به گزارش خبرگزاری ایمنا، جهان، سالهاست جنگ را میشناسد، اما آنچه در این سالها رخ داده، تنها نبرد میان ارتشها نیست، بلکه نبردی است میان «روایت» و «سانسور». گزارش تازه کمیته حمایت از روزنامهنگاران، پرده از واقعیتی برمیدارد که دیگر نمیتوان آن را در حاشیه نوشت: ۲۰۲۵ مرگبارترین سال برای اصحاب رسانه در سه دهه اخیر بوده؛ سالی که در آن، حقیقت بیش از همیشه هزینه داشت و هزینهاش، جان بود.
از ۱۲۹ خبرنگاری که در این سال جان باختند، ۱۰۴ نفر در میانه میدانهایی کشته شدند که قرار بود تنها روایت شوند، نه اینکه راوی را ببلعند. غزه، اوکراین، سودان؛ نامهایی که حالا دیگر نهتنها جغرافیا، که گورستان روایتها شدهاند. اما در این میان، یک واقعیت از همه تلختر است: سهمی که نمیشود نادیدهاش گرفت، سهمی که از عدد گذشته و به «الگو» رسیده است.
گزارشها میگویند دوسوم این مرگها، ردپای یک عامل مشترک را دارند؛ عاملی که نهتنها در میدان جنگ، که در میدان روایت هم بهدنبال پیروزی است. این یعنی گلولهها تنها برای خاموشکردن سلاحها شلیک نمیشوند، بلکه برای خاموشکردن صداها هم بهکار میروند. وقتی خبرنگار هدف میشود، دیگر نمیتوان از «خطای جنگی» حرف زد؛ این، حذفِ آگاهانه شاهدان است.
و این روند، در ۲۰۲۶ نهتنها متوقف نشده، بلکه با صراحتی نگرانکننده ادامه پیدا کرده است.هشتم آوریل؛ روزی که سه نام دیگر به فهرست بلندبالای «راویان خاموش» اضافه شد. محمد سمیر، غاده الدایخ، سوزان خلیل نامهایی که اکنون دیگر نه در تیتراژ اخبار، که در حافظه تاریخ ثبت شدهاند. یکی در غزه، دیگری در خانهاش در لبنان، و سومی در میانه حملهای جداگانه؛ پراکنده در جغرافیا، اما مشترک در سرنوشت.

چند روز پیشتر از آن، خودرویی که حامل سه خبرنگار بود، با چهار موشک هدف قرار گرفت. این دیگر «تصادف» نیست؛ این، دقتی است که تنها برای حذف بهکار میرود. علی شعیب، فاطمه فتونی و محمد فتونی، نه در خط مقدم نبرد، که در خط مقدم «گزارش» ایستاده بودند و همانجا هم از پا درآمدند.
از اکتبر ۲۰۲۳ تا آوریل ۲۰۲۶، دستکم ۲۶۰ خبرنگار در غزه کشته شدهاند. عددی که دیگر از «آمار» عبور کرده و به «فاجعه تاریخی» رسیده است. این یعنی در این جنگ، نهتنها ساختمانها فرو ریختهاند، بلکه پلهای ارتباطی جهان با حقیقت نیز یکییکی قطع شدهاند.
اینجا، مسئله تنها مرگ نیست؛ مسئله «بیپاسخی» است. گزارشها تأکید میکنند که با وجود شواهد روشن، نه تحقیق شفافی انجام شده و نه مسئولی معرفی. گویی در این میدان، قانون هم به مرخصی رفته و عدالت، پشت خطوط درگیری جا مانده است. این سکوت، خودش نوعی همدستی است، همدستی با فراموشی.
هدفگیری خبرنگاران، تنها حذف چند فرد نیست؛ ایجاد «خلأ روایت» است. وقتی راوی نباشد، روایت را هرکس میتواند بنویسد حتی آنکه حقیقت را هدف گرفته است. اینگونه، جنگ تنها در میدان نبرد پیش نمیرود، بلکه در ذهنها نیز بازنویسی میشود.

و شاید همینجا، خطر اصلی آغاز میشود: جهانی که حقیقت را نبیند، آسانتر فریب میخورد. جهانی که صدای خبرنگار را نشنود، صدای گلوله را دیرتر تشخیص میدهد. حذف خبرنگار، یعنی تأخیر در بیداری افکار عمومی و این، همان چیزی است که برخی بهدنبالش هستند.
ادامه این روند، تنها نقض قوانین بشردوستانه نیست، نقض «حق دانستن» است. حقی که اگر از مردم گرفته شود، دیگر چیزی از آگاهی باقی نمیماند جز آنچه قدرتمندان میخواهند دیده شود.
اکنون، جهان در برابر یک انتخاب ایستاده است: یا این روند را ببیند و واکنش نشان دهد، یا همچنان در سکوتی بماند که هر روز، یک صدا را کمتر میکند. سکوت، دیگر بیطرفی نیست؛ سکوت، امتداد همان گلولهای است که شلیک شد.
حقیقت هنوز زنده است، اما زخمی و تا وقتی که راویانش هدف قرار میگیرند، این زخم، هر روز عمیقتر خواهد شد.
نظر شما