ما از تبار رستم و آرشیم، شما ز نسل سامری

شب که از آتش سرخ می‌شود، ایرانیان نه به پناهگاه که به خیابان می‌روند. آن‌ها هنگام حمله می‌دوند، اما نه برای فرار، برای نجات. اینجا سرزمین شیران است؛ جایی که دویدن به سوی آوار، از دویدن به سوی پناهگاه شریف‌تر است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، آرش، آن تیرانداز اسطوره‌ای، روزی جان بر سر مرز نهاد تا نام ایران برای همیشه بر جریده تاریخ جاودان بماند. تیر او که از فراز دماوند پرتاب شد، بر قلب قرن‌ها فرود آمد و هر ایرانی را به یاد آورد که غیرت، مرز جغرافیایی نمی‌شناسد.

رستم، آن پیل‌تن داستان‌های کهن، در هفت‌خوان با دیوان و اهریمنان پنجه نرم کرد تا به ما بیاموزد که مردانگی، از سخت‌ترین گذرگاه‌ها نیز عبور می‌کند. سیاوش از میان آتش گذشت و آتش به احترام پاکی‌اش گلستان شد. این قصه‌ها، افسانه‌های دور نیستند؛ آن‌ها پیش‌نوشتار حماسه‌ای هستند که امروز در خیابان‌های تهران، اصفهان و شیراز و جای جای ایران‌زمین در حال نگارش است.

و فردوسی چه زیبا سرود:

چو ایران نباشد، تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

این شعر، امروز در رگ‌های مردمانی جاری است که با وجود آتش و خون، از پا نمی‌نشینند.

ما از تبار رستم و آرشیم، شما ز نسل سامری

و دوباره حماسه

رهبر فرزانه انقلاب، آن پیر خردمند و استوار، در نخستین ساعات تجاوز آمریکایی-صهیونیستی به یاران شهیدش پیوست. خبری که اگر برای هر ملتی طومار فروپاشی را در پی داشت، برای ایرانیان طومار حماسه‌ای دیگر را گشود.

مردم به خیابان‌ها ریختند. با مشت‌های گره کرده و چشمانی اشکبار، اما مصمم. در تهران، در میان غرش جنگنده‌ها، فریاد «خامنه‌ای زنده است» از هر کوچه و برزنی طنین‌انداز شد. گویی خون تازه‌ای در رگ‌های تاریخ جاری شده بود؛ خونی که از سیاوش و آرش و رستم به ارث رسیده بود و اکنون در رگ‌های مردمانی می‌تپید که مرگ را به سخره گرفته بودند.

ما از تبار رستم و آرشیم، شما ز نسل سامری

اصفهان، نصف جهان و تمام غیرت

اما صحنه‌ای که در اصفهان رقم خورد، تا همیشه بر تارک تاریخ خواهد درخشید.

مردم اصفهان برای تشییع پیکرهای مطهر شهدای تازه‌شان گرد هم آمده بودند. جمعیت در موجی از احساسات و غیرت، تابوت‌ها را بر فراز دستان گرفته بودند که ناگاه آسمان غرشی دیگر کرد. دشمن زبون که طاقت دیدن این عظمت و اتحاد را نداشت، بمب را چند متر آن‌سوتر نشاند تا شاید سایه وحشت بر دل‌ها بیفکند. زمین لرزید، دود و آتش برخاست، اما مردمان اصفهان، آنان که از نسل پهلوانان و عارفانند، نه‌تنها از مسیر خود منحرف نشدند، که گام‌هایشان استوارتر و فریادهایشان رساتر شد.

آن‌ها یک‌صدا سر دادند: «هیهات من الذله»

گویی زمزمه زنجیرهای آهنین بر پیکر اژدهاکشان را از دل تاریخ به گوش می‌رسید. بمب دشمن که برای ایجاد رعب و وحشت فروریخته بود، جز بر شعله‌ورتر شدن آتش غیرت در دل‌ها، اثری نبخشید. زنان اصفهانی با چادرهای مشکیشان، مردان با دستان پینه‌بسته‌شان، جوانان با غیرت شعله‌ورشان، همگی به دشمن فهماندند که این مردم، از تبار همان‌هایی هستند که در روزگاران کهن، در برابر سپاه دشمن ایستادند و تا آخرین قطره خون، از این خاک پاسداری کردند.

شیراز و رجزخوانی عاشقان

در شیراز، آن شهر شعر و شراب عرفانی هم صحنه‌ای مشابه رقم خورد. مردم شیراز به یاد امام شهیدشان، آن سید آزادگان، در خیابان‌ها گرد آمده بودند. دسته‌های سینه‌زنی، نوحه‌های حماسی، چشمانی که از عشق و غیرت می‌درخشید. فریادهای «یا حسین» و «خامنه‌ای شهید شهادتت مبارک» در فضا طنین‌انداز بود که ناگهان آتش از آسمان باریدن گرفت. دشمن پناهگاه‌نشین که از صدای پای عاشقان به لرزه افتاده بود، همان نقطه را هدف گرفت. مسئولان از مردم خواهش کردند که برای حفظ جانشان، فضا را ترک کنند.

