به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، شهرها بهعنوان زیستگاه اصلی بشر در قرن بیستویکم، با چالشی بیسابقه به نام «فرسودگی روانشناختی» روبهرو هستند و در آنها فضاهای عمومی همچون پارکها، پیادهراهها و میدانها، دیگر تنها کریدورهای عبوری محسوب نمیشوند، بلکه بهعنوان زیرساختهای حمایتی حیاتی برای تابآوری روانشناختی شهروندان ایفای نقش میکنند. کمبود این فضاها، همراه با پدیدههای نوظهوری همچون اثر جزیره گرمایی شهری، تهدیدی جدی برای سلامت روان جمعیتهای شهری بهشمار میرود. تحقیقات نشان میدهد شهرهایی که محیطهای خنک، سرسبز و پیادهپسند فراهم نمیکنند، ناخواسته به تولید اضطراب اجتماعی، پرخاشگری و نارضایتی جمعی دامن میزنند.

زیرساختهای سبز، زیرساختهای روان؛ رویکردی میانرشتهای به تابآوری شهری
پیوند میان بومشناسی و روانشناسی، ریشه در دو نظریه بنیادین دارد. طبق نظریه ترمیم توجه که توسط کاپلان مطرح شده است، محیطهای شهری مدرن با انبوهی از محرکهای پیوسته همچون ترافیک، تبلیغات دیجیتال و سروصدا، ظرفیت توجه هدایتشده ذهن را تحلیل میبرند و فضای سبز همچون پناهگاهی بصری عمل میکند که به مغز اجازه میدهد تا درگیر بازیابی غیرارادی شود و کارکرد شناختی خویش را باز یابد.
دوم، نظریه کاهش تنش که توسط اولریش تدوین شده است، بر نقش طبیعت در کاهش پاسخهای فیزیولوژیکی به تنش، کاهش سطح هورمون کورتیزول و تقویت بهبودی عاطفی تأکید دارد. پیکره روبهرشدی از تحقیقات میانرشتهای، این چارچوبهای نظری را با دادههای تجربی پشتیبانی میکند. مطالعهای جامع روی کارمندان اداری نشان داده است که رویارویی با فضای سبز در فضای باز، اضطراب را بهطور مؤثرتری نسبت به فضای داخلی کاهش میدهد و این اثر از طریق ادراک محیطی و قصد رفتاری میانجیگری میشود، به این معنا که درگیری فعال با طبیعت و نهتنها مشاهده منفعلانه، بیشترین مزایای روانشناختی را به همراه دارد.
بیوبانک بریتانیا بهعنوان یکی از بزرگترین پایگاههای داده طولی سلامت در جهان، شواهدی ارائه کرده است که رویارویی با فضای سبز را با کاهش انزوا و تنهایی مرتبط میکند و افرادی که فضای سبز بیشتری در شعاع منزل خود دارند، میزان بروز کمتری از تنهایی را تجربه میکنند، با این حال مزایای سلامتبخش فضاهای سبز بهطور یکسان توزیع نشده و پژوهشها بر شکافهای قابلتوجه در نابرابریهای فضایی، ارتباط فرهنگی و دسترسی برای جمعیتهای آسیبپذیر تأکید دارند. از این رو، فضاهای سبز باید بهعنوان زیرساختی ضروری در نظام سلامت عمومی، همسو با رهنمودهای سازمان جهانی بهداشت و اهداف توسعه پایدار، مورد توجه قرار گیرند.

