیدانست این سفر، رنگ دیگری دارد؛ رنگ وداع.
هرگاه تاریخ، یکی از مردان خود را از دست میدهد، پیش از آنکه روایتش در کتابها ثبت شود، در شعرها جان میگیرد، چراکه شعر، زبان لحظههایی است که واژههای معمولی از توصیف آن ناتواناند؛ جایی که دلتنگی، احترام، حماسه و خاطره در کنار هم مینشینند و از میان قافیهها، تصویری ماندگار میآفرینند.