شهرسازی باززاینده؛ گذار از شهر هوشمند به شهر زنده

شهرهای هوشمند با وعده بهینه‌سازی نتوانسته‌اند بحران‌های اکولوژیک و اجتماعی را حل کنند، بنابراین الگوی «شهرسازی باززاینده» ظهور کرده است؛ رویکردی که شهر را به‌مثابه ارگانیسمی زنده بازتعریف می‌کند و نه‌تنها آسیب نمی‌زند، بلکه اکوسیستم، اجتماع و اقتصاد را بازسازی می‌کند.

به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، برای حدود دو دهه، «شهر هوشمند» به‌مثابه آرمان‌شهر عصر دیجیتال، وعده کارآمدی، بهینه‌سازی و پایداری را می‌داد و شبکه‌های حسگر، الگوریتم‌های پیش‌بینی‌کننده و زیرساخت‌های داده‌محور، ارکان مدیریت شهری نوین قلمداد می‌شدند، اما امروز این روایت با انتقادات بنیادینی روبه‌رو شده است. پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهند که رویکرد «شهر هوشمند» نه‌تنها نتوانسته است بحران‌های اکولوژیک و اجتماعی را حل کند، بلکه در مواردی با خلق «زندان دیجیتال راحت»، بی‌عدالتی فضایی را بازتولید و مصرف منابع را به مناطق دیگر برون‌سپاری کرده است. در برابر این ناکارآمدی‌ها، رویکردی نوظهور در حال نمایان شدن است که وعده‌ای فراتر از «کاهش آسیب» و «بهبود کارایی» می‌دهد؛ این الگو شهرسازی باززاینده (Regenerative Urbanism) نام دارد.

این رویکرد، شهر را نه‌تنها به‌عنوان یک «موتور کارآمد» یا یک «سکونتگاه کم‌آسیب»، بلکه به‌مثابه یک «ارگانیسم زنده» بازتعریف می‌کند که توانایی بازیابی، ترمیم و حتی بازسازی اکوسیستم‌های طبیعی و شبکه‌های اجتماعی را دارد. در ادامه با استناد به معتبرترین منابع دانشگاهی و اجرایی منتشرشده در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، به واکاوی مبانی نظری، نقد رویکرد هوشمند و ارائه مصادیق عینی از سراسر جهان می‌پردازیم.

شهرسازی باززاینده؛ گذار از شهر هوشمند به شهر زنده

بحران رویکرد هوشمند؛ از توهم کارایی تا برون‌سپاری بحران

شهرهای هوشمند به‌طور عمده بر پایه انطباق کارایی طراحی شده‌اند؛ کاهش زمان سفر، بهینه‌سازی مصرف انرژی و مدیریت پسماند در رأس اهداف آن‌ها قرار دارد، با این حال مقاله‌ای تحت‌عنوان «اخطار یک دانشمند به شهرهای هوشمند» از دانشگاه فناوری کوئینزلند در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که این استراتژی دچار پارادوکس جونز (Jevons Paradox) است. بر اساس این پدیده، بهبود کارایی مصرف انرژی نه‌تنها کاهش مصرف کل را به‌دنبال ندارد، بلکه به‌دلیل کاهش هزینه نهایی، زمینه‌ساز افزایش تقاضا و رشد مصرف کلی می‌شود، به عبارت دیگر شهر هوشمند درون مرزهای خود هوشمندانه عمل، اما مشکلات زیست‌محیطی را به بیرون از مرزهایش صادر و سهم خود را در تخریب سیاره‌ای پنهان می‌کند.

در نقدی از شهروندی در عصر هوش مصنوعی (۲۰۲۵)، استدلال شده است که زیرساخت‌های شناختی مدرن، نظارت را به مکانیسمی از کنترل داوطلبانه تبدیل کرده‌اند. در این نقد مفهوم «شهر زنده» در مقابل «شهر ماشینی» قرار گرفته و بر اهمیت تعامل فیزیکی و رابطه‌ای با مکان تأکید شده است. از سوی دیگر تحقیقی میدانی در روتردام (۲۰۲۶) پیرامون «دوقلوی دیجیتال شهری» نشان داد که مشارکت شهروندان در این فضاها به‌دلیل «محدودیت‌های طراحی‌شده» همچون شکاف دیجیتال، موانع زبانی و نبود شفافیت در زنجیره تصمیم‌گیری، در عمل به حاشیه رانده می‌شود، در چنین شرایطی، «حق بر شهر» در عصر دیجیتال به شکلی اساسی نقض می‌شود.

پژوهشی جامع در مجله «سکونتگاه بین‌المللیHabitat) International) در آوریل ۲۰۲۶، چارچوب «عدالت-محور و تاب‌آور به تغییرات اقلیمی» را معرفی می‌کند. این پژوهش نشان می‌دهد که رویکردهای سنتی نه‌تنها نابرابری‌های اجتماعی-فضایی، بلکه بی‌ثباتی اقلیمی را نیز تشدید می‌کنند. از این‌رو گذار به بازآفرینی باززاینده مستلزم تحولی معرفت‌شناختی است، یعنی شهرها باید به‌عنوان «اکوسیستم‌های رابطه‌ای» دیده شوند که در آن عدالت، تاب‌آوری و پایداری به‌طور متقابل عمل می‌کنند.

