۸ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۷
حماسه سینمای جنگ

سینمای جنگ و ساخت آثار نمایشی از جنگ و آنچه پیرامون آن رخ می‌هد، همواره یکی از ژانرهای جذاب سینما و تلویزیون بوده است؛ به تصویر کشیدن رشادت‌ها و حماسه‌ها همواره محور این آثار بوده است؛ در واقع هدف از این ژانر در کنار به تصویر کشیدن تاریخ و گذشته، ایجاد حس وطن دوستی، قهرمان پروری و حماسه سرایی است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، سینمای جنگ و ساخت آثار نمایشی از جنگ و آنچه پیرامون آن رخ می‌هد، همواره یکی از ژانرهای جذاب سینما و تلویزیون بوده است؛ به تصویر کشیدن رشادت‌ها و حماسه‌ها همواره محور این آثار بوده است؛ در واقع هدف از این ژانر در کنار به تصویر کشیدن تاریخ و گذشته، ایجاد حس وطن دوستی، قهرمان پروری و حماسه سرایی است.

در جهان تولید آثار هنری بسیاری پیرامون حوادث جنگ جهانی اول و دوم ساخته شده است؛ همچنین ساخت اثر درباره جنگ‌های کوچک و بزرگ در گوشه و کنار دنیا در دنیای سینما بسیار مرسوم بوده است.

در ایران نیز تولید در این ژانر، پس از هشت سال جنگ تحمیلی شدت بیشتری گرفت؛ تولید آثار سینمایی پیرامون آن‌چه در دل جنگ گذشت، حوادث و رخدادهایی که در شهرهای کوچک و بزرگ ایران گذشت، روایت عملیات‌ها، دلاورمردی‌ها و رشادت‌ها و روایت زندگی فرماندهان از جمله مسائلی بوده که در این ژانر به آن پرداخته شده است.

به طور کلی می‌توان گفت این ژانر در دنیای سینما و میان مخاطبان جایگاه ویژه‌ای دارد؛ اکشن بودن این فیلم‌ها، تاریخی بودن آن‌ها و نمایش صحنه‌های جذاب در این ژانر سینمایی منجر شده است تا این آثار به یکی از ژانرهای پرطرفدار سینمای ایران و جهان تبدیل شود؛ البته این آثار سینمایی اگر در چارچوب و اصول خود ساخته و تولید نشوند، از ارزش چندانی برخوردار نخواهند شد و مخاطب آن‌ها را پس خواهد زد؛ نگاهی به اثار سینمایی در این ژانر و بررسی میزان فروش آن‌ها گواهی بر این ادعا است.

دانش اقباشاوی، کارگردان سینمای ایران که فیلم سینمایی «اسفند» را ساخته است، در این باره با خبرنگار ایمنا به گفت‌وگو پرداخته است تا پیچ و خم‌های این سینمای پربیننده را بهتر به تصویر بکشد و از تجربه‌های زیسته خود در جنگ بگوید.

ایمنا: با توجه به تجربه‌های تاریخی، سینمای جنگ چه جایگاهی در تاریخ سینما دارد؟

اقباشاوی: اگر به تاریخ سینما نگاه کنیم، می‌بینیم که اساساً یکی از نخستین آثار مهم سینمای داستانی جهان نیز یک فیلم جنگی بوده است. اولین فیلم بلند داستانی تاریخ سینمای جهان «تولد یک ملت» است. در جریان جنگ اول و دوم جهانی نیز بسیاری از رمان‌نویسان و شاعران در جنگ فعال بودند؛ حداقل در حد مشاهده‌گر خودشان را در معرض خطر قرار می‌دادند و به خطوط جنگ می‌رفتند. به قول ساموئل فولر، فیلم‌ساز مستقل مطرح جهان، فیلم خوب مثل جنگ می‌ماند؛ ترکیبی از عشق، نفرت، ترس، شجاعت و در یک کلمه احساس است.

ایمنا: آیا تجربه مستقیم از جنگ برای فیلم‌سازی در این حوزه اهمیت دارد؟

اقباشاوی: ساموئل فولر جمله‌ای دارد که می‌گوید «فیلم‌سازی که جنگ را ندیده نمی‌تواند در این زمینه فیلم خوب بسازد.» دلیلش هم این است که جنگ در واقع فشرده زندگی و احساسات در یک مقطع کوتاه است و هنرمند می‌تواند در آن شجاعت، عشق، نفرت، ایثار و بسیاری از احساسات انسانی را یکجا ببیند.

