به گزارش خبرگزاری ایمنا، بعضی فرماندهان را مردم در میدانهای نبرد میشناسند و بعضی دیگر را تاریخ، سالها بعد از پایان مأموریتهایشان معرفی میکند. سرلشکر شهید محمدسعید ایزدی، مشهور به «حاج رمضان»، از همان فرماندهانی بود که ترجیح داد نامش پشت مأموریتهایش بماند؛ مردی که دههها دور از قاب دوربینها، یکی از مهمترین حلقههای اتصال جبهه مقاومت با فلسطین بود و بسیاری از فرماندهان مقاومت او را بیش از آنکه یک سردار ایرانی بدانند، همراه و همرزم خود میشناختند.
شهید محمدسعید ایزدی، متولد سال ۱۳۴۳ در شهرستان سنقر استان کرمانشاه، از نخستین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در دوران دفاع مقدس در جبهههای غرب و جنوب حضور یافت. پس از جنگ، مأموریتی را بر عهده گرفت که بیش از سه دهه از عمرش را به آن گره زد؛ تقویت جبهه مقاومت در فلسطین و لبنان.
او مسئول پرونده فلسطین در نیروی قدس سپاه بود و نقشی تعیینکننده در هماهنگیهای راهبردی، مالی، لجستیکی و آموزشی میان ایران و گروههای مقاومت، بهویژه حماس و جهاد اسلامی، ایفا میکرد. همکاری نزدیک با چهرههایی چون عماد مغنیه، اسماعیل هنیه و یحیی سنوار، از او شخصیتی شناختهشده در میان فرماندهان مقاومت ساخته بود؛ چنانکه بسیاری، حاج رمضان را بیش از آنکه یک فرمانده ایرانی بدانند، به عنوان یکی از فرماندهان مقاومت فلسطین میشناختند.
او سه بار از ترور رژیم صهیونیستی جان سالم به در برد، اما سرانجام بامداد ۳۱ خرداد ۱۴۰۴، در جریان جنگ دوازدهروزه، در قم به آرزوی دیرینهاش رسید و به شهادت رسید. پیکر این سردار گمنام، پس از تشییع در تهران، سنقر و قم، در جوار حرم حضرت معصومه(س) آرام گرفت.
همرزمان او در نقل قولی با طعم شوخی از او نقل کردهاند: «اگر مرا صهیونیست ها شهید کردند نیازی نیست انتقام مرا بگیرید من خودم قبلا انتقام خودم را از این ها گرفته ام...»
اکنون، یک سال پس از شهادت او، سعیده سالاری، همسر این فرمانده شهید، از زندگی مردی روایت میکند که به گفته نزدیکانش، پیش از آنکه یک فرمانده نظامی باشد، عارفی ولایتمدار، انسانی رقیقالقلب و مؤمنی بود که همه تصمیمهایش را با «وعده نصرت» و اعتماد به وعدههای الهی گره زده بود؛ روایتی از زندگی مردی که سالها در سایه ماند، اما پس از شهادتش، نامش بر زبان مردم جاری شد.

ایمنا: «حاج رمضان» لقبی است که بیشتر از نام اصلی شهید ایزدی شناخته شده است. این لقب چگونه برای ایشان انتخاب شد و چه نسبتی با سبک زندگی و شخصیتشان داشت؟
سالاری: این لقب توسط فرماندهانشان انتخاب شد؛ البته این اسم خیلی هم غریب با شخصیت او نبود، چون مردی بود که در سال، مقید بود روزهایی که سفارش شده و مستحب بود روزه بگیرد، ماه رجب و شعبان را به رمضان وصل میکرد و بر روزهداری از دوران جوانی مداومت داشت و این لقب برازنده شخصیت این شهید بود.
