به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، مدیریت بحرانهای شهری دیگر تنها وظیفه دولت و نهادهای نظامی نیست. تجربه میدانی جنگها و بلایای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در شهرهایی همچون خارطوم، خارکیف، ریونه و دهلینو بهروشنی ثابت کرده است که شهروندان عادی، بدون آنکه منتظر دستور یا تجهیزات پیشرفته باشند، در نخستین دقایق بحران به خط مقدم نجات تبدیل میشوند. از تصمیمگیری جمعی زیر آژیر بمباران در اوکراین و از بازسازی مدرسهها توسط معلمان خسته تا نجات جان سالمندان در گرمای کشنده دهلینو، همه گواه آن است که مشارکت آگاهانه و سازمانیافته شهروندان، تنها راه تابآوری شهری در برابر تهدیدهای پیچیده امروز است. در ادامه، نقش مردم در چهار دسته اصلی یعنی امداد فوری، تابآوری دموکراتیک، بازسازی فیزیکی و پشتیبانی روانی‑اجتماعی با ذکر نمونههای واقعی و درسهای مشخص برای کلانشهرهای ایران تحلیل شده است.
تجربه جدیدترین بحرانهای جهانی در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان میدهد که الگوی سنتی «دولت امدادرسان، شهروند امدادگیرنده» دیگر کارآمد نیست. از زمستان سخت خارکیف تا گرمای کشنده دهلینو، شهروندان عادی به «نخستین پاسخگویان» تبدیل شدهاند. این گزارش در چهار دسته یادشده، وظایف، نمونههای واقعی و درسهای مدیریت شهری را با تمرکز بر انسجام و پیوستگی تحلیل بررسی میکند.
پایان دوران شهروند تماشاگر
برای دههها، برنامهریزی شهری در برابر بحرانهایی همچون جنگ، زلزله یا سیل بر این فرض استوار بود که نهادهای دولتی و نیروهای امدادی رسمی (آتشنشانی، هلالاحمر، ارتش) متولی کامل مدیریت بحران هستند، اما حملات هوایی گسترده به غزه، انفجار بندر بیروت و سیلابهای مرگبار اروپا نشان داد که در دقایق و ساعات اولیه بحران، یعنی زمانی که دولت فلج میشود، تنها شبکههای شهروندی هستند که میتوانند جان انسانها را نجات دهند. گزارش حاضر بر اساس آخرین اطلاعات میدانی از خارکیف، ریونه، ویساکاپاتنام و دهلینو نشان میدهد که شهروندان امروز نه «قربانی»، بلکه «مدیران صحنه بحران» هستند.

نجات در حیاط خلوت شهر/ شبکه امداد و تریاژ فوری
در شرایط فروریختن بمبها یا جاری شدن سیل، آمبولانسها بهموقع نمیرسند، بیمارستانها پر و جادهها مسدود است، در این موقعیت شهروندان عادی تبدیل به تیم جستوجو و نجات شهری میشوند. نمونه واقعی آن در جریان جنگ داخلی سودان در شهر خارطوم مشاهده شد که شاهد نمونههای تلخی از همبستگی و تلاش مردم عادی برای بقا و کمک به یکدیگر بود. بر اساس گزارشی از خبرگزاری فرانسه در آوریل ۲۰۲۶، در اوج درگیریها میان ارتش و نیروهای واکنش سریع، مردم هر محله به شیوهای عجیب با بحران روبهرو شدند. دانشجویان اقتصاد که به مشاغل درمانی روی آورده بودند، همراه با داوطلبان دیگر، وظیفه انتقال مجروحان و جانباختگان را بر عهده داشتند و آشپزخانههای محلی برای تأمین غذای خانوادهها و آسیبدیدگان فعال بودند. این تلاشها در رویارویی با حملات گسترده همچون بمباران بازار صابرین که منجر به کشته شدن دستکم ۶۰ نفر شد، به شکلی فداکارانه ادامه پیدا کرد.
نکته برجسته در واکنش به بحران خارطوم، شکلگیری و فعالیت «اتاقهای واکنش اضطراری» بود. این شبکهها که ریشه در «کمیتههای مقاومت» دوران انقلاب سودان داشتند، بهعنوان «قلب تپنده پاسخ بشردوستانه» در این کشور عمل کردند. داوطلبان محلی شامل پزشکان، مهندسان، دانشجویان و افراد بیکار، نهتنها در انتقال و رسیدگی به مجروحان نقش داشتند، بلکه مدیریت بیمارستانها، تعمیر زیرساختهای حیاتی همچون آب و برق، اداره آشپزخانههای عمومی و حتی بازسازی مدارس را نیز بر عهده گرفتند. این تجربه نشان داد که وجود «شبکههای واکنش محلهمحور» از پیش آموزشدیده و سازمانیافته، در مدیریت بحرانهای شهری امری ضروری است.

تابآوری دموکراتیک / تصمیمگیری جمعی زیر بمباران
در بحرانها، غریزه طبیعی سپردن تصمیمات به بالادست است، اما تجربه اوکراین در شهر ریونه نشان میدهد که مجامع شهروندی حتی در زمان جنگ میتوانند برنامههای بازسازی را هوشمندانهتر از بوروکراسی دولتی طراحی کنند. بر اساس گزارش کنگره مقامات محلی و منطقهای شورای اروپا در آوریل ۲۰۲۶، شهرداری ریونه پنج هزار دعوتنامه تصادفی برای شهروندان فرستاد و ۷۷۲ نفر ( معادل ۹ درصد) داوطلب شدند تا در یک «مجلس شهروندی» زیر بمباران شرکت کنند.
این افراد در حالی که آژیر خطر به صدا درمیآمد، درباره بازسازی و تابآوری بحث میکردند. نتیجه این اقدام پیشنویس طرحی بود که در آن شهروندان تصمیم گرفتند کدام مدارس بازسازی شود، کدام پناهگاهها به اینترنت مجهز شود و چگونه جوانان از مهاجرت برگردند. درس روشن این بخش آن است که دموکراسی در بحران تعطیل شدنی نیست. شهرداریهای ایران نیز میتوانند از مدل «مجلس شهروندی سریع» برای بحرانهایی همچون زلزله تهران یا سیل خوزستان استفاده کنند، حتی اگر جلسات بهصورت آنلاین برگزار شود.

