به گزارش خبرگزاری ایمنا، در دفتر مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان، نشانههای فرهنگ و هنر را میتوان پیش از آغاز گفتوگو در گوشهوکنار اتاق دید؛ از صنایعدستی اصفهان که جلوهای از هنر و هویت این سرزمین را به نمایش گذاشتهاند تا قفسههایی که با کتاب پر شدهاند. روی میز نیز چندین جلد از مجله «خط» با عنوان «آقا مجتبی» به چشم میخورد؛ جزئیاتی که در کنار فضای فرهنگی دفتر، حالوهوای متفاوتی به محل گفتوگو بخشیده است.
موضوع گفتوگو با سیدمهدی سیدیننیا، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان درباره حالو روز فرهنگ در جامعه، چالشهای پیش رو و ضرورت بازنگری در شیوههای مدیریت و سیاستگذاری فرهنگی در آستانه چهاردهم آبان روز فرهنگ عمومی است.
وی که در چهارده سالگی راهی جبهه شده و تجربه حضور در جنگ هشت ساله تحمیلی را در زندگی خود دارد، پس از آن مسیر فعالیت حرفهایاش را در عرصه فرهنگ و هنر ادامه داده است. معاونت صداوسیمای مرکز اصفهان، ریاست حوزه هنری استانهای اصفهان، آذربایجان شرقی و قم، معاونت اجرایی امور استانهای حوزه هنری کشور و معاونت سازمان فرهنگی شهرداری اصفهان بخشی از سوابق مدیریتی اوست.
سیدیننیا در این گفتوگو، فرهنگ عمومی را فراتر از مجموعهای از مناسبتها و برنامههای مناسبتی میداند و معتقد است بخش مهمی از مشکلات امروز جامعه، ریشه در کمتوجهی به زیرساختهای فرهنگی، تربیت نیروی انسانی، تولید محتوا و سرمایهگذاری دارد. او با انتقاد از رویدادمحوری دستگاههای فرهنگی، تمرکز امکانات در پایتخت و ورود مجموعههای غیرمتخصص به عرصه فرهنگ، بر ضرورت شکلگیری یک جبهه منسجم فرهنگی تأکید میکند.
در این گفتوگو از ظرفیتهای هنری اصفهان، برگزاری کنسرتها، نقش هنر در ارتقای نشاط اجتماعی و ضرورت بازنگری در شیوه مدیریت فرهنگی نیز سخن گفتهایم. با بخش اول این گفتوگو همراه باشید:

ایمنا: روز فرهنگ عمومی فرصتی برای توجه دوباره به یکی از بنیادیترین موضوعات جامعه است. اساساً چرا برای فرهنگ عمومی یک روز در تقویم نامگذاری شده و این موضوع چه اهمیتی دارد؟
سیدیننیا: نامگذاری روزها با این هدف انجام میشود که به یک موضوع توجه بیشتری شود، اهمیت آن برجسته شود و افکار عمومی چه در میان خواص و چه در میان عموم مردم، نسبت به آن حساسیت پیدا کنند. فرهنگ عمومی نیز از همین جنس است و اهمیت بسیار زیادی در سرنوشت یک جامعه دارد.
اگر بخواهیم جامعه را به مسیری مشخص هدایت کنیم، باید به فرهنگ عمومی توجه داشته باشیم؛ زیرا فرهنگ عمومی در حقیقت به ایجاد نوعی یگانگی در رفتارها، نگرشها، تفکر و باورهای مردم کمک میکند. وقتی قرار است یک جامعه در مسیر مشخصی حرکت کند، لازم است بخش قابل توجهی از مردم در نگرشها و رفتارهای خود به اشتراکاتی برسند. بنابراین، نامگذاری روز فرهنگ عمومی فرصتی است تا توجه جامعه و مسئولان را به این ضرورت جلب کنیم.
ایمنا: چه نسبتی میان سبک زندگی و فرهنگ عمومی وجود دارد و چرا این موضوع باید در اولویت برنامهریزی فرهنگی قرار بگیرد؟
سیدیننیا: سبک زندگی در حقیقت خودش نوعی فرهنگ است و وقتی از فرهنگ عمومی صحبت میکنیم، نمیتوانیم سبک زندگی را از آن جدا بدانیم. در استان اصفهان نیز در فرایند پژوهشها و بررسیهای کارشناسی، سبک زندگی بهعنوان یکی از پنج اولویت فرهنگی استان مورد توجه قرار گرفته است.