ایمنا: شهید ایزدی سالهای طولانی مسئولیت پرونده فلسطین را بر عهده داشتند. ایشان چه نگاهی به مسئله فلسطین و مبارزه با رژیم صهیونیستی داشتند؟
حاج رمضان تقابل با رژیم صهیونیستی را نه یک منازعه سیاسی یا منطقهای، بلکه ادامه رویارویی تاریخی جبهه حق و باطل میدانست
سلاری: در سالهای نخست، مأموریتهای ایشان بیشتر در خارج از کشور بود، اما چند سال بعد مسئولیت پرونده فلسطین را به ایشان سپردند. نگاه حاج رمضان به رژیم صهیونیستی، تنها نگاه به یک رژیم اشغالگر یا یک کشور غاصب نبود. ایشان معتقد بودند رژیم صهیونیستی محصول و ساختهوپرداخته جبهه استکبار، بهویژه آمریکا، است و آن را نماد جریان شیطانی در روزگار ما میدانستند. از نگاه ایشان، اسرائیل و حامیانش امتداد همان جبههای بودند که همواره در برابر حق ایستادهاند.
حاج رمضان تقابل با رژیم صهیونیستی را نه یک منازعه سیاسی یا منطقهای، بلکه ادامه رویارویی تاریخی جبهه حق و باطل میدانست. بارها میگفت این تقابل، همان مسیری است که از زمان پیامبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، امام حسین(ع) و دیگر ائمه اطهار(ع) در طول تاریخ ادامه داشته است. به باور ایشان، نامها و شکل جبههها تغییر میکند، اما ماهیت آنها ثابت است؛ امروز نیز آمریکا، رژیم صهیونیستی و هر کس در کنار آنها قرار بگیرد، در جبهه باطل قرار دارد و هر کس در برابر این جریان بایستد، در جبهه حق است.
ایمنا: آرزوی شهید ایزدی در این زمینه چه بود؟
سالاری: آرزوی ایشان این بود که مردم ایران، متوجه شوند که حمایت از فلسطین و قدس، فقط حمایت از یک کشور نیست و مسئله، صفآرایی جبهه حق علیه باطل است. ایشان معتقد بود که هنوز برخی از مردم ایران این نیاز را احساس نمیکنند که ما چرا باید این جبههها را تقویت کنیم.
الان میبینیم که این روزها، روزهای سختی برای مردم غزه است که سه سال است این زیر آتش توپ و بمباران دشمن هستند و ما باید بدانیم که این مردم در خط اول مقاومت در حال مبارزه هستند. حاج رمضان معتقد بود که باید این تفکر جهانی شود و همه بدانند که اسرائیل و آمریکا با ما چه کار کردهاند.
ایمنا: با گذشت یک سال از شهادت حاج رمضان، مردم بیش از گذشته با نام و شخصیت ایشان آشنا شدهاند، اما به نظر میرسد هنوز ابعاد مهمی از زندگی این فرمانده شهید کمتر روایت شده است. اگر بخواهید از ویژگیای بگویید که دوست داشتید بیشتر شناخته شود، به کدام بُعد از شخصیت ایشان اشاره میکنید؟
سالاری: بعد از شهادت، مردم ارتباط قلبی عجیبی با حاج رمضان برقرار کردند و من این را لطف خدا میدانم. خود ایشان هیچوقت اهل دیده شدن نبودند؛ نه مصاحبهای داشتند، نه تصویری از خود منتشر میکردند. شرایط امنیتی مأموریتهایشان هم چنین اقتضا میکرد و خودشان نیز هیچ تمایلی به معرفی خود نداشتند. اما خدا خواست که پس از شهادت، مردم ایشان را بشناسند و با شخصیتشان انس بگیرند.
به نظر من، آنچه هنوز کمتر درباره ایشان گفته شده، ولایتپذیری، اخلاص و سلوک معنویشان است. حاجآقا حقیقتاً انسانی عارف، اهل تقوا، مراقب حلال و حرام و بسیار مخلص بودند. در تمام سالهایی که در کنارشان زندگی کردم، کمتر کسی را دیدم که در اخلاص و تبعیت از ولایت به این اندازه استوار باشد.
