به گزارش خبرگزاری ایمنا، امروز، روز سرباز است؛ روز جوانانی که بخشی از بهترین سالهای زندگی خود را در لباس خدمت میگذرانند؛ جوانانی که شاید صبحهای پادگان برایشان با صف صبحگاه و صدای فرمان آغاز شود و شبهایشان با خستگی یک روز خدمت به پایان برسد، اما برای هفت سرباز تیپ ۳۸۸ ایرانشهر، یکی از همین شبها، آخرین شب زندگی بود؛ شبی که موشکهای آمریکا به پادگان بمپور اصابت کرد و خواب را از آسایشگاهها ربود.
سکوت امروز پادگان بمپور، سکوتی معمولی نیست. پشت این سکوت، صدای انفجارهایی مانده است که دیوارها را شکافت، سقفها را فروریخت و هفت جوان را از جمع همرزمانشان جدا کرد. اینجا هنوز نشانههای آن حمله بر جای مانده است؛ دیوارهای ترکخورده، سقفهای فروریخته، درختان شکسته و قطعاتی از موشک که میان آوار دیده میشود.

بامداد چهارشنبه بیستوچهارم تیر، ۱۳ فروند موشک به بخشهایی از تیپ ۳۸۸ ایرانشهر در بمپور اصابت کرد؛ پادگانی که محل استقرار و خدمت نیروهای ارتش بود. آسایشگاه سربازان، مهمانسرا، محل اسکان کارکنان، تأسیسات برق و برخی اماکن نگهبانی و فرهنگی، از جمله نقاطی بودند که هدف حمله قرار گرفتند.
آسایشگاهی که دیگر شبیه آسایشگاه نیست
در میان ساختمانهای آسیبدیده، آسایشگاه سربازان شاید بیش از هر نقطه دیگری معنای این حمله را روایت کند. جایی که قرار بود محل استراحت سربازانی باشد که پس از ساعتها نگهبانی و خدمت، برای چند ساعت به خواب بروند، اکنون دیوارهایی شکافته و تختهایی خمیده دارد.
فرمانده ارتش جمهوری اسلامی ایران در منطقه جنوب شرق هنگام بازدید از این بخش توضیح میدهد که اجرای دقیق دستورالعملهای پدافند غیرعامل موجب شد، هنگام اصابت موشک، سربازی در این قسمت حضور نداشته باشد. همین تدابیر مانع از آن شد که شمار قربانیان بسیار بیشتر شود.
اما چند قدم آنسوتر، روایت دیگری آغاز میشود.
اینجا محل شهادت تعدادی از سربازان و کارکنان تیپ است؛ جوانانی که در لحظه حمله، به جای ماندن در محل امن، وظیفه داشتند دیگر نیروها را از ساختمانها خارج کنند و به نقاط امن برسانند.
آنها در حال انجام همان مأموریتی بودند که برای حفاظت از جان همرزمانشان بر عهده داشتند.

هفت نام برای یک روز سرباز
هفت نفر از کارکنان پایور و وظیفه تیپ ۳۸۸ ایرانشهر در این حمله به شهادت رسیدند؛ هفت نام که امروز، در روز سرباز، باید پیش از هر چیز به خاطر سپرده شوند:
رضا شفیعی، فرهاد علوی، ابوالفضل ملایی، حسین جعفری، علیرضا قاسمی، حسامالدین عباسی و عباس حسنشاهی.
پنج نفر از این شهدا هنگام اجرای مأموریتهای حفاظتی و هدایت نیروها، در مسیر خروج از ساختمان قرار داشتند. موشک در ورودی آسایشگاه فرود آمد؛ درست در مسیری که سربازان برای بیرون بردن همرزمان خود از آن عبور میکردند.
فرمانده پادگان با اشاره به محل شهادت آنان میگوید: پیکرهای این شهدا در همان محدوده ورودی ساختمان پیدا شدند؛ جایی که برای نجات دیگران قدم گذاشته بودند.
شاید همین تصویر، بیش از هر روایت دیگری بتواند معنای سربازی را توضیح دهد؛ جوانی که در لحظه خطر، ابتدا به فکر بیرون بردن دیگری است و خودش در همان مسیر جان میدهد.
در نقطهای دیگر از پادگان، دو شهید دیگر نیز هنگام خروج از ساختمان هدف ترکش قرار گرفتند. درختان اطراف هنوز آثار اصابت ترکشها را بر تنه خود دارند. طبیعت، بیآنکه سخنی بگوید، بخشی از آن شب را در خود نگه داشته است.

