به گزارش خبرگزاری ایمنا، شش سال از شهادتش گذشته، اما هنوز رئیسجمهور تروریست آمریکا نمیتواند نامش را از سخنرانیهایش حذف کند. یکبار او را «نابغه» مینامد، بار دیگر ترورش را بزرگترین دستاورد خود معرفی میکند و چند روز بعد از جزئیات عملیات میگوید؛ گویی هنوز مهمترین برگ برندهاش، ترور یک فرمانده ایرانی است.
پنجمین شب محرم، شب حضرت قاسم بنالحسن(ع) است؛ نوجوانی که با همه دلبستگیهای جوانی، جان خود را فدای امام زمانش، حضرت سیدالشهدا(ع)، کرد و نامش را در تاریخ عاشورا جاودانه ساخت. قرنها بعد، در روزگار ما نیز قاسم دیگری در مکتب ولایت پرورش یافت؛ فرماندهای که همه عمر خود را وقف دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی کرد و سرانجام جانش را در همین مسیر تقدیم کرد. شاید همین نسبت عمیق بود که خبر شهادتش، داغی عظیم بر دل مردم ایران و ملتهای منطقه نشاند و رهبر شهید انقلاب را نیز در سوگی سنگین فرو برد؛ سوگی که در مراسم وداع، با اشکهایی آشکار و اندوهی عمیق نمایان شد.
اما محرم تنها روایت گذشته نیست؛ گویی تاریخ، در قاب دیگری، بار دیگر روایت وفاداری قاسمی را تکرار کرده بود؛ قاسمی که تا آخرین نفس، عهد خود با امامش را حفظ کرد. عاشورا در هر زمان، قاسمهای خود را دارد؛ مردانی که در برابر شمرهای زمان ایستادند و بهای این ایستادگی را با جان خود پرداختند. بدون شک در روزگار ما، یکی از برجستهترین مصادیق این روایت، شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی است؛ فرماندهای که سالها در خط مقدم نبرد با داعش و جریانهای تکفیری ایستاد و به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای تحولات غرب آسیا تبدیل شد.

شاید یکی از مهمترین نشانههای اثرگذاری یک فرمانده، نه تعریف دوستان، بلکه اعتراف دشمن باشد؛ اعترافی که این روزها بار دیگر از زبان دونالد ترامپ، رئیسجمهور تروریست آمریکا، شنیده شد.
ترامپ در دیدار اخیر خود با عبدالفتاح السیسی رئیس جمهور مصر در حاشیه نشست گروه هفت، بار دیگر به عملیات ترور شهید سلیمانی پرداخت و گفت: «ما فردی به نام سلیمانی را از میان برداشتیم. او یک نابغه بود. مردم این را فراموش میکنند. اگر او زنده بود، اتفاقات فعلی رخ نمیداد.»
او حتی پا را فراتر گذاشت و مدعی شد که حذف شهید سلیمانی یکی از عوامل اصلی قرار گرفتن آمریکا در «موقعیت برتر» امروز بوده است؛ جملهای که نشان میدهد رئیسجمهور آمریکا همچنان تلاش دارد این عملیات را یکی از مهمترین دستاوردهای دوران ریاست جمهوری خود معرفی کند.
ترامپ در گفتوگوی دیگری با اکسیوس نیز جزئیات بیشتری از پشت پرده این ترور را بیان کرد و مدعی شد عملیات ابتدا قرار بود با مشارکت رژیم صهیونیستی انجام شود اما اسرائیل در آخرین لحظات از مشارکت مستقیم عقبنشینی کرد و آمریکا به تنهایی عملیات را اجرا کرد. او این ترور را «یکی از بزرگترین لحظات تاریخ خاورمیانه» توصیف کرد و بار دیگر با افتخار از آن یاد کرد.
این نخستین بار نیست که ترامپ چنین سخن میگوید. از دیماه ۱۳۹۸ تاکنون، او بارها و بارها عملیات ترور شهید سلیمانی را یادآوری کرده و آن را یکی از مهمترین اقدامات خود دانسته است؛ تا جایی که در ماههای اخیر نیز بارها به آن بازگشته است. پرسش اینجاست که چرا پس از گذشت بیش از شش سال، هنوز نام حاج قاسم از زبان رئیسجمهور آمریکا نمیافتد؟
پاسخ را باید بیش از آنکه در خود عملیات ترور جستوجو کرد، در شخصیت و عملکرد فرماندهای دید که هدف این عملیات بود. اگر حذف یک فرمانده تا این اندازه به یک دستاویز تبلیغاتی برای رئیسجمهور آمریکا تبدیل شده، نشان میدهد آن فرمانده چه اندازه در معادلات منطقهای اثرگذار بوده است.
شهید سلیمانی طی سالهای فرماندهی نیروی قدس سپاه، نقشی تعیینکننده در مقابله با گروه تروریستی داعش ایفا کرد؛ زمانی که این گروه بخشهای وسیعی از عراق و سوریه را اشغال کرده و تا نزدیکی بغداد و اربیل پیش رفته بود. با سازماندهی نیروهای مردمی و طراحی عملیاتهای گسترده، روند پیشروی داعش متوقف شد و پروژه تشکیل دولت این گروه تکفیری شکست خورد؛ پروژهای که بسیاری آن را یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی منطقه در دهه اخیر میدانستند.