در سینمای ایران هم بسیاری از فیلم‌سازانی که بعدها آثار مهمی خلق کردند، خودشان را در معرض جنگ قرار دادند. از جمله احمدرضا درویش، ابراهیم حاتمی‌کیا، رسول ملاقلی‌پور، عزیزالله حمیدنژاد، مجتبی راعی یا نویسنده خوب مرحوم نادر ابراهیمی. این افراد خودشان به مناطق جنگی رفتند و از نزدیک با فضای جنگ مواجه شدند. حتی من عکسی دیده‌ام که مرحوم عباس کیارستمی و رسول صدرعاملی هم به خطوط جبهه رفته بودند.

در تاریخ جهان هم چنین نمونه‌هایی فراوان است. در جنگ داخلی اسپانیا در دهه ۳۰ میلادی که در واقع تمرینی برای گسترش فاشیسم علیه زندگی و علیه جمهوری و دموکراسی بود، روشنفکرانی از نقاط مختلف جهان حضور پیدا کردند. افرادی مانند آندره مالرو که بعدها وزیر فرهنگ فرانسه شد و در آن جنگ خلبان بود، یا ارنست همینگوی که کتاب «نوشتن با جوهر باروت» را نوشت. این‌ها خودشان را در معرض خطر قرار دادند تا بتوانند این تجربه‌ها را از نزدیک لمس کنند.

ایمنا: آیا این تجربه‌ها در آثار سینمایی بعدی آن‌ها نیز تأثیرگذار بوده است؟

اقباشاوی: قطعاً همین‌طور است. مثلاً ژان‌پیر ملویل در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان نازی در مقاومت فرانسه حضور داشت و به‌عنوان نیروی کمکی فعالیت می‌کرد. هاوارد هاکس هم اصلاً خلبان هواپیما بوده است و بعدها فیلم‌های بسیار خوبی ساخت. نکته‌ای که می‌خواهم بر آن تأکید کنم این است که روشنفکرها و نخبگان، یعنی کسانی که قرار است با روایت و داستان حقیقتی را بیان کنند، باید به واقعیت نزدیک باشند. رابرت مکی جمله‌ای دارد که می‌گوید دروغ هنرمند را فلج می‌کند؛ بنابراین هنرمند ناگزیر عاشق حقیقت است. به همین دلیل روشنفکران باید خوشبخت باشند که در معرض بحران‌هایی مثل سیل، زلزله یا جنگ قرار می‌گیرند، زیرا می‌توانند این تجربه‌ها را به هنر تبدیل کنند و به جامعه منتقل کنند تا آثارشان ماندگار شود.

در سینمای هنری جهان نیز برای مثال کن لوچ که فیلم‌ساز هنری و اجتماعی است و دست‌کم دو بار نخل طلای جشنواره کن را دریافت کرده، در مقطعی فیلم جنگی «سرزمین آزادی» را با محوریت جنگ داخلی اسپانیا ساخت. سبک فیلم‌سازی او در برخی جهات شبیه سینمای اجتماعی عباس کیارستمی یا مجید مجیدی است. این فیلم به ما نشان می‌دهد که اگر داستان‌گویی را به‌عنوان انتقال صحیح تجربه در نظر بگیریم، در جنگ داخلی اسپانیا طیف‌های فکری متنوع و حتی متضاد از دموکرات‌مسیحی گرفته تا جریان‌های دیگر با وجود اختلافاتشان در قالب یک جبهه واحد علیه فاشیسم فرانکو کنار هم قرار گرفتند.

ایمنا: شما در ادامه به برخی مقایسه‌های تاریخی هم اشاره کردید. منظورتان چیست؟

اقباشاوی: از نظر مارکس تاریخ دوبار تکرار می‌شود؛ بار اول به‌صورت تراژدی و بار دوم به‌صورت کمدی. به همین دلیل من معتقدم این فرد که پسر فرح است، یعنی رضا پهلوی، نوعی کمدی از ژنرال فرانسیسکو فرانکو است؛ کسی که جبهه‌ای علیه جمهوری‌خواهی و ایران شکل داده است، همان‌طور که فرانکو علیه جمهوری‌خواهی در اسپانیا چنین جبهه‌ای ایجاد کرده بود. به همین خاطر تصور می‌کنم همه روشنفکران و افراد فرهیخته، به‌علاوه مردم ایران که امروز در صحنه حضور دارند و همچنین نیروهای مسلح کشور، باید با وجود اختلافات فکری، یک جبهه واحد ضدسلطنتی و طرفدار جمهوری و ایران تشکیل دهند؛ البته آن‌هایی که ارتجاعی نیستند. به تعبیر رهبر شهیدمان، «سلطنت ارتجاع است».

