به گزارش خبرگزاری ایمنا، احساسات را میتوان ناوبریهای پیچیده و دقیقی در اقیانوس وجود انسان دانست که پیامهای ارزشمندی را از درون به بیرون مخابره میکنند. تعریف دقیق احساسات، فراتر از واکنشهای لحظهای، تجربههای ذهنی و فیزیکی هستند که به ما میگویند چه چیزی برایمان مهم است، چه چیزی ما را تهدید میکند و چه چیزی به ما آرامش میبخشد و شناخت و توجه به این سیگنالهای درونی، ضرورتی انکارناپذیر برای سلامت روان است، چراکه احساسات نقش راننده خودروی زندگی را بازی میکنند و اگر نادیده گرفته شوند، نه تنها مسیر را منحرف میکنند، بلکه خودرو را به سمت پرتگاههای خطرناک سوق میدهند.
نادیده گرفتن احساسات، در واقع تلاشی برای خاموش کردن این سیستم هشداردهنده طبیعی است و بسیاری از افراد به اشتباه تصور میکنند که اگر درد، غم یا خشم خود را نادیده بگیرند، آنها محو میشوند، اما آنچه نادیده گرفته میشود، از بین نمیرود، بلکه در زیرزمین ناخودآگاه پنهان شده و انرژی عظیمی را برای حفظ خود مصرف میکند. این انرژی که باید صرف زندگی، خلاقیت و ارتباطات سالم شود، درگیر نگهداری دیواری از سکوت میشود و فرد را به تدریج از خود واقعیاش دور میکند.
وقتی درهای بیان احساسات بسته میشود، فشار درونی راهی برای خروج پیدا میکند و اغلب از طریق رفتارهای ناسازگار و آسیبزا بروز میکند. رفتارهایی مانند پرخاشگری بیدلیل، قهرهای طولانیمدت، کنارهگیری اجتماعی یا حتی اعتیاد به مواد و رفتارهای پرخطر، در واقع زبان بدن احساسات خفه شده هستند. فردی که احساسات او شنیده نمیشود، ممکن است کلامی برای بیان رنج خود نداشته باشد، اما رفتارهای او فریاد میزنند که چیزی در درون او در حال فروپاشی است.
پیامدهای نادیده گرفتن احساسات تنها به اختلالات رفتاری محدود نمیشود، بلکه تبعات جسمی و روانی ویرانگری دارد؛ از نظر جسمی، احساسات نادیده گرفته شده خود را به صورت سردردهای میگرنی، مشکلات گوارشی، فشار خون بالا و بیماریهای خودایمنی نشان میدهند و از نظر روانی، این نادیده گرفتن منجر به اضطراب مزمن، افسردگیهای مقاوم، احساس پوچی و گسست از واقعیت میشود. بدن و ذهن انسان یک سیستم یکپارچه هستند و نادیده گرفتن پیامهای احساسی، در واقع به معنای نادیده گرفتن سلامت کل سیستم است.

نادیده گرفتن احساسات؛ مکانیزمی دفاعی برای فرار لحظهای از تنش و درد / نادیده گرفتن احساسات چه پیامدهایی در پی دارد؟
زهره سادات کاظمی، روانشناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه نادیده گرفتن احساسات مکانیزمی دفاعی است که در آن فرد به طور آگاهانه یا ناخودآگاه، تجربه و بیان احساسات واقعی خود را متوقف میکند تا از درد یا تنش لحظهای فرار کند، به خبرنگار ایمنا میگوید: اگرچه این کار ممکن است در کوتاهمدت حس امنیت کاذبی ایجاد کند، اما در درازمدت مانند نگه داشتن یک دیگ تحت فشار است که روزی منفجر خواهد شد. احساسات نادیده گرفته شده از بین نمیروند، بلکه در لایههای ناخودآگاه ذهن و بدن انباشته میشوند و انرژی روانی فرد را برای فعالیتهای سالم مصرف میکنند و این انباشت هیجانی، زمینه را برای بروز اختلالات روانی مختلف و کاهش کیفیت زندگی فراهم میکند.