اما پاسخ جمعیت چه بود؟

ناگهان، گویی هزاران حیدر کرار یک‌صدا شده بودند، فریاد «حیدر، حیدر، حیدر» در آن شب شیراز طنین‌انداز شد. آن فریاد، آن غرش بی‌امان، چنان بر دل آسمان نشست که گویی زمین و زمان به لرزه درآمدند. مردم شیراز پا برجا ماندند. به خاطر آن باور عمیق که اگر شهید شویم، به کاروان حسین پیوسته‌ایم.

پاهایشان از فرط ایستادن، ریشه در خاک غیرت دوانده بود و هیچ قدرتی یارای جابه‌جایی‌شان نداشت. کودکان بر دوش پدران، پیرمردان با تکیه بر عصای ایمان، زنان با طفلان شیرخوار در آغوش، همه یک‌صدا فریاد می‌زدند و بر جا می‌ماندند. اینجا شیراز است.

شهرک‌های اشغالی؛ سایه‌هایی از جنس وحشت

اما در سوی دیگر این میدان، در سرزمین‌های اشغالی، تصاویری برجای ماند که گویای ذات عریان ترس و بزدلی است، هنگامی که موشک‌های ایرانی با عملیات «وعده صادق ۴» بر فراز آسمان فلسطین اشغالی رعدآسا ظاهر شدند، فرار همیشگی صهیونیست‌ها ماهیت پوشالی رژیم جهانخوار را برملا ساخت.

صهیونیست‌ها، به سوی پناهگاه‌های زیرزمینی می‌دویدند، مردانی که با شنیدن آژیر خطر، زنان و کودکان را به کناری می‌زدند تا خود زودتر به پناهگاه برسند.

ذات صهیونیسم، اینگونه است؛ ترسو، بزدل، هراسان. آن‌ها که با دزدیدن وطن دیگران، همیشه خود را ابرقدرت پنداشته‌اند و پشت زرادخانه‌های آمریکا پناه گرفته‌اند، در لحظه حقیقت، چیزی جز سایه‌هایی از جنس وحشت نیستند. آن‌ها از جان می‌هراسند، چون جانی تهی از شرف بیشتر ندارند.

و اینجا است که راز دیگر این سرزمین آشکار می‌شود، وقتی آژیر خطر به صدا درمی‌آید، مردم ایران نه به پناهگاه، که به سوی آوار می‌دوند. آن‌ها از ترس نمی‌گریزند، به عشق می‌دوند؛ برای نجات کودکی زیر خروارها خاک، برای کمک به پیری که دستش را از میان دود بالا گرفته است. این دویدن، از جنس دویدن صهیونیست‌ها نیست. آن‌ها برای نجات خود می‌گریزند، ایرانیان برای نجات دیگران می‌دوند.

و این است تفاوت جوهره دو فرهنگ: یکی در دل آتش، «حیدر» گویان بر ایمان خود پای می‌فشارد و دیگری با نخستین صاعقه، به لانه‌های موش‌صفت می‌گریزد.

خون در رگ‌های تاریخ

و هر شب، وقتی تاریکی بر آسمان ایران چتر می‌گستراند، خیابان‌ها از حضور مردمانی روشن می‌شود که آمده‌اند تا به مدافعان وطن‌شان بگویند «تنهایتان نمی‌گذاریم». از کوچکترین محلات تا کلان‌شهرها، از تهران تا شیراز، از اصفهان تا مشهد، دسته‌های خودجوش مردمی کوچه‌ها را پر می‌کند؛ آن‌ها آمده‌اند تا به سربازانشان بگویند که پشت سر شما ایستاده‌ایم. آن‌ها آمده‌اند تا به دشمن بفهمانند که این ملت، حامی نیروهای مسلح خویش است، تا پای جان. در شبی که بمب‌ها می‌بارد، این حضور مردمی، خود حمله‌ای است سنگین‌تر از هر موشک؛ حمله‌ای از جنس ایمان.

ما از تبار رستم و آرشیم، شما ز نسل سامری

این روزها، در خیابان‌های ایران، چیزی در جریان است فراتر از یک واکنش سیاسی. اینجا حماسه در حال تکرار شدن است. حماسه‌ای که از دشتستان و کربلا آغاز شد، از شلمچه و فاو گذشت و اکنون در خیابان‌های شیراز و اصفهان به اوج رسیده است.

ایرانیان ثابت کرده‌اند که عشق به شهادت در ذات آن‌هاست. آن‌ها از مرگ نمی‌ترسند، بلکه مرگ در راه هدف را آرزوی خود می‌دانند.

آری، این است راز ماندگاری ایران. از آرش تا طهرانی مقدم، از تیر تا موشک، از کمان تا فریاد، این مردم نشان داده‌اند که شجاعت در خونشان جاری است. آن‌ها اگرچه برای صلح ارزش قائلند، اما هرگز بهای آزادگی را با جانشان نمی‌سنجند. آن‌ها اگرچه از جنگ بیزارند، اما در برابر تجاوز، سر فرود نمی‌آورند.

و امروز، در حالی که دشمن بر آتش ترس خود می‌دمد و در پناهگاه‌هایش به خود می‌لرزد، ایرانیان بر خاک شجاعت خویش می‌ایستند و ثابت می‌کنند که این مرز پرگهر، همچون همیشه، «سرزمین شجاعان» خواهد ماند، تا ابد.

کد خبر 953895

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.