ایمنا: نحوه روایت جنگ در سینمای غرب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اقباشاوی: به نظر من غربی‌ها گاهی با داستان‌گویی و نوعی شعبده در روایت، سعی می‌کنند برای خودشان امتیازهای اضافه ایجاد کنند. برای مثال فیلم «دانکرک» در واقع داستان عقب‌نشینی ارتش انگلیس از ساحل دانکرک است که با تدابیر چرچیل انجام شد و کریستوفر نولان آن را روایت کرده است. در واقع از یک شکست، نوعی حماسه ساخته شده است. در حالی که ما در فیلم «اسفند» عملیات خیبر را روایت کردیم؛ عملیاتی که روایت فتح و پیروزی و آزادسازی دو جزیره است. به همین دلیل تصور می‌کنم غربی‌ها گاهی با روایت‌های خاص تلاش می‌کنند تصویری متفاوت از آنچه در تاریخ رخ داده ارائه دهند.

ایمنا: امروز جامعه ایران را در مواجهه با این مسائل چگونه می‌بینید؟

اقباشاوی: اگر همین امروز به خیابان‌های ایران برویم، می‌بینیم که در بسیاری از میادین و شهرها مردم با وجود مشکلات ایستادگی می‌کنند. این مردم به‌طور مداوم از نیروهای مسلح کشور که مقاوم و پایدار هستند تشویق و قدردانی می‌کنند و چنین صحنه‌هایی در دنیا کمتر نظیر دارد.

امروز ما این اتفاقات را با چشم خودمان می‌بینیم و حتی می‌توانیم با دوربین موبایل از آن‌ها فیلم‌برداری کنیم. این تصاویر فقط در داخل کشور دیده نمی‌شود، بلکه جهانیان هم آن‌ها را می‌بینند و می‌توانند واقعیت‌ها را مشاهده کنند.

یک روز صبح در صفحات مجازی تصویری دیدم که من را خیلی احساسی کرد. ویدیویی از یک نیرو و رزمنده هوافضای سپاه بود که با ماژیک روی یک موشک سجیل می‌نوشت: «حاضرم ثواب تمام مجاهدت‌هایم را بدهم ولی ثواب یک شب حضور در میدان را داشته باشم». این جمله واقعاً تأثیرگذار بود. این در حالی است که این رزمندگان از نیروهای ارتش و سپاه هستند که در واقع از وطن دفاع کرده‌اند.

ایمنا: به نظر شما نگاه مردم ایران در شرایط کنونی چگونه است؟

اقباشاوی: امروز مردم ایران نه روی کاغذهای سیاستمدارانی مانند چرچیل، بلکه در متن جامعه و در خیابان‌ها حضور دارند. از گواتر تا خرمشهر و از سرخس تا ارومیه، مردم در خیابان‌ها حضور دارند. حتی در تهران از میدان انقلاب تا میدان تجریش می‌بینیم که مردم حاضر هستند و می‌گویند می‌خواهیم مقاومت کنیم.

مردم ایران برای صلح می‌جنگند. امروز مطالبه مردم ایران صلح پایدار و عزتمندانه است و به هر صلحی تن نمی‌دهند. امام خمینی در پیام قطعنامه ۵۹۸ فرموده بودند که همیشه این‌گونه نخواهد ماند که ناوهای آمریکایی هواپیمای مسافربری ما را بزنند و به قعر دریا بفرستند، بلکه ان‌شاءالله روزی خواهد رسید که فرزندان این انقلاب ناوهای آمریکایی را به قعر خلیج فارس خواهند فرستاد.

ایمنا: اشتباه محاسباتی دشمنان ایران را چگونه توضیح می‌دهید؟

اقباشاوی: دشمنان ایران با تجربه‌هایی که از دیگر کشورها داشتند تصور می‌کردند همان روندی که در برخی کشورها رخ داده، در ایران هم تکرار می‌شود. مثلاً در شهریور ۱۳۲۰ وقتی نیروهای خارجی به ایران حمله کردند، رضاشاه بعد از سه روز کشور را رها کرد و رفت. من قبلاً هم گفته بودم که پدربزرگم در آن زمان سرباز نیروی دریایی در آبادان بود. او تعریف می‌کرد که رضاشاه با وجود آن همه ادعای قدرت، حتی اجازه پوشش سنتی به برخی اقوام نمی‌داد و با قیچی دشداشه مردان عرب را پاره می‌کرد، اما وقتی دشمن خارجی آمد، خیلی سریع کشور را ترک کرد.