جامعه ایرانی در سالهای گذشته تحت تأثیر تهاجم فرهنگی قرار گرفته و در بخشهایی از زندگی خود از سنتها و سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی فاصله گرفته است. اگر بخواهیم وارد جزئیات شویم، نمونههای متعددی از این تغییر را در پوشش، خوراک، خواب، تفریح و حتی نوع تفکر مردم مشاهده میکنیم.
در حوزه پوشش از لباس کودکان که گاهی واژهها و نوشتههای بیگانه روی آن نقش بسته تا پوشش بزرگسالان، نشانههای تأثیرپذیری از الگوهای بیرونی دیده میشود. در زمینه خوراک نیز سبک تغذیه مردم تغییر کرده است. در گذشته غذاها با آرامش و در زمان بیشتری آماده میشدند و غذاهای سنتی جایگاه مشخصی در سفره خانواده داشتند، اما امروز غذاهای فوری و فستفودی بخش قابل توجهی از الگوی تغذیه را تشکیل میدهند.
حتی شیوه خواب و فعالیت روزانه مردم نیز تغییر کرده است. در گذشته افراد زودتر میخوابیدند تا صبح با آرامش و انرژی بیشتری فعالیت خود را آغاز کنند، اما امروز ساعات خواب بسیاری از مردم جابهجا شده است. نوع تفریح، سرگرمی و رویارویی با محصولات فرهنگی نیز دستخوش تغییر شده است.
این تغییرات تنها به رفتارهای ظاهری محدود نمیشود و بهتدریج بر نگرش و اندیشه مردم نیز اثر میگذارد. بنابراین، وقتی از سبک زندگی صحبت میکنیم، در واقع درباره مجموعهای از رفتارها و باورهایی حرف میزنیم که در نهایت فرهنگ عمومی جامعه را شکل میدهند.
ایمنا: شما از فاصله گرفتن جامعه از سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی صحبت کردید. آیا این تغییرات به مرحلهای رسیده است که بتوان از تبدیل برخی ناهنجاریها به بخشی از فرهنگ عمومی سخن گفت؟
سیدیننیا: بله، متأسفانه در برخی حوزهها چنین اتفاقی در حال رخ دادن است. در بعضی موارد، ارزشها جای خود را به ضد ارزشها دادهاند و ضد ارزشها بهتدریج در جامعه بهعنوان رفتارهای عادی پذیرفته میشوند. برای مثال، موضوع پوشش و گسترش بیحجابی از مسائلی است که باید با دقت و نگاه عمیق فرهنگی به آن توجه کرد.
البته این مسئله را نباید تنها به رفتار مردم محدود کنیم. هم مردم در شکلگیری این وضعیت نقش داشتهاند و هم مدیران و مسئولانی که میتوانستند در این حوزه اثرگذار باشند، اما به وظایف خود بهدرستی عمل نکردهاند.
موضوع فرهنگ آنقدر اهمیت دارد که بیتوجهی به آن میتواند امنیت یک کشور را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به اعتقاد من، امروز یکی از جدیترین مخاطرات پیشروی کشور، تهاجم فرهنگی و رسانهای است؛ زیرا این تهاجم تنها بر رفتارهای اجتماعی اثر نمیگذارد، بلکه میتواند نگرشها، باورها و حتی ساختارهای فکری جامعه را تغییر دهد.

ایمنا: به نظر میرسد تحولات اخیر و شرایط خاص کشور نیز بر نمود برخی مسائل فرهنگی در جامعه اثر گذاشته است. آیا آنچه امروز در سطح جامعه مشاهده میکنیم، قابل پیشبینی بود؟
سیدیننیا: برای کسانی که در حوزه فرهنگ فعالیت میکنند، بخش زیادی از این مسائل قابل پیشبینی بود. شاید امروز برخی افراد تصور کنند وضعیت فرهنگی جامعه بهتازگی تغییر کرده است، اما پژوهشهای سالهای گذشته چنین تصویری را نشان میدادند.
