به گزارش خبرگزاری ایمنا، نشریه آتلانتیک در تحلیلی قابل تأمل، این رفتار را نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از یک راهبرد بلندمدت توصیف میکند؛ راهبردی که بر اساس آن، چین معتقد است آمریکا بدون نیاز به یک نبرد بزرگ، در حال فرسوده شدن از درون است.
آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری درگیر بحرانهای همزمان شده است؛ شکافهای داخلی، بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، اختلاف با متحدان اروپایی و ورود دوباره به جنگی پرهزینه در خلیجفارس، تصویری از یک قدرت خسته و گرفتار ارائه میدهد. در چنین شرایطی، پکن ترجیح داده بهجای ورود هیجانی به میدان، صبورانه نظارهگر تحلیل رفتن توان آمریکا باشد.

واشنگتن؛ امپراتوری گرفتار در جنگهای بیپایان
تحلیل آتلانتیک بر این نکته تأکید دارد که آمریکا بار دیگر همان مسیر تکراری را طی میکند؛ درگیری در جنگهایی که نه پایان روشنی دارند و نه دستاوردی پایدار. واشنگتن طی دهههای گذشته میلیاردها دلار صرف جنگهای غرب آسیا کرده، اما نتیجه نهایی نه تثبیت قدرت آمریکا بلکه افزایش بیثباتی و فرسایش جایگاه جهانی آن بوده است.
اکنون نیز ورود دوباره آمریکا به بحران خلیجفارس، در حالی رخ میدهد که جامعه آمریکا از جنگهای خارجی خسته است و اقتصاد این کشور توان تحمل شوکهای جدید را ندارد. افزایش قیمت انرژی، اختلال در تجارت جهانی و بحرانهای داخلی، همگی به عواملی تبدیل شدهاند که هزینههای ماجراجوییهای نظامی واشنگتن را چند برابر میکنند.
در چنین فضایی، چین به این جمعبندی رسیده که نیازی به تقابل مستقیم با آمریکا ندارد، زیرا خودِ آمریکا در حال تخریب بنیانهای قدرت خویش است.
برخلاف تصویرسازیهای غربی، چین تلاش نکرده خود را بهعنوان رهبر فوری جهان معرفی کند. پکن بهخوبی میداند که قدرت پایدار، از دل ثبات اقتصادی، نفوذ تدریجی و فرسایش رقیب به دست میآید، نهتنها از طریق لشکرکشی نظامی.
به همین دلیل، چین در بحرانهای اخیر ترجیح داده نقش بازیگری آرام اما آماده را ایفا کند؛ کشوری که در زمان مناسب میتواند خلأ ناشی از افول آمریکا را پر کند.
آتلانتیک معتقد است رهبران چین در حال ساختن جهانی هستند که در آن، برتری پکن نه بهعنوان نتیجه یک جنگ بزرگ، بلکه بهعنوان «واقعیتی تثبیتشده» پذیرفته شود. این همان تفاوت بنیادین نگاه چین و آمریکاست؛ یکی بر پایه صبر و نفوذ آرام حرکت میکند و دیگری همچنان اسیر منطق جنگ و سلطه نظامی است.
شکست قدرت مدل آمریکایی
تحولات اخیر نشان داده مدل آمریکایی رهبری جهان با بحران جدی روبهرو شده است. آمریکا دههها تلاش کرد نظم جهانی را با فشار نظامی، تحریم و تهدید حفظ کند، اما اکنون همان ابزارها علیه خودش عمل میکنند.
تحریمهای گسترده، جنگهای بیپایان و فشار بر کشورها، نهتنها موجب افزایش نفوذ واشنگتن نشده، بلکه بسیاری از کشورها را به سمت ایجاد نظمهای جایگزین سوق داده است. گسترش همکاریهای اقتصادی آسیا، افزایش نقش بلوکهای مستقل و تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به آمریکا، بخشی از همین روند است.
در این میان، چین تلاش میکند خود را نه بهعنوان یک قدرت جنگطلب، بلکه بهعنوان بازیگری باثبات و قابل اتکا معرفی کند؛ تصویری که برای بسیاری از کشورهای خسته از آشوبهای آمریکایی جذابتر به نظر میرسد.
مهمترین نکته تحلیل آتلانتیک این است که چین باور دارد افول آمریکا به شکل ناگهانی رخ نخواهد داد. پکن تصور نمیکند واشنگتن با یک شکست بزرگ فروبپاشد؛ بلکه معتقد است آمریکا بهتدریج در اثر بحرانهای داخلی، جنگهای خارجی و فرسایش مشروعیت جهانی، جایگاه خود را از دست خواهد داد.
به همین دلیل، راهبرد چین بر «مدیریت زمان» استوار شده است. پکن میخواهد زمانی وارد مرکز نظم جهانی شود که جهان خود به این نتیجه رسیده باشد که دوران هژمونی آمریکا پایان یافته است.
پایان عصر یکهتازی
آنچه امروز در جهان دیده میشود، تنها رقابت دو قدرت نیست، بلکه نشانه تغییر عمیق در ساختار نظم بینالملل است. آمریکا هنوز تلاش میکند با ابزارهای قدیمی، جهان را کنترل کند، اما واقعیتهای جدید نشان میدهد دوران یکهتازی واشنگتن رو به پایان است.
چین این تغییر را بهتر از هر قدرت دیگری درک کرده است؛ به همین دلیل، بهجای شتاب برای رویارویی مستقیم، آرام و حسابشده منتظر لحظهای مانده که جهان، خود بهدنبال جایگزینی برای آمریکای فرسوده بگردد.
نظر شما