در آن زمان دریادار بایندور، که دایی مرحوم خسرو سینایی هم بودند، فرمانده نیروی دریایی ایران بود. پدربزرگم تعریف می‌کرد که او گفت باید مقاومت کنیم. حتی زمانی که شاه کشور را ترک کرده بود، آن‌ها چند روز مقاومت کردند. در جریان همین مقاومت دریادار بایندور به شهادت رسید و تعداد زیادی از نیروهایش هم در آبادان شهید شدند. امروز هم در آبادان آرامگاهی برای شهدای گمنام جنگ جهانی دوم وجود دارد.

پدربزرگم به من می‌گفت: «دانش! دست از این خمینی نکشی.» وقتی از او پرسیدم چرا، گفت در آن زمان تنها چند روز جنگ شد اما کشور چند سال گرفتار قحطی شد و مردم حتی نان برای خوردن نداشتند. شرایط به‌گونه‌ای بود که خاک‌اره داخل آرد می‌ریختند تا نان بپزند. اما به گفته او، امام خمینی هشت سال جنگ را اداره کرد و حتی یک وجب از خاک کشور از دست نرفت. در عین حال برای مردم و جنگ‌زدگان که از چند استان بودند امکانات و مایحتاج لازم فراهم می‌شد؛ از پتو گرفته تا پنیر، چای و قند.

پدرِ مادرم که معلم بود و آقا مرادی نام داشت نیز در همان دوران سرباز بود و در آذربایجان و تبریز خدمت می‌کرد. من نوشته‌ها و خاطرات او را خوانده‌ام. او انسان بسیار فرهیخته‌ای بود و با اندوه نوشته بود: «این سوز دلم را به کجا ببرم؛ بیماری وبا تبریز را گرفته، قحطی همه جا را فرا گرفته و گوشت و مرغ گندیده است.» این‌ها بخشی از خاطرات او از دوران جنگ جهانی دوم بود. در واقع هم پدربزرگ پدری‌ام که در جنوب خدمت می‌کرد و هم پدرِ مادرم که در شمال غرب کشور بود، هر دو از آن شرایط سخت صحبت می‌کردند و می‌گفتند قدر این امام را بدانید.

ایمنا: نقش رهبری انقلاب را در تحولات اجتماعی ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اقباشاوی: نقش امامین انقلاب در رشد اجتماعی مردم ایران بی‌نظیر بوده است. انقلاب اسلامی به برکت رهبری امام خمینی و رهبر شهید به جایگاهی رسیده که امروز با وجود گذشت بیش از ۲۵ روز از جنگ با آمریکا و اسرائیل، نه‌تنها قحطی وجود ندارد بلکه نوعی مقاومت پرنشاط در سراسر کشور دیده می‌شود. این حرف اغراق نیست؛ واقعاً اگر در کوچه‌ها و خیابان‌ها حضور داشته باشید، این روحیه مقاومت را می‌بینید.

به نظر من این اتفاق نتیجه بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم ایران است. این شب‌ها وقتی در خیابان‌ها رفت‌وآمد می‌کنیم می‌بینیم که مردم به یکدیگر دلداری می‌دهند. علتش هم این است که رهبران انقلاب و فرماندهان نظامی و دفاعی با وجود همه کمبودها و تحریم‌های ۴۷ ساله، شبیه مردم زندگی کرده‌اند. رهبر شهید برخلاف سلسله پهلوی که دو شاه داشت و چند بار از کشور فرار کردند، در میانه خطر ایستاد و به شهادت رسید؛ حتی فراتر از برخی چهره‌های انقلابی جهان که در آرامش از دنیا رفتند.

ایمنا: شما در ادامه به سال‌های پیش از انقلاب هم اشاره کرده‌اید. منظورتان از آن مقطع تاریخی چیست؟

اقباشاوی: محمدرضا پهلوی در سال‌های پایانی حکومتش می‌گفت اگر من بروم، ایران «ایرانستان» می‌شود. اما دیدیم که چنین نشد. خود او در کتابی که سال ۱۳۵۹ با عنوان «پاسخ به تاریخ» نوشت، تأکید می‌کند که «این ملتی که من را بیرون انداخت، یک ملت بی‌سواد بودند که ۵۰ درصدشان، یعنی از هر دو نفر یک نفرشان، سواد خواندن و نوشتن نداشتند». این حرف خود اوست. در حالی که باید گفت اگر چنین وضعیتی وجود داشت، نتیجه ۳۷ سال حکومت خود او و پیش از آن حکومت پدرش بود. بعد از انقلاب، نهضت سوادآموزی در سراسر کشور گسترش پیدا کرد و خیلی زود بی‌سوادی کاهش یافت.

