۱۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۳۹
تا کجا باید جنگ را ادامه داد؟

جنگ دیر یا زود پایان می‌یابد، اما ایران می‌داند پایان واقعی، تنها با تحقق شرایطی است که دشمن را از خیال حمله دوباره باز دارد. اگر پایان بدون تدبیر باشد، خاموشی آتش، سایه تهدید را از سر کشور برنمی‌دارد و می‌تواند نقطه شروع جنگ بعدی شود.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، جنگ، دیر یا زود، تمام می‌شود، اما پایان جنگ، پایان تهدید نیست. مسئله این نیست که آتش چه روزی خاموش شود، مسئله این است که چگونه خاموش شود. اگر پایان، بی‌حساب و بی‌تضمین باشد، همان لحظه که دود فرو می‌نشیند، بذر جنگ بعدی در ذهن دشمن کاشته می‌شود. صلحِ بی‌قدرت، تنها یک تنفس کوتاه میان دو حمله است.

وقتی رئیس‌جمهور آمریکا، بی‌پرده از تلفات می‌گوید و پیشاپیش کشته‌شدن سربازانش را «قابل پذیرش» می‌داند، یعنی ذهن او از اکنون در جنگ بعدی سیر می‌کند. سه سال دیگر در کاخ سفید می‌ماند؛ پس از او هم گزینه‌ها تفاوت ماهوی ندارند، اگر ایران را ضعیف ببینند، اگر نبرد را «قابل مدیریت» تصور کنند، دکمه حمله را دوباره فشار خواهند داد. در واشنگتن شاید اختلاف لحن باشد، اما در اصل ماجرا، فاصله چندانی دیده نمی‌شود.

در تل‌آویو، وضع حتی روشن‌تر است. پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳، آنان نشان دادند که برای استمرار جنگ هزینه می‌دهند. نخست‌وزیر بماند یا رقیبانش بیایند، در موضوع ایران شکافی جدی وجود ندارد، آنجا مخالفت با جنگ، حاشیه است؛ متن، تداوم تقابل است. نتیجه روشن است: خطر ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی، کوتاه‌مدت نیست. هر موج حمله اگر بی‌پاسخ راهبردی بماند، موج بعدی در راه است.

هدف نهایی چیست؟

سرنگونی؛ یا اگر نشد، فرسایش. دشمن در سه مقطع تلاش کرد با ضربه‌های شوک‌آور، ستون‌های نظام سیاسی ایران را بلرزاند؛ ترور فرماندهان، حمله به مراکز امنیتی، هدف‌گیری رأس هرم تصمیم‌گیری. هر بار کوشید حرکت اولیه را به سقوط نهایی تبدیل کند و هر بار ناکام ماند. اما شکستِ کامل، به‌معنای انصراف نیست؛ وقتی سرنگونی ممکن نشود، پروژه «تضعیف» آغاز می‌شود. هر عملیات ناکام، به ایستگاهی برای آماده‌سازی عملیات بعدی بدل می‌شود.

چرخه دشمن ساده است: ضربه برای سقوط؛ اگر سقوط نشد، تضعیف برای ضربه بعدی.

نمونه زنده‌اش آتش‌بس قبلی است. جنگ دوازده‌روزه پایان پیدا کرد، اما تنها هفت ماه بعد، آتش از نو شعله کشید. در آن فاصله، دشمن بیکار ننشست؛ قوا جابه‌جا شد، طرح‌ها اصلاح شد، فشار اقتصادی تشدید شد تا بستر ناآرامی داخلی فراهم شود. آتش‌بس برای آنان «پایان» نبود، «پنجره فرصت» بود.

ایران نیز از آن فرصت بهره برد؛ اصلاح ضعف‌ها، تقویت توان پاسخ، ارتقای آمادگی. همین است که در نبرد جدید، با وجود شدت بی‌سابقه حملات، واکنش ایران قوی‌تر از گذشته است. وقتی فرمانده سنتکام می‌گوید ۲۴ ساعت نخست این جنگ دو برابر مقیاس آغاز جنگ ۲۰۰۳ علیه عراق بوده، معنایش روشن است: دشمن با تمام توان آمده است. اما این همه ماجرا نیست؛ تهران دیگر نمی‌خواهد هر چند ماه یک‌بار، از دل آتش‌بس وارد آتش تازه شود. هدف، برداشتن سایه جنگ است، نه‌تنها خاموش‌کردن شعله.

