به گزارش خبرگزاری ایمنا از چهارمحالوبختیاری، کوچ، ریتم همیشگی زندگی بود، صدای زنگولههای گله در مسیر ییلاق و قشلاق، ترانههای زنان نشسته بر زمین هنگام دوختن سیاهچادرو آوای مردانی که با طبیعت خشن زاگرس همآواز شده بودند. این زندگی، ریشه در اعماق تاریخ داشت تا آنکه سایه سنگین ترقی و دولت مقتدر مرکزی بر کوهساران بختیاری افتاد.
سیاستهای «تختهقاپو» یا اسکان اجباری، نه یک تغییر مسیر که تیشهای به ریشه یک فرهنگ و معیشت چندصدساله بود، مراتع سبز و مسیرهای کهن کوچ، جای خود را به روستاهای از پیش تعیین شده و نامناسب دادند؛ روستاهایی که در آنها، مالاریا، قحطی و مرگ دامها، بهای سنگین «یکجانشینی اجباری» بود، مقاومت مردمان در برابر این زورگویی با سرنیزه، زندان، تبعید و اعدام رهبران محلی پاسخ داده شد، تراژدی مردم بختیاری فقط در نبردهای میدانی رقم نمیخورد، بلکه در فرسایش تدریجی یک شیوه زندگی و تبدیل عشایر خودکفا به کشاورزان فقیر یا کارگران حاشیه شهرها به وقوع پیوست.
امروز، صدای دیگری از بازماندگان همان خاندان حاکم به گوش میرسد؛ کسی که خود را پرچمدار دموکراسی و مخالف نظام حاضر میخواند، رضا پهلوی، نوه رضاشاه و فرزند محمدرضاشاه در جایگاه یک رهبر اپوزیسیون خارجنشین ظاهر شده است.
چگونه میتوان گذشته یک خاندان حاکم را با پروندهای از سرکوب سیستماتیک گروههای قومی همچون بختیاریها، سیاستهای یکسانساز فرهنگی و حکومت امنیتی از ادعاها و وعدههای امروز بازماندگان آن جدا دانست؟ زمانی که سخن از «حقوق مردم» و «عدالت» به میان میآید، آیا پاسخگویی و مسئولیتپذیری نسبت به اقدامات پدران و پدربزرگان که بنا بر اسناد تاریخی، رنج، جابهجایی اجباری و اعدام را بر مردمان این سرزمین تحمیل کردند، بخشی از این ادعاها نیست؟

تخته قاپو یکی از نقاط تاریک تاریخ پهلوی
علی رضائیان، پژوهشگر تاریخ در گفتوگو با خبرنگار ایمنا با بیان اینکه سیاست «تختهقاپو» یا اسکان اجباری عشایر در دوره رضاشاه یکی از نقاط تاریک این تاریخ است، میگوید: یک جانشینی در دوره رضاخان یکی از مهمترین و خشنترین سیاستهای دولت پهلوی اول برای کنترل ایلات و عشایر بود؛ سیاستی که با زور ارتش، بدون زیرساخت و با هدف تمرکز قدرت و تضعیف ساختارهای ایلی اجرا شد.
وی میافزاید: این اقدام که بخشی از پروژه ملتسازی اجباری و به اصطلاح مدرنیزاسیون آمرانه بود، پیامدهای عمیق و جبرانناپذیری بر فرهنگ، اقتصاد و هویت مردمان عشایر از جمله ایل بزرگ بختیاری، گذاشت.
این پژوهشگر ادامه میدهد: سیاست یکجانشینی کاملاً اجباری بود، دولت برای اجرای آن از ارتش و ژاندارمری استفاده گسترده کرد، به سرکوب مقاومتها پرداخت، سیاهچادرها را تخریب و دامها را مصادره کرد و مردم را به نقاط از پیش تعیینشده منتقل کرد در مورد ایل بختیاری، این طرح بدون هیچ مطالعه کارشناسی و تنها با اتکا به زور پیش رفت.
رضائیان اهداف این سیاست را فراتر از ادعای ایجاد امنیت یا توسعه برمیشمرد و تصریح میکند: دولت انگیزههایی همچون تمرکز مطلق قدرت و حذف رقبای محلی، یکسانسازی فرهنگی، افزایش توان مالیاتی و سربازگیری، و در نهایت ایجاد جامعهای مطیع و قابل کنترل را دنبال میکرد.
وی نتایج این سیاست برای عشایر را فاجعهبار میداند و ادامه میدهد: ساختارهای سنتی فروپاشید، بخش مهمی از فرهنگ کوچنشینی نابود شد، فقر شدید به دلیل ناسازگاری با اقتصاد روستایی گسترش پیدا کرد و مرگومیر دامها اقتصاد دامداری را نابود کرد، این روند به مهاجرت اجباری بسیاری به حاشیه شهرها انجامید.