من خودم در دوران اول راهنمایی شاهد اجرای نهضت مبارزه با فلج اطفال بودم. جمهوری اسلامی با خدمات مختلفی که حتی به دورافتاده‌ترین نقاط کشور رساند، شرایطی ایجاد کرد که امروز بسیاری از مردم با تمام وجود از آن دفاع می‌کنند.

به نظر من یکی از فیلم‌هایی که دیدن آن برای مخاطبان جالب است «سرزمین و آزادی» ساخته کن لوچ است. این فیلم یک اثر حماسی، کم‌هزینه و بسیار رئالیستی درباره جنگ داخلی اسپانیاست؛ جنگی که کمتر درباره آن صحبت شده است.

ایمنا: از آثار شهید سید مرتضی آوینی چه خاطره‌ای در ذهن دارید؟

اقباشاوی: من سال ۱۳۸۳ یکی از مستندهای شهید آوینی را دیدم. این فیلم درباره تیپ ۳۳ المهدی جهرم استان فارس و شهید رحمانیان بود. در بخشی از فیلم که در یکی از نقاط جزیره فاو و مربوط به بهمن ۱۳۶۴ بود، تصاویر با دوربین ۱۶ میلی‌متری و لنز واید گرفته شده بود. در آن صحنه‌ها رزمندگان شیراز و جهرم در حال حرکت به سمت نقطه‌ای بودند. در همان لحظه در روایت فیلم دیدم که چند نفر از این عزیزان به شهادت رسیدند. شجاعت تصویربردار و عوامل مستند باعث شد این لحظات برای همیشه در تاریخ ثبت شود. به اعتقاد من در چنین موقعیت‌هایی کار مستندسازان کمتر از رزمندگان نیست.

ایمنا: در تجربه‌های تاریخی دیگر کشورها چه نمونه‌ای را در این زمینه مهم می‌دانید؟

اقباشاوی: یکی از نمونه‌های مهم، تجربه فرانسه در دوران اشغال توسط آلمان نازی در جنگ جهانی دوم است. در سال ۱۹۴۲ بسیاری از گروه‌ها و جریان‌هایی که حتی نسبت به دولت فرانسه منتقد یا اپوزیسیون بودند، به خاطر دفاع از کشورشان و حمایت از جمهوری فرانسه به مقاومت پیوستند و هسته‌های مسلحانه زیرزمینی تشکیل دادند. بخشی از این اتفاقات در سریال «ارتش سری» به تصویر کشیده شده است. به همین دلیل من معتقدم همه طیف‌های فکری و قومی باید از وطن خود حمایت کنند.

حمایت ایرانیان مهاجر در شهرهایی مانند برلین، ونکوور و تورنتو برای من بسیار حماسی بود. دلم می‌خواهد به همه ایرانیان با هر گرایش و دیدگاهی بگویم که دفاع از وطن موضوعی شوخی‌بردار نیست. همان‌طور که در دوران اشغال فرانسه توسط ارتش نازی، گروه‌های مختلف سیاسی و چریکی با وجود اختلاف نظرهایشان متحد شدند تا کشورشان را نجات دهند، ایرانی‌ها هم باید چنین رویکردی داشته باشند.

ایمنا: در این شرایط چه توصیه‌ای برای جامعه دارید؟

اقباشاوی: به نظر من باید یک جبهه متحد از جمهوری‌خواهی و ایران‌دوستی شکل بگیرد و همه برای صیانت از زندگی تلاش کنند. دشمنی که امروز در برابر ما قرار دارد، به اعتقاد من ضد زندگی، ضد طبیعت، ضد میراث فرهنگی و ضد محیط زیست است و برای بشریت خطرناک محسوب می‌شود. این مسئله صرفاً یک بحث ایدئولوژیک نیست؛ بلکه به موضوع حفظ زندگی و زیست انسانی مربوط می‌شود.

در شرایط کنونی اتحاد قومیت‌های مختلف ایرانی بسیار مهم است. به همه ایرانیان، از فارس و لر گرفته تا عرب، ترک و ترکمن می‌گویم که متحد باشند. دشمنی که در برابر ما قرار دارد صرفاً دشمن یک نظام سیاسی نیست، بلکه با اصل زندگی، محیط زیست و آینده انسان‌ها در تضاد است. بنابراین باید با اتحاد در برابر آن ایستاد.

کد خبر 958527

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.