تا کی باید جنگ را ادامه داد؟

بازدارندگی، این‌بار چگونه؟

سال‌ها تصور می‌شد بازدارندگی با شبکه‌های منطقه‌ای یا عملیات‌های محدود حاصل می‌شود. اما تجربه نشان داد این کافی نیست. اکنون نسخه‌ای قدیمی دوباره روی میز است: «تعقیب متجاوز». راهبردی که در جنگ تحمیلی دنبال شد؛ یعنی دشمن بداند حتی اگر حمله کند، در طولانی‌مدت تحت تعقیب و ضربه خواهد بود. نتیجه آن سیاست، ۳۷ سال آرامش نسبی بود.

برای برداشتن سایه جنگ، چند مختصات حیاتی است:

نخست، نشان‌دادن ظرفیت جنگ طولانی. نه به‌معنای طولانی‌کردن بی‌هدف زمان، بلکه اثبات این‌که ایران عجله‌ای برای آتش‌بس ندارد و توان ادامه‌دادن دارد. آتش‌بس اگر باشد، باید با شروطی باشد که احتمال حمله بعدی را کاهش دهد.

دوم، وارد کردن ضربه راهبردی. ضربه‌ای که موازنه را تغییر دهد؛ چنان عمیق که هزینه تکرار جنگ برای دشمن غیرقابل‌تحمل شود. تخریب زیرساخت‌های حضور نظامی آمریکا در منطقه، یا تحمیل عقب‌نشینی عملی، می‌تواند چنین اثری داشته باشد.

سوم، تحمیل تلفات مؤثر. وقتی از صدها کشته سخن گفته می‌شود، پیام تنها عدد نیست؛ پیام این است که هر تصمیم در کاخ سفید می‌تواند به قیمت جان هزاران سرباز تمام شود. این محاسبه، بر افکار عمومی آمریکا نیز سایه می‌اندازد.

چهارم، خروج از چرخه فشار اقتصادی. اگر پس از هر جنگ، ایران در همان شرایط فرسایشی باقی بماند، دشمن امیدوار می‌شود که فرسایش، کار خود را خواهد کرد. بستن گلوگاه‌های انرژی و نشان‌دادن تأثیرگذاری بر معادلات جهانی، پیامی روشن دارد: امنیت منطقه و جهان بدون لحاظ منافع ایران ممکن نیست.

تا کی باید جنگ را ادامه داد؟

و اما پرسش آخر: بازسازیِ زیر سایه تهدید چه معنایی دارد؟

خانه‌ها را می‌توان دوباره ساخت؛ پالایشگاه‌ها را می‌توان از نو برپا کرد. اما اگر قرار باشد چند ماه بعد دوباره ویران شوند، انگیزه‌ای برای ساختن نمی‌ماند. سرمایه‌گذار، دولت، جامعه؛ همه به افق نگاه می‌کنند. اگر افق، خاکستریِ تکرار جنگ باشد، بازسازی عقلانی نیست. فرماندهان نیز در نبود فرصت و ثبات، مجال ظرفیت‌سازی نخواهند داشت.

پس مسئله، تنها پایان جنگ نیست؛ کیفیت پایان آن است. اگر آتش خاموش شود، اما دشمن یقین نکند که حمله بعدی پرهزینه‌تر خواهد بود، سایه جنگ باقی می‌ماند.

ایران امروز در میانه انتخابی تاریخی ایستاده است: یا آتش‌بسِ کوتاه با بازگشت محتوم شعله‌ها، یا پایانی که با تحمیل معادله‌ای تازه، دشمن را از خیال تکرار بازدارد.

اینجا، خاموشی کافی نیست؛ باید کاری کرد که دیگر کسی هوس روشن‌کردن آتش را نداشته باشد

کد خبر 953711

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.