وی با بیان اینکه یکی از پیامدهای مستقیم نادیده گرفتن احساسات، بروز رفتارهای پرخاشگرانه و طردآمیز است، میافزاید: وقتی دردهای درونی راهی برای برونریزی پیدا نمیکنند، اغلب به صورت انفجارهای خشم بیدلیل، کنارهگیری اجتماعی سرد یا حتی انتقامجوییهای ریز و درشت ظاهر میشوند. فردی که احساسات او نادیده گرفته شده، اغلب نمیتواند دلیل ناراحتی خود را بیان کند، بنابراین ممکن است با فریاد زدن، قهر کردن یا تخریب روابط واکنش نشان دهد و این رفتارها در واقع زبان بدن رنجی است که کلامی برای بیان آن باقی نمانده است.
روانشناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه تأثیرات مخرب نادیده گرفتن احساسات فراتر از رفتارهای اجتماعی است و به سلامت جسمی و روانی لطمه میزند، تصریح میکند: پژوهشها نشان میدهند که نادیده گرفتن هیجانات میتواند منجر به افزایش فشار خون، مشکلات گوارشی، ضعف سیستم ایمنی و دردهای مزمن بدن شود و از نظر روانی، این نادیده گرفتن اغلب منجر به اضطراب فراگیر، افسردگی، احساس پوچی و بیتفاوت شدن نسبت به زندگی میشود.
چگونه به افرادی که احساسات خود را نادیده میگیرند، کمک کنیم؟
کاظمی با بیان اینکه برخورد با افرادی که چنین رفتارهایی از خود نشان میدهند، نیازمند صبر، درک و تغییر استراتژی از اصلاح به درک است، ادامه میدهد: اولین قدم این است که اطرافیان متوجه شوند که رفتار پرخاشگرانه یا سرد فرد، هدف نیست، بلکه فریادی برای کمک است و به جای واکنش تند به رفتار او یا نصیحت کردن، باید فضایی امن ایجاد کرد تا فرد احساس کند میتواند بدون ترس از قضاوت، احساسات خود را ابراز کند.
وی با اشاره به اینکه شنونده فعال بودن و تایید کردن احساسات، حتی اگر منطقی به نظر نرسند، کلید باز کردن قفلهای روانی این افراد است، میگوید: یکی از مهمترین راهکارها در تعامل با این افراد، پرهیز از نصیحت و ارائه راهکارهای فوری است و این نوع همدلی باعث میشود فرد احساس امنیت کند و به تدریج از حالت تدافعی خارج شود.
روانشناس و مشاور تربیتی اضافه میکند: گاهی اوقات بهترین راهکار برای کمک به این افراد، دادن فضا و احترام به مرزهای آنها است و فشار آوردن برای صحبت کردن یا تعقیب کردن فرد برای اینکه احساسات خود را بگوید، اغلب باعث مقاومت بیشتر و انزوای عمیقتر میشود.

رفتارهای طردآمیز و پرخاشگرانه؛ بازتابی از دردهای عمیق احساسی
مهرداد دشتی، روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه رفتارهای طردآمیز، پرخاشگرانه یا کنارهگیرانه، اغلب نشانه افکار نادرست نیستند، بلکه بازتاب دردهای عمیق احساسی هستند که فرد توان بیان مستقیم آنها را ندارد، به خبرنگار ایمنا میگوید: تمرکز بیش از حد بر اصلاح افکار منطقی، بدون توجه به احساسات، به طور معمول باعث فاصله گرفتن فرد میشود.
وی با بیان اینکه احساساتی مانند شرم، خجالت، شکست و تحقیر اجتماعی، اگر نادیده گرفته شوند، میتوانند به افسردگی و انزوای عمیقتر منجر شوند، میافزاید: فردی که احساس او دیده نمیشود، نه تنها پذیرش شرایط را به تعویق میاندازد، بلکه در برابر هرگونه گفتوگوی سازنده نیز مقاومت میکند.