این پژوهشها درباره ارزشها و نگرشهای ایرانیان در سطح کشور و استانها انجام شده بود. این پژوهشها موضوعاتی همچون وضعیت دینی جامعه، سبک زندگی، خانواده، اعتقادات و نگرشهای مردم را بررسی میکردند. نتایج این مطالعات همچون آزمایشهای پزشکی بود که پیش از بروز علائم جدی، وجود یک مشکل را نشان میدهد.
هشدارهای رهبر شهید انقلاب( اعلیالله مقامهشریف) نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. ایشان بارها درباره موضوعاتی همچون شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی هشدار داده بودند. این سخنان تنها توصیههای کلی نبود، بلکه بر مبنای شناختی عمیق از وضعیت فرهنگی جامعه مطرح میشد.
ایمنا: با وجود این پژوهشها و هشدارها، چرا برای پیشگیری از وضعیت امروز اقدام مؤثری انجام نشد؟
سیدیننیا: یکی از مشکلات اصلی این بود که بخش قابل توجهی از مسئولان، نتایج پژوهشها را جدی نمیگرفتند، هشدارها شنیده میشد، اما متناسب با آنها برنامهریزی و اقدام مؤثری صورت نمیگرفت.
ایمنا: شما بارها از ضرورت سرمایهگذاری در فرهنگ صحبت کردهاید. اگر بخواهید مهمترین مؤلفههای اثرگذار بر فرهنگ عمومی را مشخص کنید، به چه مواردی اشاره میکنید؟
سیدیننیا: اگر بخواهم چهار مؤلفه مهم را در این زمینه نام ببرم، نخستین موضوع تربیت نیروی انسانی است. این مسئله در تمام عرصههای جامعه اثرگذار است. ما باید از همان دوره مدرسه و دانشگاه، فرایند تربیتی دقیقی داشته باشیم تا نگرشها، ارزشها، باورها و رفتارهای افراد در مسیر صحیح شکل بگیرد.
برای مثال، یک دانشآموز باید در نظام آموزشوپرورش بهگونهای تربیت شود که وقتی وارد دانشگاه میشود، از نظر علمی، اعتقادی، هویتی و اجتماعی در مسیر رشد قرار داشته باشد. دانشجو باید در دانشگاه، علاوه بر تقویت توان علمی، هویت ملی، مذهبی و فرهنگی خود را نیز تقویت کند و بتواند از هویت و کشورش دفاع کند.
اما آنچه در برخی موارد مشاهده میکنیم، برعکس این روند است. دانشجو وارد دانشگاه میشود، اما بهجای تقویت هویت و سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی، ممکن است از آن فاصله بگیرد. این نشان میدهد فرایند تربیتی ما در بخشهایی با چالش روبهرو است.
در تربیت نیروی انسانی نیز گاهی تنها به تخصص توجه کردهایم و تعهد، باور و مسئولیتپذیری را نادیده گرفتهایم؛ در حالی که تخصص و تعهد نباید در تقابل با یکدیگر باشند. کاهش روحیه مقاومت و مسئولیتپذیری در میان نسل جوان میتواند حتی امنیت کشور را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

ایمنا: دومین مؤلفهای که برای اصلاح فرهنگ عمومی ضروری میدانید چیست؟
سیدیننیا: مؤلفه دوم، تولید محتواست. ما در سالهای گذشته فناوری و فضای مجازی را وارد کشور کردیم، اما به همان اندازه برای فرهنگسازی و تولید محتوای مناسب در این فضا سرمایهگذاری نکردیم، امروز با مسئلهای روبهرو هستیم که از یک طرف دسترسی به فضای مجازی بسیار گسترده شده و از طرف دیگر، تولید محتوای متناسب با نیازهای فرهنگی جامعه به اندازه کافی توسعه پیدا نکرده است.
در حوزه مدیریت فضای مجازی نیز پرسشهای جدی وجود دارد. وقتی اینترنت و زیرساخت ارتباطی در کشور وجود دارد، باید مشخص باشد مدیریت و کنترل این فضا چگونه انجام میشود و چه سازوکاری برای حفاظت از کاربران، بهویژه کودکان و نوجوانان در نظر گرفته شده است.
