به گزارش خبرگزاری ایمنا، از لحظهای که وارد میدان شهدا میشوی، نخستین چیزی که توجه همه را جلب میکند، خیل عظیم جمعیتی است که گوشه و کنار میدان را پر کردهاند. مردمی که از هر سن و سالی آمدهاند تا در جشن بزرگ غدیر سهیم باشند و تصویری از همدلی و همبستگی را به نمایش بگذارند. هر طرف که نگاه میکنی، شور و نشاط عید در چهرهها موج میزند؛ لبخندهایی که بیاختیار بر لبها نشسته و شادی خاصی که از نگاهها پیداست، حکایت از حال و هوای متفاوت این روز دارد.
در بخشی از میدان، جمعی از مردم پرچم پرعزت جمهوری اسلامی ایران را بر دستان خود گرفتهاند و آن را به اهتزاز درمیآورند؛ صحنهای که بیش از هر چیز، از غیرت ملت ایران و پیوند عمیق مردم با ولایت سخن میگوید. فضا آکنده از نوای مدح امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) است. از گوشه و کنار میدان، صدای مولودیخوانی و حماسهسرایی به گوش میرسد و جمعیت را با خود همراه میکند.
اینجا راهپیمایی کیلومتری عید غدیر است و میان این ازدحام، کودکی بستهای شکلات در دست دارد و با ذوق کودکانهاش میان مردم پخش میکند. چند قدم آنسوتر، مردی با لبخند به جمع نزدیک میشود. با گرمی با همه سلام و احوالپرسی میکند و به هرکسی که میرسد، شکلات تعارف میکند. با شوق میگوید «یک عالمه شکلات دیگر هم دارم و هر دو جیبم پر است. هرچقدر میخواهی بگو تا تقدیمت کنم.» گویی در این روز، همه آمدهاند تا سهمی از شادی غدیر را میان یکدیگر تقسیم کنند.

جمعیت آرامآرام به سمت گذر چهارباغ حرکت میکند. بسیاری از مردم از شوق حضور در این جشن بزرگ، زودتر از موعد خود را به مسیر رساندهاند. در طول راه، موکبهایی به چشم میخورد که خادمانشان از ساعات اولیه صبح با عشق به ولایت و خدمت به مردم، برای پذیرایی از حاضران پای کار آمدهاند.
کودکان و نوجوانان نیز سهم پررنگی در این اجتماع دارند. برخی در موکبها مشغول خدمت هستند و برخی دیگر، پرچم به دست در کنار خانوادههایشان قدم برمیدارند. حضورشان یادآور نسلی است که از کودکی با مفاهیم ولایتپذیری، ایستادگی و دفاع از حق آشنا شده و در بزنگاههای مختلف، این آموزهها را در عمل نشان داده است؛ همانها که گاهی با برچسبها و عنوانهای ناصحیح ازشان یاد میشود، اما همیشه در میدان عمل نشان دادند که حقیقت چیز دیگری است.
در طول مسیر، جلوهای از همراهی مردم و نهادهای خدمترسان نیز دیده میشود. نیروهای انتظامی و بسیجی در کنار مردم حضور دارند و برای تأمین امنیت و حفظ نظم شهری تلاش میکنند. حضوری که در کنار شور مردمی، آرامش و نظم این اجتماع بزرگ را تضمین کرده است.
هرچه جلوتر میروم، پرچمهای ایران بیشتر به چشم میآیند؛ پرچمهایی که گاهی در دستان مردم به اهتزاز درآمدهاند و گاهی بر کالسکه کودکی جا خوش کردهاند. انگار بالا نگه داشتن این پرچم، سن و سال نمیشناسد و از کودک تا سالمند، همه نسبت به آن احساس تعلق و غیرت دارند و آن را نمادی از هویت و باورهای خود میدانند.
در بخشی از مسیر، کاروان آتشنشانان با نظمی مثالزدنی در حال حرکت است. با چند نفر از آنها گفتوگو میکنم. یکی از آنها میگوید: «وظیفه ماست که در این راهپیمایی حضور داشته باشیم.» دیگری تأکید میکند: «آتشنشانان در همه حوادث و رویدادهای کشور باید کنار مردم باشند.» آنها از سر عشق به میهن، مردم و ولایت در این مراسم حاضر شدهاند.
وظیفه ماست که در میدان حاضر باشیم / حضوری همتراز با رزمندگان پشت لانچرها
در میان مسیر، اتوبوس شادی نیز حرکت میکند. بادکنکهای رنگی را به کودکان هدیه میدهد و تا انتهای مسیر، مولودیها و سرودهایی در مدح امیرالمؤمنین(ع) پخش میکند. صدای سرودها با شور جمعیت درهم میآمیزد و جلوهای ویژه به فضای راهپیمایی میبخشد.
محمدجواد، مردی ۴۳ ساله که دو دستی پرچم ایران را بر روی سر گرفته است، همراه کاروان قدم برمیدارد و در گفتوگوی کوتاهی که با او داشتم، اینگونه از علت حضور خود گفت: «وظیفه ماست که در میدان حاضر باشیم و این حضور، جایگاهی همتراز با رزمندگانی دارد که در پشت لانچرها از کشور دفاع میکنند.»