روانشناس و مشاور خانواده با اشاره به اینکه تفاوت بزرگی میان همدردی سطحی و درک عمیق احساس وجود دارد، تصریح میکند: گفتن اینکه «ما هم ناراحت هستیم» با این تفاوت دارد که به روشنی و با آگاهی گفته شود «متوجه هستم که تو اکنون چه احساس دردناکی را تجربه میکنی» و این نوع بیان، به فرد احساس دیده شدن و امنیت میدهد.
روبهرو شدن با احساسات عمیق و زخمهای هیجانی با درددل کردن
دشتی با بیان اینکه در چنین شرایطی، نصیحتهای مکرر، هشدارها و توصیههای منطقی، نه تنها کمککننده نیستند، بلکه فشار روانی بیشتری ایجاد میکنند، ادامه میدهد: فرد در این مرحله به شنیده شدن نیاز دارد، نه به اصلاح شدن و حتی درمان تخصصی نیز زمانی اثربخش است که فرد بتواند از شکایتهای ذهنی عبور کند و به درد دل واقعی برسد.
وی با بیان اینکه درددل کردن، فرایندی است که در آن فرد با احساسات عمیق و زخمهای هیجانی خود روبهرو میشود، میگوید: این مواجهه، اگر در فضایی امن و شنوا اتفاق بیفتد، میتواند تسکیندهنده و شفابخش باشد و بسیاری از افراد سالها با این دردها زندگی میکنند، بدون آنکه کسی آنها را شنیده باشد.
روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه از سوی دیگر، فشار آوردن، تعقیب کردن یا تمرکز بیش از حد بر وضعیت فرد آسیبدیده، به طور معمول نتیجه معکوس دارد، اضافه میکند: توصیه میشود که به فرد اجازه داده شود مدتی با احساسات خود تنها باشد و اطرافیان او مسیر زندگی عادی را ادامه دهند و روی سلامت روان خود کار کنند.

ضرورت توجه به احساسات زمانی آشکار میشود که بدانیم احساسات بد یا خوب ندارند و همه آنها اطلاعاتی ارزشمند را ارائه میدهند. خشم اعلام میکند که مرزها نقض شده، غم نشان میدهد که چیزی یا کسی را از دست دادهایم و ترس هشدار میدهد که خطر در پیش است. شناخت و نامگذاری این احساسات، اولین قدم برای مدیریت سالم آنها است و وقتی احساس خود را بشناسیم و نام ببریم، میتوانیم تصمیم بگیریم که چگونه به آن واکنش نشان دهیم.
برخورد با افرادی که رفتارهای ناشی از نادیده گرفتن احساسات از خود نشان میدهند، نیازمند ظرافت و هوش هیجانی بالا است. این افراد اغلب در پوستهای سفت و دفاعی پنهان شدهاند و هرگونه نصیحت یا انتقاد را حمله به وجود خود تلقی میکنند. بهترین راهکار در تعامل با آنها، ایجاد فضایی امن و بدون قضاوت است که در آن احساسات آنها تایید شود و به جای تمرکز بر رفتار پرخاشگرانه، باید به احساس دردناک پشت آن رفتار توجه کرد و به فرد نشان داد که او درک را میشود.
در این فرایند، شنیدن فعال و همدلی عمیق، قدرتمندترین ابزار برای شکستن دیوارهای دفاعی است. وقتی به فردی که سالها احساسات خود را نادیده میگیرد، اجازه داده میشود بدون ترس از سرزنش، درد دل کند، در واقع به او اجازه میدهیم بار سنگینی را از روی دوشش بردارد و این شنیدن باید بدون عجله و بدون ارائه راهکارهای شتابزده باشد. هدف در این مرحله، حل مشکل نیست، بلکه حضور در کنار فرد و تایید حق او برای داشتن آن احساسات است.
درمان و مدیریت احساسات نادیده گرفته شده، مسیری است که نیازمند زمان، صبر و گاهی کمک متخصصان است، اما نقطه شروع این مسیر، پذیرش این حقیقت است که احساسات بخش جداییناپذیر از انسان هستند و فرهنگسازی برای توجه به سلامت روان، تشویق به بیان احساسات از کودکی و آموزش مهارتهای هیجانی، میتواند از ایجاد زخمهای عمیق در آینده جلوگیری کند.



نظر شما