بپاخیزید ای مردم که وقت سوگواری نیست

شهر به جای آن‌که در سوگ فروبنشینَد، قد کشیده است؛ با چشمانی اشک‌بار و دلی افروخته. هر مسجد سنگر شده، هر میدان میعادگاه عهدی تازه و هر خودرو حلقه‌ای از زنجیره غیرت مردمی که آمده‌اند بگویند این داغ، آنان را زمین‌گیر نکرده؛ برعکس، ایستاده‌ترشان کرده است. اینجا اصفهان است، شهر خون و حماسه.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، نشسته‌ام داخل ماشین درحال حرکت و بیرون را نگاه می‌کنم، دوساعتی از زمان افطار شب دوازدهم ماه مبارک رمضان گذشته است. نوای جانسوز سیدرضای نریمانی در خیابان می‌پیچید:« بلندشو عملدار... علم رو بلند کن...». صدای اسپیکر یکی از ده ها خودرویی است که این شب‌ها در حرکتی خودجوش و مردمی کاروان های ماشینی در سطح شهر اصفهان به راه انداخته‌اند برای عزاداری و سوگ رهبر شهید ایران. از پنجره جلو و عقب انتهای ماشین ها مشخص نیست، تا چشم کار می‌کند پرچم ایران است که از شیشه اتوموبیل‌ها به اهتزاز درآمده و پوسترهایی از تصاویر رهبر شهیدمان بر شیشه و کاپوت ماشین‌ها که هربار نگاه کردنش آتش میزند به وجودمان.

نوحه ها یکی از پس از دیگری پخش میشود و بالغ بر ۲۰ ماشین زنجیروار در یکی از خیابان های اصفهان درحال حرکت هستند. فضای عجیبی است. به وضوح میشود آثار داغی عظیم را در چهره تک تک سرنشینان سیاه پوش ماشین‌ها دید اما، چیزی هست که این داغ را عجیب کرده. چیزی فراتر از غم و معنایی بالاتر از سوگ هست که این جمعیت را اینطور سرگشته کوچه و خیابان کرده. جنس این غم از جنس آن ماتم ها نیست که آدم ها را زمین گیر و خانه نشین میکند، دردلش ردی از غیرت و حماسه است و این را میشود به خوبی حس کرد.


بیشتر بخوانید: تجمع باشکوه مردمی در میدان‌های اصفهان امشب سه‌شنبه ساعت ۱۹:۳۰


به هر چهارراه که میرسی تعدادی ماشین یا موتور با پرچم ایران از مقابلت عبور میکند یا موکبی مردمی برپا شده است. کاروان های مختلف در خیابان ها هم را پیدا میکنند. مقابل موکب ها مردم بغض ها را فروخورده و ایستاده شعار میدهند: «هیهات من الزله»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر پهلوی، بی‌شرف اجنبی»، «حیدر، حیدر» تنها بخشی از شعارهاست که از اعماق وجود فریاد زده میشود. دوست دارم جامعه شناسان و نظریه پردازان عالم را جمع کنم و بپرسم چه میبینند؟ چیست پس ذهن این مردم داغدار که اینطور به شور و حرکت واداشتتشان؟ دوست دارم بدانم آنها که از بی حرمتی و رقص و هلهله بر مزار مردگان حماسه های پوچ میساختند، حالا کجا هستند؟ چرا کر و کور و لال اند؟

مقابل هر مسجد، حجله ای زده شده به رنگ خون و موج آدم هاست که از هر طیف و گروه و سنی ساعت ها پس از اذان مغرب و عشا راهی مساجد محلات شده‌اند. انگار که پناه آورده اند به خانه های خدا تا گله و شکایت از جور روزگار تنها نزد صاحب خانه ببرند و از خودش مدد بگیرند. از مقابل مسجد سجاد خیابان آتشگاه، یکی از مساجد قدیمی شهر میگذریم. یکی از ریش سفیدان محل میکروفون به دست گرفته و با جمعیت مقابل مسجد که کم هم نیستند، سخن میگوید:« مردم! برنامه دشمن این است که اگر نقشه نظامیشان برای به زانو درآوردن ایران به نتیجه نرسید، از داخل و کف همین خیابان ها فتنه جدیدی شروع کنند.»

بعد با اطمینان خاطر ادامه میدهد:« تعدادشان البته اصلا قابل توجه نیست. اقلیت مطلق‌ اند اما صدایشان خیلی بلند است، بهرحال شبکه های معاند برای چنین مواقعی ساخته شده که صدای اصیل مردم ایران خفه شود و صدای جعلی به گوش مردم جهان برسد.»