در روابط اجتماعی نیز روحیهای کمنظیر داشتند. افراد زیادی بودند که درباره ایشان حرف میزدند یا حتی رفتارهای نادرستی با ایشان داشتند، اما حاجآقا بهراحتی از همه میگذشت و هیچگاه کینهای به دل نمیگرفت.
با وجود آنکه در مسئولیتهایشان بسیار جدی، منظم و قاطع بودند، در زندگی شخصی انسانی رقیقالقلب، مهربان و عاطفی بودند. در برخورد با خانواده، دوستان و اطرافیان، نهایت محبت، عطوفت و احترام را نشان میدادند و همین ویژگیها بود که همه را مجذوب شخصیتشان میکرد.

ایمنا: از میزان ارتباط کاری شهید ایزدی با رهبر شهید انقلاب برایمان بگویید، شما از نزدیک، روحیه ولایتمداری ایشان را در زندگی دیده بودید. این تبعیت در رفتار و تصمیمهای روزمره ایشان چگونه نمود پیدا میکرد؟
سالاری: ما در جریان جزئیات ارتباطات کاری ایشان با رهبر معظم انقلاب نبودیم، اما آنچه از نزدیک میدیدم، تبعیت کامل ایشان از رهنمودهای معظمله بود. در هر تصمیمی که میخواستند بگیرند، اولین و آخرین معیارشان، بیانات و نظر رهبری بود.
بسیاری از دوستان و افرادی که خودشان صاحبنظر بودند، در موضوعات مختلف، از جمله انتخابات، با ایشان تماس میگرفتند و مشورت میکردند؛ زیرا میدانستند تحلیلهای حاج رمضان همواره بر مبنای سخنان و مشی رهبر انقلاب است. ایشان هیچگاه تحلیل شخصی را بر رهنمودهای رهبری مقدم نمیدانست و همیشه تلاش میکرد برداشت و تحلیلش نزدیکترین فاصله را با بیانات ایشان داشته باشد. روی این مسئله نیز تأکید فراوانی داشت و معتقد بود نباید کسی خود را داناتر یا کارشناستر از ولیفقیه بداند.
ایمنا: آیا جمله یا تعبیری از رهبر معظم انقلاب بود که شهید ایزدی بیش از همه به آن استناد کند و همواره آن را برای اطرافیان تکرار کند؟
سالاری: بله، عبارت «وعده نصرت» را بسیار به کار میبردند. در مقاطع مختلف، بهویژه زمانی که با شهادت فرماندهان یا حوادث تلخ، دچار نگرانی یا ناامیدی میشدیم و حتی گاهی نسبت به عملکرد برخی مسئولان گلایه داشتیم، همیشه ما را به سخنان رهبر انقلاب و وعده نصرت الهی ارجاع میدادند.
میگفتند اگر باور داریم ایشان ولی خدا هستند، باید به سخنانشان یقین داشته باشیم. تأکید میکردند که این وعده، وعده قرآن است و خداوند آن را از زبان حضرت آقا به ما ابلاغ میکند. بارها میگفتند در همه این سالها هیچ سخن نادرست یا خلاف حقیقتی از ایشان نشنیدهایم؛ کلام ایشان برگرفته از قرآن و وعدههای الهی است. همین باور، در سختترین شرایط به ما آرامش و امید میداد.
ایمنا: پس از شهادت حاج رمضان، آیا فرصتی برای دیدار یا گفتوگو با رهبر معظم انقلاب پیدا کردید؟
فرمودند: «ما علاقهمند به ایشان هستیم و با ایشان خیلی کار داریم.» این جمله را خودم مستقیم از زبان حضرت آقا شنیدم
سالاری: متأسفانه نه. درست در چهلم شهادت حاج رمضان، از خانواده شهدای جنگ دوازدهروزه و فرماندهان برای دیدار با رهبر معظم انقلاب دعوت شده بود، اما به دلایلی نتوانستم در آن محفل نورانی حضور پیدا کنم.