در بسیاری از کشورهای پیشرفته برای دسترسی کودکان و نوجوانان به برخی محتواها محدودیتهایی در نظر گرفته شده است. ما نیز باید برای این موضوع برنامه داشته باشیم. حتی میتوان در زمینه تولید گوشیهای هوشمند متناسب با نیاز دانشآموزان سرمایهگذاری کرد؛ گوشیهایی که امکان دسترسی به برخی سایتها و برنامههای نامناسب را نداشته باشند، اما مسئله مهمتر این است که برای تولید محتوای سالم و جذاب چه میزان سرمایهگذاری کردهایم؟ صرف فیلتر کردن برخی سایتها یا محدود کردن دسترسیها، بدون ایجاد جایگزین مناسب، مسئله را حل نمیکند.
ایمنا: در حوزه تولید محصولات فرهنگی بهویژه بازیهای رایانهای، انیمیشن و اسباببازی، چه وضعیتی داریم؟
سیدیننیا: این حوزهها نمونههای روشنی از کمبود سرمایهگذاری در فرهنگ هستند. برای مثال، امروز بیش از ۱۲۰ هزار میلیارد تومان از سوی مردم ایران در حوزه بازیهای رایانهای هزینه میشود، اما کمتر از پنج درصد بازیهایی که در اختیار کاربران ایرانی قرار دارد، در داخل کشور تولید شده است و بیش از ۹۵ درصد آنها محصولات خارجی هستند.
این بازیها در اختیار کودکان، نوجوانان و بزرگسالان قرار دارند و طبیعتاً بر نگرش، رفتار و سبک زندگی کاربران اثر میگذارند. سؤال این است که چرا در چنین بازار بزرگی سرمایهگذاری نکردهایم؟
برای تولید محصول فرهنگی دو مؤلفه اساسی لازم است؛ نخست دانش و توان علمی و دوم سرمایهگذاری مالی. در حوزه دانش و آموزش، دانشگاههای کشور بهویژه در حدود ۱۰ سال گذشته پیشرفتهایی داشتهاند، اما در زمینه سرمایهگذاری مالی همچنان با مشکلات جدی روبهرو هستیم.
گاهی در جلسات اعلام میشود که برای حمایت از بازار بازیهای رایانهای، بودجهای در حدود ۷۰۰ میلیارد تومان در نظر گرفته شده است؛ اما حتی اگر این مبلغ بهطور کامل اختصاص پیدا کند، در مقایسه با ابعاد بازار جهانی و هزینه تولید بازیهای بزرگ، رقم قابل توجهی نیست. گاهی نیز برای حمایت از یک بازیساز، مبالغی همچون پنج میلیارد تومان مطرح میشود؛ در حالی که تولید یک بازی حرفهای و رقابتی به سرمایه بسیار بیشتری نیاز دارد.
وقتی در کشورهای دیگر برای تولید یک بازی صدها میلیون یا حتی میلیاردها دلار سرمایهگذاری میشود، نمیتوان انتظار داشت با بودجههای محدود، محصولاتی در همان سطح تولید کنیم، همین مسئله در حوزه سینما، کتاب، نشر، انیمیشن و اسباببازی نیز وجود دارد. ما باید بهجای حمایتهای پراکنده و محدود، زیرساختهای تولید محصول فرهنگی را تقویت کنیم.
ایمنا: سومین مؤلفهای که در کنار تربیت نیروی انسانی و تولید محتوا به آن اشاره میکنید، چیست؟
سیدیننیا: سومین مؤلفه، پژوهش است که باید مبنای تصمیمگیری و برنامهریزی فرهنگی قرار بگیرد. ما نمیتوانیم بدون شناخت دقیق از نیازها، مسائل و تحولات جامعه، برای فرهنگ عمومی برنامهریزی کنیم.
پژوهش باید مشخص کند جامعه در چه وضعیتی قرار دارد، چه تغییراتی در نگرشها و رفتارهای مردم اتفاق افتاده و برای اصلاح یا تقویت آنها چه اقداماتی لازم است. همانطور که گفتم، پژوهشهای مربوط به ارزشها و نگرشهای ایرانیان در سالهای گذشته هشدارهای مهمی ارائه کرده بودند، اما این هشدارها در بسیاری از موارد به برنامه عملیاتی تبدیل نشدند.
مؤلفه چهارم نیز رویدادها هستند. البته رویدادهای فرهنگی اهمیت دارند، اما مسئله این است که در کشور ما گاهی بیش از اندازه به برگزاری رویداد توجه میشود و سه مؤلفه قبلی، یعنی تربیت نیروی انسانی، پژوهش و تولید محتوا، در حاشیه قرار میگیرند.