لباس بختیاری نمادی که باید حذف میشد
در کنار سیاستهای خشن اقتصادی و نظامی، رضاشاه برای درهم شکستن کامل ساختار ایلی و ایجاد ملت یکدست، هویت فرهنگی بختیاریها را نیز هدف گرفته شد، یکی از بارزترین جلوههای این سیاست، ممنوعیت پوشیدن لباس محلی و به ویژه کلاه خسروی و جایگزینی آن با کلاً پهلوی بود.
این اقدام، بخشی از پروژه بزرگتر یکسانسازی فرهنگی و متحدالشکل کردن ظاهر مردم در آن دوره بود که گروههای مختلفی از جمله روحانیون را نیز دربر میگرفت، برای بختیاریها، این تنها یک تغییر ظاهری نبود.
علی رضائیان، کارشناس تاریخ در این رابطه میگوید: لباس سنتی بهویژه کلاه خسروی سفید، نماد قدرت، استقلال و جایگاه اجتماعی بختیاریها بهشمار میرفت، رضاشاه عامدانه این نمادها را هدف قرار داد تا با شکستن نشانههای هویتی، ساختار ایلی را تضعیف و مطیعسازی کند.
وی میگوید: در جریان تختهقاپو، نه تنها معیشت که هویت فرهنگی آنان نیز مورد حمله مستقیم قرار گرفت.
در تاریخ معاصر ایران، سرنوشت ایل بختیاری با نام رضاشاه پهلوی گره خورده است؛ حکمرانی که «مدرنیزاسیون» را نه با آگاهیبخشی که با سرنیزه پیش برد، پس از سیاستهای ویرانگر «تختهقاپو» و «ممنوعیت لباس محلی» که به ترتیب شالوده اقتصادی و هویت فرهنگی این ایل را نشانه رفته بود، نوبت به مرحله نهایی و خونین پروژه حذف رسید سرکوب نظامی تمامعیار و قتل فیزیکی رهبران.
از دیدگاه حکومت پهلوی، ساختارهای مستقل ایلی به ویژه ایل قدرتمند و نفوذدار بختیاری، مانع اصلی تمرکز مطلق قدرت در دست دولت مرکزی به شمار میآمدند.

الهام توکلی، کارشناس تاریخ معاصر نیز این خشونت را تصادفی یا صرفاً واکنشی نمیداند بلکه برآمده از یک منطق سیاسی روشن میداند و به خبرنگار میگوید: وقتی سیاست اسکان اجباری با مقاومت مردمی روبرو شد، رضاشاه راهحل را نه در گفتوگو که در نابودی کامل این ساختارهای رقیب دید. هدف نهایی، ایجاد تکصدایی سیاسی و حذف هرگونه قدرت رقیب بود، به همین دلیل، ارتش مجبور به استفاده از توپخانه و آتش سنگین برای درهم کوبیدن مقاومت شد.
اما نقطه اوج این پروژه حذف نه در میدان نبرد که در سحرگاه یک زندان مخوف اتفاق افتاد.
علیمردان خان بختیاری از سران جوان و محبوب ایل که نماد مقاومت در برابر استبداد برشمرده میشد، پس از دورهای از درگیری در نهایت تسلیم و به تهران منتقل شد. اما این پایان ماجرای او نبود. حکومت که از نفوذ و محبوبیت علمردان در میان مردم هراس داشت، راهی جز حذف فیزیکی او نمیدید.
بر اساس اسناد و شواهد تاریخی در سحرگاه یکی از روزهای اسفند ۱۳۱۳، در حیاط زندان قصر، صحنهای تراژیک رقم خورد، از آنجا که رضاشاه به شدت از خشم و واکنش احتمالی بختیاریها میترسید، این اعدام به دستور مستقیم او و به صورت کاملاً مخفیانه انجام شد.
اعدام علیمردان خان نشانه ترس رضا پهلوی
توکلی در این رابطه میگوید: اعدام علیمردان خان، پیامی فراتر از یک مجازات بود، این یک نمایش قدرت و ترس از سوی حکومت مرکزی بود، آنان میخواستند با محو فیزیکی نماد مقاومت، خودِ ایده مخالفت را نیز ریشهکن کنند، مخفیانه بودن اعدام و دفن پیکر در مکانی نامعلوم، همه نشان از ترس عمیق رضاشاه از تبدیل شدن چهرههایی مانند علیمردان به قهرمانانی جاویدان در حافظه جمعی مردم داشت.
وی ادامه میدهد: بر پایه روایتهای او در آخرین لحظات، کلاه پهلوی را به نشانه نفرت از این رژیم مچاله میکند و به زمین میاندازد و فریاد میزند «زنده باد ایران آزاد»، فریادی که با رگبار گلولههای جوخه اعدام خاموش شد.
به گزارش ایمنا، امروز، زمانی که بازماندگان سیاسی آن خاندان از دموکراسی و حقوق بشر سخن میگویند، تاریخ سنگین این سرکوبها پرسشبرانگیز است، پاسخگویی به این گذشته که در آن حذف مخالفان و نفی هویت اقوام به سیاست رسمی تبدیل شده بود، آیا پیششرط هر ادعای اخلاقی برای رهبری آینده کشوری به غنای ایران نیست؟ گزارش امروز ما، روایتی است از این فراموشیناپذیری و پاسخی است به سکوتی که بر این تاریخ سنگینی میکند، چرا که ملتی که گذشتهاش را به فراموشی سپارد، همواره در خطر تکرار آن خواهد بود.
گزارش؛ پوریا حشمتی



نظر شما