تلخ‌ترین خداحافظی در آوارهای دروازه ری؛ روایت امدادگری که عزیزان خود را در خاک دید

در میان ویرانه‌های خیابان دروازه ری، امدادگر هلال‌احمر با قلبی که از شدت درد می‌لرزید، در میان آوارهای منزل عزیز خود به جست‌وجو می‌رفت و لمس پیکرهای پاره‌پاره‌ عزیزان و دیدن خون تازه‌ دختربچه‌ ۹ ساله‌ تازه‌مکلف بر پاهای امدادگران، تلخ‌ترین خداحافظی را رقم زد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در میان ویرانه‌ها و غبارهای ناشی از حملات موشکی دشمنان به این مرز و بوم، روایت‌هایی از ایثار و معنا شنیده می‌شود که مرزهای عشق و انسانیت را درنوردیده است.

در این میان ویدئویی تکان‌ دهنده از یکی از امدادگران هلال‌احمر منتشر شده است که قصه‌ مأموریتی را تعریف می‌کند؛ مأموریتی که نه تنها یک عملیات نجات بود، بلکه به آخرین زمان برای دیدار با عزیزان تبدیل شد.

جایی که این امدادگر قهرمان، وقتی پایش را به محل انفجار گذاشت، ناگهان با واقعیتی تلخ روبه‌رو شد که او را به چالشی فراتر از وظیفه حرفه‌ای کشاند و آن خانه ویران شده، منزل خاله خودش بود.

روزه‌داری در آتش و خاک؛ امدادگرانی که سحر را در میان آتش دیدند

تیم امداد و نجات اعزامی به محل این حادثه با وجود اینکه روزه بودند و فرصت خوردن سحری را هم نداشتند، بدون لحظه‌ای درنگ، خود را در میان آوارها غرق کردند، لباس‌هایشان خاکستری شده بود، اما روحشان از نور ایمان سرشار بود.

آن‌ها برای نجات جان هم‌میهنانشان، تشنگی و گرسنگی را به جان خریدند و نشان دادند که امدادگری هلال‌احمر، تنها یک شغل نیست، بلکه عشق است که در رگ‌هایشان جاری است.

امتحانی سخت در دل ویرانی‌ها

آنچه برای این امدادگر هلال‌احمر در خیابان دروازه ری گذشت، فراتر از یک مأموریت کاری بود؛ امتحانی سخت‌تر از هر تصوری که در آن، قلب انسان میان وظیفه و احساس، میان عقل و عشق، دوپاره می‌شود.

تصور کنید در میان غبار و دود، با بدنی خسته و گرسنه که روزه است، وارد ویرانه‌هایی می‌شوید که روزی پناهگاه یکی از نزدیکان بوده است، لحظه‌ای که او متوجه می‌شود خانه ویران شده، منزل خاله‌ خودش است، دنیا زیر پایش سست می‌شود، اما این غم ویرانگر، نه تنها او را فلج نکرد، بلکه مشت‌هایش را محکم‌تر کرد.

او با وجود اینکه هر لحظه ممکن بود با پیکر پاره‌پاره‌ عزیزان خود روبه‌رو شود، دست از تلاش برنداشت و همچون کوهی استوار در برابر بلا ایستاد تا شاید در دل این تاریکی، نوایی از حیات پیدا کند و جان کسی را نجات دهد.

تلخی این ماجرا در آن لحظه‌ها به اوج خود رسید؛ وقتی دستان امدادگران در میان آوارها، با پیکر بی‌جان دختربچه‌ی ۹ ساله‌ای برخورد کرد که امسال جشن تکلیف گرفته بود. لمس کردن پیکر پاره‌پاره‌ی عزیزان، حساری است که هیچ واژه‌ای توان توصیف آن را ندارد و دیدن خون تازه‌ آن دختربچه که روی پاهای امدادگران می‌چکید، آخرین وعده‌ تلخ و دردناک برای خداحافظی بود؛ خداحافظی‌ای که در سکوت ویرانه‌ها فریاد می‌زد.

این امدادگر قهرمان، در حالی که قلبش از شدت غم می‌شکست، به تلاش ادامه داد تا شاید معجزه‌ای رخ دهد، اما این بار، معجزه‌ای در کار نبود و تنها خون پاک و تازه‌ شهادت بود که بر دستانش مهر مقاومت می‌زد.

کد خبر 956195

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.