البته پیش از شهادت همسرم، چند بار همراه ایشان به دیدار حضرت آقا رفته بودیم. رهبر معظم انقلاب همیشه در حق حاج رمضان دعا میکردند و یک جملهای فرمودند که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود. فرمودند: «ما علاقهمند به ایشان هستیم و با ایشان خیلی کار داریم.» این جمله را خودم مستقیم از زبان حضرت آقا شنیدم.
رهبری همیشه، حتی از دور، جویای احوال حاج رمضان بودند. در روزهای حساس لبنان و پس از شهادت سیدحسن نصرالله که ایشان در آن منطقه حضور داشتند، شنیدم رهبر معظم انقلاب سنگ یا انگشتر شرفالشمسی که خودشان بر آن دعا خوانده بودند، به عنوان هدیه برای ایشان فرستادهاند. البته خودم آن را ندیدم و این موضوع را از دوستان نزدیکشان شنیدم.
ایمنا: حالا که یک سال از شهادت حاج رمضان میگذرد، وقتی دلتنگشان میشوید، چه میکنید؟
سالاری: با او حرف میزنم. میگویم من چهلودو سال رفیق راهت بودم، هیچوقت تنهایت نگذاشتم؛ چرا این بار تنها سفر کردی؟ خیلی با او درد دل میکنم و گلههایم را به خودش میگویم.

ایمنا: در چه لحظههایی بیش از همه جای خالی حاج رمضان را احساس میکنید؟
خدا را شکر میکنم که پیش از آنکه شاهد شهادت حضرت آقا باشد، خودش به شهادت رسید و آن غم بزرگ را ندید
سالاری: هر وقت تصاویر کودکان و مردم لبنان و فلسطین را میبینم که زیر آتش رژیم صهیونیستی جان میدهند، بیشتر از همیشه نبود حاج رمضان را احساس میکنم. او تمام زندگیاش را برای امنیت و آرامش این مردم گذاشت و خودش را به آب و آتش زد؛ به همین دلیل این روزها جای خالیاش بیش از هر زمان دیگری حس میشود.
من و فرزندانم همیشه تلاش کردیم همراه مسیر او باشیم. هیچوقت برای آسایش خودمان نخواستیم که از مأموریتش دست بکشد، کارش را رها کند یا حتی لحظهای در انجام مسئولیتش تأخیر بیندازد. هیچگاه مانع راهی که انتخاب کرده بود نشدیم. امروز در همه لحظات دلتنگش هستیم، اما در کنار این دلتنگی، خدا را شکر میکنم که پیش از آنکه شاهد شهادت حضرت آقا باشد، خودش به شهادت رسید و آن غم بزرگ را ندید.
ایمنا: سخن پایانی؟
سالاری: ما روزهای سختی را گذراندیم. عزیزی را از دست دادیم که حتی به خواب نمیدیدیم دشمن جرئت کند چنین جسارتی بکند، اما شد، این اتفاق افتاد، دشمن خیلی از عزیزان ما را گرفت، افرادی که آدمهای کمی نبودند. هر کدام از این فرماندهان در لایههای بالایی، میانی و پایینی، بخشی از تاریخ این کشور را ساخته بودند و اینها افرادی نبودند که ما به این راحتی از دستشان بدهیم.
امیدوارم که این درس عبرتی باشد برای کسانی که هنوز به دشمن اعتماد دارند؛ چهل و هفت سال تمام ما جز حیلهگری و خنجر از پشت زدن چیزی از دشمن ندیدیم. امیدوارم خون این شهیدان باعث بیداری برخی افراد شود که هنوز خفتهاند و فکر میکنند میتوان به دشمن اعتماد کرد.

نظر شما