بازسازی فیزیکی و کارگری / وقتی معلم، مدیر پروژه میشود
شهرها پس از گذشت روزها و هفتهها از بحران، همچنان با خرابهها روبهروست. در این موقعیت نقش شهروندان از «بیرون کشیدن آوار» به «مدیریت پروژه بازسازی» تغییر میکند. در میکولایف اوکراین، دفتر پروژههای سازمان ملل (UNOPS) گزارش داد که یک زن ۷۱ ساله به نام اولها، کلید آپارتمانهای همسایگان آواره را در دست داشت و به پیمانکاران بینالمللی میگفت کدام واحد متعلق به کدام خانواده آواره در آلمان است. همسایه وی اسناد کمکهای بلاعوض را پر میکرد. بدون این دو زن عادی، بازسازی شش ماه عقب میافتاد.
در نمونهای دیگر در دنیپروپتروفسک اوکراین (۲۰۲۶)، برنامه عمران ملل متحد (UNDP) از دو معلم به نام ایرینا و والری تقدیر کرد که مدرسه صد سالهشان تخریب شده بود. آنها نهتنها صبر نکردند، بلکه در دورههای مدیریت پروژه شرکت کردند، یک پیشنهاد مالی نوشتند و تجهیزات رباتیک و کیتهای زمینشناسی دریافت کردند. والدین دانشآموزان در یک آخر هفته میز و نیمکتهای جدید را مونتاژ کردند. درس این بخش برای مدیران شهری آن است که شهروندان در بحران تنها «نیروی کار یدکی» نیستند؛ آنها کارآفرینان عمومی هستند و شهرداریها باید با برگزاری کارگاههای سریع «مدیریت پروژه برای غیرمدیران» این سرمایه اجتماعی را فعال کنند.

جبهه روانی و فراگیری آسیبپذیران / پیروزی در جنگ ذهن و محرومیت
جدیدترین یافتهها در مدیریت بحران شهری حاکی از آن است که کشته شدن جسم، پایان بحران نیست. ترس، شایعه و فراموشی معلولان و کودکان میتواند آسیبهای بلندمدتتر ایجاد کند. در این زمینه، شهر دهلینو در هند، الگویی ارزشمند از «پیشگیری شهروندمحور» ارائه داده است. بر اساس گزارشهای می ۲۰۲۶، دولت دهلینو با راهاندازی ۱۳ واحد سیار امداد حرارتی در تمام مناطق شهر، نیاز گروههای آسیبپذیر همچون کارگران روزمزد، دستفروشان، سالمندان و کودکان را هدف قرار داد.
این واحدهای سیار مجهز به آب سرد، بستههای ORS (محلول خوراکی جلوگیری از کمآبی)، کلاه و روسریهای نخی هستند و روزانه از ساعت ۱۱ تا ۱۸ در مکانهای پرتردد همچون ایستگاههای اتوبوس، بازارها و حاشیهنشینها به ارائه خدمات میپردازند. وجه تمایز این اقدام، طراحی آن برای گروههای ویژه بود؛ ۱۰ داوطلب سازمان دفاع غیرنظامی در هر منطقه برای پشتیبانی از این واحدها مستقر شدند و سیستمی به نام «زنگ آب» در مدارس راهاندازی کردند تا دانشآموزان را به نوشیدن آب در فواصل منظم تشویق کند. بیش از ۳۳۹ مرکز بهداشتی نیز مجهز به «اتاقهای خنک» و داروهای ضروری شدند.
در نمونهای دیگر، پس از حمله اشتباهی پهپاد ارتش نیجریه به روستای تودون بیری در ۲۰۲۵ که منجر به کشته شدن غیرنظامیان شد، دولت تنها خانهها را بازسازی کرد، اما اهالی روستا تصمیم گرفتند مسجد و کلیسا را با کمکهای مردمی بازسازی کنند تا اعتماد بین ادیان برگردد. به موازات آن، کارگاههای مهارتآموزی برای جوانان بیکار برگزار شد تا زمینههای تفکرات افراطی از بین برود. درس این بخش آن است که در هر برنامه مدیریت بحران شهری، باید یک بسته روانی‑اجتماعی شهروندمحور وجود داشته باشد که شامل تولید و توزیع محتوای ضدشایعه توسط داوطلبان رسانهای، تیمهای همیار معلولان در پناهگاهها و گروههای همسالان برای کودکان دچار تروما باشد.

شهر هیبریدی یا فروپاشی غیرقابل اجتناب؟
شواهد میدانی از شهرهای مختلف در قارههای مختلف نشان میدهد که مدیریت بحران شهری در قرن ۲۱ بدون شهروندان سازمانیافته غیرممکن است، اما این به معنای رها کردن شهر به دست هرج و مرج نیست. الگوی موفق «شهر هیبریدی» عبارت است از دولت و ارتش بهعنوان سپر امنیتی و تأمینکننده لجستیک کلان، شهرداریها بهعنوان فراهمکننده چارچوب حقوقی، آموزش و فضاهای امن و شهروندان بهعنوان «سیستم عصبی شهر» که هشدار میدهند، نجات میدهند، بازسازی میکنند و تروما را التیام میبخشند.
نظر شما