ایمنا: شما معتقدید دستگاههای فرهنگی بیش از اندازه رویدادمحور شدهاند. چرا برگزاری رویداد بهتنهایی نمیتواند به ارتقای فرهنگ عمومی منجر شود؟
سیدیننیا: رویداد یک برنامه مقطعی است؛ ممکن است دو ساعت یا یک روز برگزار شود و هزینه قابل توجهی نیز داشته باشد، اما باید بررسی کنیم اثر واقعی آن بر جامعه چیست، گاهی برای برگزاری یک رویداد صدها میلیون یا حتی چندین میلیارد تومان هزینه میشود و چندصد نفر در آن حضور پیدا میکنند. این در حالی است که همان منابع میتوانند در تربیت نیروی انسانی، تولید محتوای فرهنگی یا حمایت از مراکز فرهنگی هزینه شوند و اثر ماندگارتری داشته باشند.
برای مثال، برخی کانونهای فرهنگی مساجد با بودجه سالانه ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان فعالیت میکنند. مسئولان این کانونها گاهی از جیب خودشان هزینه میکنند و برای خرید چند کتاب، تهیه یک میز مطالعه یا فراهم کردن وسیله رفتوآمد بچهها به سینما و اردو با مشکل روبهرو هستند.
از سوی دیگر، میبینیم برخی مجموعههای بزرگ برای یک اردوی خود میلیاردها تومان هزینه میکنند. این مقایسه نشان میدهد در تخصیص منابع فرهنگی تناسب و اولویتبندی درستی وجود ندارد.
کانون فرهنگی مسجدی که با تعداد محدودی نیرو و بودجه اندک، در طول سال با نوجوانان و جوانان کار تربیتی انجام میدهد، به حمایت جدی نیاز دارد. با این حال، گاهی حتی برای تهیه اتوبوس نیز باید پیگیریهای طولانی انجام دهد و تازه برای دریافت تخفیف تلاش کند.
این وضعیت نشان میدهد ساختار فرهنگی کشور باید در حمایت از فعالیتهای مستمر و تربیتی بازنگری شود. نباید همه توجه و بودجه را صرف برگزاری رویدادهای مقطعی کنیم.
ایمنا: رهبر شهید انقلاب در سالهای گذشته بر ضرورت تشکیل جبهه فرهنگی تأکید کرده بودند. شما نیز از نبود یک جبهه منسجم فرهنگی سخن میگویید. این جبهه چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
سیدیننیا: رهبر شهید انقلاب در سال ۱۳۹۲ در یکی از دیدارهای خود درباره ضرورت مقابله با تهاجم فرهنگی، تأکید کردند که کار از عهده یک گروه و مجموعه بهتنهایی برنمیآید و باید جبهه تشکیل شود.
برای توضیح این موضوع، اجازه بدهید از تجربه دوران دفاع مقدس مثال بزنم. در جبهه، همه افراد یک وظیفه واحد نداشتند. گروهی خاکریز و سنگر میساختند، عدهای دیدهبانی میکردند، گروهی مسئولیت مهندسی و امور فنی را برعهده داشتند، برخی با تانک و تجهیزات پدافندی کار میکردند و عدهای نیز در خط مقدم میجنگیدند. حتی نیروهای امدادگر و افرادی که در پشت جبهه فعالیت میکردند، نقش مشخصی داشتند.
همه این تخصصها و مأموریتها در کنار یکدیگر قرار میگرفتند تا بتوانند با دشمن مقابله کنند. در حوزه فرهنگ نیز باید همین اتفاق بیفتد.
امروز هر مجموعهای در جزیره خودش فعالیت میکند. یک دستگاه کار خودش را انجام میدهد، یک نهاد دیگر برنامه جداگانهای دارد و مجموعههای مختلف بدون هماهنگی و تقسیم مأموریت پیش میروند. در چنین شرایطی نمیتوان انتظار داشت با یک مجموعه محدود، در برابر تهاجم گسترده فرهنگی و رسانهای مقابله کنیم.