بعد با مردم قرار میگذارد:« این شب ها تا پیروزی نهایی و تسلیم آمریکا و اسرائیل و رسیدن ملت ایران به حقشان، کوچه و خیابان شهر را رها نمیکنیم. به من خبر دادند، امشب جمعیت خیابان های داخل شهر از شب گذشته بسیار بسیار بیشتر است.»

و اینطور اتمام حجت میکند:« هرشب کار و قرار ما همین است و از هیچ کسی هم واهمه نداریم.»

پس از این سخنان، در چهره تک تک حاضران، عزم و اراده موج میزند و کافی است یک ساعت چرخی در خیابان ها بزنی تا ببینی این تنها یکی از ده ها سنگر مردمی این شهر است. تک تک مساجد حالا به نقاط تجمع امنیت آفرین مردم بدل شده است. درست مثل روزهای ترور و آشوب دهه شصت که هر مسجد شده بود پایگاه بسیج اهالی همان محل و خودشان آتش به اختیار، امنیت را برقرار میکردند تا با حضورشان به منافق و خناس و تروریست مجال عرضه اندام ندهند.

بعد از یک ساعت گشت ماشینی در شهر، میرسیم به یکی از میادین اصلی اصفهان، میدان انقلاب اسلامی مقابل سی‌وسه‌پل. ماشین را متوقف میکنیم و میرویم میان جمعیت. نیروهای پلیس و حافظ امنیت دوشادوش مردم ایستاده اند. از هر سو صدای شعار و نوحه بلند است و هر ثانیه خودروی دیگری با پرچم های برافراشته عبور میکند. «می‌کشم، می،کشم آنکه امام من کشت.» ماشین ها که به موکب های مستقر میرسند، با جمعیت هم شعار می‌شوند و اینطور باهم عهد میبندند. «منافق بی‌ریشه، ایران، دمشق نمیشه». مردی که حدودا ۴۰ ساله به نظر میرسد، خیره به جمعیت در جوش و خروش با تبسمی برلب و با غروری که در چهره‌اش پیداست، میگوید:« مردم نقش خودشان را در این طوفان پیدا کرده‌اند.» و ادامه میدهد:« ما با همین روحیه این جنگ را میبریم، کدام قدرتی میتواند چنین ملتی را به زانو درآورد؟ این مردم تسلیم شدنی نیستند».

اینها را که میبینم حس میکنم قلبم سبک تر شده است. هنوز هم هربار که نگاهمان به تصاویر و پوسترهای رهبر شهیدمان می افتد، اشک راهش را به پهنای صورت هایمان پیدا میکند، من اما دلم روشن است. این مردم دست پرورده همان رهبری هستند که حاضر نشد وقتی مردمش در معرض تهدید بودند، به پناهگاه برود. این مردم تربیت شده مکتب سیدالشهدا هستند، با همان روحیه و اراده ۷۲ یار امام حسین (ع) و ایستاده اند برای حفظ خیمه‌ی ایران.

موشک های بچه های هوافضای سپاه از آسمان بالاسر جمعیت عبور میکنند و جمعیت یکصدا تکبیر میگویند. دوست دارم تصاویر و فیلم های این شب ها و پیام این مردم را دست بگیرم و به تک تک فرماندهان میدان و سربازان جان برکف پشت لانچرها نشان بدهم. دوست دارم بهشان بگویم بببینید این مردم را که بعد از خدا امیدشان به دستان و عقل و هوش و استقامت شماست. ببینید که سنگرهای کف شهر را چطور با تمام وجود حفظ کرده اند. نترسید و عمل کنید به آنچه رهبر شهیدمان گفته بود؛ نترسید و «مبارزه کنید، وقتی که دیدید دارید شکست میخورید باز هم مبارزه کنید. تا برسید به آن نقطه ای که دیگر یقین میکنید که هان! حتما شکست خواهید خورد، بازهم مبارزه کنید! وقتی در آن لحظه ای که یقین دارید حتما شکست میخورید باز هم به تلاش و کوشش و مبارزه خود ادامه دهید، آن وقت پیروزی و فتح نصیبتان خواهد شد.» که این سنت الهی است. آری، بپاخیزید ای مردم که وقت سوگواری نیست... بپا خیزید باید بغض را در زخم حل کردن...

کد خبر 953041

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.