در کنار نبرد با داعش، شهید سلیمانی در تقویت محور مقاومت، توسعه توان بازدارندگی گروههای مقاومت فلسطینی، ایجاد هماهنگی میان نیروهای مقاومت در کشورهای مختلف منطقه و افزایش هزینههای حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا نقش مؤثری ایفا کرد؛ اقداماتی که از نگاه بسیاری از تحلیلگران، بخش مهمی از راهبردهای آمریکا در منطقه را با چالش جدی روبهرو ساخت.
همین واقعیت است که باعث میشود حتی دشمن نیز ناچار به اعتراف شود. ترامپ در همان سخنان اخیر خود، در حالی که از ترور شهید سلیمانی با افتخار یاد میکند، او را «نابغه» مینامد؛ اعترافی که به خوبی اهمیت جایگاه فرمانده ایرانی را نشان میدهد.
البته تکرار نام شهید سلیمانی برای ترامپ کارکرد سیاسی نیز دارد. او همواره تلاش کرده تصویر یک رئیسجمهور مقتدر را از خود به افکار عمومی آمریکا ارائه دهد و عملیات ترور فرمانده ایرانی را یکی از مهمترین مصادیق این اقتدار معرفی کند، تا جایی که در رقابتهای سیاسی داخلی آمریکا نیز بارها از این موضوع برای حمله به رقبای خود بهره برده و آن را نشانه قاطعیت دولتش دانسته است.
با این حال، واقعیت میدانی روایت دیگری دارد. اگرچه آمریکا توانست فرمانده مقاومت را به شهادت برساند، اما نتوانست جریانی را که او در شکلگیری و سازماندهی آن نقش داشت از میان ببرد. مقاومت، برخلاف تصور طراحان این ترور، به یک فرد محدود نماند و ساختاری که طی سالها شکل گرفته بود، به مسیر خود ادامه داد.
شب پنجم محرم، شب حضرت قاسم بنالحسن(ع) است؛ نوجوانی که با ایستادگی در کنار امام زمان خود، نامش را جاودانه کرد. شاید مرور نام و راه شهید حاج قاسم سلیمانی در چنین شبی، تنها یک شباهت اسمی نباشد؛ بلکه یادآوری این حقیقت باشد که در هر عصر، قاسمهایی هستند که در برابر شمرهای زمان میایستند و حتی سالها پس از شهادتشان، نامشان همچنان ذهن دشمن را به خود مشغول نگه میدارد؛ تا آنجا که قدرتمندترین سیاستمدار جهان نیز هنوز از حذف آنان سخن میگوید و به اثرگذاریشان اعتراف میکند.

نظر شما