معماری آرامش در عصر فرسودگی روانی
مناطق پیادهروی شهری نیز کارکردی فراتر از جابهجایی دارند و همچون شریانهای ارتباط اجتماعی، فضاهایی برای مکث و ارتباط فراهم میآورند. تحقیقات روی جوامع برنامهریزیشده در سیدنی استرالیا نشان میدهد که شبکههای پارکی یکپارچه، بهطور قابلتوجهی استفاده از پارکهای محلی را افزایش میدهد و تعاملات اجتماعی را میان ساکنان تقویت میکنند؛ تعاملاتی که شامل پیوندهای ضعیف همچون برخوردهای گاهوبیگاه و احوالپرسیهای کوتاه و همچنین پیوندهای قوی همچون دوستیهای صمیمی میشوند.
فضاهای استراحت درون پارکها بهویژه برای ساکنان مسنتر، مهمترین نقش را در آسان شدن تعاملات ایفا میکنند، با این حال طراحی زیرساختهای پیادهروی میتواند پویاییهای اجتماعی را به شکلهای گوناگونی تحتتأثیر قرار دهد. مطالعهای در منطقه تسوان وان هنگکنگ که به شبکه گسترده پلهای عابر پیاده شهرت دارد، نشان داده است که پیادهروی تفریحی مکرر روی پیادهروها، اگرچه با قابلیت پیادهروی ذهنی مرتبط، بهطور متناقضی با احساس تعلق کمتر به جامعه همراه است. در مقابل، گذراندن زمان بیشتر در چنین پیادهرویهایی، ارتباط مثبتی با احساس تعلق به جامعه نشان میدهد که حکایت از آن دارد که برای احساس ارتباط اجتماعی، بهجای تکرار، مدت زمان است که اهمیت دارد.
استفاده از پلهای عابر پیاده مرتفع و پوشیده با تعاملات اجتماعی کمتر و احساس تعلق پایینتر همراه است؛ به احتمال زیاد به این دلیل که این مسیرها حس جدایی از حیات اجتماعی سطح خیابان را ایجاد میکنند. جنسیت و درآمد نیز بهطور قابلتوجهی ادراکات اجتماعی را شکل میدهند. مردان و افراد با درآمد بالاتر، احساس تعلق بیشتری به جامعه و رضایت بیشتری از قابلیت پیادهروی گزارش میدهند که بر اهمیت سرمایههای اجتماعی و اقتصادی و نیز ادراکات ایمنی تأکید دارد. بهترین شیوههای بینالمللی بر توسعه پارکهای محلی، بهروزرسانی امکانات درون پارکی، ایجاد پارکهای کوچک با توزیع مناسب در شبکههای منسجم و ترویج جوامع باز با اتصالات پیادهروی یکپارچه تأکید دارند.

جزایر گرمایی شهری و تنشزایی روانی
نقش حیاتی گرما در زوال سلامت روان یکی از چالشهای جدی پیش روی شهرهای معاصر است. گسترش سطوح بتنی و آسفالتی، پدیده جزیره گرمایی شهری را ایجاد کرده که در آن شهرها دمای به مراتب بالاتری نسبت به مناطق پیرامون خود تجربه میکنند و گرما نه یک ناراحتی فیزیکی صرف، بلکه نوعی تنشزای روانی قابلتوجه محسوب میشود که اثرات مستندی بر پرخاشگری، تکانشگری، اختلال خواب و کنارهگیری اجتماعی دارد.
پژوهشها حاکی از ارتباط مثبت و قابلتوجهی بین تکانشگری و رویارویی با تنش گرمایی است. پرخاشگری با سختیهای اقتصادی بیشتر و پوشش کمتر درختان در سطح محله ارتباط دارد. تنش گرمایی در خانه، هر سه زیرگروه تکانشگری (شناختی، حرکتی و بدون برنامهریزی) را پیشبینی میکند، در حالی که سختی اقتصادی تنها با نبود برنامهریزی برای آینده مرتبط است که نشان میدهد گرما بهطور ویژه کنترل تکانه را مختل میکند.
گرمای شبانه مانع خواب عمیق و بازیابی روانی میشود و افزایش دما میتواند اضطراب، اختلالات خواب، بیقراری و خستگی عاطفی را تشدید کند. بعضی مطالعات نشان دادهاند افزایش یک درجه سانتیگراد در میانگین دمای ماهانه با افزایش نرخ خودکشی همراه است و رویارویی با گرما بهطور قابلتوجهی خطر خودکشی را افزایش میدهد. این اثرات برای افرادی که با تروما، تنش مالی یا اختلالات روانپزشکی متوسط تا شدید دستوپنجه نرم میکنند، بسیار بیثباتکننده خواهد بود.
گرمای شدید یک چرخه معیوب را رقم میزند، چراکه موجب کاهش پیادهروی و فعالیت در فضای باز میشود. این موضوع به کاهش فعالیت بدنی و تعاملات اجتماعی میانجامد که خود سلامت روان را تضعیف میکند. مطالعهای در کوالالامپور مالزی نشان داده است که درصد بالایی از پاسخدهندگان اضطراب، افسردگی و رفتار پرخاشگرانه را مرتبط با افزایش دما گزارش کردهاند و بیش از ۹۰ درصد آنها کاهش فعالیتهای بیرون از خانه و کاهش معاشرت با اطرافیان را تجربه کردهاند. راهبردهای فعال کاهش گرما با پیامدهای بهتر سلامت ارتباط قوی دارند.