من بهعنوان مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز نمیتوانم تصور کنم که بهتنهایی و تنها با امکانات مجموعه خودم قادر به حل تمام مسائل فرهنگی باشم. باید جبههای شکل بگیرد که در آن هر دستگاه، نهاد، هنرمند، پژوهشگر و فعال فرهنگی متناسب با توانایی و تخصص خود مسئولیتی برعهده بگیرد.
ایمنا: به نظر شما بیتوجهی به فرهنگ عمومی چه هزینههایی برای جامعه ایجاد میکند؟ آیا میتوان بخشی از مشکلات اقتصادی و اجتماعی امروز را نیز به این مسئله مرتبط دانست؟
سیدیننیا: بدون شک، فرهنگ فقط به مسائل هنری، دینی یا مناسبتهای فرهنگی محدود نمیشود. فرهنگ مصرف، رانندگی، کار، روابط اجتماعی، رعایت قانون و احترام به حقوق دیگران نیز بخشی از فرهنگ عمومی است.
برای مثال، ما در زمینه مصرف آب، برق، گاز، بنزین و سایر منابع انرژی با مشکلات جدی روبهرو هستیم. اسراف و مصرفگرایی در جامعه ما به یک مسئله مهم تبدیل شده است؛ در حالی که در آموزههای دینی ما همواره بر پرهیز از اسراف تأکید شده است، اگر بتوانیم فرهنگ مصرف را اصلاح کنیم، منافع اقتصادی قابل توجهی نصیب کشور خواهد شد. همین موضوع در حوزه رانندگی نیز صدق میکند.
امروز رعایت نکردن قوانین رانندگی، استفاده نکردن از کلاه ایمنی، عبور از چراغ قرمز، سرعت غیرمجاز و بیتوجهی به اصول ایمنی، خسارتهای جانی و مالی زیادی به جامعه تحمیل میکند. در اصفهان نیز بخش قابل توجهی از ظرفیت تختهای بیمارستانی درگیر حوادث و تصادفات، بهویژه تصادفات موتورسواران است.
اگر فرهنگ رانندگی اصلاح شود، میتوان از بسیاری از این حوادث جلوگیری کرد و خانوادههای کمتری داغدار شوند، در حوزه روابط اجتماعی نیز همین مسئله وجود دارد. نزاعهای خیابانی، اعتیاد، طلاق، خشونت، کمفروشی، بیتوجهی به وجدان کاری و پایین بودن بهرهوری، همگی با فرهنگ عمومی ارتباط دارند.
بسیاری از پروندههای قضایی نیز از ناآگاهی نسبت به قانون، رعایت نکردن حقوق دیگران و ضعف فرهنگ گفتوگو و مشورت ناشی میشوند. اگر مردم حقوق یکدیگر را رعایت کنند و نسبت به قوانین آگاهی بیشتری داشته باشند، بخشی از هزینههای دستگاه قضایی، پلیس و زندانها کاهش پیدا میکند.
چند سال پیش با آماری درباره تشکیل حدود دو هزار و پانصد پرونده سرقت روبهرو شدم. این موضوع موجب شد به این فکر کنم که چرا ما باید فقط پس از وقوع جرم، هزینههای مقابله با آن را پرداخت کنیم؟
وقتی تعداد زیادی سرقت اتفاق میافتد، برای مقابله با آن باید هزینههای مختلفی صرف شود؛ از ساخت دیوارهای بلند و نصب حفاظ، میله، قفل و دزدگیر گرفته تا استخدام نگهبان، افزایش نیروهای انتظامی، تشکیل پرونده قضایی و ساخت و اداره زندان.
در واقع، یک رفتار نادرست اجتماعی میتواند زنجیرهای از هزینهها را به وجود بیاورد. من همیشه میگویم چرا بهجای آنکه فقط با پیامدهای یک مسئله مقابله کنیم، برای اصلاح ریشههای فرهنگی آن سرمایهگذاری نکنیم؟ اگر بتوانیم از طریق آموزش، تربیت و ایجاد فرصتهای مناسب، زمینه وقوع جرم را کاهش دهیم، منابع فراوانی آزاد میشود که میتوان آنها را در بخشهای سازندهتر جامعه هزینه کرد.این مثال نشان میدهد توسعه فرهنگی هزینه نیست، بلکه نوعی سرمایهگذاری برای کاهش هزینههای اقتصادی و اجتماعی کشور است.



نظر شما