در ادامه مسیر، با پدری همصحبت میشوم که دست در دست فرزندش در این گرمای هوا به راهپیمایی آمده است. از او میپرسم به چه علت در این گرما دست فرزندت را گرفتهای و در این راهپیمایی شرکت کردهای؟ میگوید: «آمدهایم هم به وظیفه خود عمل کنیم و هم فرزندانمان شیرینی عید غدیر را از نزدیک تجربه کنند؛ مهم است که بچهها از همین سن، ولایتپذیری و میهندوستی را یاد بگیرند.»
با لبخند از هم جدا میشویم و مجدد دست دخترش را میگیرد و به جمعیت در حال حرکت میپیوندد. کوله پشتی صورتی رنگی که بر دوش دارد، توجهم را جلب میکند؛ همان کوله پشتی که قبل از آغاز صحبتمان از داخلش یک بطری آب درآورد و وسایلی را از دخترش گرفت و در آن گذاشت. دست پر آمده بود.

نزدیک ظهر است. ساعت حدود ۱۱ را نشان میدهد و آفتاب مستقیم بر سر جمعیت میتابد. گرما گاه طاقتفرسا میشود، آنقدر که سوزش آن را میتوان بر پوست احساس کرد، اما این گرما از شور مردم کم نکرده است و در همین لحظه، کاروان دیگری از راه میرسد. صدای بلندگوهایش از فاصلهای دور به گوش میرسد و مردم همراه آن، مدح امیرالمؤمنین(ع) را زمزمه میکنند. در میان جمعیت، مردی را میبینم که اشک از چشمانش جاری است؛ اشکهایی که نه از اندوه، بلکه از شوق این حضور و این دلدادگی سرچشمه میگیرد. پشت سر کاروان نیز جمعیتی گسترده از زنان و دختران حرکت میکنند؛ پرشور، بانشاط و همصدا با دیگر حاضران در جشن ولایت.
مسیر را که بازمیگردم، هنوز جمعیت قابل توجهی در ابتدای مسیر وجود دارد. گویی راهپیمایی تازه آغاز شده است. نه تنها مسیر اصلی، بلکه خیابانهای اطراف نیز مملو از مردمی است که شادی عید غدیر را در محلههای خود تقسیم میکنند. این جشن غدیر به واقع روایتی است از عشق، همدلی و حضوری که از نخستین ساعات صبح تا میانه روز، همچنان در خیابانهای شهر جاری بود، جمعیتی همدل که با دو بال ولایتپذیری و میهنپرستی در این مسیر قدم برمیدارند.
نظر شما