به گزارش خبرگزاری ایمنا، «ایستگاه آخر» روایتی مستند از یکی از گستردهترین و طولانیترین بمبارانهای هوایی دوران دفاع مقدس است؛ حادثهای که در چهارم آذر ۱۳۶۵، اندیمشک را برای مدتی طولانی در معرض حملات هوایی قرار داد و بخشهایی از شهر و مراکز مهم آن را هدف قرار داد.
گستردگی این حمله، شمار شهدا و مجروحان و پراکندگی قربانیان در نقاط مختلف کشور، چهارم آذر را به یکی از وقایع قابل توجه تاریخ جنگ ایران و عراق تبدیل کرده است. با وجود اهمیت این حادثه، روایتهای منسجم و مستند درباره ابعاد مختلف آن برای سالها محدود بود و دسترسی دشوار به بخشی از اسناد و اطلاعات، بازسازی دقیق این واقعه را با چالشهایی همراه کرده بود.
احمد قماشچی و مرتضی طیبی با هدف گردآوری و ساماندهی اطلاعات مربوط به این حادثه، از سال ۱۳۹۹ پژوهش خود را آغاز کردند. این پژوهش که حدود پنج سال بهطول انجامید، بر گردآوری خاطرات، اسناد و دادههای مرتبط با بمباران چهارم آذر و تطبیق روایتهای موجود با اسناد و اطلاعات بهدستآمده استوار بوده است.
کتاب «ایستگاه آخر» در چهار فصل با عناوین «ایام عاشقی»، «روایت شاهدان»، «بازتابهای سیاسی، اجتماعی و نظامی» و «بررسی و تحلیل اسناد و آمار» تدوین شده است.
در این اثر، روایت شاهدان در کنار اسناد و دادههای آماری قرار گرفته تا تصویری مستند از آنچه در چهارم آذر ۱۳۶۵ بر اندیمشک گذشت، ارائه شود.
«ایستگاه آخر» با تمرکز بر خاطرات شاهدان و بررسی اسناد و دادههای تاریخی، تلاشی برای ثبت و بازخوانی یکی از وقایع مهم دوران دفاع مقدس و حفظ روایتهای مرتبط با آن برای نسلهای آینده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:«هنوز سر نبش یک خیابان نرسیده بودیم که یک هواپیمای عراقی پایین آمد. خدایا چقدر کریه و زشت! همچون هیولایی بود که برای خوردن خون انسانها به حرکت درآمده بود. پایینتر آمد. ناگهان صدای مهیبی همراه با غبار و دود و سیاهی بلند شد. من و خانوادهام و تعدادی از مردم که پشتسر ما بودند، همگی به زمین افتادیم. مثل این بود که زلزلهای شدید آمده باشد. بهشدت زمین خوردیم. بعد از لحظاتی که غبار کمتر شد، دیدیم هواپیماهای بعثی ابتدای خیابانی را که ما میخواستیم به آنجا برویم، بمباران کردهاند. مادرم ناگهان گریهکنان به آن طرف دوید. آن خانهای که مورد هدف قرار گرفت.»
نظر شما