موشکهایی که به آسایشگاه رسیدند
در حمله بامداد چهارشنبه، تنها یک ساختمان هدف قرار نگرفت. مهمانسرا، محل اسکان کارکنان، تأسیسات برق و ساختمان صندوق قرضالحسنه عقیدتی-سیاسی نیز آسیب دیدند. بخشهایی از پادگان که کاربری عملیاتی مستقیم نداشتند، در میان اهداف موشکها قرار گرفتند.
از منظر حقوق بشردوستانه نیز حمله به اماکن و افراد در جریان مخاصمه تابع قواعدی است که بر تفکیک اهداف نظامی، تناسب و به کارگیری اقدامات احتیاطی برای کاهش آسیب به انسانها تأکید دارد. همین اصول برای آن وضع شدهاند که حتی در میانه جنگ، جان انسانها بهطور کامل از قواعد حقوقی خارج نشود.
در بمپور، امروز سخن اصلی از متنهای حقوقی فراتر میرود؛ از نامهایی سخن گفته میشود که دیگر در صف صبحگاه حاضر نمیشوند.
«اگر دوباره لازم باشد، بازمیگردم»
در میان آوارهای پادگان، یکی از سربازان مجروح هنوز آثار جراحت را بر بدن دارد. او با وجود زخمی که بر تنش مانده، درباره بازگشت به پادگان حرف میزند.
میگوید: اگر بار دیگر هم مجروح شود، باز به همین پادگان بازخواهد گشت؛ زیرا اینجا را خانه خود میداند و دفاع از این سرزمین را افتخار خود.
این جمله شاید ساده باشد، اما در روز سرباز معنای عمیقتری پیدا میکند. سربازی تنها پوشیدن یک لباس و گذراندن دورهای از زندگی نیست؛ برای بسیاری از جوانانی که در مرزها، پادگانها و پاسگاهها خدمت میکنند، معنای آن ایستادن در جایی است که دیگران با خیال آسوده زندگی کنند.

امروز، روز سرباز است و در بمپور، این روز با هفت نام گره خورده است؛ رضا شفیعی، فرهاد علوی، ابوالفضل ملایی، حسین جعفری، علیرضا قاسمی، حسامالدین عباسی و عباس حسنشاهی.
هفت جوان که قرار بود روزهای خدمتشان را به پایان برسانند، به خانه بازگردند و زندگی را از سر بگیرند، اما موشکهای جنگ، فرصت بازگشت را از آنان گرفت.
پادگان بمپور هنوز زخم دارد. دیوارهایی فرو ریخته و تختهایی که دیگر کسی روی آنها نخواهد خوابید. با این حال، در میان همین ویرانهها، چیزی همچنان پابرجاست؛ نام سربازانی که در لحظه خطر، همرزمانشان را تنها نگذاشتند.
امروز شاید بهترین زمان برای گفتن از سربازانی باشد که بهطور معمول در سکوت خدمت میکنند؛ جوانانی که در روزهای عادی کمتر دیده میشوند، اما در روز حادثه، نامشان در میان تاریخ این سرزمین ثبت میشود.
بمپور امروز یادمان هفت سربازی است که آخرین مأموریتشان، ایستادن تا پای جان بود.
نظر شما