به گزارش خبرگزاری ایمنا، در هفتههای اخیر یک تحلیل نظامی بحثبرانگیز، توجه بسیاری از محافل امنیتی و دفاعی را جلب کرده است. این تحلیل ابتدا با گزارش شائیل بنافرایم، پژوهشگر و متخصص دکترین نظامی اسرائیل، مطرح شد و سپس با اظهارات رزماری کلانیک، یکی از استراتژیستهای شناختهشده دفاعی در واشینگتن، ابعاد جدیتری پیدا کرد. کلانیک در ارزیابی خود به نکتهای اشاره کرد که برای بسیاری از تحلیلگران قابل توجه بود؛ ترکیب تاکتیکهای جدید و سامانههای پدافندی الهامگرفته از فناوریهای چینی و ایرانی، میتواند جنگندههای آمریکایی را در شرایط خاص به شدت آسیبپذیر کند، این دیدگاه تلاش میکند توضیح دهد که چرا برخی تحلیلگران معتقدند آسمان ایران دیگر همچون گذشته محیطی ساده برای عملیات هوایی قدرتهای بزرگ نیست، در این چارچوب چند عامل راهبردی بهعنوان عناصر اصلی این تغییر مطرح میشود.
نخستین عامل به تغییر در ساختار فرماندهی و کنترل پدافند هوایی مربوط میشود؛ مفهومی که برخی آن را «دکترین هیدرا» مینامند. در گذشته بسیاری از شبکههای پدافندی به یک مرکز فرماندهی اصلی وابسته بودند، بنابراین اگر آن مرکز یا رادارهای کلیدی از کار میافتاد، کل شبکه فلج میشد، اما در مدل جدید، ساختار شبکه به واحدهای منطقهای مستقل تقسیم شده است، در چنین ساختاری هر منطقه میتواند بهصورت مستقل عمل کند و حتی در صورت قطع ارتباط با مرکز، تصمیمهای عملیاتی خود را بگیرد. به همین دلیل از نظر برخی تحلیلگران، حمله به یک نقطه مرکزی دیگر موجب فروپاشی کل شبکه نمیشود.
عامل دوم به تحول در شیوه کشف و رهگیری اهداف مربوط است، یکی از نقاط ضعف سنتی سامانههای پدافندی این بود که برای کشف هدف باید رادار خود را فعال میکردند؛ و همین انتشار امواج راداری میتوانست توسط موشکهای ضدتشعشع شناسایی و هدف قرار گیرد. راهکاری که در برخی سامانههای جدید مطرح شده، استفاده گستردهتر از حسگرهای غیرفعال است. این حسگرها به جای ارسال امواج، تنها امضاهای حرارتی، مادون قرمز یا سیگنالهای محیطی را دریافت میکنند، در نتیجه سامانه پدافندی میتواند بدون آشکار کردن موقعیت خود، اهداف هوایی را ردیابی کند. در چنین شرایطی خلبان هواپیما ممکن است تا لحظه نزدیک شدن موشک متوجه قفل شدن سامانه روی خود نشود.
سومین تغییر به مسیر توسعه سامانههای پدافندی مربوط میشود. برخی تحلیلگران معتقدند ایران در کنار استفاده از فناوریهای وارداتی، تمرکز زیادی بر توسعه سامانههای بومی داشته است. نمونهای که اغلب به آن اشاره میشود سامانه باور ‑۳۷۳ است که بهعنوان یک سیستم پدافند برد بلند معرفی شده است. در کنار آن، بحث استفاده از فناوریهای الهامگرفته از سامانههای چینی همچون خانواده HQ‑9 نیز مطرح میشود. ویژگیای که درباره این سامانهها ذکر میشود، استفاده از جستوجوگرهای چندگانه است؛ یعنی موشک میتواند هم از هدایت راداری و هم از حسگرهای حرارتی بهره ببرد. ترکیب این دو روش از نظر برخی تحلیلگران میتواند مقابله با جنگ الکترونیک را دشوارتر کند.
عامل چهارم به تغییر در تاکتیک استقرار سامانهها مربوط میشود. در گذشته بسیاری از سامانههای پدافندی در موقعیتهای ثابت مستقر بودند و مختصات آنها برای دشمن قابل شناسایی بود، اما در سالهای اخیر تأکید بیشتری بر سامانههای متحرک و تاکتیک «شلیک و جابهجایی سریع» دیده میشود؛ روشی که در ادبیات نظامی با عنوان shoot‑and‑scoot شناخته میشود. در این روش پرتابگرها پس از شلیک، به سرعت محل خود را تغییر میدهند و از دید ماهوارهها و حملات بعدی دور میشوند. بعضی گزارشها به استفاده از تونلها و پایگاههای زیرزمینی برای پنهانسازی تجهیزات اشاره میکنند.
مجموعه این تغییرات از دید برخی کارشناسان نشان میدهد که محیط عملیاتی برای نیروهای هوایی مهاجم پیچیدهتر شده است. در نتیجه، برتری هوایی که زمانی در بسیاری از عملیاتها بدیهی تلقی میشد، ممکن است در برخی مناطق به چالش کشیده شود.
با این حال، در میان تحلیلگران نظامی دیدگاههای متفاوتی وجود دارد، برخی معتقدند این تحولات میتواند هزینه و ریسک عملیات هوایی را افزایش دهد، اما به معنای از بین رفتن کامل برتری هوایی نیست. در مقابل، گروهی دیگر تأکید میکنند که پیشرفت شبکههای پدافندی چندلایه، جنگ الکترونیک و سامانههای کشف غیرفعال در حال تغییر معادلات سنتی نبرد هوایی است، آنچه روشن است این است که رقابت میان فناوریهای تهاجمی و دفاعی در حوزه هوایی همچنان ادامه دارد؛ رقابتی که هر تحول جدید در آن میتواند موازنه قدرت را برای مدتی تغییر دهد.
نظر شما