به گزارش خبرگزاری ایمنا، عشقِ مادری، قدرتمندترین پیوندِ زمینی است، اما چه میشود که قلبی لبریز از دلتنگی، آگاهانه از حقِ دیدارِ فرزندش میگذرد تا خیابان و صفِ وظیفه خالی نماند؟ روایتِ آخرین مکالمه مادر شهید علی محققی، دریچهای است به جهانی که در آن، رضای خدا و مصلحتِ یک امت، بر تپشهای بیقرارِ قلبِ مادرانه اولویت پیدا میکند.
ما عشق را در رسیدن و دیدار میبینیم، اما در مکتبِ شهادت، نوعِ دیگری از عشق وجود دارد که خود را در گذشتن و ندیدن نشان میدهد.
در ادامه روایتِ مادری را میبینید که هندسه زندگیاش با خطکشِ روزمرگیهای ما رسم نشده است. او میانِ دلتنگی خودش و نیازِ خیابان، دومی را انتخاب میکند، نه به این خاطر که مهرِ مادریاش کم است، بلکه چون معتقد است قطره حضورِ فرزندش باید در اقیانوسِ تکلیفِ جمعی جاری باشد.
مادر شهید علی محققی در بخشی از داستان آخرین مکالمه با فرزندش، میگوید: «گفتم این وقتی رو که میخواد بذاره بیاد پیش من، باید از وقتِ تو خیابونبودنش کم کنه. […] یعنی بهخاطر دل من از خیابون نکَنن.» این حرف را مادری میگوید که پاره تنش را ساعتها ندیده و دلش برای فرزند و عروس و نوهاش یکذره شده است.
یعنی اگر او درخواست میکرد که فرزندش، ساعتی هم تجمع خیابان را رها کند، همه به او حق میدادند، اما او حتی حاضر نیست در اندازه یک دیدار هم، خیابان را بهاندازه سهنفر خالی کند. او حاضر است بهخاطر «وظیفه» و «تکلیف» از خواسته و دلتنگی خودش بگذرد و بیخیال احساس مادرانهاش شود. اینگونه است که مادر شهید، مادر شهید میشود.
اکنون هم پس از شهادت، وقتی آخرین مکالمه را تعریف میکند، حسرتی وجودش را فرامیگیرد؛ اما بلافاصله میگوید: «راضیام به رضای خدا» و با همین جمله بهظاهر ساده، نمیگذارد بار حسرت بر ایمانش سایه بیندازد و به ما میفهماند که در این عالَم، در همین همسایگی ما، هستند آدمهایی که ساکن جهانی فراتر از روزمرگیها و عادات ما هستند؛ جهانی که خدا تعیینکننده همهچیز در آن جهان است و معیار همه رفتارها و حرفها، وظیفه و این تکلیف است. پس اگر وظیفه، دل کندن از فرزند هم باشه، بهروی چشم، بیشِکوه و گلایه.
نظر شما