در مطالعهای جامع در پکن، تکامل مکانی-زمانی خطرات سلامت عاطفی مرتبط با گرما به تصویر کشیده و نشان داده شده است که مناطق با دمای پایین بهشدت کوچکتر شدهاند و مناطق با دمای متوسط گسترش پیدا کردهاند. تا سال ۲۰۲۰، بیش از ۹۷ درصد منطقه مطالعه را مناطق با خطر متوسط در بر گرفتهاند.
جالبتوجه اینکه مطالعه پکن یک رابطه غیرخطی بین مدت زمان فعالیت در فضای باز و میزان خصومت در شرایط دمای بالا شناسایی کرد. در ۱۲۰ دقیقه نخست فعالیت، خصومت با مدت زمان رابطه منفی داشت، اما پس از آن، این رابطه مثبت شد و نشان داد که رویارویی طولانیمدت با گرما برای سلامت روان مضر است. الگوهای گرمای شهری تصادفی نیستند و بازتابی از سرمایهگذاریزدایی سیستماتیک تاریخی و نابرابریهای زیستمحیطی هستند. در ایالات متحده آمریکا، اقدامات نژادپرستانه تاریخی موجب شده است محلههای سیاهپوستنشین دارای بتن بیشتر و فضای سبز کمتری باشند و دمای آنها بهطور قابلتوجهی بالاتر از مناطق مرفهتر باشد و خانوارهای سیاهپوست با بار انرژی بسیار بیشتری روبهرو شوند که خود چرخهای از تنش، اضطراب و کاهش ظرفیت مقابله را تداوم میبخشد.

معماری شهری و جنگ با افسردگی
در سطح جهانی، شهرهای مختلف پاسخهای گوناگونی به این چالشها دادهاند. سنگاپور با راهبرد «شهری در باغ»، طبیعت را در تجربیات روزمره شهری جای میدهد و سبزسازی را بهعنوان یک اصل سازماندهنده مرکزی در برنامهریزی شهری مطرح میکند. ژاپن با ابتکارات حمام جنگلی، نمونهای از ادغام عمل فرهنگی با ارتقای سلامت بر پایه شواهد ارائه میدهد. سیدنی استرالیا با تأکید بر اتصال پیادهرو و یکپارچگی پارکها، تعاملات اجتماعی مثبتتر را آسان کرده است.
ایالات متحده آمریکا با سرمایهگذاری در مراکز تابآوری در گرمترین محلهها، هوای خنک و حمایت عاطفی ارائه میدهد و پوشش درختان شهری به جلوگیری از صدها مرگ سالانه کمک میکند. چین با توسعه سامانه هشدار زودهنگام خطر سلامت عاطفی در پکن، رویکردی نوآورانه برای ادغام پایش اقلیم و سلامت روان ارائه داده است و هنگکنگ با شبکه گسترده پلهای عابر پیاده، پیچیدگی زیرساختهای پیادهروی در محیطهای با تراکم بالا را به تصویر کشیده است.
ابعاد چندحسی محیطهای ترمیمی نیز از دیگر جنبههای مهم است. تحقیقات در نانجینگ چین نشان داده است که محرکهای بصری و بویایی بهطور عمده بر پاسخهای روانی تأثیر میگذارند، در حالی که عناصر شنیداری بر واکنشهای فیزیولوژیکی مؤثرند و محیطهای با تنوع گیاهی بالا، صداهای طبیعی و عطرهای گیاهی پیچیده، برای ترمیم روانی و فیزیولوژیکی مؤثرترین هستند. طراحی برای درگیری چندحسی، با گنجاندن آواز پرندگان، صدای آب جاری و گیاهان خوشبو، پتانسیل درمانی را افزایش میدهد.

برای تضمین اینکه فضاهای عمومی از سلامت روان محافظت کنند، سه اصل اساسی باید مدنظر قرار گیرد:
- نخست، عدالت سبز که بر اولویت دادن به پارکهای محلی و در دسترس به جای پارکهای بزرگ و متمرکز تأکید دارد.
- دوم، سایهاندازی هوشمند که ادغام درختان بومی و سایهبانهای معماری را برای مقابله با جزیره گرمایی ضروری میداند.
- سوم، کاهش وابستگی به خودرو که با اجرای سیاستهای اولویتدهنده به عابر پیاده، آلودگی صوتی و گرمایی را کاهش میدهد.
- علاوهبر این، تهدیدهای اقلیمی باید بهعنوان خطرات سلامت روان تلقی و متخصصان سلامت روان در برنامهریزی تابآوری شهرها گنجانده شوند.
شواهد بهروشنی نشان میدهد که مدیریت فضای عمومی در اصل، مدیریت سلامت روان عمومی است. شهرهایی که محیطهای خنک، سرسبز و پیادهپسند فراهم میکنند، در تابآوری روانشناختی سرمایهگذاری میکنند و شهرهایی که از این کار غفلت میکنند، ناخواسته به تولید اضطراب اجتماعی و نارضایتی جمعی دامن میزنند. عدالت اقلیمی تنها به خنک نگه داشتن مکانها مربوط نیست، بلکه به بازگرداندن کرامت و آرامش خاطر به جمعیتهای آسیبپذیر مربوط میشود. هزینههای بیعملی از نظر اضطراب، افسردگی، پرخاشگری و تکهتکهشدن اجتماعی، به مراتب بیشتر از سرمایهگذاریهای مورد نیاز برای ایجاد شهرهای سالم خواهد بود.
نظر شما