شهرسازی باززاینده؛ گذار از شهر هوشمند به شهر زنده

از شهر هوشمند تا شهر زنده؛ مرگ بهینه‌سازی و تولد باززایندگی

شهرسازی باززاینده بر سه محور اساسی استوار است که آن را از پایداری صرف متمایز می‌کند. محور نخست، رویکرد «طبیعت-مثبت و اقلیم-مثبت» است؛ به این معنا که شهرها نه‌تنها باید به سمت آلایندگی خالص صفر حرکت کنند، بلکه فراتر از آن، به بازسازی تنوع زیستی و جذب کربن بپردازند. در این چارچوب، ساختمان‌ها دیگر تنها مصرف‌کننده انرژی نیستند، بلکه تولیدکننده و پالاینده محیط زیست به‌شمار می‌روند. محور دوم «عدالت به‌مثابه هسته مرکزی» است که بر توزیع عادلانه خدمات اکولوژیک، مقابله با اشرافی‌سازی سبز Green) Gentrification) و حفظ سکونت گروه‌های کم‌درآمد در محله‌های بازسازی شده تأکید دارد. محور سوم، «اقتصاد چرخه‌ای و بازسازی بوم‌سازگان» است که در آن استفاده مجدد تطبیقی از بناهای تاریخی و صنعتی به‌عنوان بستری برای همبستگی اجتماعی طراحی می‌شود، نه‌تنها به‌عنوان ابزاری برای افزایش ارزش زمین. با این ترتیب شهرها از رویکردهای تنها تکنوکراتیک عبور و به سمت بازسازی زیست‌بوم و اجتماع حرکت کرده‌اند.

آسیا: بازگرداندن کرامت به مکان‌های تنبیهی؛ زندان مرکزی داکای قدیم، بنگلادش

در یکی از متراکم‌ترین بافت‌های شهری جهان، رویکرد باززاینده معنایی فراتر از زیباسازی دارد. پروژه حفاظت از زندان مرکزی داکای قدیم (Old Dhaka Central Jail) که به‌عنوان برنده جایزه بزرگ بنیاد هالسیم در سال ۲۰۲۵ معرفی شد، نمونه‌ای تحسین‌برانگیز از تبدیل فضای تنبیه و انزوا به فضای حیات جمعی است. معماران محلی با حفظ سازه‌های تاریخی و استفاده از تکنیک‌های سنتی گچ‌بری آهکی و صفحه‌های چدنی، ضمن کاهش نیاز به انرژی از طریق خنک‌کنندگی غیرفعال، هویت فرهنگی مکان را بازسازی کردند. این پروژه نه‌تنها ترافیک محله را با ایجاد راه‌های عبور جدید کاهش داد، بلکه موزه‌ها و فضاهای تفریحی را در بافت تاریخی گنجاند. این رویکرد، باززایندگی را هم در سطح اجتماعی (بازسازی کرامت انسانی) و هم در سطح کالبدی (احیای بناهای متروکه) به نمایش می‌گذارد.

شهرسازی باززاینده؛ گذار از شهر هوشمند به شهر زنده

اروپا: از آجر تا بایت؛ آرت-تک تولتوریا، پریشتینای کوزوو

اروپا نیز در حال تجربه گذار از اقتصاد صنعتی به اقتصاد دیجیتال و سبز است. پروژه آرت-تک تولتوریا در پریشتینا (Pristina)، یک کارخانه آجرپزی متروکه به مساحت ۱۶ هکتار را به یک هاب فرهنگی-تکنولوژیک تبدیل کرده است. آنچه این پروژه را در زمره شهرسازی باززاینده قرار می‌دهد، تنها استفاده از پنل‌های خورشیدی یا چوب‌های ذخیره‌کننده کربن نیست، بلکه رویکرد «بازآفرینی فرهنگی» در یک بافت پسا-مناقشه است. این پروژه محله‌های کم‌برخوردار را به مرکز شهر متصل و با ایجاد استودیوهای ساخت و فضاهای آموزشی، جوانان محلی را برای مشاغل آینده توانمند می‌کند. این مدل، باززایندگی اقتصادی را بدون اخراج ساکنان بومی محقق کرده است.

اروپا: دموکراسی اکولوژیک در شمال؛ تامپره فنلاند

شهر تامپره در فنلاند رویکردی نوآورانه در حوزه مشارکت شهروندی ارائه داده که در گزارش همکاری بین‌المللی شهری و منطقه‌ای (اکتبر ۲۰۲۵) برجسته شده است. پروژه «رویکرد تاب‌آوری چندگونه با هوش مصنوعی» در تامپره، از هوش مصنوعی نه برای نظارت بر شهروندان، بلکه برای شبیه‌سازی نیازهای گونه‌های غیرانسان (همچون گنجشک خانگیHouse sparrow) در فرایند برنامه‌ریزی شهری استفاده می‌کند. این پروژه به‌دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه می‌توان شهر را به‌گونه‌ای طراحی کرد که برای تمام موجودات زنده و نه‌تنها انسان، تاب‌آور باشد. این رویکرد پساانسان‌گرایانه در طراحی شهری، نماینده گسست نهایی از مدل انسان‌محور به سوی مدل زندگی‌محور است.

شهر زنده علیه شهر ماشینی و بازپس‌گیری آینده شهری

برای روشن شدن تمایز اساسی شهرسازی باززاینده با رویکردهای پیشین، می‌توان این سه رویکرد را در ابعاد گوناگون مقایسه کرد. از نظر «هدف نهایی»، شهر ماشینی افزایش سرعت و بهره‌وری اقتصادی را دنبال می‌کند، شهر هوشمند بهینه‌سازی منابع و مدیریت داده‌محور را مد نظر دارد، در حالی که شهر باززاینده بازسازی اکوسیستم و عدالت اجتماعی را هدف قرار می‌دهد. در حوزه «رابطه با طبیعت»، شهر ماشینی بر پایه استثمار و فتح طبیعت است، شهر هوشمند در پی کاهش آسیب (یا به عبارت دیگر کمتر بد بودن) عمل می‌کند، اما شهر باززاینده به بازسازی فعال طبیعت و همزیستی با آن می‌اندیشد. از نظر «پیامد اجتماعی»، شهر ماشینی به قطبی‌شدن طبقاتی منجر می‌شود، شهر هوشمند نظارت و شکاف دیجیتال را تشدید می‌کند، در حالی که شهر باززاینده در برابر جابه‌جایی اجباری مقاومت و حق بر شهر را محقق می‌کند.

شهرسازی باززاینده؛ گذار از شهر هوشمند به شهر زنده

موتور محرکه این سه رویکرد نیز تفاوت بنیادین دارد؛ سوخت فسیلی و خط تولید برای شهر ماشینی، حسگرها و الگوریتم‌ها و دوقلوی دیجیتال برای شهر هوشمند و اقتصاد چرخه‌ای، مشارکت جامعه و طراحی غیرمتمرکز برای شهر باززاینده. علاوه‌بر این، «مفهوم موفقیت» در شهر ماشینی کاهش زمان سفر، در شهر هوشمند کاهش مصرف انرژی (اما نه مصرف کل) و در شهر باززاینده افزایش ذخایر کربن، تنوع زیستی و سرمایه اجتماعی است.

در حالت کلی گذر از «هوشمندی» به «باززایندگی» با موانع نهادی و اقتصادی متعددی روبه‌روست. نخست آنکه مدل‌های تأمین مالی شهری همچنان بر پایه بازگشت سریع سرمایه عمل می‌کنند که همان چرخه رشد موتور شهری است و این رویکرد با افق بلندمدت بازسازی اکولوژیک در تضاد آشکار قرار دارد. دوم، ریسک «سبزسازی کالایی» در بعضی شهرها مشاهده می‌شود؛ جایی که اقدامات اکولوژیک به ابزاری برای افزایش ارزش املاک و ایجاد نوعی اگزوتیسم فضایی (هویت‌سازی تصنعی فضایی) تبدیل می‌شود که در آن، عناصر فرهنگی، معماری یا طبیعی متعلق به یک بوم یا فرهنگ خاص، به شکلی تصنعی و اغلب برای جذب گردشگر یا افزایش ارزش زمین، در فضای شهری بازتولید می‌شوند؛ این اقدام به‌طور پنهان گروه‌های کم‌درآمد را از بافت شهری حذف می‌کند. با این وجود چارچوب‌های نظری جدید همچون «چارچوب عدالت-تاب‌آوری» راهکارهای عملیاتی برای عبور از این موانع ارائه می‌دهند که مهم‌ترین آن‌ها حکمرانی تطبیقی، هم‌تولیدی مشارکتی و طراحی تحول‌آفرین اجتماعی-اکولوژیک‌ است.

شهرسازی باززاینده تنها یک گزینه طراحی نیست، بلکه ضرورتی وجودی در رویارویی با بحران سیاره‌ای به‌شمار می‌رود. گزارش‌های علمی سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به‌روشنی نشان می‌دهند که مدل شهر هوشمند به دلیل تمرکز بر مؤلفه‌های «بهینه‌سازی» و «بازدهی»، ظرفیت لازم برای حل بحران‌های ساختاری همچون تغییرات اقلیمی و نابرابری را ندارد. در مقابل پروژه‌هایی از داکا و پریشتینا گرفته تا تامپره، مسیر جدیدی را ترسیم می‌کنند؛ شهری که همچون یک موجود زنده، نه‌تنها آسیبی نمی‌رساند، بلکه زخم‌های گذشته را ترمیم می‌کند، تنوع زیستی را پرورش می‌دهد و عدالت را به‌عنوان سنگ‌بنای توسعه بازتعریف می‌کند. این همان گذار از «شهر ماشینی» به «شهر زنده» است؛ گذاری که به اراده سیاسی، مشارکت شهروندی و تخیل روشنی از آینده نیاز دارد.

شهرسازی باززاینده؛ گذار از شهر هوشمند به شهر زنده

کد خبر 972146

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.